سند مرگ، سند نظم سرمایه
چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴
آرام فرج الهی

تصاویر اجساد در کهریزک، اسنادی سیاسیاند. این تصاویر، نه فقط از جانباختن انسانها، بلکه از هستی نظمی خبر میدهند که بقای خود را بر کشتار، شکنجه و حذف سیستماتیک بنا کرده است. بدنهای شکنجهشدهٔ کهریزک، آنها محصول منطقی ساختاریاند که انسان را نه غایت، بلکه ابزار بازتولید قدرت و ثروت میداند. در این معنا، مرگ تنها ابزار سرکوب نیست، بلکه زبان حاکمیت است. نظمی که در لحظات بحران، پیام خود را با خشونت عریان منتقل میکند، اطاعت یا حذف. کهریزک لحظهای بود که این زبان، بیپرده سخن گفت. خشونت اعمالشده در آن، نه استثنا، که شکلی عقلانی از مدیریت بحران در نظمی است که از دل انباشت سرمایه و نابرابری ساختاری زاده شده و برای تداوم خود، به خشونت وابسته است.
جمهوری اسلامی بهعنوان شکلی مشخص از نظم سلطهٔ سرمایهداری اسلامی در شرایط بحران تاریخی فهم کرد. نهادهای امنیتی و قضایی آن، همان کارکردی را دارند که پلیس و ارتش در جوامع بورژوایی ایفا میکنند، پاسداری از مالکیت، سرکوب نیروی کار و مهار هر سوژهای که مرزهای اطاعت را تهدید کند. کهریزک، چهرهٔ فروپوشیدهٔ این کارکرد را عیان ساخت. اما این بربریت، به نام یا شکل خاصی از حاکمیت محدود نمیشود. سلطنتطلبی و پروژههای ارتجاعی وابسته به قدرتهای امپریالیستی نیز همان منطق را، با چهرهای دیگر، بازتولید میکنند. پیوند با قدرتهای سرمایهسالار جهانی، نه وعدهٔ آزادی، بلکه تداوم همان نظم مرگ است؛ نظمی که انسان را به نیروی مصرفی در ماشین سیاست و سرمایه تقلیل میدهد.
در برابر این دوگانهٔ کاذب—ارتجاع دینی یا بورژوازی غربگرا—تنها راه رهایی، سازمانیابی آگاهانه و طبقاتی از پایین است. رهایی سیاسی بدون رهایی اجتماعی و اقتصادی، سرابی بیش نیست. هیچ قدرتی از بالا آزادی را اعطا نخواهد کرد. تاریخ نشان داده است که بدون برنامه، سازمان و افق طبقاتی، هر خیزش مردمی بهسرعت به بازتولید سلطه در شکلی تازه ختم میشود. پیروزی مردم زمانی ممکن است که آگاهی طبقاتی به ارادهای جمعی برای ساخت نظمی نو بدل شود؛ نظمی مبتنی بر زندگی، عدالت اجتماعی و رهایی. چنین رهاییای تنها با شناخت دشمنان واقعی بورژوازی حاکم، امپریالیسم و ارتجاع و پیوند مبارزهٔ سیاسی با مبارزهٔ اقتصادی ممکن است.
از خاکستر کهریزک نباید انتقام کور برخیزد، بلکه باید شعوری سازمانیافته زاده شود؛ شعوری که بداند برای چه میجنگد و کدام جهان را میخواهد بنا کند. از دل کهریزک ،ضرورتی تاریخی سر برمیآورد؛ تبدیل حافظهٔ رنج به آگاهی جمعی و سازمانیافته. تنها زمانی میتوان این زخم را به نیروی رهاییبخش بدل کرد که پرسش از «چه کسی» و «برای چه» جای خود را به پروژهای آگاهانه برای دگرگونی نظم موجود بدهد. رهایی، در پیوند پایدار میان مبارزهٔ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی معنا مییابد؛ در ساختن افقی که در آن انسان دیگر ابزار قدرت نباشد، بلکه سوژهٔ آگاه تاریخ خویش شود.
۱۳ ژانویه ۲۰۲۶