فروپاشی دیوار حجاب اجباری زیر سلطه سرکوب
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴

فرمان خامنهای درباره برخورد با «عوامل بدحجابی» و برگزاری راهپیمایی «حجاب و عفاف» در تهران، نشانگر مرحلهای تازه از سیاست سرکوب جنسیتی است؛ مرحلهای که بهجای اتکا به گفتمان دینی یا قانونی، مستقیماً از منطق امنیتی و دشمنسازی بهره میبرد. «فرمان خامنهای و راهپیمایی حجاب و عفاف» در واقع پاسخی است به تشدید بحران مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی که در پی خیزش ژینا، ساختار قدرت را به لرزه انداخته است. آنچه امروز شاهدیم، تلاش حاکمیت برای بازسازی اقتداری فرسوده از طریق قرار دادن بدن زنان در محور جنگ سیاسی است؛ جنگی که تنها فرهنگی نیست، بلکه از دل سازوکارهای سرکوب طبقاتی و جنسیتی بیرون میآید.
از نخستین سالهای استقرار جمهوری اسلامی، حجاب اجباری ابزاری سیاسی برای شکلدهی به نظم ایدئولوژیک حکومت بوده است. رژیم با کنترل نظاممند بر پوشش زنان، مرزهای مجاز حضور در عرصه عمومی را تعیین کرد و از این طریق نقش اجتماعی زنان را در امتداد فرهنگ پدر/مردسالاری و مناسبات طبقاتی محدود ساخت. حجاباجباری به حاکمیت امکان داد اقتدار خود را در جزئیترین ابعاد زندگی مردم اعمال کند و «نظم اخلاقی» دلخواهشرا بر پایه انقیاد جنسیتی بنا نهد. خیزش انقلابی ژینا نقطهای تعیینکننده در مقابله با این روند بود؛ زیرا زنان با شجاعت بیسابقهای نظم پیشین را در خیابان کنار زدند. کنار گذاشتن روسری، شکستن ستون یکی از مهمترین سازوکارهای کنترل اجتماعی بود. این تغییر در رفتار عمومی، هژمونی حجاب اجباری را بهطور عملی فروپاشاند و حکومت را در برابر واقعیتی قرار داد که با ابزارهای معمولش قابل بازگرداندن نبود. فرمان جدید خامنهای در واقع تلاشی برای بازسازی نظمی است که در سطح اجتماعی فرو ریخته است.
گزارش وزارت اطلاعات درباره «تحرکات فرهنگی معارض» و «پروژههای هدایتشده بدحجابی»، ساختاری امنیتی بر مسئلهای اجتماعی تحمیل میکند. این شیوه قدیمی حکومت است، تبدیل هر مطالبه اجتماعی به تهدید امنیتی برای توجیه سرکوب. این امنیتیسازی نشانهای روشن از بحران است؛ زیرا رژیم تنها زمانی به منطق پلیسی پناه میبرد که نتواند از مسیر ایدئولوژی یا رضایت اجتماعی، نظم را بازتولید کند. فرمان خامنهای همچنین بیانگر نوعی درگیری درونی در حکومت است. جناحهایی از درون نظام مسیرهای نرمتر یا انعطافپذیرتری را پیشنهاد دادهاند،اما خامنهای با تکیه به پایگاه سخت و ایدئولوژیک خود میکوشد گفتمان حجاب اجباری را دوباره در مرکز سیاست قرار دهد. او از ابزار امنیتی استفاده میکند تا اختلافات درونی را با تحمیل یک خط سیاسی بسته و اقتدارگرایانه حل کند.
راهپیمایی خانوادگی «حجاب فاطمی» نمونه کلاسیکی از بسیج حکومتی است. این نوع تجمعات نه بیانگر اراده مردمی، بلکه نوعی نمایش قدرت برای پوشاندن بحران درونی است. حکومت با بهرهگیری از مناسک مذهبی و قالبهای عاطفی، میکوشد سرکوب را نه تصمیمی سیاسی، بلکه وظیفهای دینی نشان دهد. اما این نمایشها، این واقعیت را که دیوار حجاب اجباری فرو ریخته است را پنهان نمیکنند. امروزه حتی در میان نیروهای حکومتی،حمایت بیچونوچرا از حجاب اجباری محدود شده است. راهپیمایی اخیر بیش از همه، تلاش برای نگهداشت اقلیت وفادار است؛ اقلیتی که ستون ایدئولوژیک قدرت را تشکیل میدهد و خامنهای برای بقای سیاسیاش به آن نیاز دارد.این بسیج اقلیت، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه انزواست.
ستم جنسیتی بخشی از ساختار عمومی قدرت در جوامع طبقاتی است. دولت برای حفظ مناسبات نابرابر، از کنترل بر بدن و رفتار زنان بهعنوان ابزاری سیاسی استفاده میکند. این کنترل نهتنها نقش اقتصادی زنان را محدود نگه میدارد، بلکه شکلگیری سوژههای معترض را مهار میکند. جمهوری اسلامی ترکیبی از اقتدار مذهبی و منطقسرمایهدارانه است. کنترل بر زنان، نقش کلیدی در بازتولید این دو ساختار دارد. از یک سو نظم خانوادگی پدرسالارانه را حفظ میکند و از سوی دیگر، امکان اعمال کنترل اجتماعی در عرصه عمومی را فراهم میسازد. برمتن تداوم فشارهای بین المللی و تهدید حملات خارجی، حکومت تلاش میکند سرکوب داخلی را «ضرورت امنیت ملی» جلوه دهد. این شیوهای قدیمی است؛ حکومت بحرانزده دشمن خارجی را بهانه میکند تا هر اعتراض داخلیرا بخشی از «جنگ ترکیبی» معرفی کند. پیوند جنگافروزی خارجی و سرکوب داخلی یک منطق مشترک دارد: حفظ اقتدار سیاسی در لحظهای که مشروعیت سیاسی نظام اسلامی فرو ریخته است.
خیزش انقلابی ژینا نقطهای تاریخی در مبارزه آزادیخواهانه و برابریطلبانه بود. زنان نهتنها قانون نانوشتهای از آزادی پوشش را بر جامعه تحمیل کردند، بلکه ساختار قدرت را با چالشی بنیادی مواجه ساختند. مقاومت روزمره زنان در خیابان، محیط کار و دانشگاه، نظم امنیتی را بیاثر کرده و نشان داده است که سرکوب نمیتواند رفتار اجتماعی را به گذشته بازگرداند. تداوم سرکوب جنسیتی به اشکال دیگر، نشانگر شکست سیاستهای قبلی است. حکومت تنها زمانی شدت برخورد را افزایش میدهد که نتواند با ابزارهای نرم قدرتش را اعمال کند. اما تجربه تاریخی نشان داده است که مقاومت و مبارزه زنانی که بر حق آزادی بدن خود ایستادهاند، با سرکوب از بین نمیرود؛ بلکه ریشهدارتر میشود.
فرمان خامنهای و راهپیمایی حجاب و عفاف، آخرین تلاشهای حکومتی است که اقتدارش را از دست داده و ناچار است از ابزار امنیتی برای کنترل بدن زنان استفاده کند. اما مبارزه زنان، بهویژه پس از خیزش انقلابی ژینا، نشان داده است که این سیاستها به بنبست رسیدهاند. مقاومت و مبارزه برآمده از کف جامعه، به نیرویی بدل شده که میتواند بنیانهای پدرسالاری و اقتدارگرایی را به چالش بکشد. رهایی زنان، تنها با پیوند مبارزه جنسیتی و مبارزه طبقاتی ممکن است؛ پیوندی که با به میدان آوردن زنان کارگر و زحمتکش در ابعاد توده ای، نیروی انقلابی تازهایمیآفریند و میتواند مسیر رهایی اجتماعی را هموار کند.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1