فقر ساختاری و ضرورت سازمانیابی سراسری طبقهی کارگر
یکشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۴

آنچه امروز بر جامعهی ایران حاکم است، محصول سیاستی طبقاتی و برنامه ریزی شده است. سقوط مداوم سطح دستمزدها ، گرانی افسارگسیخته، پولی شدن آموزش، بهداشت و درمان و گسترش فاجعه بیکاری و در کنار اینها حذف میلیونها نفر از دریافت یارانه نقدی، بخشی از روندی است که هدف نهایی آن تسلیم و بیقدرت ساختن طبقهی کارگر و زحمتکشان است. سرمایهداری اسلامی که در پیوند تنگاتنگ با الگوهای نئولیبرالی جهانی عمل میکند بهطور سیستماتیک با فقیرسازی تودهها، در خدمت تمرکز ثروت و قدرت را در دست اقلیت حاکم قرار گرفته است.
در یک سال گذشته، افزایش صددرصدی قیمت کالاهای اساسی مورد نیاز روزانه مردم بویژه خانواده های کارگری، رشد ۴۰ درصدی کرایه مسکن و ۳۰ درصدی هزینهی لوازمالتحریر، و رسیدن بهای گوشت به ارقامی باورنکردنی، نه یک بحران موقتی، بلکه پیامد مستقیم سیاستهای سرمایه دارانه و نئولیبرالی است که دولتهای پیاپی بهنام «اصلاح ساختار اقتصادی» اجرا کردهاند. این سیاستها در ظاهر با شعار «هدفمندی یارانهها»، «آزادسازی قیمتها» و «جذب سرمایه» توجیه میشوند، اما در واقعیت به معنای غارت دسترنج تودهها به حساب سرمایهداران، پیمانکاران و مافیاهای اقتصادی است. بانکها، شرکتهای خصولتی، نهادهای شبهدولتی و مدیران انتصابی در شبکهای پیچیده از رانت و فساد تنیدهاند که کارکرد اصلی آن، مکیدن حاصل کار و رنج و خون کارگران است. در شرایطی که بخش بزرگی از مردم با حقوق زیر خط فقر زندگی میکنند، قطع یارانه اندک ماهیانه بیش از سه میلیون نفر به معنای محرومسازی میلیونها نفر از حداقل معیشت است. این اقدام در ادامهی همان سیاستی قرار دارد که آموزش، بهداشت، مسکن و حتی بازنشستگی را به کالاهای لوکس تبدیل کرده است. هدف نهایی این سیاستها وابسته نگهداشتن نیروی کار، تهدید دائمی آن با بیکاری، و جلوگیری از هرگونه سازمانیابی و مطالبهگری جمعی است.
بازنشستگان امروز که در کف خیابان خواسته های خود را فریاد می زنند همان کارگران دیروزند؛ کسانی که سالها ارزش اضافی تولید کردند، اما در پایان عمر کاری خود با فقر، تحقیر و بیحقوقی مواجهاند. وعدههای توخالی مسئولان دربارهی «سفرهای زیارتی و سیاحتی» جز تحقیر آشکار شأن انسانی آنان نیست. حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی کفاف ابتداییترین نیازها را نمیدهد. بسیاری از آنان ناچار به دستفروشی، جمعآوری ضایعات یا کارهای موقت شدهاند. بااینحال، مقامات صندوقها و کانونهای بازنشستگی، در فساد و قراردادهای مشکوک غرقاند. این واقعیت نشان میدهد که نظام طبقاتی حاکم، حتی در برابر کسانی که تمام عمر خود را در خدمت تولید و جامعه گذراندهاند، هیچ مسئولیتی نمیپذیرد. سرمایهداری تنها تا زمانی به انسان نیاز دارد که کار کند و ارزش تولید نماید؛ پس از آن، او را به حاشیهی فقر و فراموشی میراند.
در برابر این وضعیت، جامعه ساکت نمانده است. در ماههای اخیر، موج تازهای از اعتراضات و اعتصابات کارگری در صنایع نفت، پتروشیمی، فولاد، آلومینیوم سازی، حملونقل و بخش های خدماتی شکل گرفته است. بازنشستگان بارها در خیابانها فریاد زدهاند: «نه به تبعیض، نه به فقر!»، « جنگ افروزی کافیه، سفره ما خالیه» و دانشجویان در دانشگاه علیه پولی سازی آموزش شعار سر دادند. این همزمانی اعتراضات، به رغم تشدید سرکوب نشانهی آغاز مرحلهای نو از آگاهی طبقاتی است. جنبش کارگری دیگر صرفاً در چهار چوب مطالبات اقتصادی باقی نخواهد ماند، بلکه می رود تا ماهیتی سیاسی بخود بگیرد. اعتصابات کارگران در مراکر مختلف تولیدی و خدماتی و تجمع بازنشستگان در مقابل مجلس، همگی حلقههای یک زنجیرند، زنجیره ی اعتراضاتی که اگر به هم پیوند بخورند و سراسری شوند میتواند قدرت واقعی طبقهی کارگر را در برابر ساختار سرمایهداری به نمایش بگذارد.
جنبش دانشجویی در سالهای اخیر با وجود سرکوب شدید، بار دیگر در کنار کارگران و معلمان قرار گرفته است. شعارهای مشترک، بیانیههای حمایتی و حضور در تجمعات بازنشستگان، نشان از رشد آگاهی طبقاتی در میان جوانان دارد. دانشجویان دریافتهاند که بحران دانشگاه، بیکاری و آیندهی نامطمئن آنان از همان سلطهی سرمایه و انقیاد سیاسی سرچشمه میگیرد که فقر و بیحقوقی کارگران را بازتولید می کند. این پیوند تاریخی میان دانشگاه و کارخانه، میان جوانی که در آستانهی بیکاری است و کارگری که از فرط شدت کار به پیری زود رس رسیده، همان نیروی بالقوهای است که میتواند بنیانهای نظم موجود را به لرزه درآورد.
پراکندگی جنبشها و فقدان سازمانیابی سراسری، بزرگترین مانع پیشروی طبقهی کارگر است. تجربهی سالهای اخیر نشان داده که بدون تشکلهای توده ای و طبقاتی و مستقل از دولت، هیچ اعتراضی حتی گستردهترین آنها به دستاورد پایدار نمیرسد. در همین راستا دامن زدن به اعتصابات و اعتراضات جاری کارگران بهترین مکانیسم سازمانیابی است. رهایی کارگران تنها کار خود آنان است. هیچ نیروی نجاتبخشی از بالا، از دل دولت یا اصلاحطلبان حکومتی و سرمایهداری برنخواهد خاست. تنها همبستگی آگاهانهی کارگران و زحمتکشان، از کارخانه تا دانشگاه، از بیمارستان تا مدرسه، میتواند مسیر تغییر را بگشاید. در شرایطی که حکومت برای بقای خود به فقر و ترس تودهها متکی است، همبستگی طبقاتی بهمعنای شکستن انزوای تحمیلی و بازیابی قدرت اجتماعی است.
کارگرانی که امروز اعتصاب می کنند در خیابان مطالبات خود را فریاد میزنند، بازنشستگانی که برای احقاق حقوق خود در کف خیابان حضور دارند، معلمانی که بر آموزش رایگان و عادلانه و دستمزدهای بالاتر از خط فقر تاکید می کنند و دانشجویانی که شعار ما فرزند کارگرانیم کنارشان می مانیم را فریاد می زنند و از سرکوب و بیکاری به ستوه آمدهاند، در واقع بخشهای گوناگون یک تن واحد یعنی طبقهی کارگر هستند. فقر ساختاری و گسترده، سرکوب سیاسی، و فساد نهادینه شده نشانهی فروپاشی اجتماعی و اقتصادی سرمایهداری اسلامی است. این نظام، دیگر قادر به بازتولید مشروعیت خود نیست و تنها از طریق سرکوب و گرسنگی میکوشد بقای خویش را تضمین کند.اما همانطور که تاریخ نشان داده است، از دل این شرایط سخت و دشوار نیز مقاومت و آگاهی زاده و بذر رهایی کاشته می شود. در این مسیر، هر گام کوچک همبستگی، اعتصابات و اعتراضات هماهنگ، هر تلاشی برای سازمانیابی صفوف کارگران و شکل دادن به استراتژی انقلابی و رهبری سراسری گامی است بهسوی فردایی رها از فقر، تبعیض و استثمار.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
https://alternative-shorai.tv
https://cpiran.org
https://komala.co
https://t.me/peshrawcpiran
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1 (http://www.instagram.com/Peshrawcpiran1)
https://t.me/KomalaCpiranTv