جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵ | 23 - 10 - 2026

Communist party of iran

زنجیره‌ی جهانی بحران و ضرورت انترناسیونالیسم زنان خاورمیانه


نیما مهاجر


متن اول: در دهه‌های گذشته، مبارزه زنان در کشورهای خاورمیانه دیگر به مجموعه‌ای از اعتراض‌های پراکنده علیه تبعیض‌های حقوقی یا محدودیت‌های فرهنگی محدود نمانده است. در ایران، افغانستان، فلسطین، سودان، لبنان، عراق، سوریه، ترکیه و دیگر کشورهای منطقه، زنان به یکی از نیروهای اصلی اعتراضات اجتماعی و سیاسی تبدیل شده‌اند. آنان نه تنها علیه قوانین تبعیض‌آمیز و خشونت جنسیتی، بلکه علیه استبداد سیاسی، بنیادگرایی مذهبی، جنگ، مداخلات امپریالیستی، فقر، فساد، نابرابری اقتصادی، کم‌آبی، غارت و تخریب‌های زیست محیطی و اشکال مختلف سلطه به میدان آمده‌اند. این تحول، جایگاه جنبش زنان را از یک جنبش مطالبه‌محور به یکی از مهم‌ترین نیروهای دگرگون‌کننده مناسبات اجتماعی ارتقا داده است.

با وجود این، تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که رشد و گسترش اعتراضات زنان، به همان اندازه که امیدبخش بوده، محدودیت‌های سازمانی این جنبش‌ها را نیز آشکار کرده است. تقریباً در همه کشورهای منطقه، زنان توانسته‌اند در مقاطع مختلف اعتراضات گسترده‌ای را شکل دهند، اما پس از پایان موج‌های اعتراضی، بخش مهمی از ظرفیت سازمانی ایجادشده از میان رفته یا به دلیل سرکوب، مهاجرت، پراکندگی و نبود ساختارهای پایدار، نتوانسته است به نیرویی ماندگار تبدیل شود.


اگرچه هر کشور تاریخ، ساختار سیاسی و شرایط اجتماعی ویژه خود را دارد، اما زنان در بخش بزرگی از منطقه با مجموعه‌ای از مسائل مشترک روبه‌رو هستند: قوانین تبعیض‌آمیز، محدودیت در مشارکت سیاسی، خشونت خانگی و دولتی، فشارهای ناشی از بنیادگرایی مذهبی، تأثیر جنگ و نظامی‌گری، بحران‌های اقتصادی، بیکاری، ناامنی اجتماعی و تلاش حکومت‌ها برای کنترل بدن، پوشش، آموزش و زندگی خصوصی زنان. این اشتراکات سبب شده است که تجربه مبارزه زنان در یک کشور، برای زنان کشورهای دیگر نیز الهام‌بخش و آموزنده باشد.


نمونه روشن این وضعیت را می‌توان در سال‌های اخیر مشاهده کرد. خیزش «زن، زندگی، آزادی» در ایران تنها یک جنبش ملی باقی نماند. این شعار به سرعت به زبان‌های مختلف ترجمه شد و در بسیاری از کشورها، به ویژه در میان زنان منطقه، بازتاب یافت. در افغانستان، زنانی که سال‌ها علیه سیاست‌های طالبان مبارزه کرده‌اند، این شعار را در اعتراضات خود تکرار کردند. در کردستان سوریه، که پیش از آن نیز شعار «ژن، ژیان، ئازادی» جایگاهی محوری در تجربه سیاسی آن منطقه داشت، مبارزات زنان بار دیگر مورد توجه افکار عمومی جهان قرار گرفت. این رفت‌وآمد شعارها، تجربه‌ها و اشکال مقاومت، نشان می‌دهد که جنبش‌های زنان خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر نزدیک شده‌اند.

اما همین نزدیکی، ضعف بزرگی را نیز آشکار کرد. همبستگی میان زنان منطقه عمدتاً در سطح همدلی، بیانیه‌های حمایتی، شبکه‌های اجتماعی یا واکنش‌های مقطعی باقی مانده است. هنوز ساختار پایداری وجود ندارد که بتواند این همبستگی را به همکاری مستمر، تبادل تجربه، هماهنگی عملی و دفاع متقابل تبدیل کند. در نتیجه، هر جنبش ناچار است تقریباً همان مسیرهایی را که دیگران پیش‌تر پیموده‌اند، دوباره از ابتدا طی کند؛ اشتباه‌های مشابه را تکرار کند و هزینه‌های سنگینی را که دیگران پرداخته‌اند، بار دیگر بپردازد.


در دو دهه‌ی گذشته، مجموعه‌ای از جنگ‌ها، اشغال‌ها، فروپاشی دولت‌ها و خیزش‌های اجتماعی در خاورمیانه و پیرامون آن شکل گرفته که در ظاهر پراکنده‌اند، اما در واقع یک زنجیره‌ی واحد تاریخی را تشکیل می‌دهند. گروه فوق ارتجاعی داعش در عراق و سوریه، نسل‌کشی ایزدی‌ها در شنگال، خیزش‌های توده‌ای موسوم به بهار عربی، مقاومت کوبانی و شکل‌گیری خودمدیریتی روژآوا، بازگشت اوباش طالبان در افغانستان، سازماندهی گروههای تروریستی موسوم به محور مقاومت، خیزش «زن، زندگی، آزادی» در ایران، اشغال نظامی و محاصره غزه توسط فاشیسم اسرائیلی، جنگ داخلی سودان و مداخلات نظامی امپریالیسم بخشی از تصویر سیاسی جامعه‌ی خاورمیانه از ۲۰۱۴ تاکنون بوده است. در همه‌ی این موارد زنان در مرکز تضادها قرار داشته‌اند. آن‌ها هم به‌عنوان هدف مستقیم خشونت، هم به‌عنوان نیروی اصلی بازتولید اجتماعی، و هم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین سوژه‌های مقاومت تحت تاثیر این تحولات قرار گرفته‌اند و همزمان به نوبت خود بر این دگرگونی‌ها اثر گذاشته‌اند.

اما این زنجیره بیش از همه نشان می‌دهد که مسئله زنان فقط در سطح «ملی» قابل حل نیست. خشونت علیه زنان، سرکوب، جنگ، آوارگی، و استثمار اقتصادی، در مقیاسی عمل می‌کنند که از مرز دولت-ملت عبور کرده‌اند. در نتیجه، پاسخ سیاسی نیز نمی‌تواند در همان سطح باقی بماند. ضرورت ایجاد یک سازمان انترناسیونالیستی زنان در خاورمیانه از همین واقعیت سرچشمه می‌گیرد.


در تمام این تحولات، سه نیروی به‌هم‌پیوسته عمل کرده‌اند: جنگ‌های منطقه‌ای و مداخلات نظامی، حاکمیت‌های دیکتاتوری و جریان‌های بنیادگرا (داعش، طالبان، حشدالشعبی و مشابه آن) و در نهایت اقتصادهای بحران‌زا و نئولیبرال که بر ویرانی، کار ارزان و آوارگی تکیه دارند. در واقع جنگ، بنیادگرایی و سرمایه مانند یک ساختار واحد علیه زنان عمل می‌کنند. در این ساختار، بدن زن فقط یک «موضوع فرهنگی» نیست؛ بلکه محل تنظیم نظم اجتماعی است. سرمایه‌داری و نماینده‌های مرتجع امپریالیسم در خاورمیانه از طریق کنترل تولیدمثل، کنترل نیروی کار، حذف زنان از آموزش و سیاست، و تبدیل آن‌ها به نیروی کار ارزان یا حذف‌شده، نظم مورد نظر خود را سازمان می‌دهند. به همین دلیل، مبارزه زنان در این منطقه، از همان ابتدا یک مبارزه چندلایه و درهم‌تنیده است. آن‌ها ناچارند هم علیه ستم جنسیتی، هم علیه ساختار طبقاتی، و هم علیه نظم سیاسی-نظامی منطقه که حکومتها و گروههای ارتجاعی و قدرت‌های امپریالیستی بازیگران اصلی آن هستند، مبارزه کنند. با توجه به همین واقعیت است که می‌توان ادعا کرد جنبش زنان به صورت جدا از هم و به‌تنهایی در کشورهای مختلف، نمی‌تواند این ساختار منطقه‌ای را ناچار به عقب‌نشینی کند.

تجربه‌ی کوبانی نشان داد که در لحظه‌ی فروپاشی حاکمیت‌های مرکزی، زنان می‌توانند از سطح مقاومت پراکنده فراتر بروند و به نیروی سازمان‌دهنده تبدیل شوند. در کوبانی، زنان در قالب یگان‌های سازمان‌یافته و ساختارهای خودمدیریتی، نشان دادند که می‌توانند در دل جنگ، شکل‌های جدیدی از سازمان اجتماعی ایجاد کنند. اما این تجربه‌ی درخشان، اگرچه تاریخی و آموزنده است اما همچنان به یک منطقه محدود مانده است. تجربه‌های رادیکال زنان در جای جای خاورمیانه وجود دارد، اما این آزمون‌ها به هم متصل نیستند. این گسست نیز در کنار دیگر واقعیت‌ها، ضرورت انترناسیونالیسم زنان را گوشزد می‌کند.

بازگشت طالبان در افغانستان، و سپس سرکوب سیستماتیک زنان، نشان داد که مداخلات امپریالیستی و تغییرات سیاسی ناشی از آن در خدمت فرودستی بیشتر زنان قرار دارد و می‌تواند در کوتاه‌ترین زمان دستاوردهای اجتماعی زنان را نابود کند. در ایران نیز، خیزش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که زنان می‌توانند موتور یک جنبش سراسری علیه استبداد حاکم باشند، اما در غیاب سازمان‌یابی توده‌ای و طبقاتی، این انرژی در معرض فرسایش قرار می‌گیرد. در سودان، مصر، تونس و عراق نیز الگوی مشابهی تکرار شده است. زنان در انقلاب‌ها و مسیر سرنگونی دیکتاتوری‌ها نقشی پر رنگ و گسترده دارند اما در ادامه با حذف یا حاشیه‌نشینی در دوره گذار قدرت و تعیین تکلیف سرنوشت سیاسی جامعه مواجه می‌شوند. این تکرار تلخ نشان می‌دهد که مسئله فقط سرنگونی حکومت‌ها نیست و اگر بخش‌های ستم‌دیده‌ی جامعه از جمله زنان با ایجاد تشکل‌های مستقل و توده‌ای خود را برای سازماندهی سرنوشت انقلاب آماده نکنند، مسیر تاریخ خاورمیانه همچنان با خون و آتش نوشته می‌شود.

اگر تمام این زنجیره را کنار هم بگذاریم، یک خلأ مرکزی دیده می‌شود. زنان در هر کشور مبارزه می‌کنند، مقاومت می‌کنند، سازمان‌های محلی می‌سازند، حتی در جنگ ساختارهای بدیل ایجاد می‌کنند؛ اما هیچ شبکه پایدار انترناسیونالیستی زنان در خاورمیانه وجود ندارد که این تجربه‌ها را به هم متصل کند.


در فقدان شبکه‌ی همبستگی زنان خاورمیانه، تجربه‌ها تکرار می‌شوند، شکست‌ها هم تکرار می‌شوند و انتقال تجارب دستاوردهای مبارزاتی متوقف می‌شود. در واقع علاوه بر «سازمان‌یابی مستقل توده‌ی زنان» در هر کشوری، ضرورت سازمان‌یابی فراملی و انترناسیونالیستی زنان در خاورمیانه به‌ یک ضرورت تاریخی تبدیل شده است.

ارتجاع جمهوری اسلامی با سازمان دادن گروههای تروریستی موسوم به محور مقاومت در عراق و لبنان و یمن و فلسطین منطقه را به آشوب کشیده است. رژیم فاشیستی اسرائیل آتش جنگ و کشتار و اشغال نظامی را در غزه و لبنان و یمن و ایران برپا کرده است. جنایات داعش در عراق و سوریه و ایران و کل منطقه دیده می‌شد. و عربستان سعودی و قطر و مصر نیز در مقابل شیعه‌گرایی جمهوری اسلامی و صهیونیسم نتانیاهو به سازماندهی گروههای سلفی و اخوان می‌پردازند. به عبارتی دیگر، ارتجاع ضد زن در خاورمیانه منطقه‌ای عمل می‌کند.

این نیروهای ارتجاعی منطقه حتی در مواردی برای سرکوب زنان و جنبش‌های مترقی با یکدیگر همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی دارند.

در شرایطی که حکومت‌ها و نیروهای سرکوبگر به شکل روزافزون از تجربه‌های یکدیگر استفاده می‌کنند، ابزارهای امنیتی خود را توسعه می‌دهند، در حوزه فناوری‌های نظارتی همکاری می‌کنند و در بسیاری موارد از حمایت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردارند، باقی ماندن جنبش‌های زنان در چارچوب‌های صرفاً ملی، شکافی جدی میان ظرفیت سرکوب و ظرفیت مقاومت ایجاد می‌کند. اگر سرکوب می‌تواند از مرزها عبور کند، چرا مقاومت نتواند؟


از سوی دیگر، بسیاری از مسائلی که زندگی زنان خاورمیانه را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اساساً ماهیتی فراملی دارند. جنگ، آوارگی، مهاجرت اجباری، قاچاق انسان، تغییرات بازار کار و بیکارسازی زنان، بحران‌های سرمایه‌داری و سیاست‌های اقتصادی، رشد بنیادگرایی مذهبی و حتی گسترش فناوری‌های نظارتی، همگی از مرزهای ملی عبور می‌کنند. بنابراین بخشی از مشکلات زنان دیگر در چارچوب یک کشور قابل حل نیست و نیازمند همکاری گسترده‌تر است.

در شرایط امروز خاورمیانه، زنان در مرکز یک نظم جهانی بحران‌زده قرار دارند. این نظم، همزمان جنگ می‌افروزد، بنیادگرایی مذهبی را تحریک می‌سازد، مهاجرت را شدت می‌بخشد و استثمار و نظم استثماری را تولید و بازتولید می‌کند. در چنین شرایطی، مبارزه زنان اگر در سطح ملی و پراکنده باقی بماند، بخش زیادی از پتانسیل مبارزاتی خود را از دست می‌دهد. پیشروی مبارزات زنان خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری به تقویت همبستگی و همسرنوشتی زنان در کشورهای مختلف گره خورده است.

البته منظور از سازماندهی انترناسیونالیستی، ایجاد یک سازمان متمرکز و سلسله‌مراتبی نیست که همه جنبش‌های زنان منطقه را زیر یک ساختار واحد قرار دهد. تفاوت‌های تاریخی، فرهنگی، زبانی و سیاسی کشورهای خاورمیانه چنین الگویی را نه ممکن می‌سازد و نه مطلوب. مقصود، ایجاد شبکه‌ای پایدار از همکاری میان تشکل‌های مستقل زنان است؛ شبکه‌ای که بتواند انتقال تجربه، حمایت متقابل، آموزش، هماهنگی در کارزارهای مشترک، مستندسازی نقض حقوق زنان، دفاع از زندانیان و فعالان تحت فشار، و طرح مطالبات مشترک در سطح منطقه و جهان را ممکن سازد، بی‌آنکه استقلال هر جنبش ملی را از میان ببرد.


تاریخ جنبش‌های اجتماعی نشان می‌دهد که هیچ جنبش بزرگی تنها بر پایه شور و خشم عمومی به پیروزی نرسیده است. اعتراضات می‌توانند آغازگر تغییر باشند، اما استمرار تغییر نیازمند سازمان است. این قاعده درباره جنبش زنان نیز صادق است. اگر دهه گذشته را بتوان دهه گسترش حضور زنان در خیابان‌ها نامید، شاید دهه پیش رو بیش از هر چیز به مسئله سازمان‌یابی وابسته باشد؛ سازمان‌یابی‌ای که بتواند از مرزهای ملی عبور کند و تجربه‌های پراکنده زنان منطقه را به سرمایه‌ای مشترک برای مبارزه تبدیل سازد.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: