سرگذشت یک ایده: «تضاد خلق ـ امپریالیسم»
دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
یاشار دارالشفاء

31 مه 2026
در سالهای اخیر، یکی از عجیبترین جابهجاییهای نظری در فضای چپ ایران، احضار دوبارهی صورتبندی «تضاد خلق ـ امپریالیسم» برای توجیه نوعی سیاستورزی بوده که نه فقط نسبتی با سنت چپ انقلابی دههی ۱۳۵۰ ندارد، بلکه در مواردی دقیقاً در نقطهی مقابل آن میایستد. این احضار، بیش از آنکه بازخوانی یک میراث باشد، نوعی تصاحب و دگرگونسازی آن است: جاییکه مفهومی که در بستر یک استراتژی انقلابی شکل گرفته بود، به ابزاری برای توجیه یک نظم مستقر بدل میشود.
اگر بخواهیم بفهمیم «خلق» در صورتبندیهایی از جنس «تضاد خلقـ امپریالیسم» دقیقاً چه معنایی دارد، باید پیش از هر چیز از یک بدفهمی فاصله بگیریم: «خلق» نه یک مقولهی هستیشناختیِ اجتماعی است، نه یک کل همگنِ اجتماعی، و نه نام دیگری برای «ملت»، بلکه یک صورتبندی تاریخی/استراتژیک است که در دل شرایط معینی از مبارزه سربرمیآورد.
ببینیم این معضل از کجا آغاز شد: با ظهور یک وضعیت پارادوکسیکال، برای نخستینبار، رژیمی بر سر کار میآید که بهسادگی در قالب «وابسته به امپریالیسم» قابل صورتبندی نیست، گفتمان رسمیاش «استکبارستیزی» است و در سطح ایدئولوژیک، خود را نمایندهی «مستضعفان» معرفی میکند. اینجا وارد این بحث نمیشویم که چه شکاف مفهومیِ جدیای میان «استکبار» و «امپریالیسم»، و نیز میان «مستضعف» و «پرولتاریا» وجود دارد، و بیاعتنایی به آن و سادهسازی موضوع به این صورت که «اینها صرفا تفاوتی در نامگذاری است»، چه تبعات نظری و سیاسیای داشته است. اما فرض کنیم که واقعا تمیز دادن مفهومیِ این تفاوتها برای چپِ مدافع «تضاد خلق/امپریالیسم» ممکن نبود.
در فردای پس از بهمن ۱۳۵۷ بهدلیل ویژگیهایی که برشمردیم بهنظر میرسد که آن شکاف سادهای که در صورتبندی پیشین وجود داشت («خلق» در برابر «رژیم وابسته») از بین میرود. حالا با وضعیتی مواجهیم که بهنظر میرسد رژیمِ مستقر میتواند بهراحتی خود را در درون همان زبان و همان دستگاه مفهومی تعریف کند و این دقیقاً نقطهی بحران است.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://naghd.com/wp-content/uploads/2026/05/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%81%D8%A7%D8%A1.pdf
