شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵ | 30 - 05 - 2026

Communist party of iran

قیام مشهد؛ شورش فرودستان علیه سلب مالکیت و نظم طبقاتی


آرام فرج الهی


قیام مشهد در ۹ خرداد ۱۳۷۱ یکی از مهم‌ترین و درعین‌حال کمتر روایت‌شده‌ترین اعتراضات شهری در تاریخ جمهوری اسلامی است؛ رخدادی که در آن انباشت فقر، حاشیه‌نشینی، بی‌حقوقی و سرکوب اجتماعی به نقطه انفجار رسید و یکی از بزرگ‌ترین شهرهای کشور را برای روزها به صحنه رویارویی مستقیم مردم و حاکمیت تبدیل کرد. این واقعه، بیان متراکم سال‌ها محرومیت و حذف اجتماعی مردمانی بود که از حق برخورداری از شهر و امکانات آن محروم مانده بودند.

کوی طلاب، یکی از مناطق فقیرنشین مشهد، محل زندگی خانواده‌هایی بود که عمدتاً از میان کارگران، مهاجران و اقشار کم‌درآمد تشکیل می‌شدند. در این نقطه، تضاد میان تصویر رسمی «شهر مقدس» و واقعیت یک شهر عمیقاً نابرابر به‌روشنی نمایان شد. از یک سو نهادهای قدرتمند اقتصادی و مذهبی در پی گسترش محدوده حرم و توسعه مالکیت بر اراضی اطراف بودند و از سوی دیگر ساکنانی قرار داشتند که خانه برای آنان نه یک دارایی سرمایه‌ای، بلکه تنها پشتوانه بقا محسوب می‌شد. در چنین شرایطی، تخریب منازل مسکونی، شکلی از سلب مالکیت و اعمال قدرت بر فرودستان به شمار می‌رفت.


اعتراض زمانی آغاز شد که مأموران برای تخریب خانه‌ها وارد منطقه شدند. بر اساس روایت‌های موجود، کشته شدن اعضای یک خانواده در جریان این عملیات، خشم انباشته مردم را شعله‌ور کرد. اعتراض به سرعت از کوی طلاب فراتر رفت و به دیگر نقاط شهر گسترش یافت. درگیری‌ها ظرف چند ساعت به مراکز انتظامی و برخی نهادهای وابسته به حکومت کشیده شد و بخش‌هایی از شهر عملاً از کنترل نیروهای رسمی خارج گردید. سرعت گسترش اعتراضات نشان می‌داد که نارضایتی عمومی بسیار فراتر از یک مسئله محلی است و تنها به جرقه‌ای برای بروز نیاز داشت.


قیام مشهد را باید نتیجه انباشت تضادهای اجتماعی در زندگی روزمره دانست. جمهوری اسلامی در حالی خود را مدافع محرومان معرفی می‌کرد که در عمل بر پایه سازوکارهایی چون تمرکز مالکیت، رانت، امنیتی‌سازی جامعه و توزیع نابرابر منابع عمل می‌کرد. محلات حاشیه‌ای محصول مستقیم همین مناسبات‌اند؛ جایی که نیروی کار ارزان، بیکاران و مهاجران به حاشیه رانده می‌شوند، اما در زمان گسترش پروژه‌های اقتصادی و شهری، همان فضاها به عرصه تصرف و سودآوری تبدیل می‌گردند. از این رو مبارزه بر سر زمین و مسکن در ایران، بخشی از کشمکش گسترده‌تر بر سر حق زیستن و دسترسی به منابع اجتماعی است.


نقش آستان قدس رضوی و مدیریت آن در این روند نیز اهمیت ویژه‌ای داشت. این نهاد در آن دوره صرفاً یک مجموعه مذهبی نبود، یکی از بازیگران اصلی ساختار قدرت و مالکیت محسوب می‌شد. توسعه پیرامون حرم در عمل با جابه‌جایی و حذف ساکنان مناطق فقیر همراه بود. به این ترتیب، تقدس‌بخشی به فضا با فرایند بازسازی طبقاتی شهر پیوند خورد؛ فرایندی که در آن منافع اقتصادی و سیاسی بر نیازهای ساکنان اولویت می‌یافت.

واکنش حکومت نیز مطابق همین منطق بود. به‌جای پاسخگویی به ریشه‌های نارضایتی، اعتراضات به مسئله‌ای امنیتی و سرکوب و جلوگیری از گسترش قیام. نیروهای سپاه و دستگاه‌های امنیتی وارد عمل شدند، شهر به وضعیت نظامی درآمد و سرکوب گسترده آغاز شد. بازداشت‌های وسیع و اعدام تعدادی از معترضان نشان داد که حکومت برای حفظ نظم موجود، از شدیدترین اشکال خشونت نیز استفاده می‌کند. صرف‌نظر از اختلاف‌نظرها درباره جزئیات و آمار دقیق، ماهیت برخورد حکومت تردیدی باقی نمی‌گذارد: حذف مسئله اجتماعی از طریق سرکوب سیاسی.


اهمیت قیام مشهد تنها به جایگاه تاریخی آن محدود نمی‌شود. این رخداد الگویی را آشکار کرد که بعدها بارها در ایران تکرار شد؛ الگویی که در آن فشار معیشتی، نابرابری و سرکوب سیاسی اجتماعی به انفجارهای شهری و اعتراضات گسترده منجر می‌شوند. از شورش‌های شهری دهه هفتاد تا خیزش‌های سراسری دهه‌های بعد، منطق بنیادی یکسان باقی مانده است؛ خیابان به عرصه اصلی سیاست‌ورزی فرودستان تبدیل می‌شود.


امروز نیز بحران مسکن، تورم مزمن، گسترش فقر و فرسایش امنیت شغلی زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار داده است. حاشیه‌نشینی، بخشی از سازوکار بازتولید نابرابری در اقتصاد ایران است. در چنین شرایطی، بازخوانی قیام مشهد نه صرفاً یادآوری یک واقعه تاریخی، تلاشی برای فهم ریشه‌های بحران‌های کنونی است.

این‌گونه خیزش‌ها را نمی‌توان واکنش‌های احساسی فروکاست. آن‌ها بیان اجتماعی تضادهایی هستند که در متن مناسبات اقتصادی و سیاسی شکل گرفته‌اند. هنگامی که مسکن به کالایی دست‌نیافتنی تبدیل می‌شود، فقر گسترش می‌یابد و سازوکارهای قدرت راه هرگونه مشارکت واقعی را مسدود می‌کنند، زمینه‌های شورش نیز به‌طور مداوم بازتولید می‌شوند. مردم مشهد در سال ۱۳۷۱ علیه شرایطی شوریدند که محصول مستقیم سیاست‌های اقتصادی، تمرکز مالکیت و سرکوب اجتماعی بود.


همچنین نباید نقش حافظه جمعی را نادیده گرفت. حکومت‌ها می‌توانند روایت‌های رسمی بسازند، اسناد را پنهان کنند و رخدادها را از عرصه عمومی حذف نمایند، اما تجربه‌های تاریخی در حافظه اجتماعی باقی می‌مانند. هر جامعه‌ای که تخریب، تبعیض و سرکوب را تجربه کرده باشد، در مواجهه با بحران‌های بعدی نیز آن خاطرات را با خود حمل خواهد کرد. از این رو بازخوانی قیام مشهد صرفاً رجوع به گذشته نیست؛ بازشناسی بخشی از تاریخ مبارزات فرودستان در ایران است.


قیام ۹ خرداد ۱۳۷۱ در نهایت یادآور این حقیقت است که هیچ نظم مبتنی بر نابرابری و محرومیت نمی‌تواند تنها بر اتکای سرکوب دوام بیاورد. فرودستان ممکن است برای دوره‌ای به عقب رانده شوند، اما تضادهایی که زندگی آنان را شکل می‌دهد از میان نمی‌رود. ارزش تاریخی این قیام در همین واقعیت نهفته است: اینکه حتی در سخت‌ترین شرایط نیز امکان مقاومت وجود دارد و هیچ ساختار قدرتی نمی‌تواند برای همیشه مطالبات سرکوب‌شده جامعه را خاموش نگه دارد.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: