در دانشگاه کردستان چه میگذرد؟
پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵
جمعی از دانشجویان دانشگاه کردستان

این متن قطعاً به مذاق دانشگاه، بهعنوان یک نهاد حاکمیتی، اساتید گروه جامعهشناسی دانشگاه کردستان و عدهای از دانشجویان این رشته در سنوات قبل و حال حاضر خوش نخواهد آمد!
شهریور و مهرماه امسال بود که به همت و جسارت ستودنی تعدادی از قربانیان و دانشجویان پیگیر و دغدغهمند، گزارشهایی مبنی بر سوءاستفاده از جایگاه، قدرت و منزلت استادی در دانشگاه کردستان، به «قصد تعرض» به دانشجویان، از سوی یکی از اساتید این رشته به نام جمال محمدی، که از این پس به اختصار «ج. م.» نوشته میشود، مطرح و بهصورت رسمی ثبت شد.
یکم:
در همین ابتدا باید گفت مسائل و معضلاتی از جمله تجاوز و تعرض، کار کودک، نه به اعدام، آزادی بیان و پس از بیان و… اموری است که باید فارغ از هر نوع تعلق خاطر سیاسی و فکری و بدون قید و شرط، تمامقد در مقابل آن ایستاد.
مورد پیشآمده در دانشگاه کردستان تنها نوک کوه یخ است که عمری به درازای ستمی تاریخی بر زنان در سراسر جهان دارد. پس ما نه با یک خطای شخصی، که با پدیدهای اجتماعی، بهعنوان بخشی جداییناپذیر از مناسبات اجتماعی در دوره سرمایهداری، مواجهیم. دورهای که ستم بر زنان شکل تازهای به خود گرفت و در اوایل این دوره، با شکلگیری خانواده هستهای، زنان در خانه وظیفه بازتولید نیروی کار، اعم از پختوپز، نظافت، خدمات جنسی و فرزندآوری، یعنی تربیت نسل بعدی نیروی کار، را بر دوش داشتند و در دوره متأخر، علاوه بر این وظیفه، قرار گرفتن بدن زن بهعنوان محور و محل تلاقی اَبَرجنسیشدن را باید اضافه کرد؛ یعنی تبدیل بدن به مکانی برای سودآوری و تبدیل آن به نوعی کالا.
مصداق این پدیده را با یک مثال روشنتر مطرح میکنیم: از هر چهار سرچ اینترنتی در سراسر جهان، یکی از آنها مربوط به موضوعات سکس و پورنوگرافی است؛ پورنوگرافیای که عناصر و محتوای آن در خدمت بازتولید خشونت و ستم جنسیتی است و از لحاظ سودآوری، جزو صنعتهای بسیار سودده در دنیای امروز بهشمار میرود. یعنی در پس این ستم و خشونت مبتنی بر جنسیت، همواره نفع و سود سرمایه خوابیده است! با این اوصاف، متأسفانه باید گفت آقای ج. م. از زیر بوته سبز نشده، بلکه حامل قدرتی مردانه، تاریخی و اجتماعی مبتنی بر خشونت و ستم علیه زنان است.
دوم:
به روال فرهنگ حاکم بر جامعه، که همان فرهنگ طبقه حاکم است، ابتدائاً بازخوردها در دانشگاه، از همه طرف، مبتنی بر قربانینکوهی و مقصر دانستن قربانیان بود که اگر خود مایل نباشند، هیچکس نمیتواند چنین کاری انجام دهد.
دریغ از اینکه در روابط نابرابر بین استاد و دانشجو، یا هر نوع رابطه نابرابر دیگری، بحث اختیار و اراده از طرف فرد یا گروه فرودست، اگر در حد هیچ نباشد، دستکم بسیار کمرنگ است. در رابطه بین استاد و دانشجو باید این را در نظر گرفت که استاد، با توجه به سهم و نفع خود از سلسلهمراتب قدرت در درون دانشگاه و جایگاهی که متأسفانه «علم» را به قدوسیت رسانده و در طی دو سده اخیر چنان ارزشگذاری بالایی را به خود اختصاص داده که در اذهان عموم، استاد دانشگاه فردی مقدس، متخصص، بری از خطا و قصور قلمداد میشود و به همین پشتوانه میتواند در همه زمینهها، موضع و سخنان او قابل قبول و مورد پذیرش واقع شود، وارد عمل میشود. حال چه پیشنهادی از پیشنهاد رابطه با چنین شخصی جذابتر؟
از سوی دیگر، با علم به اینکه دانشجو تا پایان دوره تحصیل به اجبار باید واحدهای درسی خود را با او بگذراند و هر نوع سرپیچی از دستورات یا امر و نهیهای او میتواند برای دانشجو گران تمام شود، دست به هر نوع عملی برای تعرض به دانشجو میزند؛ از لفاظیهای احساسی و عاشقانه تا تنبیه و تهدید بهوسیله مردود کردن دانشجو در درسهای تحت نظر او.
در ایران و به لطف قوانین موجود، پیگیری و اثبات تعرض و تجاوز از سوی یک مرد کاری است تقریباً محال و نشدنی (نگاهی بیندازید به ماده ۲۲۴ قانون مجازات اسلامی). در طرف دیگر ماجرا، خانواده، دوستان، آشنایان و بهصورت کلی افکار عمومی قرار دارد که با فرهنگ قربانینکوهی، ترس از قضاوت شدن، کرامت و حیثیت فردی و خانوادگی، انگزنی و… که بر او مستولی است، فرد قربانی عطای پیگیری را به لقای آن میبخشد. در چنین فضا و زمینهای نابرابر و حامیِ متعرض و متجاوز است که چنین کسانی، با فراهم کردن فضا و مکان و مطرح کردن بحث خود، با فریب و سوءاستفاده میتوانند کار خود را به پیش ببرند.
سوم:
پس از پیگیریهای مکرر قربانیان و دانشجویان و فشار به گروه جامعهشناسی دانشگاه کردستان مبنی بر کنار گذاشتن مماشات و مصلحتجویی و لزوم برخورد شفاف و پیگیرانه با آقای ج. م.، بالاخره اساتید گروه، پس از حدود ۱۲ سال از حضور در کنار این استاد بهعنوان همکار، به این قناعت رسیدند که باید کاری کرد! چراکه با علنی و عمومی شدن موضوع تعرض همکارشان، سؤالات و خطرات زیادی پیش پای خود و موقعیت کاری و شخصی خویش میدیدند. نامبرده در این چند سال مشغول این کثافتکاری بوده و این عزیزان از موضوع خبر داشته و بنا به هر دلیلی، که هیچکدامش نه برای ما بهعنوان دانشجو و نه برای جامعه قابل توجیه نیست، از فاجعه مذکور چشمپوشی کرده و نتوانستهاند این موضوع را بهصورت علنی، عمومی، مصرانه و پیگیرانه حداقل به گوش واحد آموزش دانشگاه یا حراست برسانند. هرچند امیدی به برخوردی مناسب و درخور از دانشگاه انتظار نمیرفت، اما بعدها میتوانستند ادعا کنند که پیگیری کرده و جوابی از طرف نهادهای مرتبط دریافت نکرده و توپ را در زمین آنها بیندازند؛ اما دریغ از این کار! چون اکنون سؤال ما این است که اگر آقای ج. م. در این چند سال مشغول این کار بوده و اساتید گروه خبر داشتهاند، پس چرا دست به اقدامی درخور نزدهاند؟ اگر هم خبر از این کار نداشتهاند، که عذر بدتر از گناه است و نشان از این دارد که صرفاً به دانشگاه آمده تا ساعتهای موظفی خود را گذرانده، حقوقی دریافت کنند و به کارهای شخصی خویش مشغول باشند و رسالت اصلی خویش را، که پیوند دانش و نظریه برای حل معضلات و مسائل اجتماعی است، از یاد بردهاند. فاصله یافتن جامعهشناسی در ایران از واقعیتهای اجتماعی و، در اغلب موارد، توجه صرف به نظریهها بهعنوان هدف نهایی جامعهشناسی، در اینجا نیز نمود خود را یافته است. جامعهشناس، قبل از آنکه جامعهشناس باشد و قوهای استوار بر نظریه برای شناخت جامعه، خود موجودی است در درون این جامعه. آیا این سکوت، چشمپوشی و بیتفاوتی در این سالها زمینه را برای بازتولید چنین اعمالی توسط آقای ج. م. و امثالهم فراهم نکرده است؟ در همه حوزهها و مکانهای عمومی و جمعی، عدم سکوت در برابر این موضوع را میتوان تا منتهاالیه خود، که برخورد و رسوایی اجتماعی را میتواند برای فرد خاطی به همراه داشته باشد، ادامه داد.
چهارم:
با این اوصاف و خونِ بهجوشآمده دانشجویان از تمام ماجرای ذکرشده تا اینجا، ما تصمیم گرفتیم از مجرای انجمن جامعهشناسی به پیگیری موضوع ادامه دهیم و ابتدا همگی بهصورت متفقالقول، به صدور یک بیانیه برای ابراز خشم و ناراحتی از اتفاقات حادثشده در دانشگاه و دادن اولتیماتومی در جلسهای حضوری با ریاست و معاونت آموزشی دانشگاه برای برخورد قاطع و شفاف اقدام کردیم. پس از گذشت مدتی و در بهمنماه ۱۴۰۲، حکم اخراج ایشان صادر شد. این حکم، با اعتراض ج. م.، در بحبوحه جنگ و زمانی که سراسر ایران زیر بمباران و موشک قرار داشت، در فرایندی کاملاً غیرشفاف، مبهم و یکسره متناقض، از سوی دیوان عدالت اداری، پرونده را به دانشگاه همعرض جهت تجدیدنظر فرستاد و در دانشگاه محل تجدیدنظر، در کمال ناباوری، رأی بر برائت نامبرده از اتهامات مطرحشده صادر و حکم بازگشت به کار برای او صادر شد.
لازم به ذکر است ما نه از منظر خصومتی شخصی، بلکه با هدف نهایی مقابله با فرهنگ تعرض و تجاوز با سوءاستفاده از جایگاه و روابط نابرابر میان استاد و دانشجو در درون دانشگاه و سایر عرصههای اجتماعی، مبادرت به پیگیری این موضوع کردهایم. موضوع تعرض، موضوعی است که تقریباً میتوان گفت در اکثریت رشتهها حاکم است و اساتیدی از جنس ج. م. در آن حضور دارند؛ اما متأسفانه در خلال کار بر ما روشن شد که یکی از این اساتید، تحت لوای ارتباط با بدنه دانشجویی، به برپایی نوعی بارگاه و تکیه و گزینش تعدادی از دراویش دست زده و در قالب «انجمن علمی جامعهشناسی دانشگاه کردستان»، از طرف تمامی دانشجویان رشته جامعهشناسی اقدام به صدور بیانیه دوم کرده و از دانشگاه بابت برخورد با آقای ج. م. کمال تشکر را داشته و بیان نموده که ما دانشجویان خوشحال و مسرور به پیگیری کارهای علمی خود بازمیگردیم! به این استاد عزیز باید گفت که دانشجو قیم و نایب نمیخواهد و این کار شما رسماً از بین بردن استقلال فکری و شخصیتی دانشجویان است. صدور این بیانیه از طرف شما و به اسم ما، این را به ذهن متبادر میکند که شما، خواسته یا ناخواسته، نقش سوپاپ اطمینان را برای دانشگاه بازی کرده و درصدد برآمدهاید که رادیکالیسمی که میان دانشجویان بر سر این موضوع شکل گرفته بود و میتوانست سنگبنایی برای برخورد با فرهنگ تعرض و تجاوز، چه در دانشگاه و چه در سایر حوزههای عمومی، باشد را با صدور این بیانیه به بنبست کشاندهاید.
پنجم:
در پایان باید گفت دانشگاه نه نهادی برای پژوهش و آموزش و روشنگری و رهایی، که ابزاری است که به میانجی آن، سیستم سرمایهداری و طبقه حاکم توانستهاند افراد واردشده به این نهاد را با نظم سلسلهمراتبی موجود آشنا کرده، آن را طبیعی جلوه داده و به تربیت نیروی متخصص برای بازار کار و به تعویق انداختن بحران بیکاری در میان جوانان بپردازند. این نهاد با اعطای بالاترین حد از اقتدار سازمانی (نظام تدریس، امتحان، نمرهدهی، فیلترینگ پایاننامه و…) طراحی کلاسها و فضاها، معرفی منابع و سرفصلها برای تدریس به اساتید و… خود موجبات تثبیت و بازتولید وضع موجود را سبب میشود.
در حالی که کلیه افراد و مناصب تحت امر آنان در دانشگاه، حیات و ممات و هویت خود را از حضور دانشجو در دانشگاه میگیرند، اما در عمل و در رابطه با موضوع ج. م.، دانشگاه تنها موضوعی را که برایش اولویت داشت، پیگیری موضوع در خفا و حفظ حیثیت نهاد دانشگاه بود؛ که نکند فردا روزی مورد قضاوت واقع شوند که دانشگاه مکانی شده برای جولان بیماران جنسی، دریغ از حفظ کرامت و حیثیت قربانیان این موضوع.
جمعی از دانشجویان دانشگاه کردستان
