سقوط افسانههای نجاتبخش و بازگشت به نیروی مردم!
شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۴
محمد دارکش
جنگ دوازدهروزه پایانیافته، یا شاید فقط متوقفشده. آنچه فعلاً خاموش است، صدای موشکها و پدافندهاست، نه اضطراب مردمی که زیر سایهی حمله زیستهاند، نه خشم و نفرتی که در خاکستر جنگ هنوز زبانه میکشد.
دولتها مشغول ساختن روایتاند: از پیروزی، از بازدارندگی، از مظلومیت؛ اما در این میان، مردم ماندهاند با تنهایی خسته، ذهنهایی آشفته و پرسشی عمیقتر از همیشه: حالا چه کنیم؟
آنچه در این دوازده روز بر ما گذشت، فقط و فقط حملهای نظامی نبود؛ حمله به یک خیال بود، به یک امید پوشالی، به باوری که سالها تبلیغ و تزریق شده بود: اینکه نیروی خارجی، ناجی ما خواهد بود. اینکه جنگ، کلید آزادی است. اینکه کافی است بمبها بیفتند تا ظلم برچیده شود.
راست افراطی سلطنتطلب که بیش از هر نیرویی میداند در هر دگرگونی مردمی، جایگاهش حاشیه است نه مرکز، سالهاست تمام تخممرغهایش را در سبد جنگ چیده. نه چون جنگ را نمیشناسد، بلکه چون میداند تنها در میان ویرانهها، شاید فرصتی برای قدرت گیریاش فراهم شود. از غزه و لبنان و سوریه عبور کردهاند تا به تهران برسند. برایشان مهم نیست که در این میان چند هزار تن جان میدهند که فردای پس از حمله چه چیزی منتظر مردم است. آنها آمادهاند تاوان «آزادی» را با زندگی ما بدهند.
اما مردم، برخلاف تصویر تحقیرآمیزی که این جریان از آنها ساخته، موجوداتی درمانده و چشمانتظار نیستند. آنها که جنبشهای دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ و «زن، زندگی، آزادی» را به وجود آوردند، نیازی به آسمان ندارند. نیرویی که در این جنبشها ظهور کرد، نیرویی واقعی، زمینی، انسانی و سازمانپذیر بود. شکستناپذیر، نه به این معنا که هرگز نمیافتد، بلکه چون هر بار دوباره بلند میشود.
جمهوری اسلامی، همچون دورههای پیشین بحران، بهاحتمالقوی مسیر ترمیم خویش را از طریق سرکوب طی خواهد کرد. نظام سیاسیای که بقای خود را در مهار جامعه میبیند، در شرایط تضعیف، تمایل بیشتری به سرکوبهای وسیعتر و کنترل شدیدتر نشان میدهد. در هفتهها و ماههای آینده، فشار بر فعالان مدنی، تشکلهای کارگری، روزنامهنگاران، زنان و هر صدای متفاوتی افزایش خواهد یافت. امنیتی شدن فضا محتمل است، همانگونه که تجربهی تاریخی جمهوری اسلامی نشان داده: بعد از زلزله، سدسازی؛ بعد از بحران، باطوم.
اما این تنها یک روی سکه است. دی ۹۶، آبان ۹۸ و «زن، زندگی، آزادی» نشان داده که هر بار سرکوب افزایشیافته، میل به اعتراض نیز قویتر بازگشته است. اکنون، زخمی تازه بر تن جامعه نشسته، زخمی از جنگی ناخواسته و ناتوانی در اثرگذاری بر سرنوشت. این زخم، اگر در بستری از آگاهی و سازمانیافتگی قرار گیرد، میتواند به خیزشهایی تازه بینجامد.
در شرایط پیش رو، امید به رهایی نه در ائتلافهای بالا، بلکه در بازسازی نیروی اجتماعی از پایین نهفته است. جنبشهای اجتماعی موجود، کارگران، معلمان، بازنشستگان، بیکاران و جوانان بی آینده نیروهای اصلی تغییر هستند. هرچند سرکوبشده، اما هنوز زندهاند و تجربهاندوز از هر موجی که پشت سر گذاشتهاند.
اکنون وقت آن است که انرژی سرخوردهی ناشی از بمبارانهای ناکام، به سمت آگاهی سیاسی، اعتماد به نیروی مردم و سازمانیابی پایدار سوق داده شود. این کار زمانبر، پرهزینه و دشوار خواهد بود، اما تنها مسیر واقعگرایانهای است که میتواند به فردایی آزادتر و عادلانهتر منتهی شود.
