چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ | 18 - 03 - 2026

Communist party of iran

درخواست «تسلیم بی‌قیدوشرط» از تهران، غیرواقع‌بینانه و نشانه‌ای از نبود یک استراتژی روشن

فرانسیس فوکویاما، نظریه‌پرداز سیاسی آمریکایی و نویسنده کتاب مشهور پایان تاریخ و آخرین انسان، در تحلیلی تازه درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران هشدار داده است درخواست «تسلیم بی‌قیدوشرط» از تهران نه‌تنها غیرواقع‌بینانه است، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از نبود یک راهبرد روشن در این جنگ باشد.
این استاد دانشگاه استنفورد در مقاله‌ای تحلیلی استدلال می‌کند که شعار «تسلیم بی‌قیدوشرط» یادآور پایان جنگ جهانی دوم است، زمانی که دولت‌های منسجم مانند ژاپن یا آلمان توانستند به‌طور رسمی شکست را بپذیرند. اما به گفته او، استفاده از همین مفهوم درباره ایران بر پایه فرضی نادرست شکل گرفته است؛ زیرا ساختار قدرت در ایران به‌گونه‌ای نیست که یک مرکز فرماندهی واحد بتواند به‌سادگی دستور تسلیم کامل صادر کند.
فوکویاما چند دلیل اصلی برای غیرواقعی بودن چنین انتظاری مطرح می‌کند. نخست آنکه ساختار سیاسی و نظامی ایران چندلایه و پراکنده است. نیروهایی مانند سپاه پاسداران، بسیج و ارتش رسمی هر کدام بخشی از قدرت نظامی را در اختیار دارند و از نظر فرماندهی کاملاً متمرکز نیستند. در چنین شرایطی، حتی اگر بخشی از رهبری سیاسی از میان برود یا تضعیف شود، الزاما به معنای پایان توان نظامی کشور نیست.
به باور او، تسلیم کامل همچنین می‌تواند برای خود ساختار حاکمیتی ایران خطرناک باشد، زیرا نیروهای امنیتی و نظامی که ستون‌های اصلی حکومت محسوب می‌شوند، در صورت خلع سلاح ممکن است با خطر فروپاشی داخلی روبه‌رو شوند. از این رو انگیزه‌ای برای تسلیم ندارند و احتمالاً به مقاومت ادامه خواهند داد.
فوکویاما در ادامه به تجربه‌های تاریخی اشاره می‌کند تا نشان دهد که حملات هوایی به‌تنهایی به ندرت می‌تواند یک نظام سیاسی را مجبور به تسلیم کند. او یادآوری می‌کند که در جنگ جهانی دوم نیز بمباران گسترده شهرهای آلمان نتوانست رژیم نازی را سرنگون کند و این حکومت تنها پس از اشغال زمینی کشور فروپاشید.
به گفته او، در تاریخ معاصر تنها در موارد معدودی بمباران راهبردی به‌تنهایی به نتیجه سیاسی مشخصی منجر شده است؛ از جمله تسلیم ژاپن پس از بمباران اتمی و نیز بحران کوزوو در سال ۱۹۹۹ که در آن فشار نظامی با تحولات داخلی همراه شد. بنابراین تصور اینکه حملات هوایی بتواند ایران را به تسلیم کامل وادار کند، بیش از حد خوش‌بینانه است.
این تحلیلگر در پایان سناریوهای احتمالی پیش روی واشینگتن را نیز ترسیم می‌کند. به گفته او اگر ایران تسلیم نشود، دولت آمریکا عملاً با سه گزینه دشوار مواجه خواهد شد:
١-اعلام پیروزی و پایان دادن به عملیات نظامی، در حالی که حکومت ایران همچنان باقی مانده است.
٢-گسترش جنگ و اعزام نیروهای زمینی به داخل ایران؛ اقدامی که از نظر نظامی و سیاسی بسیار پرخطر خواهد بود.
٣-ادامه و گسترش حملات هوایی به زیرساخت‌های غیرنظامی مانند شبکه برق، حمل‌ونقل یا تأسیسات حیاتی که در نهایت بیشترین آسیب را به مردم عادی وارد خواهد کرد.
فوکویاما در عین حال یکی از جدی‌ترین خطاهای راهبردی را تصمیم اولیه برای ورود به جنگ بدون داشتن هدف سیاسی روشن می‌داند. او معتقد است که افزایش سطح مطالبات از «تضعیف توان نظامی ایران» به «تسلیم بی‌قیدوشرط» عملاً اهداف جنگ را دست‌نیافتنی کرده و می‌تواند بحران را طولانی‌تر و پرهزینه‌تر کند.
از دیدگاه فوکویاما، شعار «تسلیم بی‌قیدوشرط» بیش از آنکه یک راهبرد عملی باشد، یک شعار سیاسی است. او هشدار می‌دهد که در جنگ‌های پیچیده امروزی، تکیه بر چنین مفاهیمی می‌تواند تصمیم‌گیران را از واقعیت‌های سیاسی و نظامی دور کند و در نهایت جنگ را به بن‌بست بکشاند.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: