زمانی که نتانیاهوی فاشیست مدافع زن، زندگی، آزادی می شود
دوشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۴

در میانهی جنگها و ویرانیهایی که سرمایه داری جهانی در خاورمیانه به بار آورده، زنان همواره در خط مقدم تحمل رنج بودهاند؛ رنجی نه فقط از بمباران و اشغال، که از تحقیر، نادیدهانگاری و سوءاستفادهای سازمانیافته. گزارش اخیر الهه محمدی با عنوان «زنانی که با بمب آزاد نشدند» از روایتهای زندهی هفت زن از فلسطین، عراق، سوریه، لبنان و افغانستان پرده برمیدارد؛ روایتهایی که فریاد میزنند چگونه شعارهای فمینیستی به ابزار مشروعسازی جنگ و سلطه بدل شدهاند.
نظام سرمایهداری جهانی، بهویژه در صورتبندی نئولیبرال و امپریالیستی آن، از ابتدا رابطهای دوگانه با مسألهی زنان داشته است. از یک سو، سرمایه برای بهرهکشی از نیروی کار ارزان زنان به آنها نیاز دارد، و از سوی دیگر، نظم پدر/مردسالارانه را حفظ میکند تا سلطهی طبقاتی را بازتولید کند. در این میان، دولتهای امپریالیستی در سالهای اخیر زبان فمینیستی را نیز مصادره کردهاند؛ زبانی که در بستر مقاومت مردمی شکل گرفت، اکنون در دهان حکومت های جنگطلب به سلاحی تبلیغاتی بدل شده است.
نمونهی اخیر آن، ادعای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اشغالگر اسرائیل، مبنی بر حمایت از زنان ایرانی با استناد به شعار «زن، زندگی، آزادی» است؛ شعاری که از بطن خیزش انقلابی ژینا برخاسته، امروز در خدمت توجیه سیاستهای جنگی اسرائیل قرار گرفته است. این همان الگویی است که پیشتر در افغانستان، عراق و سوریه تجربه شد: اشغالگری در لباس رهایی، بمب در پوشش حمایت از حقوق بشر. آیه، روزنامهنگار و فعال حقوق زنان از عراق، روایت میکند که اشغال آمریکا نهتنها سیستم خشونتبار دوران صدام را پایان نداد، بلکه آن را با قدرتی تازه بازتولید کرد. ساختارهای پدرسالارانه، از دل نظام سیاسیای بیرون آمدند که آمریکا برای عراق طراحی کرد. قوانینی که اجازه ازدواج کودکان و قتل به نام «ناموس» را میدادند، نه اصلاح شدند و نه چالشبرانگیز گشتند. آمریکا، آنطور که آیه میگوید، فقط چهرهی نظام سرکوب را عوض کرد؛ خشونت علیه زنان اما پابرجا ماند.
همین الگو را مزدا، فعال زن افغان، بهنحوی کوبندهتر ترسیم میکند. او میگوید که نظام جمهوری تحت اشغال ناتو، تنها رنگ زنجیرهای زنان را تغییر داد. زنان بهظاهر آزاد شدند تا در قالبهایی دکوراتیو ظاهر شوند، نه آنکه در تصمیمسازی و سیاستگذاری نقشی واقعی داشته باشند. این روایتها نشان میدهند چگونه امپریالیسم، «آزادی» را برابر با مصرفگرایی، نمادسازی و کنترل سیاسی تعریف میکند؛ تعریفی که در آن زن، نه سوژهای فعال بلکه ابژهای تزئینی برای نمایش پیشرفت است. جنبش رهایی زن باید با مبارزهی طبقاتی گره بخورد. مبارزه ی برای پایانبخشیدن به هرگونه سلطه – جنسیتی، طبقاتی و نژادی. اما همانطور که دیانا از لبنان و اولا از سوریه هشدار میدهند، این زبان از سوی قدرتهای مسلط ربوده شده و به جای رهایی، به توجیه خشونت بدل گشته است. به قول دیانا، وقتی زبان فمینیسم در دهان جنگطلبان قرار میگیرد، دیگر کارکردی برای ساختن ندارد؛ بخشی از ماشین جنگ میشود.
این مصادره نهفقط زبان مبارزه را تهی میکند، بلکه توان سازمانیابی مستقل را نیز از جنبشهای زنان میگیرد. شعارهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» در دهان رژیمهایی چون اسرائیل یا آمریکا، به سلاح تبلیغاتی بدل می شوند، دولتهایی که خود مسبب جنایتهای بیشمار علیه زناناند – چه در غزه، چه در بغداد، چه در کابل – اکنون خود را ناجی جا میزنند و این وقاحت، تنها در سایهی سکوت رسانههای همسو با سرمایه جهانی ممکن شده است. کمونیست ها از دیر باز هشدار دادهاند که مسألهی زنان نه میتواند و نه باید جدا از ساختارهای تولید و سلطه تحلیل شود. فمینیسمی که بهدنبال رهایی واقعی است، نمیتواند با قدرتهایی همدست شود که بنیاد سلطهی طبقاتی، نژادی و جنسیتیاند. آنچنانکه فیدا از غزه یادآور میشود: ما خودمان میدانیم چگونه مقاومت کنیم. این پیام، عصارهی فمینیسم انقلابی است، جنبشی خودآگاه، سازمانیافته، مردمی، و ضدامپریالیستی
جنبشهای زنان در ایران، افغانستان، فلسطین و دیگر مناطق، همزمان با دو جبهه میجنگند؛ یکی جبههی داخلی که ریشه در مناسبات طبقاتی حاکم و سنتهای مرد/پدرسالارانه دارد و دیگری جبههی خارجی، یعنی نیروها و ائتلاف هایی که به دخالت قدرتهای امپریالیستی امید بسته اند، و در لباس آزادی وارد میشوند، اما چیزی جز اسارت نمیآورند. هر تلاشی برای اتصال این جنبشها به امپریالیستی ها، به معنای بیاثر کردن نیروی انقلابی آنها است.
همانطور که در روایتهای این زنان دیده شد، مقاومت تنها در خیابان یا میدان نبرد شکل نمیگیرد. در زندان، دانشگاه، مدارس ، شبکههای حمایتی، کمیته های زنان ، آموزش، مراقبت، مستندسازی، و حتی در روایتگری، زنانی ایستادهاند که زیر بمباران هم تسلیم نشدهاند. این مقاومتها، هستههای اولیهی یک نیروی اجتماعی عمیقتر را شکل میدهند؛ نیرویی که اگر با اگاهی طبقاتی و سازمانیابی انقلابی همراه شود، میتواند بنیانهای ستم چندلایه را در هم بشکند. مبارزه برای رهایی زنان بخشی از مبارزه گستردهتر رهایی بشریت است. نمیتوان آزادی زن را بدون نابودی سرمایهداری، امپریالیسم و پدر/مردسالاری تصور کرد. و بههمین دلیل، وظیفهی فوری ما، افشای سوءاستفاده از زبان فمینیستی توسط سرمایهداری و امپریالیسم است؛ از اسرائیل گرفته تا آمریکا و متحدان اروپاییشان.
ما باید بار دیگر جنبش رهایی زن را به مثابه بخشی از مبارزهی انقلابی بازسازی کنیم – از پایین، از دل زندگیهای واقعی، از میدان نبرد مقاومتهای روزمره. نه با بمب، نه با اشغال، بلکه با آگاهی طبقاتی و سازمانیابی مستقل. بنابراین در ایران و در کردستان هم نباید به نیروها و ائتلاف های سیاسی که برای براندازی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی به دخالت قدرتهای امپریالیستی و فشارهای حداکثری ترامپ دل بسته اند، امید بست. لازم است ماهیت واقعی این نوع ائتلاف های سیاسی را برای توده های زنان کار و زحمت افشا کرد.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومه له
