دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ | 20 - 04 - 2026

Communist party of iran

شرایط جنگی و تشدید ستم جنسیتی


جنگ امپریالیستی و ارتجاعی کنونی بین دولت‌های آمریکا و اسرائیل از یکسو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان تقابل نظامی میان حکومت‌ها فهمید. جنگ، در واقع، لحظه‌ای فشرده از بازسازماندهی کل حیات اجتماعی تحت همان نظم طبقاتی است. این تغییرات ریشه در تضادهای درونی سرمایه‌داری و رقابت‌های امپریالیستی دارد. با این حال، برای درک عینی‌تر این پدیده، ضروری است که تحلیل را از سطح کلان اقتصادی به سطح زندگی روزمره و به‌ویژه به حوزه بازتولید اجتماعی گسترش دهیم؛ جایی که موقعیت تحت‌ستم زنان به‌طور ویژه‌ای آشکار می‌شود. نخستین پیامد این جنگ، تشدید بحران بازتولید اجتماعی است. تخریب زیرساخت‌ها، فروپاشی خدمات عمومی و گسترش بیکاری و ناامنی اقتصادی، شرایطی را ایجاد می‌کند که در آن تداوم زندگی روزمره به مسئله‌ای بحرانی بدل می‌شود. در چنین وضعیتی، مسئولیت تأمین و بازسازی حداقلی حیات از تغذیه و مراقبت گرفته تا سازمان‌دهی زندگی روزمره به‌طور فزاینده‌ای به درون خانواده منتقل می‌شود. این انتقال، که در شرایط عادی نیز وجود دارد، در وضعیت جنگی شدت یافته و به‌شکل نامتناسبی بر دوش زنان قرار می‌گیرد.  این وضعیت در شرایط جنگی را می‌توان به‌عنوان تشدید استثمار در حوزه کار بازتولیدی درک کرد. کارهایی که برای بازتولید نیروی کار ضروری‌اند اما در منطق سرمایه‌داری بی‌مزد و نامرئی باقی می‌مانند و در شرایط جنگی گسترش یافته و در عین حال از حمایت‌های نهادی تهی می‌شوند. زنان خانواده، به‌عنوان عاملان اصلی این حوزه، ناگزیرند در شرایطی بحرانی و با منابعی محدود، بار بیشتری را تحمل کنند. بدین‌ترتیب، شکلی از استثمار مضاعف شکل می‌گیرد که در آن فشارهای اقتصادی و ستم جنسیتی به‌طور هم‌زمان عمل می‌کنند.


این فشرده‌سازی کار بازتولیدی، پیامدهای مستقیم اجتماعی نیز دارد. یکی از مهم‌ترین این پیامدها، افزایش خشونت خانگی است. برخلاف تبیین‌هایی که این پدیده را به اثرات روانی جنگ یا انتقال خشونت از میدان نبرد به فضای خصوصی تقلیل می‌دهند، تحلیل ساختاری نشان می‌دهد که خشونت خانگی در شرایط جنگی، محصول شرایط مادی و سازمان اجتماعی این وضعیت است. فقر، گرانی، بیکاری، ناامنی مزمن و فرسایش نهادهای حمایتی، زمینه‌ای فراهم می‌کنند که در آن تنش‌های انباشته‌شده در چارچوب خانواده تخلیه شده و به خشونت علیه زنان می‌انجامند. در این میان، خانواده نه به‌عنوان پناهگاهی امن، بلکه به‌عنوان نهادی که بار بحران را حمل می‌کند، ظاهر می‌شود. روابط قدرت نابرابر درون این نهاد، که در شرایط عادی نیز وجود دارند، در وضعیت جنگی تشدید شده و می‌توانند به اشکال خشن‌تری بروز پیدا کنند. از این رو، افزایش خشونت خانگی را باید بخشی از بحران بازتولید اجتماعی در شرایط جنگی دانست.


شرایط جنگی، جنبش‌های اعتراضی و مطالباتی علیه تبعیض‌ها و نابرابری‌ها را به حاشیه می‌برد. در شرایط جنگی، اوضاع به‌گونه‌ای بازتعریف می‌شوند که بقا و امنیت در اولویت قرار می گیرد و سایر مطالبات، از جمله مطالبات مربوط به برابری جنسیتی، به حاشیه رانده می‌شوند. این روند، با تهدیدات حکومتی همراه است که هرگونه طرح این مطالبات را تهدیدی برای«امنیت» معرفی می‌کند. رژیم جمهوری اسلامی با بهره‌گیری از شرایط جنگی، نه‌تنها به مدیریت بحران اقتصادی می‌پردازد، بلکه در تلاش است نظم ایدئولوژیک شکست‌خورده خود را نیز بازسازی ‌کند. در این میان، به‌حاشیه‌راندن مطالبات زنان، بخشی از این فرآیند گسترده‌تر است.


یکی از پیامدهای این وضعیت جنگی، تشدید خشونت است. در این شرایط حکومت اسلامی در همانحال که با تشدید سرکوب و کنترل جامعه و موج اعدام‌ها عملا خشونت را ترویج می کند، اعمال خشونت جنسیتی علیه زنان در کلیه عرصه‌های حیات اجتماعی را امری عادی جلوه می دهد. در همین چارچوب، تشدید خشونت جنسی در جنگ را باید به‌عنوان بخشی از منطق آن تحلیل کرد. این نوع خشونت، اغلب به‌مثابه ابزاری برای اعمال قدرت، تحقیر و کنترل به کار گرفته می‌شود و در عین حال ریشه در ساختارهای پدر/ مرد سالارانه‌ای دارد که بدن زنان را به ابژه سلطه بدل می‌کنند. با این حال، تحلیل جنگ نمی‌تواند به توصیف سازوکارهای سلطه محدود بماند. بحث در مورد امکان مقاومت، بخشی جدایی‌ناپذیر از هر خوانش انقلابی است. در شرایط جنگی نیز اشکال مختلفی از همبستگی و سازمان‌یابی اجتماعی شکل می‌گیرند که می‌توانند پایه‌های مقاومت را تقویت کنند.

 
این مقاومت زمانی می‌تواند به نیرویی مؤثر بدل شود که پیوندی آگاهانه میان مبارزه علیه جنگ طبقات حاکم، مبارزه طبقاتی و مبارزه علیه ستم جنسیتی برقرار کند. در این راستا، بازاندیشی در سازمان‌دهی بازتولید اجتماعی اهمیتی اساسی دارد. تشکیل شبکه‌های همیاری گرفته تا ایجاد بنکه‌ها و نهادهای مردمی در محلات شهرها و سازماندهی اشکال جمعی تأمین نیازهای ضروری روزمره در دوره جنگ می‌تواند بخشی از بار تحمیل‌شده بر زنان را کاهش دهد و در عین حال امکان کنش جمعی را گسترش دهد. افزون بر این، ضروری است که مطالبات زنان، حتی در شرایط جنگی، به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای رهایی اجتماعی مطرح شوند، نه به‌عنوان اموری قابل تعویق.


جنگ میان دولت‌های سرمایه‌داری را باید به‌مثابه شکلی از بازآرایی خشونت در چارچوب سرمایه‌داری درک کرد؛ فرآیندی که در آن استثمار و ستم، در سطوح مختلف جامعه تشدید می‌شوند. در این میان، زنان به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین حاملان بار بازتولید اجتماعی، در معرض اشکال متراکم‌تری از این ستم قرار دارند. از این رو، هر مبارزه رهایی‌بخش، ناگزیر است هم‌زمان با نقد این جنگ‌های ارتجاعی، به نقد ساختارهایی بپردازد که جنگ را ممکن و بازتولید می‌کنند. تنها در چنین چارچوبی است که می‌توان افقی واقعی برای رهایی ترسیم کرد؛ افقی که در آن پایان این جنگ‌ها، هم‌زمان با پایان مناسباتی باشد که خشونت و نابرابری را بازتولید می‌کنند.

سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله

https://cpiran.org

https://komala.co

https://t.me/peshrawcpiran

www.facebook.com/Peshrawcpiran

www.instagram.com/Peshrawcpiran1

https://t.me/KomalaCpiranTv

https://alternative-shorai.tv

اشتراک در شبکه های اجتماعی: