ضرورت تشکل مستقل زنان
سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
آرام فرج الهی

زن، در جامعه سرمایهداری، همواره در تقاطع دو حوزهٔ اساسی قرار دارد؛ تولید ارزش در محیط کار و بازتولید نیروی کار در خانواده و جامعه. این نقش دوگانه، کلید فهم ستم جنسیتی و اهمیت سازمانیابی مستقل زنان است. تجربه تاریخی نشان میدهد که بدون تشکل مستقل، جنبش زنان همواره شکننده، پراکنده و مستعد مصادره سیاسی بوده است.
در ایران امروز، فشار اقتصادی، سرکوب سیاسی و سایهٔ جنگ، ضرورت سازمانیابی مستقل زنان را دوچندان کرده است. تشکل مستقل زنان نه صرفاً یک ابزار مدنی، بلکه موتور محرک تغییر ساختاری و سوژهسازی انقلابی است. از جوامع ابتدایی تا ظهور مالکیت خصوصی، زنان نقش فعال در تولید و بازتولید داشتهاند. با شکلگیری طبقات اجتماعی و مالکیت خصوصی، سلطه بر زنان نهادینه شد و خانوادهٔ پدر/مردسالار به ابزار کنترل نیروی کار و باروری تبدیل گردید.
جنبش مشروطه و دوره پهلوی نشان میدهند که زنان همواره در اعتراضات و تحولات سیاسی حضور داشتهاند، اما بدون ساختار مستقل و پایدار، دستاوردهای آنان محدود به اصلاحات جزئی و نمایشی باقی ماند.ضد انقلاب اسلامی نیز با محدودیتهای قانونی ، ایدیولوژیک مذهبی نیاز به تشکل مستقل زنان را آشکار کرد. تجربههای اعتراضات دهه ی اخیر، نقش پیشرو زنان را برجسته کرده، اما نشان میدهد که بدون سازمان مستقل، پتانسیل جنبش پراکنده و کوتاهمدت میشود.
تجربه انقلاب روسیه، چین و جنبشهای زنان در آمریکای لاتین اهمیت سازمانیابی مستقل را به خوبی نشان میدهد. در روسیه، زنان تظاهرات و اعتصابات سازماندهی کرده و شرکت گسترده داشتند، در رشد و آموزش آگاهی جمعی و سازماندهی نقش حیاتی داشتند. در چین، پیوند رهایی زنان با تغییر مالکیت زمین و منابع اقتصادی مشاهده شد، و زنان در مدیریت اجتماعی و آموزشی نقش فعال داشتند. در آمریکای لاتین، تجربه ثابت کرده که بدون استقلال، دستاوردهای جنبش زنان شکننده و یا توسط جریانات راست مصادره شد.
ستم جنسیتی بخشی از سازوکار سرمایهداری و مناسبات تولید است. کار خانگی و مراقبت اجتماعی ارزش مبادلهای ندارد اما برای بازتولید نیروی کار حیاتی است و عمدتاً بر دوش زنان نهاده شده است. بدون توجه به این کار نامرئی و سازمانیابی مستقل زنان، هر تلاش برای رهایی سطحی و کوتاهمدت خواهد بود.
تشکل مستقل زنان، زمینه شکلگیری سوژه انقلابی را فراهم میآورد. تجربه زیسته زنان به تحلیل جمعی تبدیل میشود، آگاهی جمعی شکل میگیرد و مبارزه سازمانیافته با پیوند مطالبات فوری و اهداف بلندمدت اجتماعی امکانپذیر میشود. پیوند مبارزه جنسیتی و طبقاتی کلید تحول بنیادین جامعه است و بدون آن، جنبش زنان به اصلاحات جزئی محدود میشود.
فمینیسم لیبرال با تمرکز بر اصلاحات قانونی و حضور در نهادها، برابری صوری ایجاد میکند و بدون تغییر مناسبات اقتصادی، جنبش زنان را به دستاوردهای فردی محدود میسازد. جریانهای راست و ملیگرا نیز تلاش میکنند جنبش زنان را مصادره کرده و به ابزار مشروعیتبخشی سیاسی تبدیل کنند، در حالی که سایهٔ تهدیدات خارجی و فشارهای امنیتی فعالیتهای مستقل زنان را محدود میکند.
تشکل مستقل زنان باید دارای استقلال سیاسی و مالی باشد تا بتواند از مصادره جریانهای قدرت جلوگیری کند. ساختار دموکراتیک و پاسخگو، شفافیت تصمیمگیری و مشارکت اعضا را تضمین میکند. پیوند ارگانیک با طبقات فرودست، موجب افزایش نفوذ اجتماعی و قدرت عملی جنبش میشود. آموزش نظری مستمر، نقد جریانهای فمینیستی و راست و ترکیب مبارزه روزمره با چشمانداز سوسیالیستی، ستونهای اصلی موفقیت این تشکل هستند.
راهبرد عملی شامل تشکیل هسته ها، آموزش و آگاهی طبقاتی، پیوند با مبارزه طبقاتی، فعالیت نظری و رسانهای و حفاظت از آزادیها و امنیت تشکل است. در شرایط سرکوب و فشار اقتصادی، این راهبرد امکان استمرار جنبش و دفاع از دستاوردهای اجتماعی را فراهم میکند.
تشکل مستقل زنان، افق بلندمدت رهایی واقعی را فراهم میکند. این افق شامل تبدیل مبارزه جنسیتی به مبارزه ساختاری، ادغام با مبارزه طبقه کارگر، ساخت جامعهای بدون استثمار و تبعیض جنسیتی و افزایش سوژهگی و مبارزه با فرهنگ پدر مردسالاری و آگاهی جمعی زنان است. زنان بهعنوان موتور محرک تغییر اجتماعی و اقتصادی عمل میکنند و نقش آنان در گذار به جامعهای سوسیالیستی حیاتی است. تشکل مستقل زنان یک ضرورت تاریخی و راهبردی است. بدون استقلال سیاسی ، دستاوردهای جنبش شکننده خواهند بود. پیوند مبارزه جنسیتی و طبقاتی کلید گذار به جامعهای بدون سلطه و استثمار است. آموزش نظری،تشکل یابی، سوژهگی و حفاظت از آزادیها ستونهای موفقیت این تشکل هستند. تجربه تاریخی جهان نشان میدهد که تنها از طریق تشکل مستقل میتوان جنبش زنان را به موتور محرک تغییر بنیادین تبدیل کرد.
