سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | 13 - 01 - 2026

Communist party of iran

فقر ساختاری و پیامدهای آن بر طبقه کارگر


روند فقر در ایران طی سال‌های اخیر به‌گونه‌ای صعودی و بی ‌وقفه پیش رفته که دیگر نمی‌توان آن را یک «نوسان اقتصادی» یا «پیامد مدیریتی» نامید. آنچه رخ داده، تثبیت فقر به‌عنوان یک واقعیت ساختاری و پایدار است. بر اساس گزارش‌های رسمی در ایران، نرخ فقر در سال ۱۴۰۳ بین ۳۶ تا ۴۴ درصد برآورد شده و بانک جهانی نیز برای سال ۲۰۲۶ رقمی در حدود ۳۸.۸ درصد را پیش بینی کرده است. این اعداد، نه نشانهٔ یک بحران موقت، بلکه علامت آشکاری از فروپاشی ظرفیت‌های بازتولید اجتماعی نیروی کار در ساختار سرمایه‌داری ایران است. وقتی نرخ فقر مطلق طی فاصلهٔ ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ از حدود ۲۰ درصد به بالای ۴۰ درصد می‌رسد و جمعیت زیر خط فقر از ۱۶ میلیون نفر به بیش از ۳۴ میلیون نفر افزایش می‌یابد، معنای آن چیزی جز تخریب نیروی کار و بی‌ثبات‌سازی عمدی زندگی مزدبگیران نیست

دو جهش مهم نخست در سال‌های ۹۷ـ ۹۸ و سپس در ۱۴۰۳–۱۴۰۴ هر کدام حداقل ۱۰ واحد درصد به نرخ فقر افزوده‌اند. جهش نخست پس از یک دورهٔ تقریباً ۸ تا ۹ ساله پدید آمد؛ اما جهش دوم تنها در ۴ تا ۵ سال رخ داد. این سرعت گسترش فقر، بیانگر فشرده شدن بحران و تشدید تضادهای درونی نظام اقتصادی است. وضعیتی که در آن، تورم سالانه حدود ۶۰ درصد برآورد می‌شود و دهک‌های پایین حتی تورم بیشتری را تجربه می‌کنند، یک به‌هم‌ریختگی تمام‌عیار در مناسبات تولید و توزیع را نشان می‌دهد. وقتی دولت اعلام می‌کند خط فقر مطلق سال ۱۴۰۳ برای هر فرد ۶ میلیون و ۱۲۸ هزار تومان است، باید گفت بخش اعظم جامعه در معرض فقر قرار گرفته است. به بیان دیگر، اگر ۴۰ درصد جمعیت زیر خط فقر باشند، گروه بزرگی از دهک‌های پنجم و ششم نیز در «آستانهٔ سقوط» قرار دارند. کافی است درآمدشان به اندازهٔ تورم افزایش نیابد تا یک‌باره به جمع فقرا بپیوندند. این ارقام، واقعیت سرمایه‌داری هستند. در چنین سیستمی، ارزش اجتماعی کار فروکاسته می‌شود و طبقهٔ کارگر به‌جای آن‌که نیروی پیشران تولید باشد، به ابزاری برای بقا و استخراج ارزش اضافی به‌شیوه‌ای خشن و بدوی بدل می‌شود. تورم بالا، سیاست‌های ریاضتی، دستمزدهای حداقلی و فروپاشی خدمات عمومی ابزارهایی برای انتقال ثروت از طبقهٔ کارگر به طبقات دارا هستند.


وقتی هزینهٔ دهک‌های میانی فقط ۱۵ تا ۳۰ درصد از آستانهٔ فقر بیشتر است، یعنی عملاً تمام طبقات مزدبگیر به‌طور تاریخی در معرض سقوط‌ قرار دارند. این وضعیت فاصلهٔ میان دهک‌ها را کاهش می دهد و جامعه  به‌ سمت بزرگ شدن قطب فرودستان پیش می‌رود. این جمعیت، با حذف اقلام ضروری، تحمل فشار روانی، کاهش مصرف انرژی، درمان، آموزش و حتی تغذیه، خود را در حد بقا نگه می‌دارد. چنین وضعیتی اگر چه مانع بزرگی سر راه سازمانیابی کارگران ایجاد کرده است، اما نه از منظر اقتصادی و نه از منظر اجتماعی پایدار نیست.


همزمان با فروپاشیدن بنیان اقتصادی زندگی، نهادهای حمایتی غیررسمی نیز از خانواده تا شبکه‌های محلی در آستانهٔ فرسایش‌اند. جامعهٔ ایران از گذشته ظرفیت‌هایی برای حمایت درونی داشته است، اما فشار ممتد رکود تورمی این ظرفیت‌ها را تحلیل برده و هرگونه توانِ ضربه‌گیری اجتماعی کاهش یافته است. در چنین فضایی، نابرابری، خشونت، بی‌اعتمادی و ازهم‌گسیختگی رشد می‌کند. تولید «سوژگی‌های مبتنی بر بقا» انسان‌هایی که برای ادامهٔ زندگی مجبور به سازش با فقر و حذف آرزوهای خود هستند نشانه‌ای است از زوال فرهنگی و اخلاقی در متن جامعه.


اما تاریخ به ما آموخته است که چنین لحظاتی، تنها لحظه‌های زوال نیستند؛ بلکه لحظات امکان‌اند. لحظاتی که در آن، تضادهای طبقاتی آن‌قدر آشکار می‌شوند که دیگر نه ایدئولوژی رسمی می‌تواند پنهان‌شان کند و نه سرکوب قادر به خاموش کردن‌شان است. دگرگونی‌های ساختاری، از دل همین شکاف‌های ژرف و فقر فراگیر زاده می‌شوند.


وظیفهٔ نخست جنبش کمونیستی و سوسیالیست های جنبش کارگری تبدیل تجربهٔ زیستهٔ میلیون‌ها کارگر و زحمت‌کش به آگاهی طبقاتی است. باید توضیح داد که فقر نه نتیجهٔ «بی‌کفایتی» و «تحریم» است، بلکه پیامد مستقیم مناسبات تولید سرمایه‌داری، انحصار، رانت و حذف نیروی کار از سهم ارزش اجتماعی است. اعتصاب کارگری، اعتراض معلمان، مطالبهٔ پرستاران و فریاد بازنشستگان، اگر در سطح مطالبات صنفی باقی بماند، تجزیه و فرسوده می‌شود. جنبش کمونیستی باید این مبارزات را با فهم ریشه‌ای تضاد کار و سرمایه پیوند بزند و نشان دهد که مطالبهٔ نان از سیاست جدا نیست.


هیچ اصلاحی از درون نظام موجود قادر به توقف فقر ۴۰ درصدی، تورم ۶۰ درصدی، و سقوط طبقات نیست. ضرورت مبارزه طبقاتی ایجاب می کند که کارگران در ابعاد توده ای به این درجه از آگاهی برسند که برای پایان دادن به این همه فقر و فلاکت اقتصادی نه فقط علیه جمهوری اسلامی، بلکه علیه نظام سرمایه داری قیام کنند. نظم موجود تلاش می‌کند نشان دهد «راه دیگری وجود ندارد»، این پایان تاریخ است. وظیفهٔ جنبش کمونیستی اثبات خلاف این ادعاست. باید نشان داد که جامعه می‌تواند از چرخهٔ فقر ساختاری بیرون بیاید اما نه با ترمیم، بلکه با دگرگونی بنیادی در اقتصاد سرمایه داری.


وقتی ۳۴ میلیون انسان در فقرند، وقتی خط فقر بالاتر از میانگین هزینه است، وقتی دهک‌های میانی به سمت فرسایش می‌روند، و وقتی هر شوک اقتصادی می‌تواند میلیون‌ها نفر دیگر را به فقر پرتاب کند، تداوم وضعیت موجود ناممکن است. انقلاب اجتماعی یک ضرورت تاریخی است. نیروی این انقلاب از دل همان جمعیتی برمی‌خیزد که امروز در مرز بقا ایستاده است. این‌ها نیروی مادی دگرگونی‌اند، مشروط بر آن‌که آگاه شوند، سازمان یابند، و به افق سوسیالیستی دست یابند.

سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله

https://alternative-shorai.tv

https://cpiran.org

https://komala.co

https://t.me/peshrawcpiran

www.facebook.com/Peshrawcpiran

www.instagram.com/Peshrawcpiran1

https://t.me/KomalaCpiranTv

اشتراک در شبکه های اجتماعی: