شکاف زیستمحیطی سرمایهداری
یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵
بیل هاپ وود – ترجمهی: پروین اشرفی

با واقعیت روبرو شوید!
این امر باید نقطهی شروع برای هر کسی باشد، که خواهان جهانی مساعد برای بشریت است. تقریبا تمام فنآوریهای فعلی – از تولید مواد غذایی گرفته تا مسکن و زیرساختها- برای سازگاری با آب و هوا و بوم شناسیهای جهانی، که به سرعت در حال ناپدید شدن هستند، توسعه یافتهاند.
زمین، در طول تاریخ طولانی خود، شاهد تغییرات چشمگیری در چشمانداز، بومشناسی و آب و هوا بوده است. اما بیشتر جوامع انسانی فعلی، در ۱۱ هزار سال گذشته، یعنی دوران زمین شناسی “هولوسن”، شکل گرفتهاند؛ دورانی که تا همین اواخر، عمدتا، دوران ثبات اقلیمی و بومشناختی بوده است.
بومشناسی زمین، در طول چند صد سال گذشته، با سرعت فزایندهای مختل شده است. فعالیتهای اخیر بشر در حال تغییر جهان است و با توجه به این موضوع، برخی از دانشمندان یک دورهی زمینشناسی جدید، یعنی “آنتروپوسین”، را طرح کردهاند. (کلمهی انتروپوسین به معنای عصر انسان است. این اصطلاح، دورهای را نشان میدهد که کار انسان بیشترین اثر را بر روی زمین گذاشته است – مترجم)
تغییرات اقلیمی ناشی از افزایش انتشار دیاکسید کربن (CO2)، (عمدتا به خاطر استفاده از سوختهای فسیلی)، و متان، (عمدتا از کشاورزی فشرده و استخراج سوختهای فسیلی)، شناختهشدهترین اختلال است. با این حال، منابع بسیار بیشتری در مورد اختلال اکولوژیکی وجود دارد. نُه مرز سیارهای وجود دارد، که عبور از آنها میتواند بومشناسی زمین را بیثُبات کند. در طول ۲۵ سال گذشته، از هفت مورد از این نُه مرز، عبور شده است که عبارتند از: تغییرات اقلیمی، اسیدی شدن اقیانوسها، از بین رفتن تنوع زیستی، چرخهی نیتروژن، استفاده بیش از حد از آب شیرین، استفاده از زمین و آلودگی شیمیایی.
شکست و توهم
پس از گذشت ۳۰ سال از کنفرانسهای سازمان ملل متحد (COP)، که با هدف مقابله با تغییرات اقلیمی برگزار شدند، در سال ۲۰۲۵، دیاکسید کربن بیشتری نسبت به هر سال دیگری به جو اضافه شد. اما بیانیهی سازمان ملل در ۲۰۲۵ حتا اشارهای هم به سوختهای فسیلی ندارد! سایر کنفرانسهای برگزار شده توسط سازمان ملل در سال ۲۰۲۵ نیز با شکست مواجه شدهاند. کنفرانسی که با هدف کاهش میزان تولید پلاستیک برگزار شد، بدون هیچ توافقی به پایان رسید. کنفرانس دیگری هم که با هدف کاهش انتشار دیاکسید کربن از طریق کشتیرانی برگزار شد نیز نتوانست به توافقی دست یابد. فهرست این شکستها همچنان ادامه دارد.
برخی از مفسران استدلال کردهاند که تعاملات اقلیمی سازمان ملل متحد، حداقل سرعت افزایش انتشار دیاکسید کربن را کاهش داده است. اما یک جادهی کئند به سوی جهنم، هنوز هم جادهای به جهنم است!
چین تولید انرژیهای تجدیدپذیر خود را افزایش داده است، که بخشی از آن به دلیل نیاز به وارد کردن حجم زیادی از نفت و گاز است. این کشور منابع فراوانی از زغال سنگ دارد و در سال ۲۰۲۳، ۹۵ درصد از کُل نیروگاههای جدید برق جهان را با استفاده از زغال سنگ احداث کرده است. تولید برق در سطح جهان در حال تغییر به سمت استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر است و در سال ۲۰۲۵ هیچ افزایشی در تولید برق با استفاده از سوختهای فسیلی مشاهده نمیشود. در سال ۲۰۲۴ نیز تنها ۱ درصد افزایش در این زمینه صورت گرفته است. با این حال، زغال سنگ همچنان بزرگترین منبع تولید برق (۳۵ درصد) – و پس از آن گاز طبیعی (۲۰ درصد)- میباشد.
برق، بخش رو به رشدی از کُل ترکیب انرژی است. اما بیشتر نیازهای انرژی بشر – حدود ۸۰ درصد- توسط سوختهای فسیلی، و نه برق تولید شده از انرژیهای تجدیدپذیر، تامین میشود. اگر کُل مصرف انرژی در نظر گرفته شود، تمام مصارف سوختهای فسیلی، از جمله زغال سنگ، همچنان در حال افزایش است. گزارش «آژانس بین المللی انرژی» (IEA) حاکی از آن است، که “تقاضا برای هر یک از سه سوخت فسیلی (زغال سنگ، نفت و گاز) در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است، البته با سرعتی کُندتر از سال ۲۰۲۴”.
در بیشترین کشورهای اروپا و در ایالات متحده، افزایش انرژیهای تجدیدپذیر، در درجهی اول، جایگزین سوختهای فسیلی نمیشود؛ بلکه با افزایش پیوستهی مصرف انرژی در جهان، آن را تکمیل میکند.
اگر حُباب هوش مصنوعی ادامه یابد، انتظار میرود تقاضای انرژی آن بین سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۳۰ دو برابر شود. مرکز دادههای پیشنهادی «متا» در نزدیکی ادمونتون در کانادا، “بیشتر از کُل شهر کالگری برق مصرف خواهد کرد”. این برق با سوزاندن گاز در نیروگاهی تولید میشود که سه مگاتن دیاکسید کربن منتشر میکند، که به خودی خود معادل ۱۰ درصد از کُل انتشار گازهای گُلخانهای بخش برق آلبرتا است. این فقط یک مرکز است و برنامههایی برای مراکز بسیار بیشتری هم وجود دارد.
یکی دیگر از راههای ادعایی برای کاهش انتشار دیاکسید کربن، جذب و ذخیرهی کربن (CCUS) است. این یک فنآوری اثبات نشده است، که خطرات عمدهای برای محیط زیست دارد. مارک کارنی، نخست وزیر کانادا، پروژههایی را در مسیر جذب، استفاده و ذخیرهی کربن (CCUS – Carbon Capture, Utilization, and Storage) به عنوان راهی برای “پاک” کردن نفت آلبرتا تبلیغ کرده است. با این حال، این پروژه با یک هزینهی تخمینی بین ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار، سالانه تنها شش میلیون تن دیاکسید کربن از ۹۰ میلیون تن آن را – که هر ساله در تولید ماسههای نفتی آزاد میشود، حذف میکند. CCUS هیچ کاری برای کاهش دیاکسید کربن حاصل از سوختن قیر انجام نمیدهد. رئیس Cenovus، که یک شرکت بزرگ نفتی آلبرتا است، به پروژههای جذب و ذخیرهی کربن (CCUS) حمله کرده است.
حلقههای بازخورد طبیعی، به تغییرات اقلیمی دامن میزنند. یخ، نور خورشید را منعکس میکندُ در حالی که آب آن را جذب مینماید. بنابراین، با ذوب شدن یخهای قطب شمال، گرمای بیشتری در اقیانوس جذب میشود. جنگلهای کانادا به دلیل آتشسوزیهای شدید جنگلی و افزایش هجوم حشرات – که هر دو با تغییرات اقلیمی مرتبط هستند- به منبعی از دی اکسید کربن تبدیل شدهاند. آتشسوزیهای سال ۲۰۲۳، یک میلیارد تن دیاکسید کربن آزاد کرد که بسیار بیشتر از کُل دیاکسید کربن منتشر شده از سایر منابع کانادایی است. آتشسوزیها، جنگلهای سراسر جهان را ویران میکنند. نگرانی فزایندهای در مورد نقاط بحرانی متعددی وجود دارد. به عنوان مثال، با ذوب شدن لایهی منجمد دائمی، مقادیر زیادی دیاکسید کربن و متان آزاد میشود، که کُرهی زمین را گرم میکند و ذوب شدن یخها را تسریع مینماید.
انرژیهای تجدیدپذیر ارزان تر هستند، اما…
طرفداران سرمایهداری و خوشبینان به فنآوری، استدلال میکنند که از آنجایی که تولید برق از منابع تجدیدپذیر، ارزانتر از سوختهای فسیلی است، “بازار”، اقتصاد را به سمتی سوق خواهد داد که در نهایت سوزاندن کربن را متوقف کند. با این حال، جهان، زیرساختهای انرژی خود را از صفر شروع نمیکند. تخمین زده میشود که زیرساختهای سوخت فسیلی در سراسر جهان، ۳۰ تریلیون دلار آمریکا ارزش دارند. علاوه بر این، شرکتهای سوخت فسیلی، منابع سوخت فسیلیای را شناسایی کردهاند که هنوز استخراج نشدهاند و ارزش آنها حدود ۳۰ تریلیون دلار دیگر است. پس از انجام سرمایهگذاریها، استخراج، فرآوری و حمل و نقل سوختهای فسیلی، به ویژه نفت و گاز، بسیار سودآور خواهد بود. سرمایهداران با چنگ و دندان خواهند جنگی، تا از این سرمایهگذاریها و سودهای بالقوه دست نکشند.
حملهی روسیه به اوکراین و حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، باعث آشفتگی در تامین سوختهای فسیلی و قیمت آنها شده و فشار به برخی از کشورها برای تامین انرژیهای تجدیدپذیر را تسریع کرده است. با این حال، این امر همچنین باعث شده است که ایالات متحده، کانادا و سایر کشورها، تولید سوختهای فسیلی را دو برابر کنند. بانکها نیز هنوز عاشق سوختهای فسیلی هستند و سود زیادی از آن به دست میآورند. در سال ۲۰۲۴، ۶۵ بانک بزرگ جهان، ۹۰۶ میلیارد دلار در سوختهای فسیلی سرمایهگذاری کردند که دومین سال افزایش سرمایهگذاری در این زمینه میباشد.
در حالی که سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر رو به افزایش است، اما هنوز برای جلوگیری از تغییرات اقلیمی افسارگسیخته، بسیار کم و بسیار کُند میباشد. تغییرات اقلیمی، بیشترین توجه عمومی را در مورد مرزهای از هم پاشیدهی سیارهای به خود جلب کرده است، اما اقدامات انجام شده به طرز اسفناکی ناکافی است.
به علاوه، اقدامات کمتری برای رسیدگی به شش مرز شکستهشدهی دیگر هم انجام شده است. گزارشهای سازمان ملل معمولا پیشبینیهای محتاطانهای ارائه میدهند؛ زیرا آنها با اجماع تهیه میشوند. با این حال، “چشمانداز جهانی محیط زیست”، “چشماندازی روشن” از دهههای آینده ارائه میدهد. واقعیت این است که گامهای کوچک فعلی برای مقابله با بلایای زیستمحیطی، به هیچ وجه نزدیک به آنچه مورد نیاز است، نمیباشد.
چرا شکست مفتضحانه؟
فنآوری مورد نیاز برای مقابله با تغییرات اقلیمی وجود دارد. زمین غرق در انرژی رایگان فراوانی است که از سوی خورشید، بادها و جریانهای اقیانوسی و گرمای سنگهای زیر پوستهی زمین تامین میشود. اگر انسانها از انرژیهای تجدیدپذیر در همان مسیری که جریان دارد، استفاده کنند – یعنی از زمانی که از خورشید به زمین میرسند و دوباره به فضا بازمیگردند- باعث تغییرات اقلیمی نخواهد شد. همچنین روشهای پاک متعددی برای ذخیرهسازی این انرژی وجود دارد.
با این حال، سیاستمداران و روسای شرکتها در حفاظت از محیط زیست به طور کاملا رسواکنندهای شکست خوردهاند. ریشهی تخریب محیط زیست بسیار عمیقتر از قصور آنها در اقدام کردن است؛ این امر ریشه در ذات خود سرمایهداری دارد. سرمایهداری یک سیستم سیاسی و اقتصادی است که هدف آن حفظ قدرت سرمایهداران و افزایش ثروت آنهاست، همانگونه که فئودالیسم از قدرت و ثروت مالکان بزرگ زمین دفاع میکرد.
تمام ثروت، در نهایت از طبیعت و کار سرچشمه میگیرد. طبیعت، انرژی، آب و هوا و موادخام را فراهم میکند و کار و فعالیت انسان، طبیعت را به چیزهایی برای رفع نیازهای انسان تبدیل مینماید. ثروت سرمایهداران از استثمار کار و غارت طبیعت حاصل میشود.
در بیشتر دوران حیات بشر، پس از این که انسانها غذا را مصرف کرده و از اشیاء استفاده مینمودند، آنچه باقی میماند – یعنی فضولات انسانی و کالاهای فرسوده- به طبیعت بازمیگشت؛ امری که در مورد تمام حیات صادق است. حتا در شهرها، فضولات انسانی – که به عنوان خاک شبانه شناخته میشد- جمعآوری و به زمین بازگردانده میشد. بنابراین، چرخهی مواد مغذی ناگسستنی بود. انسانها عامل بلایای زیستمحیطی نیستند.
سرمایهداری، اقتصاد چرخشی را مختل کرد و به جای آن یک اقتصاد خطی ایجاد کرد. موادخام از زمین استخراج میگردند، به کالا تبدیل میشوند و در پایان عمر خود، بسیاری از آنها به تودههای زباله ریخته میشوند. فضولات انسانی، اغلب با پمپ به دریا ریخته میشوند. بنابراین، مواد مغذی آنها در زمین از بین میرود. حتا در جاهایی که فضولات جامد انسانی در تصفیهخانههای فاضلاب جمعآوری میشوند، اغلب به مواد شیمیایی، سموم و پلاستیک آلوده هستند.
سرمایهداری، عمدا محصولاتی تولید میکند که خراب میشوند و قابل تعمیر نیستند، فرسوده گشته یا در مدت کوتاهی از مد میافتند – که کلا به اتلاف طبیعت و نیروی کار میافزایند- و همهی اینها برای افزایش سودهای کوتاه مدت میباشد.
هدف سرمایهداران افزایش مداوم سود است. اما هیچوقت سودی که کافی باشد، وجود ندارد؛ سرمایهداری به دنبال بلعیدن بیپایان نیروی کار و طبیعت، استفاده از موادخام و انرژی بیشتر و تولید زبالهی بیشتر در چرخهی انباشت روزافزون پول است. یک اقتصاد پایدار به منزلهی مرگ برای سرمایهداری خواهد بود. با این حال، در یک دنیای محدود، رشد نامحدود پوچ است. سرمایهداری مرزهای طبیعی رشد بیپایان قوانین طبیعت و فیزیک را نمیپذیرد. فقط موانعی را میبیند که باید بر آنها غلبه کرد، اما در تلاش برای غلبه بر یک مانع، موانع جدیدی ایجاد میکند که اغلب از مشکل اولیه بدتر هستند.
سرمایهداری برای غلبه بر تغییرات اقلیمی ناشی از سوزاندن سوختهای فسیلی به “راهحلهای” خارقالعادهتری میپردازد، تا از راهحل ساده برای توقف سوزاندن سوختهای فسیلی جلوگیری کند. همانطور که پیشتر توضیح داده شد، جذب کربن، یک فنآوری گرانقیمت است که تاثیر بسیار کمی دارد. ایدههای مهندسی زمین برای بازتاب مقداری نور خورشید به دور از زمین، مانند افزودن گرد و غبار به جو (آئروسلها)، یا قرار دادن آینه در فضا، حتا خطرناکتر است و عواقب آن ناشناخته میباشد. با این همه میتواند تنوع زیستی را بیشتر از بین ببرد، باران و الگوهای آب و هوا را به طور چشمگیری تغییر دهد، و حتا میتواند به عنوان سلاح استفاده شده و خطر شکست فاجعهباری را به همراه داشته باشد.
سرمایهداری برای غلبه بر مانع کمبود فزایندهی سنگهای معدنی پُرعیار در خشکی، به دنبال استخراج معادن در اعماق دریاها و حتا ماه است.
کشاورزی تکمحصولی در مقیاس بزرگ، موهبتی برای آفات است. بنابراین، مقادیر فزایندهای از آفتکشها – که با استفاده از سوختهای فسیلی ساخته میشوند- روی محصولات کشاورزی پاشیده میشوند و به حاصلخیزی خاک آسیب بیشتری میرسانند.
شکاف متابولیکی
متابولیسم عبارت است از جریان یافتن و دگرگونی مواد و انرژی در یک موجود زنده. مارکس این مفهوم را، از سطح فرد به سطح جامعه گسترش داد و از “مبادلهی پیچیده و پویای میان انسانها و طبیعت” سخن گفت. از نظر او، فرآیند کار، “به مثابه شرط عام تعامل متابولیک میان [انسانها] و طبیعت بوده و به مثابه شرطی ابدی و تحمیل شده از سوی طبیعت برای هستی انسان” عمل میکند.
همهی جوامع درگیر فرایندهای متابولیکی هستند، اما سرمایهداری “گسستی جبرانناپذیر در فرآیند متقابل بههم پیوستهی سوخت و ساز اجتماعی” ایجاد میکند. مارکس نخستین بار این مساله را، در ارتباط با غارت مواد مغذی خاک تحلیل کرد؛ غارتی که در نتیجهی انتقال محصولات کشاورزی و دامها از مناطق روستایی به شهرها ناشی میشد، در حالی که مواد زائد و فضولات آنها به دریاها ریخته میشد و یا در محلهای دفن زباله انباشته میگردید – یعنی جریانی یکسویه از مواد مغذی. این اختلال در گردش مواد مغذی، از یکسو خاک را غارت کرده و از سوی دیگر زبالههای آلاینده را ایجاد مینمود- به بیان ساده دو ضربه به طور همزمان.
کشاورزی سرمایهداری در ابتدا برای مقابله با کاهش حاصلخیزی و مواد مغذی خاک – از جمله نیتروژن، فسفر، پتاسیم و دیگر عناصر- به استخراج گوانو (تجمع فضلهی پرندگان و خفاشها – یعنی رسوبات فضولات این جانوران که طی بیش از هزار سال تشکیل شده بود) روی آورد. امروزه، برای حفظ حاصلخیزی خاک، عمدتا از کودهای مصنوعی استفاده میشود. فسفر و پتاسیم هر دو از منابع معدنی استخراج میشوند؛ منابعی که محدود و پایانپذیرند و سرانجام به اتمام خواهند رسید. کود نیتروژن نیز از نیتروژن موجود در هوا و از طریق فرایندی بسیار انرژیبر تولید میشود. بستهشدن تنگهی هرمز، تولید و عرضهی کودهای نیتروژن را به شدت مختل کرده است. استفادهی گسترده و بیش از حد از کودهای شیمیایی نیز یکی از عوامل اصلی اختلال در مرز سیارهای نیتروژن و شکلگیری “مناطق مرده” در آبهای شیرین است؛ زیرا شکوفایی جلبکی که از نیتروژن تغذیه میکند، اکسیژن موجود در آب را کاهش داده و در نتیجه شرایطی ایجاد میکند که برای بسیاری از موجودات آبزی قابل زیست نیست.
حتا “منابع” بازتولید بیولوژیکی نیز میتوانند از بین بروند. ماهیهای سواحل گرند بنکس نیوفاندلند، زمانی آنقدر فراوان بودند که با انداختن سبد در آب صید میشدند. اکنون ماهیها از بین رفتهاند! درختان مرغوب در جنگلهای وسیع کانادا، به طور فزایندهای کمیاب شدهاند؛ زیرا قطع بیرویهی درختان، سریعتر از رشد مجدد درختان بوده است.
از زمان مارکس، این شکاف به یک شکاف عمیق تبدیل شده است. مرزهای سیارهای یکی پس از دیگری درهم شکسته میشوند. پلاستیک (ساخته شده از سوختهای فسیلی) محیط زیست را بیش از پیش پُر میکند و حذف میکروپلاستیکها از هر نقطه از جهان، بسیار چالشبرانگیزتر از پایان دادن به استفاده از سوختهای فسیلی خواهد بود. هر ساله تعداد فزایندهای از مواد شیمیایی ماندگار، که بسیاری از آنها سمی هستند، تولید میشوند.
سوختهای فسیلی “هدیهای” یکبار مصرف از طبیعت هستند که حاصل فرآیندی در طی صدها میلیون سال میباشند. سرمایهداری، اگر سرنگون نشود، بخش عمدهای از آن را در عرض ۳۰۰ سال خواهد سوزاند.
انسانها بخشی از طبیعت هستند
نکتهی کلیدی در نوشتههای مارکس و انگلس این است که انسانها بخشی از طبیعت هستند. ما برای زندگی به طبیعت متکی هستیم. تمام موجودات زنده، از جمله انسانها، در تعامل مداوم با طبیعت میباشند و طبیعت را تغییر میدهند، همانطور که طبیعت ما را تغییر میدهد.
یک کرم خاکی، با تجزیهی برگها و تبدیل آنها به خاک، جهان پیرامون خود را دگرگون میکند. تفاوت بین انسانها و کرمهای خاکی این است که انسانها قوهی تخیل دارند. از این رو، ما میتوانیم طبیعت را به صورت آگاهانه دگرگون سازیم. با این حال، همانگونه که انگلس توضیح میدهد، اقدامات آگاهانه اغلب ممکن است در “مرتبهی دوم و سوم، پیامدهای کاملا متفاوت و پیشبینی نشدهای داشته باشند”. پلاستیکها، به عنوان یک اختراع بزرگ مورد ستایش قرار گرفتند، زیرا نمیپوسیدند – این همان پیامد نخست بود. اما پیامد دوم این است که پلاستیکی که تجزیه نمیشود، تقریبا برای همیشه دوام میآورد.
علم و پژوهش، باید به دنبال پیامدهای دوم و سوم باشند، که به معنای کنار گذاشتن دیدگاه کوتاهمدت و سودمحور سرمایهداری است. به جای نگاه محدود و تقلیلگرایانه به طبیعت، که پدیدهها را جدا از یکدیگر میبیند، درک و شناخت بشریت باید جامع و همهجانبه باشد و ارتباطات متقابل، شبکهها و جریانهای میان پدیدهها را در نظر بگیرد.
مبارزه برای طبیعت، مبارزه برای اشتغال است
با درک چرایی بحرانهای زیستمحیطی، آگاهی از مسیرهای ممکن برای تغییر شکل میگیرد. شناخت علل و ریشههای بحران، امید به تغییر را به همراه دارد. پیش از آن که جهان موجود به خاکستر تبدیل شود، میتوان جهانی نو ساخت. متاسفانه، بسیاری از فعالان محیط زیست میتوانند پایان بشریت را آسانتر از پایان سرمایهداری تصور کنند. این امر نشان میدهد که سرمایهداری تا چه اندازه موفق بوده است. سرمایهداری سیستمی است که در مقایسه با تاریخ طولانی هستی انسان، تنها چند صد سال قدمت دارد. از آنجایی که گسست متابولیکی و بحرانهای زیستمحیطی ناشی از آن محصول سرمایهداری هستند، پذیرش تداوم حیات این نظام منجر به پذیرش آسیبهای عمیق و گسترده به طبیعت میشود.
آلترناتیو سوسیالیستی بینالمللی در مقابل هر اقدامی که تغییرات اقلیمی را کُند نماید، مبارزه خواهد کرد. اما، در عین حال، اذعان داریم که برای پایان دادن به غارت طبیعت و استثمار کارگران، سرمایهداری باید برود. پایان دادن به مالکیت خصوصی بر ثروت و صنعت توسط اقلیت بسیار کوچکی از جامعه، هستهی اصلی برنامهای برای طبیعت و کارگران است. مالکیت عمومی برای پایان دادن به سوءمدیریت کارفرمایان، امری محوری است.
برنامه ای برای جبران خسارات وارده به طبیعت، میلیونها شغل اتحادیهای ارزشمند و رضایتبخش را فراهم خواهد کرد که بخش کلیدی آن، برنامهریزی دموکراتیک اقتصاد خواهد بود؛ به طوری که کارگران بر جامعه و محل کار خود کنترل داشته باشند و آگاهانه در مورد استفاده و تخصیص انرژی، مواد و نیروی کار، برای برآوردن نیازهای بشریت، ضمن همآهنگی با طبیعت، تصمیم بگیرند. این امر به اتلاف عظیم و متروکیت ذاتی سرمایهداری پایان خواهد داد.
فجایع زیستمحیطی، جهانی هستند و در مرزها متوقف نمیشوند. بنابراین، همکاری بینالمللی برای جلوگیری از فاجعه اقلیمی حیاتی خواهد بود. یک انقلاب اجتماعی و زیستمحیطی، روابط انسانها با یکدیگر، با کار و با طبیعت را دگرگون خواهد کرد و به بیگانگی عمیق جامعهی امروزی پایان خواهد داد و بازسازی طبیعت، خلاقیت و مهارتهای بشری را آزاد خواهد کرد. این امر، یکی از کمتر شناخته شدهترین و دستکم گرفتهشدهترین دستاوردهای یک جامعهی سوسیالیستی است.
هفتم آگوست ۲۰۲۶
* * *
بیل هاپ وود، فعال حقوق کارگری، عدالت زیستمحیطی و سوسیالیسم ساکن کانادا است.
«آلترناتیو سوسیالیستی بینالمللی»
برگرفته از سایت کانون پژوهشی نگاه
