پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ | 29 - 01 - 2026

Communist party of iran

رویکرد روان‌نگارانه” (VALS) و توضیح رفتار سیاسی


مهرداد صبوری

رفیق نیما مهاجر در ادامهٔ مقالهٔ خود با عنوان “مبارزهٔ نسل Zایران در اعتراضات زن، زندگی، آزادی با ارتجاع و نابرابری” که در نشریهٔ جهان امروز، شمارهٔ ۵۲۵، ارگان حزب کمونیست ایران منتشر شده است، مطلب جدیدی با عنوان “نقد رویکرد روان‌نگارانه (VALS) در تحلیل سیاسی نسل Z” نوشته است. این مطلب را در پیوند با مقالهٔ قبلی ایشان بررسی می‌کنیم.


“رویکرد روان‌نگارانه” (VALS) و توضیح رفتار سیاسی

برای روشن‌تر شدن این بحث، لازم است نشان داده شود که چگونه ادبیات فردی‌ساز و ذهنی‌ساز، حتی در متونی که با زبان چپ و ژست کمونیستی نوشته می‌شوند، به‌کار گرفته می‌شود و به‌جای تحلیل ساختارهای طبقاتی، رفتار سیاسی نیروهای اجتماعی را به انگیزه‌ها و ویژگی‌های فردی تقلیل می‌دهد.

رفیق نیما مهاجر در بخش دوم مقالهٔ خود، برای توضیح رفتار سیاسی بخش‌هایی از نسل Z و همچنین پیوستن برخی اقشار اجتماعی به صفوف ضدانقلاب، به روش موسوم به VALS یا «بخش‌بندی روان‌نگارانه» متوسل می‌شود. ایشان تصریح می‌کند که افراد باید “به‌عنوان انسان‌هایی با انگیزه‌ها، ارزش‌ها و تجربه‌های متفاوت تحلیل شوند” و بر این اساس می‌کوشد رفتار سیاسی نیروهای مختلف اجتماعی را توضیح دهد.


VALSو ارجاع به مارکس

رفیق نیما مهاجر در بخش مهمی از مطلب خود، برای دفاع از “رویکرد روان‌نگارانه” و توضیح ضرورت استفاده از مدل VALS، بطور مستقیم به مارکس اشاره می‌ کند و می‌کوشد فاصله‌ای میان نگرش مارکس از شرایط مادی و واقعیت‌های سرمایه‌داری معاصر ترسیم کند. او می‌نویسد:

“مدل روان‌نگارانه بر سه محور اصلی می‌چرخد:منابع،انگیزه‌ها و لایف‌استایل‌ها. ترکیب این سه محور، افراد را در هشت تیپ قرار می‌دهد. این مدل به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آدم‌هایی که از نظر اقتصادی شبیه‌اند، گاهی در سیاست کاملاً متفاوت رفتار می‌کنند. مارکس می‌گوید: “این شرایط مادی زندگی است که آگاهی انسان‌ها را می‌سازد.” ولی در دنیای امروز که سرمایه‌داری گوشی، الگوریتم، سلبریتی و سبک زندگی را به ابزار خود تبدیل کرده است، برای نسل جدید شرایط مادی فقط «درآمد» نیست؛ آن‌ها به نشانه‌های دیگری مانند فید اینستاگرام، ترند تیک‌تاک، لایف‌استایل‌های ساختگی و فشار برای موفقیت فردی هم توجه می‌کنند. VALS نشان می‌دهد که جایگاه طبقاتی را فقط از روی «حقوق» تشخیص نمی‌دهیم، ترکیب درآمد، انرژی روانی، انگیزه، رؤیاها و هویت دیجیتال هم در نمایش هویت طبقاتی تأثیرگذارند…”

این استدلال، در نگاه نخست، تلاشی برای “به‌ روز کردن” تحلیل طبقاتی به نظر می‌رسد؛ اما در سطح نظری، حاوی یک جابجایی اساسی و مسئله‌دار است. مسئله نه در اشاره به اشکال نوین سلطهٔ سرمایه‌داری – از الگوریتم و شبکه‌های اجتماعی تا صنعت سبک زندگی – بلکه در تعریف این عناصر بمثابه بدیلی برای تحلیل مادی است.

در نزد مارکس، “شرایط مادی زندگی” هرگز به سطح درآمد یا حقوق تقلیل نمی‌یابد. شرایط مادی شامل کل مناسباتی است که انسان‌ها در آن تولید و بازتولید می‌شوند: مناسبات تولید، تقسیم کار، مالکیت، رابطه با ابزار تولید، شکل سازمان‌یافتگی اجتماعی و نیز اشکال ایدئولوژیکی که از دل همین مناسبات برمی‌خیزند. آنچه رفیق نیما مهاجر بعنوان “نشانه‌های جدید” مانند  اینستاگرام، ترندهای دیجیتال یا فشار برای موفقیت فردی معرفی می‌کند، نه بیرون از شرایط مادی، بلکه بخشی از شیوهٔ معاصر سازمانیابی مادی سرمایه‌داری است.

با این‌حال، رویکرد VALS این عناصر را نه بعنوان پیامدهای ساختاری سرمایه‌داری، بلکه بصورت متغیرهایی مستقل — در قالب “انرژی روانی”، “انگیزه”، “رؤیا” و “هویت دیجیتال” — وارد تحلیل می‌کند. در اینجا، مسئله از بررسی مناسبات عینی قدرت و استثمار، به سطح توصیف تفاوت‌های فردی در تجربه و ادراک منتقل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که تحلیل مادی جای خود را به طبقه‌بندی روان‌نگارانه می‌دهد.

مثال‌هایی که رفیق نیما مهاجر دربارهٔ دو فرد با درآمد مشابه اما سبک زندگی متفاوت می‌آورد، در ظاهر واقعی و ملموس‌اند؛ اما دقیقاً در همین مثال‌ها، منطق VALS خود را آشکار می‌کند: تفاوت موقعیت این دو فرد نه از خلال رابطه‌شان با سرمایه، مالکیت، یا جایگاه‌شان در ساختار تولید، بلکه از طریق میزان “انرژی”، “فرسودگی روانی”، “توان ریسک‌پذیری” و “سبک زندگی” توضیح داده می‌شود. به این ترتیب، نابرابری ساختاری به تفاوت در ظرفیت‌های فردی جایگزین می‌شود.

در این چارچوب، آنچه مارکس “آگاهی طبقاتی” می‌نامد، به مجموعه‌ای از گرایش‌ها، ترجیحات و سبک‌های زندگی فروکاسته می‌شود و تضاد طبقاتی، جای خود را به تنوع تیپ‌های انسانی می‌دهد. این دقیقاً همان جابجایی‌ای است که رویکردهای نئولیبرالی در علوم اجتماعی دنبال می‌کنند: حذف ساختار بنفع سوژهٔ فردی و جایگزینی تضادهای عینی با تفاوت‌های روانی.

مسئلهٔ اصلی در اینجا جایگزین‌کردن تحلیل ساختاری با ابزاری است که اساساً برای مدیریت، پیش‌بینی و مهندسی رفتار افراد در بازار سرمایه‌داری طراحی شده است. دفاع از VALS، حتی با قصد توضیح پیچیدگی‌های جهان معاصر، در عمل به پذیرش همان منطقی می‌انجامد که سرمایه‌داری نئولیبرال از آن برای فردی‌سازی مسئولیت‌ها، طبیعی‌سازی نابرابری‌ها و خنثی‌سازی سیاست رهایی‌بخش استفاده می‌کند.

اختلاف صرفاً بر سر “روش” نیست، بلکه بر سر سطح تحلیل است:

یا از مناسبات مادی و ساختاری آغاز می‌کنیم و اشکال ذهنیت و سبک زندگی را بمثابه پیامد آن توضیح می‌دهیم؛

یا با جایگزین کردن انگیزه‌ها، انرژی روانی و هویت‌های فردی، بطور ناگزیر از نقد ریشه‌ای سیستم سرمایه‌دارانه فاصله می‌گیریم – حتی اگر زبان نقد، زبانی “چپ و انقلابی” باشد.


ماهیت و محدودیت VALS

روش VALS اساساً برای طبقه‌بندی افراد در بازار سرمایه‌داری طراحی شده است؛ نه برای تحلیل مناسبات تولید، نه برای فهم نقش دولت و نه برای توضیح تضادهای واقعی طبقاتی. این روش افراد را بر اساس “انگیزه”، “ارزش”، “سبک زندگی” و “جهت‌گیری فردی” دسته‌بندی می‌کند؛ یعنی دقیقاً همان سطحی که سرمایه‌داری متأخر برای خنثی‌سازی تضادهای اجتماعی به آن نیاز دارد. ورود این روش به تحلیل سیاسی، حتی اگر با قصد انتقادی صورت گیرد، به جابجایی کانون تحلیل از روابط عینی قدرت و ساختار طبقاتی به ویژگی‌های ذهنی و فردی می‌انجامد.

نکته مهم این است که VALS در عمل یک ابزار بازاریابی و هدف‌گیری مخاطب است و نه یک نظریه روانشناسی معتبر. این مدل برای شناسایی تیپ‌های مشتریان و کمپین‌های تبلیغاتی دیجیتال طراحی شده است و هدف آن مهندسی رفتار مصرف‌کننده است. در نتیجه، استفاده از VALS برای توضیح رفتار سیاسی نسل Z، بجای تحلیل ساختاری و طبقاتی، بازتولید همان منطق فردی‌سازی و مدیریت رفتار است که ابزار اصلی نئولیبرالیسم سرمایه‌داری است.

طبقه کارگر و لمپن‌پرولتاریا

در متن رفیق نیما مهاجر، پیوستن بخشی از طبقهٔ کارگر به صفوف ضدانقلاب چنین توضیح داده می‌شود که برخی “هیچ چیز برای از دست دادن ندارند” و به همین دلیل افق انقلاب اجتماعی را می‌پذیرند، در حالی که “بخش‌های هرچند کوچکتری” به مسیر دیگری می‌روند. در این چارچوب، لمپن‌پرولتاریا نه بمثابه محصول یک موقعیت مشخص در ساختار اقتصادی–سیاسی، بلکه بر پایهٔ “انگیزه‌های شخصی مبتنی بر بقا، امنیت و جاه‌طلبی طبقاتی” توضیح داده می‌شود. این نوع توضیح، هرچند در ظاهر توصیفی به نظر می‌رسد، اما در عمل یک جابجایی نظری مهم را رقم می‌زند.

مسئله دیگر موقعیت طبقاتی و رابطه با دولت و سرمایه نیست، بلکه “انگیزه‌های فردی” است. بر اساس تحلیل طبقاتیِ روابط اجتماعی، لمپن‌پرولتاریا نه یک تیپ روانی، بلکه محصول شرایط معینی است: حذف پایدار از تولید اجتماعی، فقدان امنیت اقتصادی، گسست از سازمان‌یافتگی طبقاتی و ادغام بالقوه در سازوکارهای سرکوب دولتی. تبدیل این وضعیت مادی به مجموعه‌ای از انگیزه‌های شخصی، بمعنای حذف نقش نظم سرمایه‌دارانه در تولید این پدیده است. در این چارچوب، سرمایه‌داری دیگر عامل تولید لمپنیسم، سرکوب و مزدوری نیست؛ بلکه صرفاً “زمینه‌ای” است که افراد در آن انتخاب‌های متفاوت می‌کنند.

همین منطق در متن رفیق نیما مهاجر در تحلیل حضور نیروهایی که او از آنها بعنوان “اعتصاب‌شکن، جاسوس، مزدور و نیروی سرکوب” نام می‌برد نیز تکرار می‌شود. در فهرستی که شامل “ارتش‌های فاشیستی، پرووکاتورها، گاردهای ضدشورش، اعضای فعال خانهٔ کارگر و شوراهای اسلامی کار، انجمن‌های اسلامی دانشجویان و دانش‌آموزان و صفوف بسیج مستضعفین” است، توضیح رفتار سیاسی این نیروها نه از طریق پیوندهای مادی‌شان با دولت، بلکه از خلال ویژگی‌های انگیزشی و روانی صورت می‌گیرد.

نیروهای مذکور نه بواسطه نظام ارزشی یا روانی خاص، بلکه از طریق پیوندهای مادی با دولت نظیر حقوق، امتیاز، امنیت، جایگاه اجتماعی و مشارکت در انحصار خشونت شکل می‌گیرند. بدون تحلیل این پیوندهای مادی، هر توضیحی از رفتار سیاسی ناگزیر به سطح اخلاقی یا روان‌شناختی تقلیل می یابد.


جمع‌بندی و ضرورت تحلیل مادی و ساختاری

در پایان مقاله ،رفیق نیما مهاجر، با اشاره به اینکه “بورژوازی از فقر و محرومیت شدید افراد سوءاستفاده می‌کند”، نوعی جمع‌بندی انتقادی ارائه می‌شود؛ اما ابزار تحلیلی‌ای که در کل متن به‌کار رفته، ابزار خود همان نظم است. VALS روشی است که برای ادارهٔ جمعیت، پیش‌بینی رفتار و کنترل اجتماعی در سرمایه‌داری نئولیبرال طراحی شده است. استفاده از آن، حتی در پوشش واژگان چپ، به بازتولید همان منطق فردی‌سازی، روانی‌سازی و غیرطبقاتی ‌سازی تضادهای اجتماعی می‌انجامد.

تحلیل تئوریک و طبقاتی، برخلاف این رویکرد، از خود ساختار آغاز می‌کند: از مناسبات تولید، از نقش دولت بمثابه ابزار سلطهٔ طبقاتی و از شیوه‌ای که سرمایه‌داری، آگاهانه، فقر، ناامنی و اتمیزه‌شدن اجتماعی را به منبع نیروی سرکوب و ضدانقلاب تبدیل می‌کند.

اگر قرار است دربارهٔ نسل Z، رفتار سیاسی آن و نسبتش با انقلاب اجتماعی سخن گفته شود، این کار تنها از مسیر تحلیل مادی، طبقاتی و ساختاریِ مناسبات اجتماعی ممکن است؛ نه از طریق ابزارهایی که برای بازار، مدیریت جمعیت و مهندسی رفتار توده‌ها ساخته شده‌اند.بدون این مرزبندی روش‌شناختی، ارجاع به “انگیزه‌ها” و “ارزش‌ها” – حتی اگر با واژگان کمونیستی همراه شود – در نهایت به خنثی‌سازی نقد سرمایه‌داری می‌انجامد.

نقد سرمایه‌داری نه با بررسی یا طبقه‌بندی افراد بر اساس ویژگی‌های روانی یا سبک زندگی‌شان پیش می‌رود، بلکه با افشای ساختارهایی که انسان‌ها را به لمپن، مزدور، سرکوبگر یا نیروی مطیع تبدیل می‌کنند، واقعیت می‌یابد. هر تحلیلی که این ساختارها را کنار بگذارد و به انگیزه‌های فردی بسپارد، حتی اگر با زبان چپ نوشته شود، در عمل در چارچوب همان سیستم نئولیبرالی سرمایه‌داری حرکت می‌کند که ادعای نقد آن را دارد.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: