زنکُشی، چهرهٔ عریان نظام آپارتاید جنسیتی در نظام اسلامی
یکشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۴

بر أساس گزارش های منتشره روز شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴ حدود ساعت ۶ بعد ازظهر یک مرد به نام امید طاهری در منطقه گلشهر مشهد، همسر خود را با ۱۷ ضربه چاقو در حضور پسر نوجوانش به قتل رسانده و سپس متواری شده است. انگیزه مرد از این قتل درخواست طلاق همسرش عنوان شده است. بر أساس آمارها در ششماههٔ نخست سال ۱۴۰۴، دستکم ۶۰ زن در ایران قربانی قتلهای ناموسی و زنکُشی شدهاند و اکثراً بهدست شوهر، پدر یا بستگان مرد خود به قتل رسیده اند.
بر اساس گزارش مرکز آمار هرانا، در سال ۱۴۰۳، دستکم ۱۵۸ مورد قتل زنان ثبت شد. از این تعداد، ۱۲۵ مورد قتل زنان به دلایل نامشخص یا اختلافات خانوادگی و ۳۳ مورد بهعنوان قتل ناموسی گزارش شده است. علاوه بر این، در همان سال ۱۶۵۶۷ مورد خشونت خانگی علیه زنان به ثبت رسید. ارقامی تکاندهنده که نشانهٔ افزایش چشمگیر خشونتهای خانگی و فقدان حمایت قانونی و اجتماعی از زنان است. بیشتر این قتلها در استانهای تهران، خراسان، کرمانشاه و فارس گزارش شدهاند. این ارقام، تصویری از جامعهای است که در آن زنکُشی عمیقا ریشه در ساختار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حاکم دارد. جایی که سلطه سرمایه داری با سلطه مذهب اسلام در هم آمیخته اند. در این ساختار قتل ناموسی، شکل افراطی و شنیع دفاع از حق مالکیت است، مالکیتی که نه بر زمین، بلکه بر بدن و حیات انسانی زن اعمال میشود.
زنکُشی یعنی حذف زنی که از اطاعت بیرون میرود، زنی که نظم خانواده و نظام آپارتاید جنسیتی حاکم را تهدید میکند. زنان در محیط خانه ضمن مراقبت از کودکان، خدمت به شوهر و کمک به بازتولید نیروی کار و باز تولید نسل بعدی کارگران باید از «آبرو»ی خانواده هم نگهداری کند. در این ساختار، مرد نقش صاحب خانه را ایفا میکند؛ کنترل، انضباط و اطاعت را اعمال میکند تا ساختار اقتصادی و اخلاقی موجود تداوم یابد. قانون در نظام سرمایه داری اسلامی، ابزاری برای حفظ نظم موجود و بازتولید سلطهٔ جنسیتی است. وقتی پدر، برادر، عمو، پسر عمو یا شوهر بهخاطر قتل زن فقط با چند سال زندان روبهرو میشود، حاکمیت در واقع اعلام میکند که جان زن کمتر از «آبروی مردان» ارزش دارد. ایدئولوژی رسمی رژیم با ترکیب سرمایه و مذهب، مردسالاری را در سطح فرهنگی بازتولید میکند. در این گفتمان، زن «ناموس» است، نه انسان؛ «مادر یا خواهر» است، نه شهروند. آموزههای رسمی، از مدرسه تا رسانه، زن را موظف به عفاف، تمکین و مادری معرفی میکنند و هر زن مستقلی را که از این مرزها فراتر رود، تهدیدی برای نظم اجتماعی میدانند.
در فرهنگ رایج اغلب با بکاربردن واژه “قتل ناموسی”، ابعاد فاجعه تا حد یک ارتکاب به قتل تنزل می یابد. از آنجائیکه قوانین جمهوری اسلامی افرادی که مرتکب ” قتل ناموسی میشوند را از مجازاتهای سنگین معاف میکند، همین امر خود یکی از عواملی است که مردان اجازه مییابند به این اقدام شنیع وجنایت کارانه مبادرت ورزند. ” قتل ناموسی” اسم رمز آن سنتها و قوانین زن ستیزانه ایست که به مردان اجازه میدهد با تکیه به قوانین وسنتها اعمال جنایتکارانه خود را توجیه کنند. این زنان به علت به اصطلاح «ننگین کردن شرافت خانواده خود» مجازات میشوند. البته اصطلاح ننگین کردن شرافت خانواده ظاهرا یک امر اخلاقی است و حد و مرزی برای آن نمیتوان تصورکرد. بی جهت نیست که در عرف جامعه مردسالار و قوانینش این ” ننگ” موارد گوناگونی را شامل میشود از جمله خودداری از ازدواج اجباری، قربانی یک تجاوز جنسی بودن، طلاق گرفتن (حتی از یک شوهر ناشایست)، رابطه با جنس مخالف و بنا به ادعای پاسداران دین ” زنا کردن “. و بالاخره برای اینکه زنی قربانی جنایتهای ناموسی شود، فقط اینکه گمان برده شود او آبروی خانواده را بر باد داده است کافیست.
اینکه قاتلین در همه این قتلها کدام توجیه به اصطلاح اخلاقی را چاشنی عمل جنابتکارانه خود میکنند، اهمیت زیادی ندارد، آنچه اهمیت دارد پرداختن به آن سنن وقوانینی است که دست مردان را برای ارتکاب چنین جنایاتی باز میگذارد. بنابراین باید به سراغ همین قوانین وسنتها برویم. باید به سراغ همه آن مولفه هائی برویم که به مردان اجازه می دهند به نام دین و یا به نام قانون شرع و یا به نام سنت، به زنان به مثابه کالائی نگاه کنند که مالک آنند و به خود اجازه بدهند به حکم این حق مالکیت هر عمل شنیعی را علیه زنان توجیه کنند. در ایران و تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ما با ترکیبی از همه این مؤلفه ها روبروهستیم. دین، سنتهای جامعه مردسالار، نگاه کالائی به زن و کودک همسری شرایطی را بوجود آورده اند که بر بستر آن این قتل های فجیع انجام می گیرند. مردان خانواده که تحت تأثیر این فرهنگ ارتجاعی و عقب مانده هستند به مثابه حکمرانان خانه اقدام به تجاوز جنسی را ” حق طبیعی ” خود میدانند و همزمان به قتل رساندن زنان را “دفاع از ناموس” خود به حساب میآورند.
در هر دو حالت این زن است که قربانی میشود. اگر زن کالاست، بنابراین جامعه بورژوائی مرد سالار به خود حق میدهد آنگونه که میخواهد با این کالا رفتار کند. زمانی آگهی تبلیغی برای فروش کالاهای دیگرش را با تصویر زن تزئین کرده و به در و دیوار میآویزد و یا در شبکه های اجتماعی منتشر می کند، زمانی او را به نام کارگر جنسی و زمانی به نام صیغه در بازار پرسود تن فروشی به حراج میگذارد، زمانی او را در چادر و مقنعه میپیچد تا از چشم دیگران محفوظش بدارد، در مدح و ثنای کودک همسری در بوق وکرنا میدمد و اگر لازم شد برایش ” سند ملی حقوق کودک ” و “لایحه منع خشونت علیه زنان” هم سرهم بندی میکند.
در واقع این مجموعه از خشونت دولتی علیه زنان بستر مساعدی جهت گسترش خشونت علیه زنان در عرصه های مختلف حیات اجتماعی و “قتل های ناموسی” را فراهم ساخته است. به همین اعتبار خشونت علیه زن با همه مصائب آن یک پدیده اجتماعی است و مثل هر پدیده اجتماعی دیگر باید بستر باز تولید آن را شناخت و بر حسب ویژگی هایش به اشکالی سازمانیافته و در ابعادی اجتماعی برای مبارزه علیه آن، نیروی توده زنان و مردان کارگر و زحمتکش و انسانهای آزاده و برابری طلب را بسیج کرد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
https://alternative-shorai.tv
https://cpiran.org
https://komala.co
https://t.me/peshrawcpiran
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1 (http://www.instagram.com/Peshrawcpiran1)
https://t.me/KomalaCpiranTv
