شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ | 31 - 01 - 2026

Communist party of iran

سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و رهایی توده های کارگر و زحمتکش امر طبقه کارگر


مرضیه نظری


آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ برابر با ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ در ایران شاهدش بودیم یا دقیق‌تر بگوییم در تاریکی کامل و بی‌خبری مطلق انجام گرفت و الان با باز شدن تدریجی اینترنت و خطوط تماس با داخل، ابعاد فاجعه بار آن کم کم نمایان میگردد، کشتار بی سابقه ی مردمی جان به لب رسیده، معترض و بی‌دفاع بود که آمده بودند تا با رژیم اسلامی سرمایه تعیین تکلیف کنند، خطری که سران رژیم از همان روزهای اول آن را کاملا حس کرده بودند و به همین دلیل به بی‌رحمانه ترین شکل ممکن، توده های مردم را در خاموشی کامل اینترنت به رگبار بستند و خیابانهای شهرهای ایران را با خون معترضین آغشته کردند. هزارها نفر را کشتند، صدها هزار نفر را زخمی و بازداشت و زندانی کردند، و حتی به زخمی‌ها در بیمارستانها رحم نکرده و آنها را همانجا به رگبار گلوله بستند و برای پس دادن کشته ها از خانواده هایشان پول میخواستند.


رژیم در این رویارویی با توده های ستمدیده ایران هر چه در توان داشت را برای بقای خود بکار گرفت. از فرستادن نفوذی‌های خود به میان مردم و بالا بردن عکس پهلوی توسط آنها، تا سوزاندن پرچم رژیم، آتش زدن به بازارها و مغازه ها و دستاویز کردن فراخوان‌های رضا پهلوی و تهدیدات ترامپ و ادعاهای نتانیاهو مبنی بر حضور مأموران موساد در خیابانها و در نتیجه اعلام  جنگ با دشمن خارجی، همه را به کار گرفت تا به جنگ خونین خود علیه زنان و جوانان و کارگران به ستوه آمده و مبارز و آزادیخواه ولی بی‌دفاع ایران به خیال خودش مشروعیت ببخشد. در واقع جنگ با دشمن داخلی یعنی مردم بپاخاسته ایران بود در آنی که دشمن خارجی، طرف گفتگوهای پنهانی رژیم بود. بی دلیل نبود که ترامپ در چند مورد به مثابه سخنگوی رژیم ظاهر شد و سعی در توجیح جنایات رژیم کرد، آنجا که میگفت معترضین کشته شده در تظاهرات زیر دست و پا  له شده اند و یا میگفت رژیم کشتارها و اعدامها را متوقف کرده و از این بابت از خامنه ای تشکر کرد. دشمن واقعی برای رژیم توده های ستمدیده و بپاخاسته ایران بودند و دوست رژیم آنانی بودند که مردم را بدون هیچ برنامه و سازماندهی به کشتارگاههای رژیم فرستادند.


رژیم شاید توانسته باشد با سرکوبی خونین و کشتاری بی سابقه، اعتراضات را این‌بار هم فروبنشاند و جامعه را در اندوه و شوک عمیقی فرو برده باشد، اما نمیتواند بحران موجودیت خود را از سربگذراند و بقای خود را مصون سازد. رژیم با این جنایت، میخ آخر را بر تابوت خود کوبید. نه بحران رژیم مقطعی است که بتواند آن را از سربگذراند و نه مردم می‌توانند در مقابل بیکاری و فقر و فلاکت و گرانی و تورم و بی‌حقوقی و بی آیندگی خود ساکت باشند. رژیمی که با بحرانهای عمیق سیاسی، اقتصادی،اجتماعی، ایدئولوژیک، بحران مشروعیت و دیگر بحرانهای ساختاری روبرو هست به هیچ عنوان نمی‌تواند با سرکوب و کشتار، صدای اعتراض جامعه را خاموش کرده و آنها را به تمکین وادارد. تاریج مبارزات ٤٧ سال گذشته ایران گواهی بر این واقعیت است. هر چه از عمر این رژیم میگذرد، بر عمق بحرانهای آن، بر تضاد و شکاف بین حاکمیت و توده های مردم افزوده میشود و راه بازگشتی به گذشته برای رژیم نیست، بلکه این مبارزات مردم است که رو به جلو، نیرومندتر و فراگیرتر و سیاسی‌تر میشوند.


خیزش اخیر نشان داد که در کنار ارتجاع داخلی با همه جنایات سازمان یافته و کشتار بی‌حد و حصرش علیه مردم ایران، ارتجاع خارجی هم در کمین خیزشهای انقلابی نشسته است تا در فرصت مناسب، دستاوردها و نتایج این خیزشها را به نفع خود و در جهت منافع سرمایه دارانه و امپریالیستی خود کانالیزه کنند. تبلیغات و تهدیدات ترامپ و نتانیاهو و فراخوانهای غیرمسئولانه سلطنت طلبان به رهبری رضا پهلوی و برخی جریانهای بی آبروی ناسیونالیست کردستان و ‌همچنین افراد سرشناسی همچون شیرین عبادی و التماس آنها از ترامپ برای حمله نظامی علیه جمهوری اسلامی، نه تنها دستاویزی در دست جمهوری اسلامی برای اعلام جنگ با معترضین و کشتار فجیع آنها شد، بلکه در حالیکه توده های مردم در کوچه و خیابان و زندان و بیمارستان با وحشیانه ترین سرکوب از طرف رژیم روبرو بودند و مبارزه با این رژیم هار را با جان خود خریده بودند، این فراخوانها و ادعاها نشاندهنده ماهیت ارتجاعی، استثمارگرانه، غیرمسئولانه و فرصت طلبانه این نیروها هست که از هر فرصتی برای به انحراف و شکست کشاندن مبارزات مردم ایران و تحمیل آلترناتیوهای خود از بالای سر مردم استفاده میکنند.


افراد و جریاناتی که دست به دامان ترامپ فاشیست و یا نتانیاهو فاشیست، این دو جنایتکار و مسئول قتل عام زنان و کودکان فلسطینی، برای نجات جان مردم ایران هستند، اعتقادی به توانایی، قدرت و اراده توده ها برای تغییر و اداره جامعه ندارند. آنها فرصت طلب هایی آبروباخته هستند که می‌خواهند سوار بر موج مبارزات و جانفشانی‌های توده های کارگر و زحمتکش ایران، به آسانترین شیوه به قدرت بخزند و برای عمری، کار و زندگی کارگران و توده های زحمتکش و محروم جامعه را قربانی سود پرستی و جاه طلبی خود کنند. فاشیست هایی مثل ترامپ و نتانیاهو یا دیگر رهبران امپریالیست در راس قدرتهای بزرگ جهان ثابت کرده اند که بزرگترین خطر برای دمکراسی و آزادی حتی در جوامع خود هستند و دستاوردهای صد سال گذشته کارگران و زنان و دیگر مبارزان جامعه خود را یکی پس از دیگری پس گرفته و آماج حملات استثمارگرانه خود و نظام هایشان قرار داده اند، بنابراین نمیتوانند برای مردم محروم و ستمدیده ایران و یا هیچ کشور دیگری دمکراسی و آزادی و رفاه به ارمغان بیاورند.


اینها در بهترین حالت، بدنبال به شکست کشاندن انقلاب توده ها، حکومتهای دست نشانده خود که نماینده آنها و منافع شرکتهای بزرگ سرمایه داری باشد را به کارگران و توده های عظیم جامعه تحمیل می کنند، مثل آنچه در کشورهای بهار عربی کردند. در همان نزدیکی ایران و در سال ٢٠١٣ بود که انقلاب ٢٠١١ کارگران و زحمتکشان مصری برای آزادی، کار، کرامت و رفاه را با تحمیل قدرتمندترین بخش‌های بورژوازی و ارتش به رهبری ژنرال السیسی به شکست کشاندند، کشوری که علیرغم درآمدهای هنگفتش از توریسم و راههای آبی و کانال سوئز، دومین وام‌گیرنده بزرگ صندوق بین‌المللی پول شده و در نتیجه سیاست‌های ریاضت اقتصادی تجویزی از سوی صندوق بین المللی پول و سیاست‌های مالی و اقتصادی دولت و انتقال ثروت از طبقات پایین و متوسط به خودیها و ثروتمندان، دچار بحران مداوم شده و بیش از نیمی از جمعیتش در نتیجه تورم بالا، کاهش ارزش پول و کاهش قدرت خرید در فقر زندگی میکنند.


دخالت نظامی و یا تغییر رژیم بر اساس پروژه های امپریالیستی نه تنها آزادی نمی آورد، بلکه باعث ویرانی، سرکوب، تشدید استثمار و عواقب فاجعه بار برای کارگران و توده های محروم جامعه خواهد شد. بنابراین، نتیجه سیاست‌ها و فراخوانهای جنگ افروزانه ترامپ و کسان و جریاناتی که برای به قدرت رسیدن به او امید بسته اند، تکرار تجربیات تلخ میلیونها انسان ستمدیده در کشورهای همسایه ایران، از عراق و افغانستان گرفته تا سوریه و یمن و لیبی میشود که به اسم دمکراسی و حقوق بشر، مرگ هر روزه را به آنها می فروختند. امپریالیسم آمریکا یا امپریالیسم روسیه و یا هیچ امپریالیسم دیگری عامل رهایی بخش نیست، بلکه هدف آنها به انقیاد در آوردن ملتها و چنگ انداختن بر منابع نفتی و مواد معدنی کمیاب از طریق تغییر رژیمها و گماردن حکومتهای دست نشانده ای که راه را برای پیاده کردن سیاستهای نئواستعماری آنها هموار کنند. وقتی رضا پهلوی هیچ جا نرسیده در یکی از سخنرانهای اخیرش به کشورهای غربی تعهد میدهد که « در صورت سقوط رژیم، ایرانی دمکراتیک، غیر هسته ای، دوست اسرائیل، ادغام شده در اقتصاد جهانی با اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد و حفظ مالکیت خصوصی» خواهد ساخت، منظورش همین سرسپردگی بود که اربابان جهانیش از حکومت آینده در ایران می‌خواهند.


خیزش‌های متعدد توده های مردم در ایران برای سرنگونی کل نظام جمهوری اسلامی است، چون این نظام اسلامی سرمایه است که بانی و باعث فقر، بیکاری، بی‌حقوقی، فرودستی، و دیگر محرومیت‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی آنها هست. کل این نظام با همه دم و دستگاه‌های سیاسی، اداری، نظامی، سپاهی و بسیجی و مذهبی آن هدف این خیزش هاست. رژیم چینج و تغییر قدرت از بالا و عملیات جراحی ای که سرمایه جهانی و دست بوسانش مثل پهلوی خواستار آن هستند، نتیجه اش ادامه همان نظام اما با چهره ای بزک شده است. توده های مردم در ایران علیه فقر و فلاکت اقتصادی، علیه تورم، گرانی، بیکاری، خشکسالی، علیه انواع نابرابری‌ها، محرومیت‌ها و تبعیض‌هایی به پا خاسته اند که ریشه در همین مناسبات سرمایه‌دارانه دارند. قول‌هایی که پهلوی در زمینه اقتصادی به سرمایه جهانی میدهد، همان اقداماتی است که حکومتهای ایران یکی پس از دیگری انجام داده اند، از جمله خصوصی سازی و حذف یارانه های کالاهای اساسی، تحمیل شرایط برده وار و دستمزدهای چند مرتبه زیر خط فقر به کارگران ایران، فقیرتر شدن سفره کارگران و ثروتمند شدن یک اقلیت نخبه، همه و همه اقداماتی هستند که رژیم جمهوری اسلامی مطابق با سیاستهای تجویز شده از طرف بانک جهانی و صندوق بین المللی پول انجام داده است.


در نتیجه هیچ کدام از این مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ای که کارگران و توده‌های محروم ایران علیه آن بارها به پا خاسته اند با حمایت ایالات متحده و برنامه های اقتصادی هیچ بخش از بورژوازی ایران و یا عملیات رژیم چنج حل نخواهند شد، بلکه ایران و مردمش در معرض لطف و مرحمت سرمایه جهانی قرار خواهند گرفت که به چیزی کمتر از کنترل منابع طبیعی آن، خصوصی سازی خدمات عمومی، استثمار شدید کارگران و فربه شدن سرمایه داران داخلی و خارجی به حساب رفاه مردم تن در نخواهد داد.


کارگران و توده های بپا خاسته در ایران همزمان با مبارزه علیه ارتجاع داخلی و دشمن اصلی یعنی جمهوری اسلامی سرمایه، باید نسبت به سیاست‌ها و برنامه های ارتجاع جهانی و نوکران و دست نشانده های آن هوشیار باشند و با هر نوع مداخله امپریالیستی در امور خود مخالفت کنند. سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و رهایی توده های کارگر و زحمتکش در ایران و برقراری حکومت در ایران آینده امر خود طبقه کارگر ایران است و نباید به هیچ بخش از بورژوازی اجازه داد مبارزات صد ساله اخیر مردم ایران را به انحراف بکشاند. کل تاریخ صد ساله اخیر ایران صحنه مبارزه برای آزادی و برابری و یک زندگی انسانی بوده است که هر بار با کودتاهای متعدد سلطنتی و اسلامی و به کمک سرمایه و قدرتهای جهانی، به شکست کشانده شده اند. اکنون هم در این برهه سرنوشت ساز که رژیم اسلامی در سراشیب سقوط قرار گرفته، باید نسبت به هر نوع پروژه ی امپریالیستی رژیم چنجی و دست به دست شدن قدرت از بالای سر مردم و یا کودتای شاهی و یا سپاهی هوشیار بود. این کار تنها با گسترش مبارزه بر اساس برنامه ای سوسیالیستی و تصویری روشن از حکومت آینده یعنی حکومت شورایی کارگران و فرودستان و شوراهای مردم و افشا و به شکست کشاندن برنامه های نمایندگان متعدد سرمایه داری ممکن است.

۲۶ ژانویه ۲۰۲۶َ

اشتراک در شبکه های اجتماعی: