مجلس خبرگان رهبری در “غیاب ترامپ” خامنهای پسر را به جای خامنهای پدر نشاند
پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴

در حالی که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران وارد دومین هفته خود شده و هر روز بیشتر از روز قبل ابعاد گسترده ویرانی، کشتار و آوارگی و دیگر مصائب این جنگ بر امنیت و کار و زندگی و معیشت مردم روشنتر می شود، مجلس خبرگان رهبری بامداد روز دوشنبه اعلام کرد که «با رای قاطع، مجتبی خامنهای را بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی برگزیده است». جلاد پسر را بجای جلاد پدر نشاندند تا استراتژی بقای نظام اسلامی در دوره جنگ و بحران را پیگیری کند. تا این لحظه یکی از دستاوردهای عملیات مشترک نتانیاهو و ترامپ تعویض ورژن خامنه ای پیر با ورژن جوانش بوده و به قول اصولگرایان «راه خدا بیان شد خامنهای جوان شد». با اینکه لایهای از رهبران و فرماندهان جمهوری اسلامی نابود شدهاند و جنگ و ویرانگری ادامه دارد، برخلاف تصور ترامپ هنوز نشانهای از عروج اصلاحطلبان حکومتی و اعتدال گریانی که آمادگی تسلیم در برابر شرایط آمریکا را داشته باشند، دیده نمیشود.
با گزینش مجتبی خامنهای به موقعیت رهبری نظام اسلامی، بسیاری از اصولگرایان با ارتقاء مقام وی به آیتالله از انتخاب وی حمایت کردند. فرماندهان نیروهای مسلح یکی بعد از دیگری با رهبر جدید بیعت کرده و سپاه پاسداران نیز در بیانیهای اعلام کرده، آماده است از مجتبی خامنهای به عنوان رهبر تازه پیروی کند. علی لاریجانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی، خواستار وحدت در اطراف رهبر جدید شد. با اینحال برخی از اصولگرایان این انتخاب را مشکوک و بیمنطق دانستند. در این میان حامیان و نزدیکان حسن روحانی از انتخاب جانشین در ایام جنگی به عنوان «عملی انحرافی و سم مهلک» یاد کردند. این موضع گیریها بیانگر آن است که در ساختار جمهوری اسلامی و حتی در خود مجلس خبرگان اجماع کامل بر سر انتخاب خامنه ای پسر وجود نداشته است.
آنچه روشن است در ساختار جمهوری اسلامی جایگاه و موقعیت جناحها در آرایش سیاسی حکومت در هر دوره تابعی از درجه نفوذ آنها در سپاه پاسداران و یا مطلوبیت آن جناح برای بقای رژیم در دورهای معین از نظر کادر رهبری سپاه بوده است. عروج مجتبی خامنهای به مقام رهبری در همانحال بیانگر این واقعیت است که نهاد سپاه پاسداران به رغم ضرباتی که متحمل شده است هنوز نقش تعیین کننده ای در ساختار حکومت اسلامی دارد. نظر به این واقعیت که اهرمهای اصلی قدرت مانند نیروهای مسلح، امنیتی و اطلاعاتی، شبکه های نیرومند اقتصادی و رسانهای و نفوذ بر نیروهای نیابتی از طریق سپاه قدس همه در دستان سپاه متمرکز هستند، این نهاد نقش و جایگاه تعیین کنندهای در تصمیمسازیهای رژیم اسلامی دارد. در دوران خامنهای پدر نیز سپاه پاسداران با توجه به همین جایگاهی که داشت در هماهنگی با ولی فقیه نقش مهمی در کنترل و مدیریت جدال و کشمکش جناحهای درون حکومت ایفا میکرد. با کشته شدن علی خامنهای جمهوری اسلامی یک عنصر کلیدی برای کنترل بحرانهای حکومتی را از دست داده است. مجتبی خامنهای که موقعیت کنونی آن خود محصول کشمکش درونی جناحهای حکومتی است نمی تواند این خلاء را پر کند. از اینرو اگر شرایط جنگی و خطر فروپاشی اقتصادی عملا نقش سپاه پاسداران را در هدایت و مدیریت جنگ و اقتصاد در این شرایط بحرانی برجسته تر می کند، کشته شدن خامنهای نیز نقش کلیدیتری به سپاه پاسداران در مدیریت بحران حکومتی بخشیده است.
سپاه پاسداران مانند یک حزب سیاسی پادگانی عمل می کند. یک ساختار هرمی، سلسله مراتبی با انضباط نظامی در آن حاکم است. اگر چه در درون سپاه شبکههای نفوذ وجود دارند، اما سوگند سازمانی و انضباط نظامی اجازه جناحبندی سیاسی و فراکسیون را نمی دهد. اما روشن است که تقسیم کار دورن سپاه پاسداران میان آن بخش که حفظ امنیت و بازدارندگی را بر عهده دارد با آن بخش که مدیریت مافیای اقتصادی راعهده دار است، با فرماندهانی که امورات برون مرزی را مدیریت می کنند، زمینه شکاف و چند دستگی در درون سپاه بویژه در دورههای بحرانی را هم فراهم آورده است.
اما بر خلاف ساده انگاریها و خوشبینی دونالد ترامپ کشتن خامنهای و حفره هایی که بمبها آمریکایی و اسرائیلی در تهران ایجاد کرده اند نه تنها نتوانسته به دست بالا پیدا کردن جناح خوش خیم رژیم، خاتمی، روحانی و یا جواد ظریف در ساختار جمهوری اسلامی کمک کند، بلکه این بحران جنگی موقعیت سپاه پاسداران را تقویت کرده، بطوریکه مجلس خبرگان رهبری هم کاندید مورد نظر سپاه را از صندوق آرا بیرون آورد. بی جهت نیست که حلقه نزدیکان روحانی از انتخاب رهبر در این ایام جنگی چنین خشمگین هستند و از آن به عنوان «سم مهلک» یاد می کنند. آشکار شدن نادرستی ارزیابی ها و محاسبات دستگاه دولت آمریکا از ساختار حکومت اسلامی، ترامپ را در تعیین اهداف سیاسی جنگ دچار تناقض گویی کرده است. آنچه به رژیم اسلامی که بحرانهای در هم تنیده از هر سو گلویش را می فشارند در مقابله با آمریکا و اسرائیل اعتماد به نفس بخشیده نه ایمان ایدئولوژیک، بلکه باور به این حقیت ساده است که از آسمان نمی توان یک رژیم سرمایه مافیایی هفت سر را سرنگون کرد. اکنون برخلاف سلطنتطلبان فاشیست، ترامپ هم متوجه شده که با بمب و موشک نمی توان جمهوری اسلامی را سرنگون کرد و یا آن را از زیر نفوذ چین و روسیه بیرون آورد. از اینرو از «پایان جنگ به زودی» سخن می گوید. آمریکا ناچار است اهداف سیاسی قابل دسترسی را برای پایان جنگ تعریف کند. جمهوری اسلامی هم محکوم است از مواضع قبلی خود عقب بنشیند. جمهوری اسلامی بعد از جنگ، ضعیف تر از جمهوری اسلامی قبل از جنگ خواهد بود.
اکنون رهبران و پیشروان جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی بهتر از هر زمانی می دانند که شیشه عمر حکومت اسلامی در دست طبقه کارگر است. در شرایط کنونی با اعتصابات کارگری در مراکز صنعتی و کلیدی تولید مانند صنایع نفت و گاز و پتروشیمی، صنایع فولاد، خودروسازی ها، ذوب آهن، حمل و نقل، صنایع برق، معادن، راه آهن و … با فرمان قطع جنگ بی درنگ و آزادی کلیه زندانیان سیاسی، پایان دادن به مجازات اعدام میتوان گلوی حکومت اسلامی را بیشتر تحت فشار قرار داد و ماشین جنگ وسرکوب آن را متوقف کرد.
سوسیالیستهای جنبش کارگری می دانند که راه میان بری وجود ندارد. اعتصابات سراسری کارگران در مراکز کلیدی تولید می تواند همه جنبشهای اجتماعی و اعتراضی پیشرو مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان، جنبش دادخواهی، جنبش نه به اعدام و … در جامعه را هماهنگ به حرکت در آورد. اعتصابات سیاسی تودهای که اعتصابات کارگری ستون فقرات آن را تشکیل دهد، می توانند انسجام صفوف نیروهای مسلح و سپاه پاسداران را در هم کوبد، شکاف درون صفوف این نیروها را عمیق تر کرده و قدرت سرکوب آن را زمینگیر کند و زمینههای سازمانیابی قیام و سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی فراهم آورد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1