در بریتانیا، ظرف تنها سه روز، پانصد هزار نفر، به حزب چپگرای کوربین و سلطانه پیوستند
چهارشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۴

روزنامهی سوسیالیستی بریتانیا( مورنینگ استار) در شمارهی روز دوشنبهی خود به استقبال گسترده از اعلام تأسیس حزب چپگرای جدیدی که توسط سیاستمداران پیشین حزب کارگر، جرمی کوربین و زارا سلطانه، آغاز شده، پرداخت: (…) ثبتنام برای تأسیس حزب جدید که با ابتکار جرمی کوربین و زارا سلطانه آغاز شده، هماکنون از شمار اعضای همهی احزاب سیاسی موجود در بریتانیا پیشی گرفته است. (…) اما مهمتر از آن، شور و اشتیاق نسبت به پروژهی جدید کوربین این روایت را رد میکند که دورهی اخیر سوسیالیستی حزب کارگر یک انحراف بوده که بازتابدهندهی نظر عمومی نبوده و از نظر تاکتیک انتخاباتی نیز فاجعهبار به شمار میرفت. (…) در واقع، جنبش تودهایای که به عنوان کوربینیسم شناخته میشود، صدها هزار کنشگر را به خود جذب کرد و میلیونها رأی جدید را نصیب حزب کارگر ساخت؛ زیرا این جنبش بر ناامیدی عمیق از اجماع سیاسی حاکم میان احزاب در وستمینستر و احساس فراگیرِ حرکت بریتانیا در مسیر نادرست طی دهههای گذشته تکیه داشت.
این احساسات امروز ضعیفتر از سال ۲۰۱۵ نیستند: سقوط همزمان حزب کارگر و محافظهکاران در نظرسنجیها نشان میدهد که حتی تقویت هم شدهاند. این احساسات الزماً در قالب واژگان چپگرایانه بیان نمیشوند: آنها دلیل پیشتازی کنونی «ریفرم یوکی» (حزب راست افراطی) در نظرسنجیها هستند. اما رد نظم سیاسی پس از تاچر، در واقع، رد پیامدهای سیاستهای راستگرایانه است—خصوصیسازی، مقرراتزدایی و صنعتزدایی—که هر دو حزب حاکم از دههی ۱۹۸۰ تاکنون پی گرفتهاند. و کنار گذاشتن پاسخ سوسیالیستی به این بحران، ناشی از یک تغییر واقعی در افکار عمومی نیست، بلکه محصولی مصنوعی از سرکوب اداری جناح چپ درون حزب کارگر است. با ایجاد یک مجرای دیگر، این نیرو میتواند جایگاه خود را بهعنوان یک جنبش با اهمیت ملی بازیابد و در عین حال، فضای تازهای را برای مبارزه با راستگرایان درون حزب کارگر باز کند.
با این حال، همهی اینها نباید موجب سادهاندیشی نسبت به دشواریهایی شود که یک حزب جدید با آن روبهرو خواهد بود. نظرسنجیها نشان میدهند که این حزب آرای بسیاری را به خود جلب خواهد کرد، اما بدون آنکه از برتری کنونی حزب ریفرم بکاهد. بررسی این موضوع حیاتی است که چرا حزب کارگر در سال ۲۰۱۷ توانست سهم آرای خود را افزایش دهد، اما در سال ۲۰۱۹ دچار سقوط شد—همچنین باید به نگاه گستردهتر به طبقهی کارگر و پرهیز از لحن گاه منزوی و آمرانهی سیاست چپگرایانه توجه کرد. تکرار پروژهی شکستخوردهی سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ بهسختی میتواند نسخهای برای موفقیت آینده باشد. با این همه، این آغازی بسیار دلگرمکننده است. پیشروی اقتدارگرایی و نژادپرستی در این کشور، اجماع چندشآور پیرامون همدستی با نسلکشی در اسرائیل، و تلاش برای حذف مالکیت عمومی و بازتوزیع ثروت از دستور کار، میتوانند با ظهور یک جنبش چپ در این ابعاد به چالش کشیده شوند. هیچ سوسیالیستی نمیتواند نسبت به این واقعیت بیتفاوت بماند.