سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | 13 - 01 - 2026

Communist party of iran

روش VALS یا بخش‌بندی روان‌نگارانه و فهم سیاست طبقاتی از دیدگاه نسل Z


نیما مهاجر



علاوه بر بخش‌بندی بر اساس ویژگی‌های جمعیت‌شناختی (سن، جنسیت، طبقه‌ی اجتماعی)، یک نوع بخش‌بندی روان‌نگارانه نیز وجود دارد که به ما می‌گوید افراد چرا اینگونه رفتار می‌کنند: ذهنیت‌ها، انگیزه‌ها، ارزش‌ها، لایف استایل و منابع آن‌ها چیست. در واقع بخش‌بندی روان‌نگارانه (Values and Lifestyles)، فراتر از هویت‌های جنسیتی و طبقاتی می‌رود و به ارزش‌ها، باورها و انتخاب‌های سبک زندگی می‌پردازد که تصمیمات سیاسی را شکل می‌دهند. واضح است که موقعیت طبقاتی افراد تا حدود زیادی سبک زندگی افراد را شکل می‌دهد. موقعیت طبقاتی فرد (منابع) و جهت‌گیری‌ فکری او (ارزش‌ها و انگیزه‌ها) تعیین می‌کند که چگونه نابرابری اجتماعی، عدالت، هویت، مصرف و سیاست را درک کند.


در مدل VALS امکان تحلیل همزمان طبقه اجتماعی، یعنی کسانی که منابعی مادی در اختیار ندارند و نابرابری طبقاتی را شدیدتر تجربه می‌کنند؛ با بررسی گرایش ذهنی و تیپ شخصیتی افراد وجود دارد. اینها تعیین می‌کند که چقدر روی خودت و آینده‌ات کنترل داری؟ چقدر به (اینترنت، آموزش، درمان و آزادی) دسترسی داری؟ بیایید دو کودک دانش‌آموز را در نظر بگیریم. یکی در خانواده‌ای تحصیل‌کرده بزرگ شده، به منابع اطلاعاتی عمیق دسترسی داشته، استقلال فکری دارد و «منش» و «دغدغه» برایش مهم‌تر از رفاه کوتاه‌مدت است. دیگری در محیطی پرخشونت‌ رشد کرده، احساس امنیت شخصی ندارد، فرصت تجربهٔ فرهنگی و ارتباطات اجتماعی گسترده نداشته و همزمان با فشار اقتصادی و ناامنی شغلی دست‌به‌گریبان است. مشخص است که این دو شخص حتی اگر در آینده درآمد یکسانی داشته باشند، به لحاظ روان‌نگارانه تفاوت‌های عمیقی با هم دارند. یکی با ترومای فقر دست و پنجه نرم می‌کند و آن دیگری با ذهنی پویا، پله به پله از نردبان پیشرفت بالا می‌رود.


اکنون مثالی دیگر را بررسی کنیم و تجربه‌ی زیسته‌ی دو زن جوان را در نظر بگیریم. زنی که در خانواده‌ای ثروتمند و نزدیک به قدرت به دنیا آمده، از همان ابتدا به امنیت، آزادی پوشش، امکانات اقتصادی و حق کنترل بر بدن خود دسترسی دارد. در مقابل، زنان طبقات کارگر و زحمتکش غالبا حتی از امنیت بدن، حق پوشش و حتی حق زندگی انسانی محروم می‌شوند. این دو فرد علاوه بر آنکه در دو «طبقهٔ اقتصادی» متضاد زندگی می‌کنند، در طبقه‌بندی روان‌نگارانه‌ی VALS نیز به دو جهان کاملا متفاوت تعلق دارند. حاکمیت نیز بنا بر ماهیت تبعیض‌آمیز و ستم‌پیشه‌ای که دارد بر «الگوی دوگانه‌ی جنسیتی در ساخت قدرت» و «مصونیت سیاسیِ مبتنی بر طبقه و پیوندهای خانوادگی» مهر تایید می‌گذارد. مثلاً اگر ژینا امینی به خاطر به اصطلاح بدحجابی به قتل می‌رسد و بعدها صدها دختر جوان دیگر کشته می‌شوند، به آن‌ها تجاوز می‌شود، با گلوله‌ی ساچمه‌ای چشم‌شان را از دست می‌دهند و آخر سر به برهنگی و پیاده نظام غرب و لذت‌طلبی طبقه متوسطی متهم می‌شوند؛ دختر عزیز دردانه‌ و همسر چندگانه‌ی شمخانی هوس‌باز با بیکینی و نیمه لخت و برهنه عروسی می‌گیرند و هیچ کس هم حق ندارد به آن‌ها مهر واقعی فحشا و فساد و بی‌بندوباری و جاسوسی برای اسرائیل بچسباند. میلیون‌ها زن به آزادی پوشش دسترسی ندارند، اما زنان و دختران مدافعان حرم، در قلب ام‌القرای اسلام، نیمه برهنه جشن می‌گیرند. بی جهت نبود که معترضان خیزش ژینا خطاب به سران حکومت محور کذایی مقاومت شعار می‌دادند: «هیز تویی هرزه تویی، زن آزاده منم.»


به بحث اصلی برگردیم. مدل روان‌نگارانه بر سه محور اصلی می‌چرخد: منابع (Resources)، انگیزه‌ها (Motivations) و لایف‌استایل‌ها (Lifestyles). ترکیب این سه محور، افراد را در هشت تیپ قرار می‌دهد. این مدل به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آدم‌هایی که از نظر اقتصادی شبیه‌اند، گاهی در سیاست کاملاً متفاوت رفتار می‌کنند. مارکس می‌گوبد: «این شرایط مادی زندگی‌ است که آگاهی انسان‌ها را می‌سازد.» ولی در دنیای امروز که سرمایه‌داری گوشی، الگوریتم، سلبریتی و سبک زندگی را به ابزار خود تبدیل کرده است، برای نسل جدید شرایط مادی فقط «درآمد» نیست؛ آن‌ها به نشانه‌های دیگری مانند فید اینستاگرام، ترند تیک‌تاک، لایف‌استایل‌های ساختگی و فشار برای موفقیت فردی هم توجه می‌کنند. VALS نشان می‌دهد که جایگاه طبقاتی را فقط از روی «حقوق» تشخیص نمی‌دهیم، ترکیبِ درآمد + انرژی روانی + انگیزه + رؤیاها + هویت دیجیتال هم در نمایش هویت طبقاتی تاثیرگذاراند. بگذارید با یک مثال توضیح دهم. ممکن است دو شخص متفاوت، درآمد و حقوق یکسانی داشته باشند اما یکی از آن‌ها برای دریافت حقوق، روزانه بیش از ۸ ساعت کار کند و کل انرژی‌اش را در حین کار و مسیر رفت و برگشت مصرف نماید؛ اما آن دیگری به خاطر موقعیت‌اش یا به دلیل سرمایه و رانتی که در اختیار دارد، در عرض چند ساعت به همان میزان درآمد کسب کند بدون آنکه انرژی زیادی از دست بدهد. واضح است که سبک زندگی این دو نفر با یکدیگر تفاوت ماهوی دارد. این امکان برای دومی فراهم است که با ورزش کردن به سلامتی‌اش اهمیت دهد، با مطالعه و آموزش دیدن در مسیر رشد فردی حرکت کند و از تغذیه‌ی روحی بهتری همچون تفریح و مسافرت و روابط انسانی-عاطفی برخوردار باشد. همه‌ی این موارد به او کمک می‌کند که در آینده فرصت‌های شغلی مناسب‌تر و درآمد بیشتری بدست بیاورد. در صورتی که فرد اول، به خاطر سبک زندگی روزانه‌اش مدام به لحاظ روانی و جسمانی فرسوده می‌شود و در انزوا و افسردگی حبس می‌گردد. دومی قدرت و پشتوانه‌ی ریسک کردن دارد و با اولین شکست مالی خانه خراب نمی‌شود، پس می‌تواند گام‌های بلندتری برداشته و از قافله جا نماند. در صورتی که اولی برای خریدن یک گوشی باید ماهها جان بکند و خیلی چیزها را از سر سفره و زندگی روزمره حذف کند تا بتواند هزینه‌ی خرید یک کالای ضروری را پس‌انداز نماید.


این نگاه، تحلیل طبقهٔ اجتماعی را غنی‌تر می‌کند. با استفاده از Vals modes می‌توان توضیح داد که طبقات فرودست الزاماً رفتار سیاسی یکسان ندارند؛ برخی در جنبش‌های اعتراضی مشارکت فعال دارند، برخی جذب نهادهای قدرت می‌شوند و برخی به دنبال ارتقای فردی از مسیرهای رقابتی می‌روند. ارزش‌ها، امیدها، سبک زندگی، تجربهٔ فقر، یا حتی نوع مواجهه با ناامنی اقتصادی می‌تواند رفتار سیاسی را به سمت کنشگری، اعتراض، همبستگی یا بالعکس به سمت انفعال، رقابت فردی یا همراهی با ساختارهای قدرت سوق دهد. VALS به ما می‌گوید این رفتار لزوماً ناشی از باور سیاسی ثابت نیست، بلکه محصول ترکیب عوامل روان‌نگارانه (نیاز به امنیت، میل به موفقیت فردی، انگیزهٔ جبران محرومیت) و عوامل ساختاری (نبود فرصت‌های شغلی، نابرابری منابع) است. این همان جایی است که مدل VALS به تحلیل سیاسی کمک می‌کند: نشان می‌دهد رفتار سیاسی نه فقط بازتاب طبقه، بلکه تعامل میان طبقه و انگیزه‌های فکری و روانی است.


این مدل کمک می‌کند که طبقات پایین جامعه هم نه «قهرمانان مقدس» فرض شوند و نه «گروه‌های یکدست و قابل پیش‌بینی»، بلکه به‌عنوان انسان‌هایی با انگیزه‌ها، ارزش‌ها و تجربه‌های متفاوت تحلیل شوند. اگر بخش‌های زیادی از طبقه‌ی کارگر به این دلیل که هیچ چیز برای از دست دادن ندارند، دورنمای انقلاب اجتماعی و سرنگونی نظام سرمایه‌داری را در چشم‌انداز خود قرار می‌دهند، بخش‌های هر چند کوچکتری از این طبقه هم وجود دارد که به صف ضدانقلاب می‌پیوندند. مثلاً لمپن پرولتاریا که از محرومیت‌های طبقاتی رنج می‌برد، به رقابت با هم‌طبقه‌ای‌های خود و خوش‌خدمتی به سرمایه‌داران می‌پردازد؛ رفتار سیاسی این قشر بازتاب روشن وضعیت طبقاتی و انگیزه‌های شخصی مبتنی بر «بقا»، «امنیت» و «جاه‌طلبی طبقاتی» است. ما به وضوح دیده‌ایم که بورژوازی از فقر و محرومیت شدید افراد سواستفاده می‌کند و آن‌ها را در رویای دست‌یافتن به موفقیت اقتصادی و کسب موقعیت بهتر طبقاتی به اعتصاب‌شکن، جاسوس، مزدور و نیروی سرکوب تبدیل می‌کند. ارتش‌های فاشیستی، پرووکاتورها، گاردهای ضدشورش، اعضای فعال خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار، انجمن‌های اسلامی دانشجویان و دانش‌آموزان و صفوف بسیج مستعضفین مملو از چنین تیپ افرادی هستند.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: