مرگ بر ستمگر چه شاه باشد چه رهبر؛ پاسخ تودەهای بپاخاسته مردم ایران به درخواست وکالت رضا پهلوی
یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱

بعد از آن توییت جنجالی رضا پهلوی با تعدادی از سلبریتی ها به مناسبت سال جدید میلادی اکنون شاهزاد فیل تازه ای هوا کرده است. رضا پهلوی در گفتگو با شبکه تلویزیونی من و تو در۲۶ دیماه گفته است: «اگر فردا قرار باشد در صحنه بینالمللی از جانب هم میهنان رایزنیهای لازم را انجام دهیم؛ لازم است نشان دهیم که این به پشتیبانی و نمایندگی از طرف زندانیان سیاسی، فعالان مدنی، جریانات فکری و سیاسی داخل کشور است که نتوانستهاند در این جلسات حضور پیدا کنند. این را باید بین خودمان و نیروهای داخلی انجام دهیم.» بعد از این گفتگو، بنگاه سخن پراکنی بی بی سی هم ذوق زده از راه رسید و گزارش داد که: «هشتگ # من_وکالت_میدهم و نام رضا پهلوی به فارسی و انگلیسی در توییتر با شیب تندی، ترند شده است».
این اقدامات نمایشی بخشی از پروژه رضا پهلوی و سلطنت طلبان برای جلب توجه افکار عمومی هستند که با تکیه بر امکانات مالی و میلیاردها دلاری که از مردم ایران به غارت بردەاند و با پشتیبانی محافل و رسانه های امپریالیستی آن را پیش می برند. رضا پهلوی سالها است بدون اینکه نیازی به گرفتن وکالت از مردم ایران داشته باشد با محافل امپریالیستی و نیروهای مختلف اپوزیسیون اولترا راست برای شکل دادن به آلترناتیو حکومتی مورد نظر خودشان در حال رایزنی بوده است. اپوزیسیون سلطنت طلب سالهاست مانند ابزار دست آمریکا برای اعمال فشارهای کنترل شده سیاسی و دیپلماتیک بر رژیم جمهوری اسلامی عمل کرده است. این اقدامات رضا پهلوی و سلطنت طلبان روی دیگر سکه حمله به راهپیمائی نیروهای چپ و آزادیخواه و عربده کشی علیه آنها در خارج کشور است.
زمانی که تودەهای مردم ایران در سال ۱۳۵۷ در تدارک قیام تودەای برای جارو کردن بساط سلطنت از صحنه سیاسی ایران بودند و محمدرضا پهلوی در یک سخنرانی رادیو تلویزیونی در چهاردهم آبان ۱۳۵۷ اعلام کرد که “صدای انقلاب مردم را شنیده است”، در آن موقع رضا پهلوی مسئولیت شنیدن صدای انقلاب را رسما بر عهده نداشت. اما ظاهر اکنون، در موقعیت اپوزیسیون و در موقعیت پسر شاه فراری صدای جنبش انقلابی جاری را شنیده است. زنان و مردان آزادیخواه و بپاخاسته ایران که وظایف انقلاب های شکست خورده صد سال گذشته را نیز بر دوش می کشند عزم کردەاند که به هر نوع دیکتاتوری در ایران پایان دهند. تودەهای بپاخاسته مردم از قبل و با شعار “مرگ بر ستمگر چه شاه باشد چه رهبر” پاسخ کوبنده خود به درخواست وکالت شاهزاده را دادەاند. این شعار از همان آغاز جنبش انقلابی در دانشگاه و مدرسه و خیابان و در تجمع های اعتراضی و راهپیمایی ها در خارج کشور بر زبان ها جاری بوده است. رسانه های امپریالیستی مانند “بی بی سی”، “ایران اینترنشنال”، “صدای آمریکا” و “من و تو” با سانسور این شعار و هشدارهای برخی از نیروهای سیاسی مبنی بر اینکه “اپوزیسیونِ اپوزیسیون نشوید”، “آنها هم خودشان گروهی هستند و به رژیم اسلامی فشار می آورند”، نتوانست مانع توده ای شدن شعار “مرگ بر ستمگر چه شاه باشد چه رهبر” گردند. همین شعار و رویکرد ضد دیکتاتوری جنبش انقلابی جاری جریان سلطنت طلب را با سردرگمی و بحران استراتژیک روبرو کرده است. رضا پهلوی این شعار را از زبان رزمندگان کف خیابان و دانشگاه شنیده است، از این رو است که یک روز به فکر انصراف از عنوان شاهزاده می افتد، یک روز جمهوری خواه می گردد، روز دیگر برای کسب اعتبار دست به دامان سلبریتی ها می شود و امروز برای مشروعیت دادن به رایزنی با محافل امپریالیستی و شکل دادن به آلترناتیو مورد نظر خود در پی گرفتن وکالت از مردم ایران است. اما شنیدن صدای انقلاب به معنای همراهی با انقلاب نیست. رضا پهلوی و سلطنت طلبان با حمایت قدرت های امپریالیستی برای به شکست کشاندن انقلاب نقشه می ریزند و خیز برداشتەاند. سلبریتی ها بدانند که به چه صفی پیوستەاند.
سلبریتی ها و عناصری که یکی بعد از دیگری به کمپین “# من_وکالت_میدهم” می پیوندند عملا به کمپ توجیه گران جنایات و فساد نهادینه شده در رژیم سلطنتی پهلوی پیوستەاند. خانواده سلطنتی پهلوی یک جریان ضد انقلابی هستند و هیچگاه پایگاهی در میان کارگران و زحمتکشان و اکثریت مردم ایران نداشته و ندارند. دیوانسالاران، فرماندهان بلند پایه ارتش، اربابان و تجار یعنی بورژوازی بزرگ سلطنتی، تنها تکیه گاه رژیم پهلوی بودند. رژیم سلطنتی با در اختیار داشتن قوای سه گانه و اعمال دیکتاتوری مطلق، ثروت و درآمد ملی را بدون نظارت هیچ مرجعی در جهت منافع نزدیکان خانواده پهلوی به مصرف می رساند و فساد و رشوه خواری را در سطوح مختلف ساختار حکومتی نهادینه کرده بود. در آن دوران بزرگترین کارخانەها، حاصلخیزترین زمین های کشت و زرع و باغهای میوه، پرسودترین شرکت های تجاری، بانک ها و مؤسسات ملی، بالاترین سمت های اداری و نظامی و پردرآمدترین پست های دولتی در تملک و یا تصرف سرمایه داری بزرگ سلطنتی بود. رژیم پهلوی هر ندای آزادیخواهانه را به شیوه ای خونین سرکوب می کرد. فقط در دهه پایانی رژیم سلطنت پهلوی صدها تن از انسانهای چپ و کمونیست و آزادیخواه عمدتا از اعضای سازمان چریکهای فدائی خلق ایران در نبرد با دیکتاتوری محمد رضا شاه جان خود را از دست دادند. بیش از۹۰ نفر از آنان برخی بدون محاکمه و برخی دیگر هم پس از محاکمه پنهانی در دادگاههای نظامی اعدام شدند. بیش از۴۰ نفر از آنان زیر شکنجه ساواک جان باختند. زندانبانان رژیم سلطنتی بعد از انقلاب اعتراف کردند که چگونه بیژن جزنی و هشت تن دیگر از زندانیان سیاسی را با بیرحمی تمام در تپه های نزدیک اوین کشته اند. علاوه بر اینها صدها نفر از فعالان سیاسی به حبس های طولانی مدت و بعضا با اعمال شاقه محکوم شدند. این جنایت رژیم سلطنت پهلوی در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت شده است. سلبریتی ها و عناصری که به کمپ رضا پهلوی که اعتبارش را از رژیم دیکتاتوری سلطنتی به ارث برده است پیوستەاند، چیزی جز بی اعتباری عایدشان نمی شود، چون نوبت تاریخی رژیم سلطنتی به پایان رسیده است. اینها عملا به صف انقلاب پشت کرده و در صف جریان سلطنت طلبی قرار گرفتەاند که در بهمن سال ۱۳۵۷ با منطق قیام تودەای از صحنه سیاسی ایران جارو شده است. تردیدی نیست که در واکنش به این جست و خیزهای رضا پهلوی و سلطنت طلبان و حمایت بی دریغ محافل و رسانه های امپریالیستی از آن، شعار “مرگ بر ستمگر چه شاه باشد چه رهبر” تودەگیرتر خواهد شد.
شبکه تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومه له
