جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ | 03 - 04 - 2026

Communist party of iran

سخنی کوتاه در خصوص “گذر از کاریزما، اسطوره و قهرمان پروری”


انور عزيزان

 دنیای مدرن امروزی که جنبش‌های اعتراضی و اجتماعی بخشی از کنش‌های پایدار آن است،  بر بستر آن ودر راستای تکامل دیالکتیکی از مرز مفاهیمی چون کاریزما، اسطوره و قهرمان پروری گذر کرده است.

در تاریخ گذشته حتی تا چندین دهه بیش می توان در جنبش‌های اعتراضی و طبقاتی سراغی از اسطوره و قهرمان و کاریزما گرفت. به یمن تکامل در تمام عرصه های اجتماعی و پیشرفت علوم و تکنولوژی و پیدایش سوشیال مدیا و… این مفاهیم در دنیای واقعی و بیشتر نقاط جهان به تاریخ پیوسته و بر اساس اصل تاثیر جوامع مترقی بر جوامع پیرامونی، شاهد گذار این امر سراسری وتعمیم جهانی آن خواهیم بود. مقاومت در برابر سیر تکاملی جوامع بشری آب در هاون کوبیدن و خود را با نوستالژی مشغول کردن است.

 در جوامع شرقی جایگاه کاریزما هایی که سالیان سال خود را بر جامعه در تمام سطوح آن تحمیل کرده بودند ویا جامعه پذیرفته بود، بشدت کاهش یافته و این امر بر تمام حوزهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی نیز قابل تعمیم است.

بعنوان مثال کسی می تواند رهبر و اسطوره ی جنبش جلیقه زرد ها در فرانسه را معرفی کند. در صورتی در گذشته هر اعتراض و جنبشی با شخصیت یا شخصیت‌هایی شناخته می شد.   بعنوان مثال می توان به اعتصاب معدنچیان انگلیس سال 85-1984 که با ” آرتور اسکارگیل” شناخته می شد نام برد و صدها نمونه تاریخی دیگر…

حال اگر در ایران به جنبشهای اعتراضی  ویا کارگری  نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که این جنبش‌های پویا وفعال چه راحت از قید اسطوره گرایی راه‌هایی یافته اند. البته این نه یک روند خود بخودی و ناآگاهانه باشد. دقیقا این جنبشها در بیانیه های داخلی خود به نقد قهرمان پروری و اسطوره سازی پرداخته اند که نشان از علم و آگاهی به روز ودرک صحیح از مبارزه طبقاتی است .آیا  می توان درجنبش اعتراضی معلمین که در خلال چند سال گذشته چندین اعتصاب و اعتراض خیابانی سراسری  موفق را در کارنامه خود  دارد با شخص و یا اشخاص محدودی معرفی کرد، در مبارزات باشکوه چند سال گذشته و مستمر شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه  که در جریان آن هفت تپه به پایتخت اعتصاب جهان نام گرفت. آیا می توان همه را به حساب بخشی و خنیفر و غیره گذاشت، زحمات این فعالین قابل تقدیر است اما هیچکدام از این اسامی نتوانست رهبریت در هفت تپه را انحصاری کند نه اینکه این اشخاص خواسته باشند که چنین جایگاهی برای خود تامین کنند و ناموفق بوده اند بلکه روند تکامل جنبش‌های اجتماعی از مقوله کاریزما و رهبر عبور کرده و… که اشاره به تمام جوانب آن در حوصله این  متن کوتاه نمی گنجد.

کما اینکه این مفاهیم در کاتگوری اخلاقیات انقلابی نیز نمی گنجد چون بر تمام آحاد جامعه بشری غیر قابل تعمیم است. 

 نقش و فعالیت  عناصر انقلابی در دوره نوین زندگی جامعه بشری الزاما دستخوش تغییر و گذار از تعاریف مفاهیم کهن است. اگر ما از این مفاهیم کهن گذر نکنیم کماکان جامعه تحت ستم را بسوی حالت انتظار وچشم براه منجی و قهرمان رهایی بخش سوق داده ایم. نتیجه این نوع رفتار و گفتمان اجتماعی _سیاسی ما در صورت خلاء قهرمانان و اسطوره ها در کنار دیگر عوامل دخیل به دوره رکود مبارزاتی و به میدان نیامدن توده‌ای تحت ستم به رهبری طبقه کارگر و نیروهای پیشرو متشکل در جنبش‌های اجتماعی کمک خواهد کرد و ما از روند مبارزه کنونی جا خواهیم ماند، از مسیر انقلاب دور می شویم و تاریخ قضاوتمان خواهد کرد  و صد در صد به نیکی یاد نخواهیم شد .

عنصر انقلابی بایستی با اتکا بر اصل همانند سازی و افق توده گیر شدن فعالیت در راستای  انقلاب اجتماعی عمل کند. عنصر انقلابی اگر نتواند خود را از قید و بند این عناوین برهاند آگاهانه و ناآگاهانه در مقوله فردگرایی در غلطیده است. و در دستان  یکی از دشمنان اصلی طبقه کارگر یعنی “فرد گرایی” اسیر گشته.

مرور تاریخ بخشا برای باز بینی و دگر اندیشی در راستای شناخت عوامل شکست و رفع موانع پیشروی  در امر مبارزه طبقاتی ضروری و الزامی است.

تاریخ پر است از وجود شخصیت‌های دیکتاتور و خون‌آشام که یکی از موانع اصلی پویایی و پیشروی جامعه بشری بوده اند و در این میان چهره های انقلابی آلوده به سم فردگرایی که غیر انقلابی و حتی ضد انقلابی عمل کرده اند کم نیستند.

به نظر من در عصر نوین یکی از شاخصهای عنصر انقلابی، بایستی مبارزه با شخصیت پروری، قهرمان سازی و کاریزما پروری باشد تا ریشه فردگرایی موجود در نهاد انسان انقلابی که محصول جامعه طبقاتی است تغذیه نشود و جان نگیرد. برعکس با تقویت اخلاقیات انقلابی، ترویج و تبلیغ متکی بر مارکسیزم انقلابی این خصیصه ضد انسانی ضعیف و ناتوان گردد.

پیدایش و گسترش جنبش مجمع عمومی، جان گرفتن وعملکرد شوراهای رهبری در راس مبارزات کارگری اعم از( یدی و فکری) و تجارب پیشن در تشکیل شواری محل زیست و کار در گذشته جامعه ایران این امر را در روی میز کار احزاب گشوده است و اجتناب از آن در راستای بقای مؤثر احزاب اجتناب ناپذیر کرده است. باشد تا شیوه و سبکار احزاب شورا محور گردد، فونکسیونهای نوین “شورای رهبری” جایگزین “کمیته مرکزی” ها گردند. سخنگویی دوره ایی شوراهای رهبری آلترناتیو عنوان ” دبیر اولی” باشند. در اینجاست که آزادی درون احزاب تضمین خواهد شد. 

سانترالیزم دمکراتیک تعریف شده دراساسنامه احزاب که مناسبات و روابط دوسویه فونکسیونهای رهبری، ارگان‌های رهبری با اعضا و بلعکس بر اساس آن تنظیم شده است و مبنی تامل درون حزبی است بشدت ساختاری شکننده دارد ودر کسری از زمان و بویژه در زمان بحران‌های حزبی ناکارآمد بودن و شکنندگی آن عیان می شود و سریعا جای خود را به سانترالیزم بوروکراتیک نزول می دهد. 

این شکنندگی خود بخودی نیست و سبکار ناسالم و کهن آنرا در وجود سانترالیزم دمکراتیک رایج حلول داده. 

بر قراری و کارکرد سانترالیزم دمکراتیک در درون یک حزب و سازمان اجتماعی _ سیاسی الزاما از مجرای آزادی به تمام معنا و بر پایه اصول، دسپلین و پرنسیپ کمونیستی می گذرد و آنزمان است که کارکرد انقلابی مبتنی بر مارکسیزم انقلابی متولد و جان می گیرد. 

امید است که در تمام وجوه زندگی که مبارزه بخش لاینفک آن است شورا را زندگی کنیم. تا در لوای آن رزممان پاینده باد.

19/1/2022

اشتراک در شبکه های اجتماعی:

تگ ها :

كاريزما