سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | 13 - 01 - 2026

Communist party of iran

قتلهای زنجیره ای داغ ننگین بر پیشانی رژیم جنایتکار اسلامی

آذر ماه یادآور زنجیره ای دیگر از جنایات جمهوری اسلامی علیه انسان های مبارز و آزادیخواه و نیروهای مخالف
رژیم است. این مجموعه به نام قتلهای زنجیره ای در پرونده ننگین رژیم اسلامی سرمایه ثبت شده است. این قتلها در
دهه ۷۰ خورشیدی انجام گرفت و با سلاخی کردن داریوش و پروانه فروهر در اول آذر ماه ۱۳۷۷ آغاز شد. پنجم
آذر ماه، خبر رسید که پیکر بیجان مجید شریف، مترجم و فعال سیاسی که پس از سال‌ها به ایران بازگشته بود در
پزشکی قانونی شناسائی شده است. جامعه هنوز از شوک خبر ترور فروهرها بیرون نیامده بود که خبر مفقود شدن
محمدمختاری و محمد جعفر پوینده، دو عضو سرشناس هیات دبیران کانون نویسندگان ایران، مردم را بیش از پیش
نگران کرد. پیکر بی جان مختاری، در بیابان‌های شهر ری پیدا شد، جلادان وی را خفه کرده بودند. محمدجعفر
پوینده مترجم و نویسنده از روز ۱۸ آذر ماه ناپدید گردید. چند روز بعد پیکرش در بیابان‌های شهریار، در حالی که
آثار خفگی با طناب بر گردنش دیده می‌شد، کشف شد. این زنجیره جنایات به ربودن، شکنجه و قتل تعداد نامعلومی از
چهره های چپ و وابستگان به گرایش راست مذهبی و ناسیونالیستی منتهی شد. در حال حاضر نام حدود ۸۰ نفر از
قربانیان این دوره رژیم جهل و سرمایه ثبت شده است.
باید گفت قتلهای زنجیره ای دهه ۷۰ نیز در ادامه قتل عام چند هزار زندانی در سال ۶۷ که به دستور خمینی انجام
گرفت، برنامه ریزی شدند. سران رژیم، نظیر رفسنجانی، در پناه آن قتلها کوشیدند از خطر فوران خشم و اعتراض
توده های به جان آمده از جنگ و آوارگی و فقر و فلاکت اقتصادی جلوگیری کنند و با پیروی از سیاست های
اقتصادی ویرانگر صندوق بین المللی پول اقتصاد ورشکسته جمهوری اسلامی را نجات دهند. رفسنجانی به عنوان
نماینده کلیت رژیم و سرمایه داران بخشهای دولتی و خصوصی با اخراج دهها هزار کارگر، شناور کردن ریال و
خصوصی سازیها کوشیدند اقتصاد جمهوری اسلامی را به مسیر اقتصاد بازار آزاد و ادغام هر چه بیشتر در بازار
جهانی سرمایه بیاندازند. تناقضات اقتصادی و سیاسی حکومت اسلامی سرمایه داری در ایران و پیدایش موج
اعتراضات کارگری در جامعه این اقدامات را با شکست روبرو کرد. قتلهای زنجیره ای که در آذر ماه ۱۳۷۷ به اوج
رسید به این امید مرعوب کردن جنبش های اعتراضی طراحی شده بود تا فرصتی به دولت خاتمی داده شود، بلکه
سرمایه داری ایران را از سراشیبی ورشکستگی نجات دهد. اما نفرت و انزجار عمومی از این جنایات در داخل ایران
و اعتراضات در خارج از کشور دولت خاتمی را ناچار کرد اعتراف کند که قتل های زنجیره ای کار وزارت
اطلاعات بوده است. بقیه سران، برای تبرئه کردن کلیت رژیم مسئولیت قتلها را به عهده چند آمر شکنجه و کشتار و
چند شکنجه گر وزارت اطلاعات گذاشتند. مقامات سپاه و وزارت اطلاعات آنها را دستگیر کردند و به زیر شکنجه
هایی کشیدند که قبلا خود آنرا علیه مبارزین و مخالفین رژیم اعمال کرده بودند. آنها در این رابطه آمران شکنجه و
شکنجه گران قبلی را چنان شکنجه کردند که به اعترافهای مورد نظر خامنه ای و بقیه سران تن دادند و به دروغ و
بناچار گفتند عامل بیگانه، نظیر دولت آمریکا و دولت اسرائیل بوده و به دستور آنها عمل کرده اند. آنگاه آنها مسئول
اصلی پرونده را با داروی کشنده از پای در آوردند و بقیه را هم به زندان محکوم نمودند.
اکنون و در بیست و هفتمین سالگرد قتل های زنجیره ای، رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در ضعیف ترین دوران
حیات خود قرار گرفته است. بحران ساختاری سرمایه داری ایران، ویرانی زیرساخت های تولید و انتقال انرژی،
رانتخواری، فساد نهادینه شده و رشد باندهای مافیایی در درون ساختار حاکم، پیامد تشدید تحریم های بین المللی،
تورم، گرانی بی سابقه و گسترش بیکاری، بحران خارج از کنترل محیط زیست، دولت وفاق ملی پزشکیان را در
تأمین نان و آب، برق و هوای سالم درمانده و دچار پریشان گویی کرده است. همزمان شکست سیاست راهبردی منطقه
ای و فروپاشی نیروهای “محور مقاومت”، بن بست پروژه هسته ای، در هم شکسته شدن سیستم دفاع موشکی و
ناکارآمدی دستگاه امنیتی و اطلاعاتی رژیم در جنگ دوازده روزه یکی دیگر از ارکان استراتژی بقای رژیم را ویران
و سران این رژیم را حتی در میان بخشی از صفوف خودی ها از “اعتبار” ساقط کرده و جناح های حکومتی را به
جان هم انداخته است. در دل این جدال و کشمکش ها، جناحهای حکومتی در مقابله با فشارهای آمریکا و قدرتهای
اروپایی و تهدیدات اسرائیل رویکرد متفاوتی در پیش گرفتەاند. اما جناح های حکومتی به رغم مواضع متفاوت در
مقابله با دشمن خارجی، رو به مردم و دشمن داخلی شمشیر را از رو بسته و حول استراتژی سرکوب به عنوان رمز
بقای نظام اسلامی متحد عمل می کنند. با اینحال و به رغم اینکه رژیم هنوز از توان سرکوب برخوردار است، اما از
آنجا که جمهوری اسلامی توانایی پاسخگویی به مطالبات جنبش کارگری و دیگر جنبش های اعتراضی را ندارد و
جامعه هم مرعوب سرکوبگری ها و موج اعدام ها نشده، گسترش جنبش های اجتماعی و اعتراضی به امری اجتناب
ناپذیر تبدیل شده است. چشم انداز گسترش این جنبش ها که می تواند معادلات بالا را بطور بنیادی تغییر دهد، سران
رژیم را در هراس دائمی و در کابوس سرنگونی فرو برده است.

سرانجام آنروز فرا خواهد رسید که سران جنایتکار جمهوری اسلامی در دادگاه مردم زجر کشیده ایران به محاکمه
كشیده شوند، رازهای سر به مهر جنایات بیشماری که مرتکب شده اند برملا شود و مجازات شایسته خود را دریافت
دارند.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله

https://cpiran.org
https://komala.co
https://t.me/peshrawcpiran

www.facebook.com/Peshrawcpiran

www.instagram.com/Peshrawcpiran1

https://t.me/KomalaCpiranTv

اشتراک در شبکه های اجتماعی: