جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ | 03 - 04 - 2026

Communist party of iran

سازمان ملل متحد در ۸۰ سالگی: نهادی  نادیده گرفته شده و بی‌ربط نقل از واکاوی سوسیالیستی   


مایکل روبرتز/ ناصر پیشرو


هشتادمین دوره مجمع عمومی سازمان ملل متحد (UNGA 80) دیروز در نیویورک افتتاح شد. شعار امسال: «بهتر با هم: ۸۰ سال و بیشتر برای صلح، توسعه و حقوق بشر» است که بر ضرورت تحقق اهداف توسعه پایدار (SDGs) و تقویت «همکاری جهانی» تأکید دارد.
وقتی سازمان ملل متحد در ۲۶ ژوئن ۱۹۴۵ در سانفرانسیسکو متولد شد، هدف اصلی ۵۰ شرکت‌کننده‌ای که منشور سازمان ملل را امضا کردند، در اولین کلمات آن بیان شد: «نجات نسل‌های آینده از بلای جنگ». 

یکی از اولین دستاوردهای سازمان ملل متحد، توافق بر سر  اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ بود که استانداردهای جهانی حقوق بشر را ترسیم می‌کرد. داگ هامرشولد، دبیرکل سازمان ملل متحد، گفت: «سازمان ملل متحد نه برای هدایت بشر به بهشت، بلکه برای نجات بشریت از جهنم ایجاد شد .» ۸۰ سال بعد، آنتونیو گوترش، دبیرکل فعلی، نمی‌تواند چنین آرزوهای بلندپروازانه‌ای داشته باشد. مارک مالوک-براون، رئیس سابق برنامه توسعه سازمان ملل متحد که در سال ۲۰۰۶ معاون دبیرکل کوفی عنان نیز بود، می‌گوید : «گوترش حرف‌های بسیار جسورانه‌ای می‌زند. اما اکنون او به عنوان یک فرد حاشیه‌نشین و نه یک بازیگر کنار گذاشته می‌شود. اتاق جلسه در زمان کوفی پر از روزنامه‌نگار بود. اکنون بیشتر به یک آرامگاه تبدیل شده است تا اتاق مطبوعات.» فروپاشی سازمان ملل متحد، آینه تمام‌نمای زوال تمام نهادهای بین‌المللی است که با توافق قدرت‌های بزرگ پیروز در جنگ جهانی دوم، در جریان دیدارشان در برتون وودز، ایالات متحده، شکل گرفتند. صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، سازمان ملل و بعدها سازمان تجارت جهانی، آژانس‌های بین‌المللی بودند که ظاهراً برای حمایت از ملت‌های درگیر بحران مالی، کمک به پایان دادن به فقر جهانی، دستیابی به تجارت عادلانه و جلوگیری از جنگ تأسیس شدند. 

اما این همیشه یک توهم بود. این آژانس‌ها در واقع برای کار تحت رهبری هژمونیک ایالات متحده، با حمایت شرکای کوچک‌تر آن در اقتصادهای برتر سرمایه‌داری، تشکیل شده بودند. آن‌ها نهادهای «صلح آمریکایی» پس از جنگ بودند. سازمان ملل از این نظر متفاوت بود که سیاست‌ها و منافع امپریالیسم ایالات متحده همیشه نمی‌توانست مورد تأیید قرار گیرد. شورای امنیت سازمان ملل، نهاد اجرایی سازمان ملل بود که از قدرت‌های اصلی پس از جنگ تشکیل شده بود. و هر عضو دائم آن از حق وتو برای جلوگیری از هرگونه اقدام سازمان ملل در زمینه «حفظ صلح» برخوردار بود. این بدان معنا بود که اتحاد جماهیر شوروی و بعداً چین مائوئیست می‌توانستند جلوی گسترش و جنگ‌طلبی ایالات متحده را بگیرند، اگرچه نه همیشه – سازمان ملل متحد جنگ ایالات متحده علیه کره شمالی را در دهه 1950 تأیید کرد، جنگی که توسط ایالات متحده تحت پرچم سازمان ملل انجام شد. و در 80 سال گذشته نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد بسیاری برای تضمین وضع موجود برای منافع غرب استفاده شده‌اند. اما به طور فزاینده‌ای، به دلیل وتوی شوروی/چین، ایالات متحده مجبور شد اهداف جنگی خود را در سطح جهانی خارج از سازمان ملل ترویج کند: ویتنام در آسیا؛ مداخله ناتو در بالکان؛ و اقدام مستقیم ایالات متحده در کوبا، گرنادا، لیبی و دیگران. اهداف «صلح» سازمان ملل متحد به طور فزاینده‌ای نادیده گرفته شد، زیرا ایالات متحده قدرت نظامی خود را گسترش داد (با بیش از ۷۰۰ پایگاه در سراسر جهان).

یک نقطه عطف کلیدی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اقماری آن در اوایل دهه ۱۹۹۰ بود. به نظر می‌رسید که ایالات متحده با استفاده از پوشش تأیید سازمان ملل، اختیار تام برای انجام هر کاری که می‌خواهد، دارد. اما با دو حمله به عراق در دهه ۱۹۹۰ و سپس در سال ۲۰۰۳، رهبران آمریکا دریافتند که نمی‌توانند از سازمان ملل برای حمایت از جاه‌طلبی‌های خود استفاده کنند. در سال ۲۰۰۳، پس از ارائه یک سری دروغ‌های عجیب و غریب به مجمع سازمان ملل در مورد «سلاح‌های کشتار جمعی» ادعایی صدام برای توجیه حمله به عراق و تغییر رژیم، ایالات متحده در نهایت تصمیم گرفت از تأیید سازمان ملل عبور کند و به «ائتلاف کشورهای مایل» – یعنی اتحاد قدرت‌های امپریالیستی که همیشه برای حمایت از سیاست ایالات متحده وارد عمل می‌شدند – تکیه کند. استراتژی سیاسی جدید امپریالیسم ایالات متحده اکنون اجماع واشنگتن بود، یعنی اینکه «دموکراسی‌های» غرب باید برای تضعیف و شکست قدرت‌های «استبدادی» روسیه، ایران و آسیا متحد شوند. قوانین بین‌المللی برای نظم جهانی توسط هسته امپریالیستی و بدون هیچ گونه نظر یا مشورتی با سازمان ملل تعیین خواهد شد.

با این حال، روندهای اقتصاد جهانی، اجماع واشنگتن را از بین برد. سرمایه‌داری ایالات متحده، به جای تسلط بر اقتصاد جهان، در حال افول نسبی بود. این افول از اواسط دهه ۱۹۷۰ آغاز شده بود، زمانی که اقتصادهای سرمایه‌داری اروپایی سهم تولید را به دست آوردند و پس از آن ژاپن در این مسیر قرار گرفت. در دهه ۱۹۹۰، چین از گذشته عقب‌مانده خود بیرون آمد و به سازمان تجارت جهانی پیوست. ایالات متحده به طور فزاینده‌ای تنها در خدمات، امور مالی و قدرت نظامی برتری داشت – و هنوز کنترل صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و سایر آژانس‌های «کمکی» تحت کنترل آن بود. «امتیاز گزاف» ایالات متحده در مالکیت ارز ذخیره و معاملات جهانی، دلار، به تدریج تضعیف شد. موقعیت خالص سرمایه‌گذاری بین‌المللی ایالات متحده به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی ایالات متحده

منبع: صندوق بین‌المللی پول
این کاهش نسبی با اکراه توسط دولت‌های متوالی ایالات متحده پذیرفته شد، در حالی که به نظر می‌رسید اقتصاد جهانی در حال گسترش است و سودآوری شرکت‌های آمریکایی در طول دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ افزایش یافته است. اما سقوط مالی جهانی و رکود بزرگ متعاقب آن که تمام اقتصادهای سرمایه‌داری جهان را تحت تأثیر قرار داد، همه چیز را تغییر داد.  جهانی شدن – یعنی نمایش رشد تجارت جهانی و جریان‌های سرمایه – به پایان رسید. سرمایه‌داری ایالات متحده دیگر نمی‌توانست آنقدر به انتقال ارزش از طریق تجارت و بازده سرمایه برای جبران کسری‌ها و بدهی‌های خود وابسته باشد – همانطور که از دهه ۱۹۸۰ به مدت چندین دهه این کار را می‌کرد. این دنیای جدیدی  با قدرت‌های اقتصادی جدید بود که در برابر تلاش‌های ایالات متحده برای تصاحب سهم خود مقاومت می‌کردند.

بانک جهانی
پس از آن ایالات متحده به طور فزاینده‌ای تمایلی به استفاده از نهادهای برتون وودز برای پیشبرد منافع خود نداشت – بین‌الملل‌گرایی جای خود را به ملی‌گرایی داد – که در دونالد ترامپ و MAGA به اوج خود رسید. اکنون سازمان ملل نه تنها باید دور زده می‌شد، بلکه حتی بیشتر، باید کوچک شمرده شده و مورد حمله قرار می‌گرفت. همانطور که ژان کرکپاتریک، که به عنوان سفیر رونالد ریگان در سازمان ملل خدمت می‌کرد، به طور مشهوری پیشنهاد داد: ایالات متحده دوست دارد سازمان ملل را ترک کند، اما “ارزش دردسرش را ندارد” ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ از سازمان بهداشت جهانی و شورای حقوق بشر سازمان ملل خارج شده است. در حالی که شورای امنیت سازمان ملل در مواجهه با درگیری‌ها در اوکراین و غزه، یک جنگ تجاری فزاینده و ایجاد بحران بودجه برای آژانس‌های سازمان ملل فلج شده است.

هیچ چیز به اندازه مسئله تغییرات اقلیمی ، بی‌اهمیتی سازمان ملل متحد را در قرن بیست و یکم نشان نمی‌دهد. این هیئت بین‌المللی تغییرات اقلیمی (IPCC) است که توسط سازمان ملل متحد حمایت می‌شود و علم مربوط به گرمایش جهانی و پیش‌بینی‌هایی برای آینده سیاره و بشریت را جمع‌آوری و ارائه می‌دهد. IPCC هشدارهای صریح‌تری در مورد خسارات ناشی از گرمایش جهانی ارائه می‌دهد.  هر جلسه بین‌المللی تغییرات اقلیمی که توسط سازمان ملل متحد برگزار می‌شود، در دستیابی به هرگونه توافقی در مورد کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای به طرز فجیعی کندتر است و پس از پایان، دولت‌های ملی حتی ملایم‌ترین اهداف برای اقدام جهانی را نادیده می‌گیرند یا رد می‌کنند.  در واقع، آخرین گزارش نشان می‌دهد که دولت‌ها اکنون در حال برنامه‌ریزی برای تولید سوخت‌های فسیلی بیشتر در دهه‌های آینده نسبت به سال ۲۰۲۳ هستند. این افزایش برخلاف تعهداتی است که کشورها در اجلاس‌های اقلیمی سازمان ملل متحد مبنی بر «گذار از سوخت‌های فسیلی» و کاهش تدریجی تولید، به ویژه زغال سنگ، پذیرفته‌اند.

اگر تمام استخراج‌های جدید برنامه‌ریزی شده انجام شود، جهان در سال ۲۰۳۰ بیش از دو برابر مقدار سوخت‌های فسیلی تولید خواهد کرد که با حفظ افزایش دمای جهانی به ۱.۵ درجه سانتیگراد بالاتر از سطوح پیش از صنعتی شدن سازگار است. تولید پیش‌بینی‌شده برای سال ۲۰۳۰ بیش از ۱۲۰ درصد از سطوحی که با محدود کردن گرمایش به ۱.۵ درجه سانتیگراد همسو هستند، فراتر می‌رود. سپس توسعه اقتصادی برای پایان دادن به فقر در سطح جهانی مطرح می‌شود. در سپتامبر ۲۰۱۵، سازمان ملل متحد بر سر مجموعه‌ای از  ۱۷ هدف توسعه پایدار که باید تا سال ۲۰۳۰ محقق شوند، توافق کرد. ظاهراً همه کشورها متعهد شده‌اند که برای ریشه‌کن کردن فقر و گرسنگی، حفاظت از کره زمین، تقویت صلح و تضمین برابری جنسیتی با یکدیگر همکاری کنند. در ده سال گذشته چه اتفاقی افتاده است؟  تنها یک سوم از اهداف توسعه پایدار در مسیر خود قرار دارند و چشم‌انداز کمی برای دستیابی به پیشرفت قابل توجه در پنج سال آینده وجود دارد.

گزارش  اهداف توسعه پایدار ۲۰۲۴ تأکید کرد که تقریباً نیمی از ۱۷ هدف، پیشرفت حداقلی یا متوسطی را نشان می‌دهند، در حالی که بیش از یک سوم آنها از زمان تصویب متوقف شده یا روند معکوس داشته‌اند.   گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، در  کنفرانس مطبوعاتی برای آغاز بررسی جامع گفت: «این گزارش به عنوان کارت گزارش سالانه اهداف توسعه پایدار شناخته می‌شود و نشان می‌دهد که جهان در حال کسب نمره مردودی است.» سپس جنگ و آرمان‌های سازمان ملل برای صلح جهانی مطرح می‌شود. اکنون به نظر می‌رسد سازمان ملل هیچ نقشی در اجتناب از جنگ یا حفظ صلح ندارد. در عوض، دونالد ترامپ اعلام می‌کند که او، به عنوان رهبر ایالات متحده، قدرت هژمونیک، در حال پایان دادن به جنگ‌ها است (به گفته ترامپ تاکنون هفت جنگ). ایالات متحده اکنون آشکارا مذاکرات «صلح» را در سطح جهانی آنطور که مناسب اوست، نه سازمان ملل، اداره می‌کند. ترامپ حتی نامزد جایزه صلح نوبل نیز شده است!

در کنار تمام لفاظی‌های لاف‌زنانه ترامپ در مورد پایان دادن به جنگ‌ها، واقعیت تلخ این است که امپریالیسم آمریکا در حال تشدید درگیری‌ها در سطح جهانی است. ترامپ خواستار تبدیل کانادا به ایالت پنجاه و یکم است ؛ او می‌خواهد گرینلند را از دانمارکی‌ها بخرد (علیرغم اینکه ساکنان آن پارلمان خودمختار خود را دارند)؛ او شروع به محاصره ونزوئلا با ارتش خود می‌کند. و البته، مهم‌تر از همه، ایالات متحده همچنان از اسرائیل در تخریب وحشتناک غزه و اشغال کرانه باختری و کشتار صدها هزار فلسطینی حمایت می‌کند و سازمان ملل را فلج کرده است. همانطور که سیگرید کاگ، معاون نخست وزیر سابق هلند که چندین نقش در سازمان ملل داشته است، از جمله به عنوان هماهنگ‌کننده ویژه روند صلح خاورمیانه، اظهار داشت: «سازمان ملل در نقطه‌ای از بی‌اهمیتی قرار دارد. این مخمصه آن است. این رویا ممکن است زنده بماند، اما هیچ کس به اخبار نگاه نمی‌کند و نمی‌گوید: «در سازمان ملل چه اتفاقی افتاد؟»
واقعیت تاریک این است که سازمان ملل متحد به سرنوشتی مشابه جامعه ملل در دوره جنگ‌های بین جهانی قرن بیستم دچار می‌شود . 

این جامعه در سال ۱۹۲۰ تأسیس شد و تنها ۱۸ سال صلح نسبی را تجربه کرد تا اینکه کشورهای فاشیست در اروپا و ژاپن تهاجم خود را آغاز کردند.  اکنون در سال ۲۰۲۵، هزینه‌های نظامی در همه جا به سرعت در حال افزایش است. بودجه‌های دفاعی دو برابر می‌شوند و کشورهای ناتو قصد دارند تا پایان این دهه ۵٪ از تولید ناخالص داخلی خود را به نیروهای مسلح اختصاص دهند – سطحی که از زمان تأسیس سازمان ملل متحد دیده نشده است. ترامپ (به درستی) نام وزارت دفاع ایالات متحده را به وزارت جنگ تغییر داده است.
شکست سازمان ملل متحد، نماد شکست سرمایه‌داری جهانی در متحد کردن مردم و دولت‌ها و نهادی برای پایان دادن به فقر در سطح جهانی، متوقف کردن گرمایش جهانی و فروپاشی محیط زیست و جلوگیری از جنگ‌های مداوم و بی‌پایان است. مارک مالوک-براون، رئیس سابق برنامه توسعه سازمان ملل متحد که در سال ۲۰۰۶ معاون دبیرکل کوفی عنان نیز بود، این موضوع را اینگونه خلاصه کرد: «از بسیاری جهات، سازمان ملل متحد مرده متحرک است.  هرگز کاملاً فرو نمی‌ریز  با این حال هنوزهمانند  یک جسد است.»
نقل  از وبلاگ مایکل روبرتز                                                                  : https://thenextrecession-wordpress-com.translate.goog/?_x_tr_sl=en&_x_tr_tl=fa&_x_tr_hl=de&_x_tr_pto=wapp

اشتراک در شبکه های اجتماعی: