صدای فاشيسم رضا پهلوی را در کردستان خفه خواهیم کرد!
پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴
ناصر زمانی

اظهارات اخیر رضا پهلوی در واکنش به بیانیه هم پیمانی پنج حزب و جریان سیاسی کردستان، نمونهای روشن از بازتولید همان منطق سرکوب تاریخی علیه مردم کردستان است که از دوران پهلوی تا جمهوری اسلامی ادامه یافته است. او با ادبیاتی پر از شعارهای فاشیستی و «خط قرمز» و «تمامیت ارضی» تلاش کرده هرگونه مطالبات مردم کردستان را به عنوان تهدیدی علیه «ملت بزرگ و متحد ایران» معرفی کند. این نگاه نه تنها فاقد هرگونه تحلیل سیاسی و تاریخی است، بلکه تکرار همان منطق امنیتی و تمرکزگرایانهای است که تاریخ کردستان را با خشونت و سرکوب پیوند داده است. اگر به تاریخ بازگردیم، نمونه بارز آن ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ و فتواهای روحالله خمینی علیه کردستان است؛ زمانی که جمهوری اسلامی تازه بر سر کار آمده بود و تجربه خودگردانی، شوراها و کمیتههای مردمی در کردستان و مناطق کُردنشین، تهدیدی علیه نظم تاریخی مرکز-حاشیه تلقی شد. این تجربه تاریخی، که برای مردم کردستان فرصتی برای مشارکت مستقیم سیاسی و تمرین حق تعیین سرنوشت بود، توسط قدرت مرکزی «غائله» نام گرفت و در نتیجه سرکوب شد. این همان الگویی است که رضا پهلوی امروز دوباره بازتولید میکند: امنیت و «یکپارچگی» بر حق تعیین سرنوشت مقدم است، و نیروی نظامی به عنوان ضامن اعمال اقتدار و تحمیل نظم فراخوانده میشود.
ادبیات رضا پهلوی نشان میدهد که او هیچ توجهی به تاریخ مقاومت مردم کردستان ندارد. هنگامی که او «تمامیت ارضی» را خط قرمز غیرقابل مذاکره اعلام میکند، عملن هر سخن از حقوق سیاسی و اجتماعی مردم کردستان را به «تجزیه طلبی» تقلیل میدهد و از ارتش انتظار دارد در برابر این «تهدید» وارد عمل شود. این دقیقن همان منطق امنیتی و نظامی است که در پنجاه سال گذشته بارها منجر به سرکوب، قتل، و تبعید مردم کردستان شده است. از زاویه حقوق بشر و دموکراسی، سخن گفتن از «یکپارچگی ملی» بدون به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت مردم کردستان، در بهترین حالت تزئینی و در بدترین حالت ابزاری برای سرکوب است. وحدتی که بر اساس تحمیل و تهدید برقرار شود، داوطلبانه نیست و مشروعیت ندارد. تجربه تاریخی نشان داده است که مشروعیت را نمیتوان با فرمان از بالا یا شعار تحت عنوان حفظ تمامیت ارضی تحمیل کرد، بلکه تنها با به رسمیت شناختن بی قید و شرط حقوق سیاسی و اجتماعی احاد مردم ایجاد میشود. این اظهارات، در سطح عملی، همان مسیر فاشیسم عظمت طلب را را دنبال میکند که در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی تکرار شده است: امنیت سیاسی بر حق تعیین سرنوشت مقدم است، ارتش و نیروی نظامی به عنوان ضامن تحمیل نظم فراخوانده میشوند، و هر تجربه مبارزات اجتماعی و سیاسی تهدید محسوب میشود. در نتیجه، ادبیات رضا پهلوی چیزی جز بازسازی همان منطق سرکوب، تمرکزگرایی و بازتولید شکاف تاریخی مرکز-حاشیه نیست که همواره علیه کردستان و دیگر مناطق ایران اعمال شده است.
تجربه سالها مبارزه و مقاومت مردم کردستان نشان داده است که هیچ پروژه سیاسی و هیچ جریان اجتماعی نمیتواند بدون پذیرش و دفاع بی قید و شرط از حق تعیین سرنوشت مردم کردستان موفق شود. مفهوم «تمامیت ارضی» که رضا پهلوی و سلطنت طلبان مصادره میکنند، ابزاری برای امنیتی سازی سیاست و سرکوب تاریخی مردم کردستان است و نه ابزاری برای حفظ آزادی یا وحدت واقعی، به عبارت دیگر هر تلاشی برای تحمیل وحدت از بالا، چه از طریق شعارهای ملیگرایانه (بخوانید فاشیستی) و چه با فراخوان ارتش برای سرکوب مردم کردستان، تنها بازتولید همان منطق سرکوب تاریخی است که مردم کردستان را قرنها در زیر فشار ستم ملی و طبقاتی قرار داده است. مردم کردستان با مقاومت مستمر خود نشان دادهاند که نه حکومت استبدادی سلطنت و نه دیکتاتوری جمهوری اسلامی قادر به عقب راندن خواست رفع ستم ملی آنها نبوده است. سرکوب، اعدام و ایجاد فضای رُعب و حشت تنها باعث زنده تر شدن مبارزات و سازمانیابی اجتماعی شده و تجربه تاریخی را تقویت کرده است. شعار «کردستان، کردستان، گورستان فاشیستها» نه تنها یادآور مقاومت تاریخی است، بلکه خط مشی عملی برای مقابله با هرگونه بازتولید فاشیسم، سلطنت و جریانهای فرد محور در کردستان و ایران است.
واقعیت اینست مبارزه مردم کردستان برای به زیر کشیدن هر نوع استبدادی، باید با جنبش سراسری آزادیخواهانه توده های وسیع مردم ایران در راس آن جنبش کارگری پیوند یابد تا بتوان بر رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی غلبه کرد و پروژههای تفرقه افکن سلطنت طلبان و رضا پهلوی را خنثی نمود. تحقق رهایی واقعی تنها از مسیر سازمانیابی تودهای، شوراهای منتخب کارگران، زنان و مردم شهر و روستا، نفی فاشیسم، سلطنت و هر شکل رهبری فردمحور ممکن است. مبارزه جمعی، تقویت همبستگی میان نیروهای آزادیخواه و دفاع از برابری کامل و کرامت انسانی، زبانی و سیاسی، بسترهای عملی و تاریخی برای ریشهکن کردن سلطه طبقاتی، ملی و بازتولید فاشیسم را فراهم میکند.
در چنین چارچوبی، آزادی و برابری معیار سنجش همه نیروهای سیاسی و مسیر مبارزه خواهد بود و هیچ جریانی که نسبت خود با این اصول را روشن نکند، جایگاهی در جنبش ندارد. مقابله با رسانههای وابسته به بورژوازی و پروژههای پسا-سلطنتی تنها از طریق افشاگری، برجسته کردن آلترناتیو واقعی و سازمانیابی از پایین ممکن است. تحقق شعار «نه سلطنت، نه رهبری، آزادی و برابری» نه تنها بازتاب تجربه تاریخی مبارزه مردم کردستان است، بلکه نقشه راه عملی برای تقویت آلترناتیو سوسیالیستی در سراسر ایران و تضمین آیندهای آزاد، برابر و مستقل برای همه مردم است.
۷ اسفند ۱۴۰۴