شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ | 31 - 01 - 2026

Communist party of iran

سایه جنگ، سناریوهای محتمل و استراتژی ما!


م مهرزاد


به موازات جنبش گسترده توده ای در ایران برای نان و آزادی در ایران و کشتار چندین هزار نفره مردم توسط رژیم و نفوذ گرایش راست در جنبش، با فرمان ترامپ نیروهای نظامی آمریکا به سمت ایران گسیل شده و آرایش حمله گرفته اند. تهدید های نظامی ترامپ و چهار مطالبه او نشان از احتمال حمله نظامی دارد. البته او به مذاکره نیز اشاره می کند تا چماق و شیرینی را در کنار هم برای سران جمهوری اسلامی قرار دهد. در واقع می گوید یا با سازش و بدون جنگ شروط را جمهوری اسلامی می پذیرد یا با هزینه دادن. انگیزه های آمریکا در حمله احتمالی بر اساس سیاست راهبردی دولت ترامپ که در مدت حاکمیت او پیگیری شده است، تضعیف و یا حتی سرنگونی قدرت‌های منطقه ای رقبا، با تکیه بر قدرت نظامی آمریکا و یا به همراهی اسرائیل است. نمونه های سوریه، لبنان، ونزوئلا از این جمله هستند.


چهار مطالبه ترامپ به ترتیب اینها هستند.

1-غنی سازی اورانیوم به صفر برسد و در واقع ایران هیچ غنی سازی اورانیومی انجام ندهد.

2- کاهش برد موشک‌ها تا زیر پانصد کیلومتر و در واقع از بین بردن موشک های برد چند هزار کیلومتری که قادرند اسرائیل را بزنند.

3- پایان دادن به حمایت از نیروهای نیابتی و در واقع پذیرش سازکاری برای کنترل ارتباط با نیروهای نیابتی و ممانعت از هر گونه کمک رسانی به آنها.

4- به رسمیت شناختن اسرائیل و در واقع عدول از مواضع سیاسی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی که آلترناتیو سیاسی جمهوری اسلامی برای تمام متحدان منطقه ای را فرو می‌ریزد.

ترامپ در عرصه سیاست خارجی نیز “بیزینس من” یا به اصطلاح خودمان دلال بنگاه معاملات ملکی است. دست بالا می گیرد و قیمت بالا می دهد و سپس با اهرم‌هایش که راه  را بر گیزینه های دیگر می بندند فشار می آورد و سپس با درجه ای تخفیف نتیجه می گیرد. در این مورد نیز شرایط همین است. ترامپ می داند که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین موقعیت است. وضعیت اقتصادی در یک شرایط بسیار بحرانی است و تورم غیر قابل مهار وجود دارد. توده‌ها از حکومت متنفر هستند، درآمد های ارزی جمهوری اسلامی بسیار کاهش یافته است، مشروعیت رژیم در عرصه بین المللی بسیار پایین آمده و خلاصه اینکه در تنگنای شدیدی قرار دارد.  لذا ترامپ می خواهد از این شرایط حداکثر بهره را برای منافع امپریالیستی آمریکا ببرد که البته برخلاف تبلیغات گسترده دست راستی‌های سلطنت طلب و رسانه هایی مثل “ایران انترناشنال” هیچ نفعی برای مردم ایران در بر ندارد.

جمهوری اسلامی خود را برای این سناریوها آماده کرده است. بر خلاف آنچه در تبلیغات رسانه ای مبنی بر عدم پذیرش مذاکره اعلام می کند به شدت به دنبال راه سازش و مذاکره با آمریکا است، اما گزینه های قابل قبولی برای آمریکا ندارد. در واقع دولت ترامپ آخرین برگ های بازی ترامپ را می خواهد از جمهوری سلامی بگیرد و یک حکومت بی خطر برای منافع آمریکا در منطقه باقی بگذارد و تنها چیزی که به جمهوری اسلامی می دهد امکان ادامه بقا و ماندن در حکومت است. بر خلاف تبلیغات دست راستی ها و بخصوص سلطنت طلبان منافع آمریکا در سرنگونی جمهوری اسلامی نیست و دولت ترامپ به کمک مردم ایران نمی آید، بلکه تنها قدرت منطقه ای و نظامی جمهوری اسلامی را در سطح کلان هدف قرار می دهد. دولت ترامپ با قدرت سرکوب جمهوری اسلامی کاری ندارد و اتفاقا با حمله نظامی، فضای پلیسی و امنیتی بیشتری به نفع جمهوری اسلامی ایجاد خواهد شد و به افت موقت جنبش کمک می کند. در مطالبات چهارگانه ترامپ در تقابل با جمهوری اسلامی هیچ موردی به نفع مردم وجود ندارد و حتی در حرف هم مطالبه ای به نغع مردم منظور نکرده است.


به لحاظ روانشناسی اجتماعی، توده ها از اینکه تعدادی از سران رژیم و بخصوص سپاه در جریان حمله امریکا کشته شوند خوشحال خواهند شد و در شرایط که تمایل به انتقام شدید به دلیل هزاران نفری که جمهوری اسلامی بی رحمانه کشته است وجود دارد، این حس با حمله آمریکا و زدن برخی از بدنه سپاه و بسیج، ارضا خواهد شد ولی در عمل و از زاویه مبارزه طبقاتی هیچ پیشرفتی برای توده ها بوجود نخواهد آمد و همانطور که می دانیم فضای نظامی و جنگی همیشه به نفع حاکمان و علیه توده ها به کار گرفته شده است.

جمهوری اسلامی مشغول تدارک برای دفاع از خود در مقابله با ضربه آمریکا است. تجربه جنگ دوازده روزه برای طرفین درگیری وجود دارد و جمهوری اسلامی مثل جنگ دوازده روزه همچنان ضربه پذیری بیشتری خواهد داشت. در صورت حمله امریکا چند هدف برای دولت ترامپ تامین خواهد شد. بار دیگر قدرت موشکی جمهوری اسلامی تضعیف خواهد شد و بسیاری از آنها از بین خواهند رفت. باقی مانده تاسیسات اتمی از بین خواهد رفت. گرایش راست اپوزیسیون و پرو آمریکایی تقویت خواهد شد و محاصره جمهوری اسلامی برای صادرات نفتی استارت خواهد خورد.


این مورد آخر را جداگانه و موشکافانه باید مورد بررسی قرار بدهیم. تفاوت این حمله نظامی با جنگ دوازده روزه در این است که با پایان حمله کار تمام نمی شود، بلکه محاصره دریایی جمهوری اسلامی می تواند شروع شود. گسیل گسترده نظامی آمریکا به خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند، با توجه به برتری مطلق نیروی دریایی و هوایی آمریکا در مقایسه با جمهوری اسلامی، این امکان را برای ارتش آمریکا فراهم خواهد کرد که یک محاصره دریایی برای صادرات نفتی ایران ایجاد کند و جمهوری اسلامی را از مهمترین منبع درآمد ارزی محروم کند. همانند ونزوئلا آمریکا صادرات نفت را می تواند متوقف کند و اقدام به “مصادره” نفتکش‌ها کند. روسیه و چین نیز در این گیرودار امکان بیشتری به جز حمایت لفظی از جمهوری اسلامی و محکومیت آمریکا کاری نخواهند کرد. در چنین موقعیتی جمهوری اسلامی در تنگنای بازهم بیشتری قرار خواهد گرفت و ناچار به عقب نشینی بیشتر در مقابل خواست های آمریکا خواهد شد.


جمهوری اسلامی برخلاف پروپاگاند دمیدن در شیپور جنگ به شدت به دنبال سازش است و در این راه حاضر خواهد شد عقب نشینی‌هایی انجام بدهد، ولی نه در آن حد و حدودی که ترامپ اعلام کرده است. جمهوری اسلامی اکنون عملا غنی سازی اورانیوم انجام نمی دهد، ولی در حرف نپذیرفته است که غنی سازی نکند. جمهوری اسلامی دست به دامان کشورهای واسط شده  تا از این طریق بتوانند بر تصمیم ترامپ تاثیر بگذارند تا شاید از حمله منصرف گردد. آنچه مسلم است جمهوری اسلامی در موضع ضعف قرار دارد و ترامپ می خواهد با استفاده از این موقعیت جمهوری اسلامی را باز هم ضعیف‌تر کند. البته ضعیف‌تر در منطقه خاورمیانه و نه در تقابل با مردم.


آنچه به ما بر می گردد، این است که کشتار بی سابقه چند هزار نفره نباید به سکون و خفقان تبدیل شود. مردمی که تا این حد تحت فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هستند و حکومت هیچ راهکاری به غیر از سرکوب ندارد، را نمی توان به راحتی خاموش کرد. این سرکوب و جنگ می تواند افتی موقت در مبارزات توده ها ایجاد کند ولی از هر جا و هر فرصت مناسب مجددا اعتراضات زبانه خواهد کشید. موردی یا جمعی، اعتراضات پراکنده یا مقطعی، اعتصابات کارگری و …  و همه آنها بار دیگر فضای اعتراضی را شکل خواهند داد و همچون قطعات پازل به هم متصل خواهند شد و رژیم از مهار آن عاجز است. افشا گری در مورد حمله آمریکا و ناجی بودن ترامپ را هم ضروری است تا در دستور کار قرار بدهیم. فاشیسم زمینه ظهور و حاکم شدن ندارد و از مولفه‌های لازم برای شکل گیری فاشیسم برای یک پریود زمانی طولانی برای جمهوری اسلامی وجود ندارد. جمهوری اسلامی فاشیستی عمل می کند ولی به معنای وسیع و سیاسی کلمه نمی تواند فاشیسم را حاکم کند. جمهوری اسلامی ناتوان  از پاسخگویی به کوچکترین مطالبات مردم است. نه می تواند رفرم اقتصادی انجام دهد و نه به هیچ شکل بخشی از جامعه را می تواند با خود همراه کند. توده ها بیش از پیش از رژیم متنفرند و در زندگی اجتماعی خود آن را نشان داده و خواهند داد. در همین چند روزه پس از سرکوب باز هم ارزش ریال سقوط زیادی کرد. برای حاکم شدن فاشیسم ضروری است، یک حکومت بتواند رفرم های اقتصادی قوی انجام دهد و به لحاظ سیاسی و اجتماعی بخش قابل توجهی از جامعه را متوهم به خود داشته باشد. جمهوری اسلامی هیچیک از مولفه های ذکر شده را ندارد و نخواهد داشت و لذا جنبش توده ها بار دیگر به حرکت در خواهد آمد.


سلطنت طلبان نیز هر چند در این دوره توانسته اند خود را تا حدودی مطرح کنند و در میدان سیاست دامنه فعالیت خود را گسترش دهند، ولی شرایط آنها پایدار و دراز مدت نیست، چرا که طیف گسترده ای از جریانات سوسیالیست، افراد آگاه، فعالین و تشکل‌های کارگری، دانشجویان چپ و آگاه، سیاست ها و پراتیک این جریان راست ارتجاعی را به چالش خواهند کشید. واضح است که عبور از سلطنت طلبان خودبخود و فوری اتفاق نخواهد افتاد، اما همانطور که با فعالیت مستمر گرایش چپ انقلابی و تغییر شرایط، طی بیش از یک دهه، عبور از اصلاح طلبان حکومتی رقم خورد، با مبارزه سیاسی و پیگیر سلطنت طلبان نیز افشا شده و افول خواهند کرد. رضا پهلوی فعلا با اتکا به رسانه‌های دست راستی و قدرت آمریکا خود را مطرح کرده و سعی دارد موج سواری کند ولی این سناریو در دراز مدت دستخوش تغییر خواهد شد و چپ انقلابی از چنان پتانسیل و موقعیتی برخوردار هست تا بتواند گرایش سلطنت طلبان را شکست دهد.


واضح است که در مبارزه با سلطنت طلبان، گرایش چپ نیاز به همراهی و اتحاد با لیبرال جمهوری خواهان ندارد و آنها خود یکی از حریفان اصلی طبقه کارگر ایران هستند. خطر لیبرال جمهوری خواهان همیشه و همواره وجود داشته و دارد و ما در تمام این جبهه ها باید به نبرد سیاسی بپردازیم. تنها ما می توانیم پرچم دار آلترناتیو شورایی باشیم و در این رابطه هر گونه درک جبهه ای که حزب توده و اکثریت و … مبلغ آن بوده و هستند، ما را از تقویت بلوک چپ شورایی دور می کند. این واقعیتی است که امکانات و رسانه های ما، قابل مقایسه با جریانات دست راستی سرمایه دارن نیست. اما سناریوهای مبارزه طبقاتی صرفا بر اساس پول و امکانات رقم نمی خورند، بلکه در روند مبارزه طبقاتی و در شرایط ضعیف شدن و یا ساقط شدن استبداد، گرایش چپ انقلابی می تواند در کمک به سازماندهی نقش بسیاری ایفا کند. فراموش نکنیم پس از انقلاب بهمن، صدها شورا و نهاد کارگری و مردمی ایجاد شد و در آن شرایط چپ هم ضعیف‌تر، نا آگاه تر و تحت تاثیر جریانات انحرافی مثل حزب توده  و … بود. اما اکنون پس از حدود نیم قرن گرایش چپ در درون جنبش کارگری، در قالب احزاب و سازمانهای طرفدار حکومت شورایی و در دیگر جنبش ها بسیار قوی تر و آگاه تر است. سناریوهای انقلابی در شرایط انقلابی رقم خواهند خورد، مشروط بر اینکه در دوره رکود و افت و خیزها و … توانسته باشند همچون بلشویک ها موقعیت خود را در طبقه و بین زحمتکشان تقویت کنند.

ما هیچ راهی نداریم به جز اینکه در تقابل با قدرت سیاسی به شدت سرکوبگر همچنان به سازماندهی و بالا بردن سطح آگاهی توده ها کمک کنیم و از سوی دیگر در اپوزیسیون با جریانات دست راستی مبارزه را مرحله به مرحله تا کسب هژمونی پیش ببریم.

2026-01-29

اشتراک در شبکه های اجتماعی: