زنان افغانستان علیه سرکوب و برای تحصیل و کار و آزادی
جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵

سرکوب خونین تجمع اعتراضی زنان در روز سه شنبه ۱۹ خرداد در شهرک جبرئیل ولایت هرات افغانستان بار دیگر ماهیت واقعی حکومت طالبان را در برابر مبارزه زنان برای حق زیستن، حق تحصیل و کار کردن و دستیابی به آزادی آشکار کرد. در جریان یورش نیروهای طالبان به این تجمع اعتراضی و در اثر شلیک مستقیم حداقل یک زن و یک کودک جان خود را از دست دادند. این تجمع در اعتراض به آنچه معترضان نابرابری و محدودیتهای فزاینده علیه زنان میخوانند، برگزار شد. آنچه رخ داد جلوهای آشکار از رابطهای بود که میان یک قدرت ارتجاعی و تودههای تحت ستم، بهویژه زنان، برقرار است. از این رو، این سرکوب را باید در چارچوب مناسبات اقتصادی، طبقاتی و ایدئولوژیک حاکم بر افغانستان امروز تحلیل کرد. طالبان ساختار حکومتی را پایه ریزی کرده که در آن مناسبات سرمایهداری و ایدئولوژی اسلامی و فرهنگ فرتوت مردسالاری درهم تنیده شدهاند. در چنین ساختاری، کنترل بر بدن و زندگی زنان بخشی از سازوکار حفظ و بازتولید نظم مسلط به شمار میرود. محروم کردن زنان از آموزش، اشتغال و حضور اجتماعی، آنان را در موقعیتی از وابستگی اقتصادی و اجتماعی نگاه میدارد و همزمان پایههای سلطه پدرسالارانه و مردسالارانه را تحکیم میکند.
ستم بر زنان در افغانستان را نمیتوان جدا از شرایط مادی جامعه فهمید. دههها جنگ، اشغال و مداخله قدرتهای امپریالیستی، بنیانهای اقتصادی کشور را فرسوده و بخش بزرگی از جمعیت را به فقر و گرسنگی و بیثباتی سوق داده است. در چنین شرایطی، وجود نیروی کاری ارزان، فاقد سازمانیابی و تحت کنترل، برای بقای نظم موجود اهمیتی حیاتی دارد. حذف زنان از عرصه عمومی و محروم کردن آنان از ابتداییترین حقوق اجتماعی، نهتنها مشارکت سیاسی آنان را محدود میکند، بلکه آنان را به بخشی خاموش از فرآیند بازتولید نیروی کار تبدیل میسازد. با این همه، اعتراضات هرات نشان داد که این سیاستها با مقاومت روزافزون روبهرو هستند. حضور زنان در خیابان و طرح مطالباتی چون «تحصیل، کار، آزادی»، همراه با حمایت بخشی از مردان برابری طلب، نشانه شکلگیری آگاهیای است که از مرزهای جنسیتی فراتر میرود و ظرفیت تبدیل شدن به همبستگی اجتماعی گستردهتری را دارد. این مطالبات، اگرچه در ظاهر حداقلی به نظر میرسند، اما در واقع سه تحول مهم در جامعه هستند که پیشروی زنان در مبارزه برای رهایی را تضمین می کنند. دسترسی به دانش و کار و استقلال اقتصادی و آزادی، مؤلفههایی هستند که هر یک بهتنهایی مشروعیت نظم ارتجاعی حاکم را به چالش میکشند.
یورش وحشیانه طالبان، از جمله شلیک مستقیم به معترضان، نشان میدهد که این حکومت چنین مطالباتی را تهدیدی علیه بنیانهای قدرت خود میبیند. شکلگیری هر سوژه سیاسی مستقل، بهویژه هنگامی که زنان در مرکز آن قرار داشته باشند، میتواند زمینه پیوند اعتراضات پراکنده و گسترش نارضایتی اجتماعی را فراهم سازد. از همین رو، سرکوب پیشدستانه به یکی از ابزارهای اصلی مهار این روند تبدیل شده است. حضور مردانی که در کنار زنان ایستادند نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. در جامعهای که مناسبات مردسالارانه ریشهای عمیق دارند، عبور از این مرزها میتواند زمینه شکلگیری همبستگی میان فرودستان را فراهم کند. درست در همین نقطه است که مبارزه زنان با مبارزه علیه استثمار و نابرابری اجتماعی گره میخورد و افقی فراتر از مطالبات صرفاً جنسیتی پیدا میکند. با وجود این، نباید از محدودیتهای موجود چشم پوشید. فشار دائمی سرکوب، فقدان سازمانیابی پایدار، نبود رهبری سیاسی با راهبرد انقلابی موانعی جدی بر سر راه گسترش این اعتراضات به شمار میروند. تجربههای تاریخی بارها نشان دادهاند که جنبشهای اعتراضی، حتی زمانی که از حمایت گسترده اجتماعی برخوردار باشند، بدون سازمانیابی و پیوند با سایر بخشهای طبقه کارگر و زحمتکشان در برابر ماشین سرکوب دولتهای ارتجاعی آسیبپذیر خواهند ماند.
در چنین شرایطی، نقش نیروهای چپ و کمونیست، چه در افغانستان و چه در سطح بینالمللی، اهمیتی ویژه پیدا میکند. همبستگی و دفاع از مبارزات زنان ضروری است، اما بهتنهایی کافی نیست. آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، تلاش برای ایجاد پیوند میان مبارزات پراکنده، ارتقای آگاهی طبقاتی و کمک به شکلگیری سازمانهای مستقل کارگری و مردمی است؛ نهادهایی که بتوانند این مقاومتها را به نیرویی سازمانیافته و پایدار تبدیل کنند. همزمان باید به نقش قدرتهای امپریالیستی در شکلگیری وضعیت کنونی افغانستان نیز توجه داشت. بازگشت طالبان تنها محصول تحولات داخلی نبود، بلکه در بستر دههها مداخله خارجی و رقابت قدرتهای جهانی و منطقهای شکل گرفت. اگرچه خروج نیروهای آمریکایی به فروپاشی دولت پیشین انجامید، اما افغانستان همچنان در مدار منافع ژئوپولیتیکی قدرتهای مختلف قرار دارد.
از این رو، هر جنبش برای رهایی زنان و دفاع از مبارزات مردم ستمدیده افغانستان در همانحال باید موضع قاطعی در برابر مداخله گریهای قدرتهای امپریالیستی و قدرتهای ارتجاع منطقه ای داشته باشد. رویداد هرات تصویری فشرده از تضادهای عمیق جامعه افغانستان است. از یک سو حکومتی که میکوشد با اتکا به ایدئولوژی مذهبی و ابزارهای سرکوب، سلطه خود را حفظ کند و از سوی دیگر مردمی که، با وجود پراکندگی و فشار سرکوب، در جستوجوی راههایی برای بیان مطالبات و دفاع از حقوق خویش هستند. مبارزه زنان افغانستان را باید بخشی جداییناپذیر از مبارزه جهانی علیه استثمار، سلطه و اشکال گوناگون ستم دانست. این مبارزه تنها بر سر حقوق زنان نیست، بلکه برای پایان دادن به همه ستمها، تبعیضها و نابرابریهایی است که مردم ستمدیده أفغانستان را در چنگال خود می فشارند. هر گلولهای که به سوی زنان معترض شلیک میشود، تلاشی برای خاموش کردن صدایی است که میتواند به نیرویی اجتماعی و فراگیر بدل شود. اما تجربه تاریخ نشان داده است که چنین صداهایی خاموششدنی نیستند. ممکن است سرکوب شوند، به عقب رانده شوند یا برای مدتی از عرصه عمومی حذف گردند، اما تا زمانی که ریشههای ستم و نابرابری پابرجاست، بار دیگر در اشکالی نو و با نیرویی بیشتر سر بر خواهند آورد. أفغانستان کنونی یکی از همان لحظات تاریخی است؛ لحظهای که در آن تقابل میان سلطه طالبان و مبارزه برای رهایی جریان دارد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
