سوم شهریور در تاریخ مریوان؛ از تیرباران مبارزان تا جانفشانی حافظان محیط زیست!
یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵
ناصر زمانی

سوم شهریور در حافظه سیاسی و اجتماعی مریوان تنها یک روز در تقویم نیست. این روز در دو مقطع تاریخی، با فاصله ۳۹ سال، با دو واقعه متفاوت اما ماندگار گره خورده است: تیرباران ۹ تن از مبارزان و آزادیخواه و برابری طلب مریوان در سوم شهریور ۱۳۵۸ و جانباختن شریف باجور، امید کهنهپوشی، رحمت حکیمینیا و محمد پژوهی در سوم شهریور ۱۳۹۷ هنگام مقابله با آتش سوزی جنگلهای پیله و سلسی، یادآوری این دو واقعه، بازگشت صرف به گذشته نیست؛ بخشی از حفظ حافظه مبارزاتی جامعهای است که سرکوب سیاسی، فقر، تخریب محیط زیست و نابرابری همچنان از مسائل زنده آن به شمار میروند.
در تابستان ۱۳۵۸، تنها چند ماه پس از استقرار جمهوری اسلامی، کردستان به یکی از نخستین میدانهای رویارویی حکومت تازه تأسیس با جنبشهای اجتماعی و سیاسی تبدیل شد. جامعه کردستان از دل مبارزه علیه رژیم شاه با تشکلها، نیروهای چپ و کمونیست، شوراها و اشکال گوناگون سازمانیابی تودهای بیرون آمده بود و بخش مهمی از مردم حاضر نبودند دستاوردهای مبارزاتی خود را به حکومت تازه واگذار کنند. مریوان در این میان جایگاه ویژهای داشت. کوچ تاریخی مردم مریوان در تابستان ۱۳۵۸، که نام فؤاد مصطفیسلطانی با سازمانیابی و هدایت آن پیوند خورده است، یکی از برجسته ترین نمونههای مبارزه تودهای آن دوره بود. مردم در اعتراض به حضور و تعرض نیروهای مسلح حکومتی شهر را ترک کردند و با این اقدام جمعی نشان دادند که مقاومت در برابر قدرت حاکم میتواند بر سازمانیابی، همبستگی و دخالت مستقیم مردم استوار شود.
پاسخ جمهوری اسلامی به این جنبش، مذاکره برای به رسمیتشناختن اراده مردم نبود. در مرداد ۱۳۵۸ فرمان حمله به کردستان صادر شد و نیروهای نظامی و سپاه به شهرهای منطقه یورش بردند. همراه با لشکرکشی نظامی، دادگاههای صحرایی و اعدامهای شتاب زده به یکی از ابزارهای سرکوب تبدیل شدند. در ادامه همین یورش، در سوم شهریور ۱۳۵۸، ۹ تن از مبارزان مریوان تیرباران شدند: حسین مصطفی سلطانی، امین مصطفی سلطانی، احمد پیرخضری، حسین پیرخضری، فایق عزیزی، علی داستان، بهمن اخضری، جلال نسیمی و احمد قادرزاده، منابع تاریخی موجود همین ۹ نام را برای اعدامهای آن روز ثبت کردهاند. این اعدامها را نمیتوان فقط بعنوان جنایتی منفرد در تاریخ جمهوری اسلامی ثبت کرد. آنها بخشی از سیاست گستردهتری برای درهم شکستن جنبش رادیکال و چپ کردستان بودند. حکومتی که خود را پس از انقلاب ۱۳۵۷ مستقر میکرد، نمیتوانست در کنار خود جنبشی را تحمل کند که در بخشهایی از کردستان از پایگاه اجتماعی برخوردار بود و سازمانیابی مستقل مردم، آزادیهای سیاسی و دخالت مستقیم آنان در اداره جامعه را مطالبه میکرد.
سیونه سال بعد، سوم شهریور بار دیگر با واقعهای دردناک در حافظه مردم مریوان ثبت شد؛ این بار نه در برابر جوخه اعدام، بلکه در میان شعلههای آتش جنگلهای زاگرس، در سوم شهریور ۱۳۹۷، آتش به جنگلهای اطراف روستاهای پیله و سلسی مریوان افتاد. شریف باجور، امید کهنه پوشی، رحمت حکیمینیا و محمد پژوهی برای مقابله با آتش به منطقه رفتند و هر چهار نفر هنگام عملیات اطفای حریق جان خود را از دست دادند. شریف باجور از اعضای هیئت مدیره انجمن سبز چیا و مسئول تیم اطفای حریق این انجمن و امید کهنه پوشی نیز از اعضای انجمن بود؛ محمد پژوهی و رحمت حکیمی نیا از نیروهای جنگلبانی منطقه بودند. درباره منشأ آن آتش سوزی از همان زمان روایتهای متفاوتی منتشر شد. برخی منابع محلی، توپ باران منطقه را عامل آغاز حریق معرفی کردند، در حالی که منابع دیگر تنها از گرفتارشدن چهار نفر در آتش هنگام عملیات اطفای حریق گزارش دادند. بر همین اساس، بدون اسناد مستقل و قطعی نمیتوان درباره منشأ آتش حکم نهایی صادر کرد. اما آنچه محل تردید نیست این است که چهار انسان برای حفاظت از جنگل و زندگی مردم به دل آتش رفتند و جان خود را از دست دادند.
شریف باجور فقط یک فعال محیطزیست نبود. فعالیت اجتماعی او دفاع از طبیعت را با مسائل زندگی مردم پیوند میزد. او در حمایت از کولبران، زندانیان و فعالان جنبش کارگری و معلمان نیز فعالیت کرده بود. چند ماه پیش از جان باختنش، در حمایت از کولبران و فعالان زندانی، مسیری را با دوچرخه از کردستان تا تهران پیموده و دست به اعتصاب غذا زده بود. همین پیوند میان دفاع از محیطزیست و دفاع از انسان، وجه مهمی از فعالیت اجتماعی او را تشکیل میداد. جان باختن شریف و همراهانش مسئلهای را برجسته کرد که هشت سال بعد همچنان پابرجاست: حفاظت از جنگلهای زاگرس تا حد زیادی بر دوش مردم محلی و فعالان داوطلبی قرار گرفته است که بارها با امکانات محدود به مقابله با آتش میروند. کمبود تجهیزات تخصصی، ضعف امکانات هوایی اطفای حریق و دشواری دسترسی به مناطق کوهستانی، هر آتش سوزی را میتواند به تهدیدی علیه جان داوطلبان تبدیل کند.
سالهای بعد نیز این زنجیره متوقف نشد. در دوم مرداد ۱۴۰۴، هنگام مقابله با آتش سوزی آبیدر سنندج، شماری از فعالان محیطزیست دچار سوختگی شدید شدند و در ادامه حمید مرادی، چیاکو یوسفینژاد و خبات امینی جان خود را از دست دادند. چنین رویدادهایی نشان میدهند که مسئلهای که شریف باجور و همراهانش با جان خود در برابر جامعه قرار دادند، متعلق به گذشته نیست. ابعاد تخریب طبیعت در مریوان نیز این واقعیت را روشنتر میکند. براساس آمار منتشرشده از سوی انجمن سبز چیا، تنها از ابتدای سال ۱۴۰۴ تا پایان شهریور همان سال ۲۲۷ مورد آتش سوزی در جنگلها و مراتع مریوان و مناطق پیرامونی ثبت شده است؛ آتشهایی که در بسیاری موارد با حضور اعضای انجمنها و مردم محلی مهار شدهاند.
بنابراین بحران محیطزیست در کردستان را نمیتوان به مجموعهای از «حوادث طبیعی» یا بیکفایتی چند مدیر محلی تقلیل داد. تغییرات اقلیمی، خشکسالی و افزایش دما خطر آتش سوزی را بیشتر کردهاند، اما مسئله به این عوامل محدود نیست. کمبود زیرساخت و تجهیزات اطفای حریق، تخریب جنگلها، تغییر کاربری زمین، بهرهبرداری سود جویانه از منابع طبیعی و غلبه سیاستهای امنیتی بر نیازهای اجتماعی و زیست محیطی، مجموعهای از عوامل انسانی و ساختاری را تشکیل میدهند که بحران زاگرس را تشدید میکنند.
از دیدگاهی طبقاتی نیز مسئله محیط زیست را نمیتوان از مناسبات اقتصادی حاکم جدا کرد. در نظام سرمایهداری، طبیعت دائمن در معرض تبدیل شدن به کالا و منبع سود قرار دارد. زمین، آب، جنگل و دیگر منابع طبیعی تا آنجا اهمیت پیدا میکنند که بتوان از آنها ارزش و سود استخراج کرد، در حالی که هزینه تخریب آنها عمدتن بر دوش کسانی قرار میگیرد که کمترین سهم را از ثروت جامعه دارند. کارگران، روستاییان و مردم مناطق محروم نخستین قربانیان نابودی منابع آب، تخریب جنگلها، آلودگی و خشکسالی هستند. به همین دلیل مبارزه زیست محیطی هنگامی میتواند به ریشه مسائل نزدیک شود که از محدوده حفاظت صرف از درخت و جنگل فراتر رود و مناسبات اقتصادی و سیاسی را نیز هدف قرار دهد که انسان و طبیعت را تابع سود و انباشت سرمایه کردهاند.
پدیده کولبری یکی از آشکارترین نمودهای فقر، بیکاری و نابرابری طبقاتی در کردستان است. هزاران انسان نه از سر انتخاب آزادانه، بلکه برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی ناچار میشوند در شرایطی سخت و مرگبار، در کوهستانها و مناطق مرزی بار حمل کنند. از این زاویه، دفاع شریف باجور از کولبران و تلاش او برای حفاظت از جنگلها دو عرصه کاملن جدا از یکدیگر نبودند؛ در هر دو، مسئله دفاع از زندگی انسان و طبیعت در برابر شرایطی مطرح بود که هزینههای آن بیش از همه بر دوش کارگران، بیکاران و مردم محروم جامعه قرار میگیرد. اما اگر ریشه کولبری، فقر و تخریب محیطزیست را تنها در سیاستهای این یا آن دولت جستجو نکنیم و مناسبات اقتصادی و طبقاتی حاکم را نیز در شکلگیری و بازتولید آنها دخیل بدانیم، آنگاه مسئله آلترناتیو سیاسی برای کردستان نیز اهمیتی تعیین کننده پیدا میکند.
بر همین مبنا است که نقد جمهوری اسلامی نمیتواند به معنای سپردن آینده کردستان به نیروهای بورژوا- ناسیونالیست باشد. نیروهایی که افق سیاسی و اقتصادی آنها از مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، کار مزدی، بازار و مناسبات سرمایهداری فراتر نمیرود، نمیتوانند ریشههای طبقاتی فقر، بیکاری، کولبری، نابرابری و تخریب طبیعت را از میان بردارند. مسئله فقط این نیست که چه نیرویی حکومت میکند یا چه پرچمی بر فراز نهادهای قدرت قرار میگیرد؛ مسئله اساسی این است که قدرت سیاسی در دست کدام طبقه قرار دارد، منابع و ابزار تولید در مالکیت و کنترل چه کسانی است و ثروت اجتماعی بر اساس سود و انباشت سرمایه سازمان مییابد یا برای تأمین نیازهای اکثریت جامعه، به بیان دیگر، جایگزینی یک حاکمیت بورژوایی با حاکمیتی دیگر، حتی زیر پرچم ناسیونالیسم کُرد، لزومن نه کولبری را از میان میبرد، نه کارگران را از استثمار رها میکند و نه طبیعت را از تعرض منطق سود مصون میسازد. پایان دادن ریشهای به این مناسبات در گرو سازمانیابی مستقل طبقه کارگر و جنبشهای رادیکال و برابری طلب اجتماعی و مبارزه برای دگرگونی مناسبات اقتصادی و سیاسی است که سلطه سرمایه را بازتولید میکنند.
در مقابل، تاریخ کردستان نمونههای فراوانی از ظرفیت سازمانیابی مستقل و از پایین مردم در خود دارد. از کوچ تاریخی مریوان تا تشکلهای محیط زیستی، از مبارزات کارگری و اعتراضات معلمان و بازنشستگان تا جنبش رهایی زن، مردم بارها نشان دادهاند که در برابر سرکوب، فقر و بحرانهای اجتماعی قادرند اشکالی از همبستگی و اقدام جمعی ایجاد کنند. خیزش انقلابی ۱۴۰۱ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» یکی از برجستهترین نمونههای معاصر همین ظرفیت بود. زنان و جوانان در صف مقدم قرار گرفتند و کردستان به یکی از کانونهای اصلی اعتراض علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد. حکومت با کشتار، بازداشت، اعدام و فشار امنیتی توانست اعتراض خیابانی آن مقطع را عقب براند، اما تضادهایی که آن خیزش را به وجود آوردند از میان نرفتهاند. فقر، بیکاری، تبعیض جنسیتی، سرکوب سیاسی و فقدان آزادی همچنان پابرجا هستند و مبارزات کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان و دیگر بخشهای جامعه نیز به اشکال مختلف ادامه دارد.
از سوم شهریور ۱۳۵۸ تا سوم شهریور ۱۳۹۷ با دو رویداد متفاوت روبهرو هستیم و نباید تفاوت تاریخی و سیاسی آنها را نادیده گرفت. در اولی، ۹ مبارز آزادیخواه و برابری طلب در متن لشکرکشی و سرکوب سیاسی کردستان به جوخه اعدام سپرده شدند؛ در دومی، چهار انسان هنگام دفاع از جنگلهای مریوان جان باختند. اما هر دو واقعه اکنون بخشی از حافظه اجتماعی و مبارزاتی مریوان شدهاند. زنده نگه داشتن این حافظه نیز نباید به برگزاری مراسم سالانه و تکرار نامها محدود شود. بزرگداشت مبارزان سوم شهریور ۱۳۵۸ یعنی ادامه مبارزه برای آزادی، برابری و سازمانیابی مستقل مردم از لایه های پایین جامعه؛ و زنده نگه داشتن یاد شریف باجور و همراهانش یعنی دفاع سازمانیافته از طبیعت و زندگی و مبارزه برای جامعهای عاری از هر نوع ستمی که جان انسان و حفظ محیط زیست را قربانی سود، سرکوب و مصلحت قدرت حاکم نکند.
سوم شهریور در مریوان، از ۱۳۵۸ تا ۱۳۹۷، دو واقعه متفاوت را در یک حافظه تاریخی گرد آورده است؛ حافظهای که ارزش آن نه فقط در یادآوری گذشته، بلکه در تبدیل تجربه گذشته به آگاهی و نیروی مبارزه و سازمانیافته امروز است.
دوم شهریور ۱۴۰۵
