دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ | 14 - 09 - 2026

Communist party of iran

ضعف و ناتوانی پیشروان در انجام رسالت تاریخی، و تحقیر قیام گرسنگان تحت نام «شورش کور»!


نیما مهاجر


شهریور ۱۴۰۵

واژه‌ها در مبارزه‌ی سیاسی و طبقاتی بی‌طرف نیستند. هر کلیدواژه حامل تاریخ، تجربه و برداشتی معین است و می‌تواند واقعیتی را روشن کند یا آن را تحریف و وارونه سازد. از همین‌رو، نزاع بر سر نام‌گذاری اعتراضات و خیزش‌های اجتماعی صرفاً نزاعی زبانی نیست؛ نزاعی سیاسی است بر سر اینکه چه کسی حق دارد واقعیت را تعریف کند، علت خشم و اعتراض مردم را توضیح دهد و مسئولیت پیامدهای آن را بر عهده‌ی چه نیروهایی بگذارد.

جمهوری اسلامی سال‌هاست که خیزش‌ها و قیام‌های توده‌ای را با کلیدواژه‌هایی چون «آشوب»، «بلوا»، «پروژه‌ی امپریالیسم»، «توطئه‌ی بیگانگان» و «شورش کور» سرکوب می‌کند. هدف این نام‌گذاری‌ها نه فهم ریشه‌های واقعی اعتراضات، بلکه پاک‌کردن آن ریشه‌ها از صورت مسئله است. هنگامی که گرسنگی، فقر، بیکاری، استثمار، تبعیض، سرکوب و انسداد همه‌ی راه‌های اعتراض و تشکل‌یابی، توده‌های کاردبه‌استخوان‌رسیده را به خیابان می‌کشاند، حکومت می‌کوشد علت این انفجار اجتماعی را به «دست‌های خارجی پشت پرده» نسبت دهد و دلیل واقعی را که همانا مناسباتی است که خود بر جامعه تحمیل کرده، به حاشیه براند.


در این میان، اصطلاح «شورش کور» جایگاه ویژه‌ای در دستگاه تبلیغاتی حکومت دارد. جمهوری اسلامی از این واژه برای ابراز نگرانی از سرنوشت خیزش توده‌ها یا تأکید بر ضرورت رهبری، سازماندهی و تشکل‌یابی استفاده نمی‌کند. مسئله برای حکومت هرگز این نیست که چرا توده‌های معترض فاقد سازمان‌ها و نهادهای مستقل و قدرتمندند؛ چرا که خود حکومت یکی از اصلی‌ترین موانع شکل‌گیری همین سازمان‌هاست.

حکومتی که با اخراج، زندان، شکنجه، سرکوب، اعدام و امنیتی‌کردن محیط‌های کار و زندگی، مانع سازمان‌یابی کارگران و زحمت‌کشان می‌شود، نمی‌تواند مدعی نگرانی از «بی‌سازمانی» اعتراضات باشد. این یک تناقض آشکار است: حکومت از یک‌سو امکان سازمان‌یابی مستقل را سرکوب می‌کند و از سوی دیگر، هنگامی که انباشت خشم و محرومیت به خیزشی خودانگیخته تبدیل می‌شود، با شورش کور خواندن اعتراضات، بهانه‌ای برای بی‌اعتبار کردن خود خیزش درست می‌کند.


بنابراین، «کور» خواندن شورش یا قیام توده‌ها از سوی حکومت معنایی کاملاً سیاسی دارد. هدف، مترادف ساختن اعتراض فرودستان با عامل «ویرانی‌طلبی»، «انهدام اجتماعی» و «کشته‌سازی» است. در این روایت، نه فقر و سرکوب، نه مناسبات استثمارگرانه و نه انسداد راه‌های اعتراض و تشکل‌یابی، بلکه خودِ معترضان عامل خشونت و ویرانی و نابودی کشور معرفی می‌شوند. به این ترتیب، رابطه‌ی علت و معلول وارونه می‌شود: خشونت سازمان‌یافته‌ی دولتی به حاشیه رانده می‌شود و واکنش انفجاری جامعه به عامل اصلی کشتار و ویرانی تبدیل می‌گردد.


تبلیغات حکومت از اینجا یک گام دیگر پیش می‌رود. به خانواده‌ها گفته می‌شود که نگذارند فرزندانشان «کورکورانه» به خیابان بیایند و به «پیاده‌نظام امپریالیسم» یا «بازیچه‌ی موساد» تبدیل شوند. معنای سیاسی این تبلیغات روشن است: حکومت می‌کوشد مسئولیت جان و خون معترضان را پیشاپیش از دوش خود بردارد. اگر کسی به خیابان آمد و کشته شد، مقصر نه دستگاه سرکوب، بلکه گویا خود او، خانواده‌اش یا «فریب‌کاران خارجی» هستند.

با همین منطق، حکومت از «توطئه‌ی بیگانگان» و «کشته‌سازی» سخن می‌گوید تا چند هدف را هم‌زمان پیش ببرد: نخست، ریشه‌های داخلی و طبقاتی اعتراض را انکار کند؛ دوم، سرکوب و کشتار خیابانی را به گردن نیروهای مبهم و دشمنان خارجی بیندازد؛ سوم، دست‌های خونین دستگاه سرکوب را تطهیر کند؛ و چهارم، از طریق تهدید و ارعاب خانواده‌ها، هزینه‌ی حضور در خیابان را افزایش دهد. در چنین روایتی، قربانی نیز به متهم تبدیل می‌شود و قاتل در جایگاه مدعی حفظ امنیت و نظم اجتماعی می‌نشیند.


کشتار هولناک دی‌ماه ۱۴۰۴ و ادعای دروغین کشته‌سازی نیز در همین چارچوب فهمیده می‌شود: حکومتی که اعتراض را از پیش «توطئه»، اغتشاش «تروریستی» یا «شورش کور» نام‌گذاری می‌کند، زمینه‌ی سیاسی و تبلیغاتی لازم را برای گسترش سرکوب فراهم می‌سازد. نام‌گذاری در اینجا مقدمه‌ی سرکوب است؛ ابزاری است برای سلب مشروعیت از معترض، بی‌اهمیت جلوه‌دادن ریشه‌های اجتماعی خیزش و آماده‌کردن افکار عمومی برای پذیرش خشونت دولتی.

البته نقد این تبلیغات حکومتی به معنای انکار مسئله‌ی واقعیِ سازماندهی نیست. برعکس، باید میان دو بحث کاملاً متفاوت مرز روشنی کشید. یک بحث این است که جنبش‌های توده‌ای برای تداوم، گسترش و تبدیل نیروی انفجاری خود به قدرتی آگاهانه و ماندگار، به سازماندهی، تشکل‌های مستقل، همبستگی و اشکال مؤثر رهبری جمعی نیاز دارند. بحث دیگر، استفاده‌ی حکومت از فقدان همین سازمان‌یافتگی برای تحقیر، مجرم‌سازی و مشروعیت‌بخشی به سرکوب است. این دو را نباید با یکدیگر خلط کرد.


تأکید بر ضرورت سازماندهی و تشکل‌یابی، زمانی معنای رهایی‌بخش دارد که از موضع دفاع از توان مستقل طبقه‌ی کارگر و دیگر فرودستان جامعه مطرح شود، نه زمانی که به زبان حکومت برای سرزنش مردمی تبدیل شود که زیر فشار سرکوب و محرومیت به خیابان آمده‌اند. نمی‌توان نخست همه‌ی راه‌های تشکل‌یابی مستقل را بست، فعالان را اخراج و زندانی کرد، تشکل‌ها را درهم کوبید و هر شکل از سازمان‌یابی را امنیتی ساخت، و سپس توده‌هایی را که در چنین شرایطی ناگزیر به شکل خودانگیخته سر برمی‌آورند، با کلیدواژه‌ی «کور» بودن محکوم کرد.

از این‌رو، دفاع از ضرورت سازماندهی باید با مرزبندی قاطع با ادبیات سرکوبگرانه‌ی جمهوری اسلامی همراه باشد. مسئله این نیست که خیزش‌های خودانگیخته را رمانتیک کنیم یا ضعف‌ها و محدودیت‌هایشان را نادیده بگیریم. مسئله این است که بفهمیم چرا چنین خیزش‌هایی شکل می‌گیرند، چه شرایطی راه‌های سازمان‌یابی مستقل را مسدود کرده است و چه نیرویی از تحقیر و بی‌اعتبار کردن خشم توده‌ها سود می‌برد.

خیزش خودانگیخته را نباید با «شورش کور» یکی گرفت. خودانگیختگی یک ویژگی سیاسی و اجتماعی است که از شرایط واقعی مبارزه و فقدان یا ضعف سازمان‌های مستقل برمی‌خیزد؛ اما «شورش کور» در زبان دستگاه سرکوب، ابزاری ایدئولوژیک برای سلب عقلانیت، آگاهی و مشروعیت از توده‌های معترض است.


نزاع اصلی، در نهایت، بر سر همین حقیقت ساده است: مردمی که علیه فقر، استثمار، تبعیض و سرکوب برمی‌خیزند، با تغییر نام اعتراضشان به «توطئه» یا «شورش کور»، از واقعیت زندگی‌شان جدا نمی‌شوند. وظیفه‌ی نیروهای مترقی و چپ این است که ریشه‌های واقعی خیزش را توضیح دهند، از حق اعتراض و مبارزه دفاع کنند و با تلاش برای پیوند ارگانیک اقلیت پیشروان سوسیالیست با توده‌های بپاخاسته به تقویت سازمان‌یابی مستقل و آگاهانه‌ی طبقات فرودست کمک کنند.

تاریخ هرگز با ترکه‌های معلمان سخت‌گیر و سرزنش‌گری به پیش نمی‌رود که از بالای سر توده‌ها فرمان امر و نهی صادر می‌کنند. پیشروان سوسیالیست نمی‌توانند و نباید با «کور» خواندن «شورش گرسنگان» چشمشان را به روی ضعف‌ها و ناتوانی خودشان در به انجام رساندن رسالت سازماندهی کارگری و توده‌ای ببندند. اگر سلطنت‌طلبان با پشتوانه‌ی پول و سلاح و رسانه و حمایت‌های امپریالیستی، طغیان‌های بی‌شکل و بی‌سازمان توده‌ها را به مسلخ می‌برند و به انحراف می‌کشانند، این خلا تلخ در امر سازماندهی و رهبری با تحقیر حرکتهای خودبخودی توده‌ها برطرف نمی‌شود. از سال ۹۶ تاکنون شاهد چندین خیزش خودانگیخته‌ای عظیم بوده‌ایم با این حال بخش‌های آگاه جامعه (به هر دلیلی) نتوانسته آنطور که لازم است به رسالت تاریخی خود عمل کند و با دخالت‌گری آگاهانه و متشکل از کشاندن تو‌ده‌ها توسط دو بازوی فاشیستی رژیم اسلامی و سلطنت‌طلبان به قربانگاه جلوگیری کند. لوکوموتیو تاریخ منتظر نمی‌ماند تا ما بر شکاف‌ها و پراکندگی‌های فائق شویم. فرصت‌ها می‌آیند و از دست می‌روند، تندپیچ‌ها فرا می‌رسند و آن‌هایی که تدارکات لازم را آماده نکرده‌اند به قعر دره‌ها پرتاب می‌شوند. همانطور که زنده‌یاد کاک فواد مصطفی سلطانی می‌گوید: شلاق دوره‌های انحطاط و دوره‌های گذشته، رد خود را برجای می‌گذارد». تاوان نقایص و کمبودها و کم‌کاری‌ها دامن جامعه را خواهد گرفت.


با این همه گرسنگی، بار دیگر توده‌ها را به میدان می‌آورد. نه گلوله های سربی گزمگان و نه تحقیرهای روشن‌فکرانه علیه قیام‌های خودجوش، هیچکدام قادر نیستند توده‌های خشمگین و کارد به استخوان رسیده را از عصیان بازدارند. روز موعود فرا می‌رسد، ادعاهای روشن‌فکرانه دود می‌شود و به هوا می‌رود؛ و تنها پیشاهنگانی رد خود را در تاریخ برجای می‌گذارند که به جای تحقیر توده‌ها با پراتیک شجاعانه و آگاهانه پتانسیل‌های انقلابی را سازمان می‌دهند. پیشتازانی که می‌دانند اصالت خیزش‌های خودانگیخته از آنجا می‌آید که با فرمان هیچ دولت خارجی و سازمان جاسوسی و امپریالیستی شعله‌ور نمی‌شوند. در دوره‌ی جنگ ارتجاعی و امپریالیستی اخیر دیدیم که نه پیام‌های دلقک‌وار پهلوی و نه وعده‌های «نجات بخش» ترامپ و ادعاهای دروغین نتانیاهو، هیچکدام نتوانست تو‌ده‌ها را به پیاده نظام تبدیل کند و به خیابان بکشاند.


در دوره‌ی قیام میلیونها کارگر و انسان ستمدیده که تا دیروز به فکر نان شب‌شان بودند و تا حدود زیادی نسبت به سیاست‌ورزی و مبارزه‌ی پیگیرانه با بی‌تفاوتی برخورد می‌کردند، به یکباره به آسمان یورش می‌برند، همه‌ی احکام و ساختارهای ارتجاعی سرکوب را زیر پا می‌گذارند و چنان ابتکارات متهورانه‌ای را به نمایش می‌گذارند که تاریخ تاکنون به خود ندیده باشد. در چنین شرایطی چنان قهرمانانی از اعماق محلات حاشیه‌ی شهرها و حلبی‌آبادها و بیغوله‌ها سربرمی‌آورند، و چنان ظرفیتی برای کار آگاهگرانه و سازماندهی در صفوف اردوی کار و زحمت بوجود می‌آید که در گذشته هیچ کس حتی تصورش را نمی‌کرد. سرمایه وحشت‌زده می‌شود و با تمام قساوت و ددمنشی‌ای که در زرادخانه‌هایش انبار کرده است به جنگ زنان و زحمت‌کشان می‌آید. آنگاه تنها کادرهای سوسیالیست و پیشروانی می‌توانند سوژگی تاریخی خود را به انجام برسانند که در یک تشکیلات انقلابی متحد شده باشند و با طبقه‌ی کارگر و متحدین این طبقه پیوندی ارگانیک و سازمانی برقرار کرده باشند. آنگاه هر کارگر استثمارشده‌ای، هر زن ستمدیده و هر انسان تباه شده در جهنم سرمایه‌داری به صفوف تشکیلات پیشروانی می‌پیوندد که از قبل خود را برای چنین روزی آماده کرده‌ باشد و در صف مقدم قیام به نیازهای مبارزاتی توده‌ها پاسخی عملی بدهد. در چنین روزی تشخیص سره از ناسره و تشخیص ادعا از واقعیت عملی، کار دشواری نخواهد بود.

شهریور ۱۴۰۵

اشتراک در شبکه های اجتماعی: