شکست ترامپ و جمهوریخواهان در انتخابات به معنای پایان ترامپیسم نیست
جمعه ۱۵ آبان ۱۴۰۵

در یکی از پرهزینهترین انتخابات میاندورهای تاریخ آمریکا حزب دمکرات در رقابتی فشرده توانسته است اکثریت کرسیهای مجلس نمایندگان و سنا را به دست آورد و به سلطه کامل جمهوریخواهان بر کاخ سفید و کنگره پایان دهد. بسیاری از ناظران، شکست ترامپ و جمهوریخواهان را خیرهکننده و تاریخی ارزیابی کردهاند. برخی حتی از آغاز روند افول جریان راست افراطی در سراسر جهان سخن میگویند؛ چرا که دمکراتها موفق شدهاند جمهوریخواهان را در ایالتها و مناطقی به عقب برانند که برای چندین دهه دژهای مستحکم انتخاباتی آنان به شمار میرفتند. اما اهمیت این انتخابات فراتر از رقابت میان دو حزب بورژوایی برای تسلط بر اهرمهای قدرت دولتی است. این انتخابات، همزمان، بازتاب خشم و اعتراض بخش وسیعی از مردم و رأیدهندگان آمریکایی علیه جنگ، افزایش هزینههای زندگی، مهاجرستیزی، تعرض به آزادیهای دمکراتیک و سیاستهای ضدزیستمحیطی دولت ترامپ بود. رأیدهندگانی که در چارچوب محدودیتهای نظام دوحزبی آمریکا، ناگزیر از سازوکار صندوق رأی برای تحمیل شکستی سیاسی بر جریان راست افراطی استفاده کردند.
در حالی که هنوز شمارش آرا به پایان نرسیده بود، ترامپ، این بار برخلاف واکنشش به نتایج انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۰، با بیان این عبارات که «اگر نام من در برگه رأی بود، حتماً برنده میشدیم» و «از این به بعد به آقای وتو تبدیل خواهم شد»، شکست جمهوریخواهان را پذیرفت. بدون تردید، شکست ترامپ در این کارزار انتخاباتی، برای نتانیاهو و دولت نژادپرست اسرائیل، جریانهای نئوفاشیستی در سراسر اروپا و آمریکای لاتین، سلطنتطلبان در ایران و آن بخش از اپوزیسیون راست بورژوایی که برای رسیدن به قدرت به قلدری و حمایتهای ترامپ امید بسته بودند نیز شکستی سیاسی به شمار میآید.
در واکنش به تهدیدهای ترامپ مبنی بر استفاده از حق وتو، دمکراتها نیز تهدید کردهاند که مانع تصویب قوانین مورد نظر او خواهند شد. آنان همچنین تهدید کردهاند از موقعیت تازه خود در کنگره برای تحقیق و پیگیری پروندههای جنجالی فساد ترامپ و رسیدگی به شیوههایی استفاده کنند که او و اعضای خانوادهاش از زمان بازگشت به کاخ سفید از طریق آنها به کسب سود و ثروتاندوزی پرداختهاند.
با این همه، نباید فراموش کرد که شکست ترامپ و جمهوریخواهان در این انتخابات به معنای پایان عمر ترامپیسم و جریان راست افراطی در آمریکا نیست. ترامپ، با وجود این شکست انتخاباتی، همچنان از حمایت کمپانیهای نفتی، غولهای املاک و مستغلات، صاحبان صنایع تسلیحاتی، میلیاردرها، گروههای راستگرا و نژادپرستان افراطی و همچنین فراکسیونهایی از نمایندگان هر دو مجلس برخوردار است. افزون بر این، او هنوز از حمایت اقلیتی قابلتوجه از رأیدهندگان آمریکایی بهره می برد؛ بخشی از جامعه که به دلیل فقدان چشمانداز روشن برای رهایی از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، در دام وعدههای او گرفتار آمدهاند.
حزب دمکرات، به دلیل ماهیت بورژوایی خود، فاقد آلترناتیو و برنامه سیاسی منسجمی برای مقابله با ترامپیسم است. مخالفت شدید این حزب حتی با برنامههای اصلاحی برنی سندرز، سناتور عضو فراکسیون دمکراتها، برای مقابله با سیاستهای راستگرایانه ترامپ در حوزههایی همچون حقوق مهاجران، افزایش حداقل دستمزدها، برنامهریزی برای مقابله با پیامدهای هوش مصنوعی بر اشتغال، مقابله با سیاستهای ویرانگر زیستمحیطی، تأمین برابری نژادی و ارتقای خدمات و مراقبتهای پزشکی و بهداشتی، بیانگر محدودیتها و ماهیت سیاسی و طبقاتی این حزب است.
حزب دمکرات، در غیاب چشماندازی روشن برای عبور از ترامپیسم، جامعه آمریکا را با خطر بازگشت به شرایط پیش از ظهور ترامپ روبهرو میکند؛ شرایطی که خود زمینهساز ظهور و قدرتگیری او بود. شکست جمهوریخواهان و سردرگمی راهبردی حزب دمکرات، بازتاب بیافقی نظام سرمایهداری در برابر بحرانی است که سراپای آن را فراگرفته است. پدیده ترامپیسم محصول بحران عمیق اقتصادی و سیاسی در ایالات متحده آمریکاست. الگوی نئولیبرالیسم اقتصادی، جهانیسازی مبتنی بر این الگو و اجرای برنامههای ریاضت اقتصادی، که از دهه هفتاد قرن گذشته بهعنوان پاسخی به بحران جهانی سرمایهداری در دستور کار قرار گرفتند، به بنبست رسیدهاند. ترامپ با اتخاذ سیاستهای ناسیونالیستی و حمایت از صنایع داخلی، زیرپا نهادن قوانین بینالمللی ناظر بر تجارت آزاد، ترک پیمان پاریس و انکار گرمایش زمین، خروج از سازمان بهداشت جهانی و شورای حقوق بشر سازمان ملل، تحریم دیوان بین المللی کیفری، گسترش حفاری برای استخراج ذخایر عظیم طبیعی در آلاسکا، دامنزدن به جنگ تعرفهها با چین و دیگر رقبای جهانی، برهمزدن نظام کنترل تسلیحات هستهای و پیشبرد سیاستهای نژادپرستانه و مهاجرستیزانه، نهتنها نتوانسته است رکود اقتصادی را مهار کند و هژمونی رو به افول آمریکا در سطح جهان را بازسازی و قدرت را به آمریکا بازگرداند، بلکه در خاتمه دادن به جنگ و ومیلیتاریسم و تورم و گرانی و بحران بیکاری نیز ناکام مانده است.
در واقع، نه حزب دمکرات و نه حزب جمهوریخواه با خطمشی ترامپیستی، هیچیک راه برونرفتی از بحران سرمایهداری ارائه نمیکنند؛ بحرانی که زندگی، امنیت اقتصادی و رفاه اکثریت مردم آمریکا را به مخاطره انداخته است. آن دسته از رأیدهندگانی که با امید به بهبود خدمات بهداشت و درمان و تحقق عدالت اجتماعی به کارزارهای انتخاباتی دمکراتها روی آوردهاند، دیر یا زود از عملکرد این حزب سرخورده خواهند شد؛ چرا که حزب دمکرات برنامه اثباتی روشنی برای جایگزین کردن سیاستهای ارتجاعی ترامپ ندارد. نباید فراموش کرد که جنگ ناتو به رهبری آمریکا علیه روسیه در اوکراین و نسلکشی مردم فلسطین در غزه به دست دولت اسرائیل، با حمایت بیقیدوشرط آمریکا، در دوره ریاستجمهوری جو بایدن از حزب دمکرات آغاز و ادامه یافتند. حزب دمکرات، با توجه به ماهیت طبقاتی سیاستهایش و تعهدش به حفاظت از منافع سرمایهداری آمریکا در عرصه بینالمللی، استراتژی متفاوتی از جمهوریخواهان در پیش نخواهد گرفت. در عرصه داخلی نیز
این حزب، همچنان دفاع از منافع سرمایهداران والاستریت را بر منافع کارگران و اقشار محروم جامعه ترجیح خواهد داد.
بدون تردید، حزب جمهوریخواه و حزب دمکرات، نه تنها بدیلی برای نجات جامعه آمریکا از مصائب نظام سرمایهداری نیستند، بلکه حافظ این مناسبات ظالمانه هستند. برنامهها، سیاستها و عملکرد این دو حزب رقیب، با منافع طبقه کارگر آمریکا و تودههای میلیونی به حاشیه راندهشده هیچ پیوندی ندارند. طبقه کارگر، رنگینپوستان، مهاجران، زنان و میلیونها انسانی که به حاشیه رانده شدهاند، بهویژه آن بخش از رأیدهندگانی که نه از سر امید به وعدههای نامزدهای حزب دمکرات، بلکه صرفاً برای رهایی از شر ترامپ در انتخابات مشارکت کردند، اکنون برای رهایی واقعی از بیکاری، فقر و محرومیتهای تحمیلشده، راهی جز مبارزه با مناسبات سرمایهداری پیش روی خود ندارند.
ترامپیسم، برخلاف فاشیسم هیتلر و نئولیبرالیسم به رغم تلاش نظریه پردازانش و حمایت میلیاردرها نتوانسته به یکی بدیلهای سرمایهداری برای مقابله با بحرانهای این نظام تبدیل شود. با این وصف اگر سوسیالیستها و نیروهای ضدسرمایهداری برای مقابله با این روند به میدان نیایند، در دوره آشفتگی و بحران و بنبست سرمایهداری قرن بیستویکم خطر بازگشت دوباره ترامپیسم در قامت مهرهای دیگر از حزب جمهوریخواه به قدرت همچنان وجود خواهد داشت. از اینرو، ایجاد یک بدیل رادیکال سوسیالیستی در برابر نظام دوحزبی حاکم در آمریکا به ضرورتی عاجل تبدیل شده است. جامعه آمریکا بیش از هر زمان دیگری به افقی فراسوی سرمایهداری، یعنی افق سوسیالیستی، نیاز دارد.
دوران بازی در چارچوب نظام دوحزبی و در زمین رقابت احزاب بورژوایی باید به پایان برسد. کارگران آگاه و نیروهای ضدسرمایهداری برای تأثیرگذاری بر روند رویدادها، لازم است صفوف خود را در قالب حزبی انقلابی و کمونیستی، با استراتژی روشن سوسیالیستی، متشکل کنند. مقابله با ترامپیسم به تعرض سوسیالیستی نیاز دارد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
https://cpiran.org
https://komala.co
https://t.me/peshrawcpiran
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
https://t.me/KomalaCpiranTv
https://alternative-shorai.tv
