دکترین امپریالیستی قدیمی – جدید ترامپ: تغییر رژیم یا مطیع کردن آن
پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
نویسنده Gilbert ACHCAR برگردان – نگین شریف سکانوسکی

باید حافظه بسیار گزینشی داشت تا ربودن رئیس جمهور ونزوئلا، آقای نیکولاس مادورو، و همسرش، در ۳ ژانویه را «بازگشت» واشنگتن به سیاست «امپریالیستی» دانست که از سال ۱۹۴۵، یا شاید از سال ۱۹۱۸، دیگر مورد استفاده قرار نگرفته بود.
….
نسبت دادن ناگهانی این لقب به ایالات متحده در رسانههایی که قبلاً آن را برای روسیه رزرو کرده بودند، سادهلوحی کاذبی است. زیرا – اگر بخواهیم خودمان را به دوره پس از جنگ سرد محدود کنیم – بازگشت واشنگتن به رویه عملیات نظامی گسترده در دوران ریاست جمهوری جورج اچ. دبلیو. بوش، پس از سالها «سندرم ویتنام»، در سال ۱۹۸۹ با چیزی که قبلاً به عنوان عملیات پلیسی مبارزه با مواد مخدر ارائه شده بود، آغاز شد: یعنی حمله به پاناما و ربودن دیکتاتور مانوئل نوریگا، که نقض آشکار قوانین بینالمللی بود.
بدین ترتیب راه برای چرخه جدیدی از مداخلات آمریکا باز شد که با حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ تحت ریاست جمهوری بوش پدر، پسر بوش اول، به اوج خود رسید. اشغال دوگانه عراق و افغانستان، پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، به سرعت به باتلاقی تبدیل شد که ایالات متحده تنها با تلفات و آشفتگی توانست خود را از آن بیرون بکشد: در سال ۲۰۱۱ برای عراق و ده سال بعد برای افغانستان.
این دو شکست بزرگ – به ویژه شکست عراق، با توجه به اهمیت بسیار بیشتر مخاطرات و امکانات بسیار قابل توجهتری که ایالات متحده در عراق به کار گرفت – «سندرم ویتنام» را احیا کرد. درسهای آموخته شده از تجربه شرق آسیا – اجتناب از هرگونه اشغال طولانی مدت، تعیین اهداف محدود، حملات گسترده از همان ابتدا و برای مدت کوتاه، ترجیح حملات دوربرد به نیروهای زمینی – پس از آنکه عمداً توسط دولت آقای جورج دبلیو بوش نادیده گرفته شده بودند، بدین ترتیب دوباره تقویت شدند.
جانشین او، آقای باراک اوباما، که به مخالفت با حمله به عراق افتخار میکرد، در زمینه حملات از راه دور، به ویژه با استفاده از پهپادها، رکوردشکنی کرد؛ آقای دونالد ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود مراقب بود که خلاف این عمل نکند؛ و آقای جوزف بایدن سنتی که توسط مردی که به عنوان معاون رئیس جمهور بنا نهاده شده بود را ادامه داد.
بنابراین چه چیز جدیدی در مورد اقدام آقای ترامپ در آدم دزدی بینالمللی در ونزوئلا وجود دارد؟ این اقدام به عنوان بازگشت به سیاست «تغییر رژیم» تلقی شده است که از زمان شکست مفتضحانه عراق کنار گذاشته شده بود. این یعنی هم معنای این عبارت و هم سیاست آقای ترامپ را اشتباه متوجه میشویم. این عبارت در درجه اول به اشغال عراق اشاره دارد. این عبارت در دوره اول ریاست جمهوری آقای جورج دبلیو بوش، زمانی که دولت او مملو از نومحافظهکارانی بود که عمدتاً در وزارت دفاع مستقر بودند، رواج یافت. آنها خواستار گسست از سنت دیرینه سیاست «واقعگرایانه» بودند که با دیکتاتوریها سازگار بود، دیکتاتوریهایی که حتی میتوانستند مادامی که در خدمت منافع ایالات متحده بودند مرگبار باشند.
اکنون که جنگ سرد به پایان رسیده بود، واشنگتن مجبور بود با ترویج تغییر دموکراتیک در مقیاس جهانی، حرف خود را عملی کند. تغییر رژیم در عراق باید با ملتسازی همراه میشد: ساخت یک دولت جدید تحت قیمومیت ایالات متحده، قدرت اشغالگر، مشابه آنچه پس از سال ۱۹۴۵ در آلمان غربی و ژاپن اتفاق افتاده بود. عراق قرار بود به ویترین تغییر دموکراتیک در خاورمیانه تبدیل شود. قدرت این الگو، همراه با فشار ایالات متحده، سایر کشورهای منطقه را به تقلید از این مدل فضیلتمند سوق میداد. واشنگتن سرانجام میتوانست جهانی را مطابق تصویر خود خلق کند. ناگفته پیداست که این چشمانداز به مذاق رژیمهای استبدادی خاورمیانه، و در رأس آنها کشورهای دستنشانده واشنگتن، که مدتها از سازش «واقعبینانه» ارباب آمریکایی با استبدادشان بهرهمند بودند، خوش نیامد. آنها نبردی را علیه نومحافظهکاران درون خود دولت بوش آغاز کردند. رهبران سعودی، بهویژه با تکیه بر وزارت امور خارجه و سازمان سیا، سعی کردند رئیسجمهور آمریکا را متقاعد کنند که از آرزوی اصلاحات اساسی رژیم بغداد دست بردارد. آنها به همراه ایاد علاوی، مأمور عراقی سیا، پیشنهاد کردند که آقای بوش با فرماندهان ارتش همکاری کند تا به آنها در سرنگونی صدام حسین و تغییر جهت عراق در جهتی مطابق با منافع منطقهای ایالات متحده کمک کند. آقای علاوی خلاصه کرد: «ایده ما حذف سران ارشد و دستنخورده گذاشتن بقیه رژیم بود».
متحدان عراقی نومحافظهکاران، به رهبری احمد چلبی، پس از اطلاع از این ماجرا، زنگ خطر را در رسانهها به صدا درآوردند و گروهی از اعراب آمریکایی را به تلاش برای تداوم «صدامیسم بدون صدام» متهم کردند. نومحافظهکاران با حمایت آنتونی بلر، نخستوزیر وقت بریتانیا، به خواسته خود رسیدند. نقشه آنها برای ایالات متحده فاجعهبار بود: فروپاشی دولت عراق به نام «بعثیزدایی»، با الهام از نازیزدایی آلمان، جای خود را به هرج و مرجی داد که از یک سو، تسلط ایران بر اکثریت شیعه این کشور و از سوی دیگر، توسعه یک جنگ چریکی ضد آمریکایی و ضد شیعه در مناطق عرب سنی را ممکن ساخت که القاعده به نیروی اصلی آن تبدیل شد. در اوایل سال ۲۰۰۴، چلبی توسط واشنگتن طرد و به همکاری با تهران متهم شد ، نومحافظهکاران سال بعد از دولت اخراج شدند و در سال ۲۰۰۶، کنگره آمریکا با کنار گذاشتن خیالات دموکراتیک، یک «استراتژی خروج» را تدوین کرد.
تحت لوای «درس عراق»، روایت غالب این بود که خطای مهلک، برچیدن دستگاه دولتی عراق بوده است، دستگاهی که باید برای اداره کشور حفظ میشد. از پروژههای دموکراتیزاسیون تحمیلی با زور نظامی پرهیز شد و آقای اوباما تلاش کرد تا دموکراتیزاسیون مردمی را آغاز کند. او سعی کرد با کمک قطر از قیامهای «بهار عربی» حمایت کند و روی جذب آنها توسط اخوان المسلمین حساب کند. شکست این سیاست جایگزین – به ویژه بازگشت نظامیان در مصر در سال ۲۰۱۳، با حمایت ریاض و برخلاف میل واشنگتن – نابودی آن را تسریع کرد.
تنها مسیری که رهبران سعودی پیش از اشغال عراق از آن حمایت میکردند، همچنان پابرجا بود: جایی که منافع اصلی در خطر است، بهتر است رژیمهای حاکم را مجبور به رعایت خواستههای واشنگتن کرد تا اینکه با خطر ایجاد هرج و مرج، به دنبال سرنگونی آنها بود.
آقای دونالد ترامپ از این درس دور نمانده بود. او با حمایت از استفاده از زور برای به دست آوردن منابع نفتی این کشور، به دنبال الگویی که بعداً مشخصه ریاست جمهوری او شد، به شکست مفتضحانه عراق واکنش نشان داد. در سال ۲۰۱۱، آخرین سال حضور نیروهای اشغالگر آمریکایی در عراق، او به شدت از آقای اوباما به دلیل رها کردن کشور بدون تصاحب منابع نفتی آن انتقاد کرد. آقای ترامپ در کتابی که پیش از مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آینده خود، که در آن سال با عنوان «وقت آن است که سختگیر باشیم» منتشر شد، در فصلی با عنوان «نفت را تصاحب کنید» و بخشی با عنوان «برنده غنایم را میبرد» به عراق پرداخت. او توضیح داد که ایالات متحده باید نفت عراق را تصاحب کند، در حالی که درصدی را برای عراق باقی میگذارد تا مانع از دستیابی ایران به آن شود. این همان استدلالی است که آقای ترامپ اخیراً برای توجیه طرحهای خود در مورد ونزوئلا و گرینلند، که هر دو ادعا میکنند در معرض خطر تصرف توسط چین و روسیه هستند، به کار برد.
آقای ترامپ که به شدت از تغییر رژیم با گرایشهای دموکراتیک ادعاییاش انتقاد میکرد، قصد داشت در مورد آن اقدام کند. او بود که در دوره اول ریاست جمهوری خود، با طالبان در مورد خروج ایالات متحده از افغانستان مذاکره کرد، خروج نیروهایی که در دوران ریاست جمهوری آقای بایدن به شیوهای فاجعهبار که همه ما شاهد آن بودیم، تکمیل شد. دولت او با درس گرفتن از عراق، در سال ۲۰۱۸ با پرسنل نظامی ونزوئلا که در حال آمادهسازی کودتا در کاراکاس بودند، روابط برقرار کرد – پرسنل نظامی که با این حال، در فهرست چهرههای رژیم متهم به جنایات و دست داشتن در قاچاق مواد مخدر توسط واشنگتن قرار داشتند. این اولین تلاش در نطفه خفه شد. تلاش دوم در آوریل ۲۰۱۹ شکست خورد، زیرا نتوانست ارتش یا مردم را بسیج کند.
یکی از چهرههای کلیدی این فتنه، مانوئل کریستوفر فیگوئرا، مدیر کل سرویس اطلاعات ملی بولیواری (SEBIN) بود که در فوریه ۲۰۱۹ توسط واشنگتن به دلیل «شکنجه گسترده، نقض گسترده حقوق بشر و آزار و اذیت گسترده کسانی که خواهان تغییر دموکراتیک در ونزوئلا هستند» تحریم شده بود. پس از کودتای نافرجام، فیگوئرا به ایالات متحده پناهنده شد، جایی که البته تحریمها علیه او لغو شد. با این وجود، این شکست برای ترامپ که توسط تیم دوره اول خود تحت فشار قرار گرفته بود تا خوان گوایدو، رئیس مجلس ملی که در آن زمان تحت سلطه مخالفان بود، را به عنوان رئیس جمهور ونزوئلا به نام دموکراسی به رسمیت بشناسد، تلخ بود. این شکست، اکراه او را برای دفاع از آرمان دموکراتیک تقویت کرد.
آقای ترامپ سال گذشته بار دیگر اولین سفر سیاسی خارجی خود را به پادشاهی عربستان سعودی انجام داد. او در حالی که به شدت از ایده ترویج دموکراسی در خاورمیانه انتقاد میکرد، همزمان ادعا نمود که علاقهای به استفاده از زور ندارد. این لفاظیهای توخالی، همراه با ادعاهای او به عنوان یک صلحطلب که آرزوی دریافت جایزه نوبل را دارد، ممکن است تصور غلطی را از آقای ترامپ ایجاد کرده و او را با انزواگرایی، گرایش سیاسی مرتبط با جریان سنتی راست افراطی آمریکا یا حتی با صلحطلبی مرتبط دانسته باشد. با این حال، آقای ترامپ همیشه به خود افتخار کرده است که «مرد سرسختی» است و برخلاف آقای اوباما، در صورت لزوم از حمله دریغ نمیکند، همانطور که در دوره اول ریاست جمهوری خود – به ویژه در سوریه و عراق – و از زمان بازگشت به کاخ سفید بسیار بیشتر از آن استفاده کرد. فهرست کشورهایی که ایالات متحده از ژانویه ۲۰۲۵ در آنها حملات هوایی انجام داده است، چشمگیر است: یمن، سومالی، عراق، ایران، سوریه و نیجریه، علاوه بر حملات مربوط به ونزوئلا.
درس عراق در قلب رویکرد آقای ترامپ قرار دارد
برخلاف شهرتی که آقای ترامپ به غیرقابل پیشبینی بودن دارد، سیاست امپریالیستی او بدون انسجام نیست. این سیاست طبیعتاً توسط برداشت او از منافع مادی و استراتژیک ایالات متحده، و همچنین منافع شخصی و گاهی اوقات خانوادهاش، دیکته میشود. درس عراق در رویکرد او نقش محوری دارد، همانطور که به وضوح در مورد ونزوئلا نیز صادق است: او دیگر حتی وانمود نمیکند که دموکراسی را در آنجا ترویج میدهد و خواستار انتخابات آزاد نشده است. او حتی – به طور موقت – خانم ماریا کورینا ماچادو، چهره برجسته اپوزیسیون ونزوئلا را که تا آن زمان مورد حمایت پایتختهای غربی بود، رد صلاحیت کرده است.
آقای ترامپ از ارتباطاتی که دولتش در رژیم آقای مادورو برقرار کرده، از جمله با دلسی رودریگز، معاون رئیس جمهور که رئیس جمهور موقت شده است، بهره میبرد. او معتقد است که پس از نمایش قدرت او، با تهدید مداوم استفاده بیشتر از زور و تشدید خفقان اقتصادی کشور، رژیم ونزوئلا چارهای جز تن دادن به خواستههای او – و منافع شورون، شرکت نفتی اصلی آمریکایی فعال در ونزوئلا، و سایر متحدان آقای ترامپ – ندارد. همانطور که آقای مایکل جانسون، رئیس جمهوریخواه مجلس نمایندگان، به درستی در تلویزیون خلاصه کرد: «این تغییر رژیم نیست، تغییر رفتار یک رژیم است». همین رویکرد در دعوتهای مداوم آقای ترامپ از کوبا و ایران برای «معامله» با او – البته تحت فشار – مشهود است.
سیاستهای امپریالیستی دوره دوم ریاست جمهوری آقای ترامپ، بدبینیای را که برخی آن را با صداقت اشتباه گرفتهاند، با سیاست اعمال زور بیرحمانه در خدمت جهانبینیای که شامل برتریطلبی (اول آمریکا) و لبنسراوم* («دکترین دونرو»(۱۰)، نسخه جدیدی از دکترین مونرو که قاره آمریکا را به قلمرو انحصاری ایالات متحده تبدیل میکند) ترکیب میکند. و اگر آقای ترامپ مانند اسلاف خود ریاکارانه خود را قهرمان دموکراسی معرفی نمیکند، به دلیل ترس از دخالت در امور سایر کشورها نیست. او، به همراه اعضای دولتش به رهبری آقای جیمز دیوید ونس، آشکارا از شهروندان خود در همه جا حمایت میکند، و از آمریکای لاتین شروع میکند، همانطور که اخیراً در آرژانتین و برزیل نشان داد.
* لبنسراوم به معنی لغوی «فضای حیاتی» یا «زیستگاه» است، اما اشاره به زمین و مواد اولیه دارد
۱- مقاله « نیروهای زمینی کمتر، پهپادهای بیشتر»، لوموند دیپلماتیک، نوامبر ۲۰۲۱ https://ir.mondediplo.com/2021/11/article3889
۲- Ces conciliabules furent révélés par une enquête du New York Times cinq mois après l’invasion de l’Irak : Douglas Jehl avec Dexter Filkins, « After the war : Covert operations. US moved to undermine Iraqi military before war », The New York Times, 10 août 2003.
۳-در همان مقاله
۴- Donald J. Trump, Time to Get Tough : Making America #1 Again, Regnery Publishing, Washingtion, DC, 2011, réédité en 2016 pour la campagne présidentielle avec la modification du sous-titre en Making America Great Again, puis en 2024 avec une préface du publiciste d’extrême droite Stephen Bannon.
۵- Ernesto Londoño et Nicholas Casey, « Trump administration discussed coup plans with rebel venezuelan officers », The New York Times, 8 septembre 2018.
۶- US Department of the Treasury, « Treasury sanctions officials aligned with former president Nicolas Maduro and involved in repression and corruption », 15 février 2019.
۷- Malcolm Moore et Jamie Smyth, « Donald Trump’s first Venezuela oil sale deal goes to megadonor’s company », Financial Times, 16 janvier 2026.
۸- « This is not regime change but change of behavior of a regime », commentaire fait le 3 janvier en réponse à une question sur l’enlèvement de M. Nicolás Maduro.
۹- « The radical honesty of Donald Trump », The Economist, Londres, 7 janvier 2026.
۱۰- «دونرو» ترکیبی از «دونالد» (ترامپ) و (جیمز) «مونرو» است.
Gilbert ACHCAR
*استاد دانشگاه پاريس ٨ ، آخرين آثار منتشر شده : شرق ملتهب ( ٢٠٠٣ ) و جدال دو توحش ( چاپ مجدد ٢٠٠٤ )
برگرفته از سایت لوموند دیپلماتیک
