سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | 13 - 01 - 2026

Communist party of iran

درباره‌ی نسل آلفا و تحولات آینده


نیما مهاجر


نسل آلفا (Generation Alpha) شامل کودکانی است که از ۲۰۱۲ تا حدود ۲۰۲۵ (در ایران از ۱۳۹۱ تا ۱۴۰۴) متولد می‌شوند، یعنی همان بچه‌هایی که امروز در مهدکودک یا دبستان‌اند. آن‌ها اولین نسلی هستند که از بدو تولد در دنیای دیجیتال غوطه‌ورند، نه صرفاً آشنا با آن. آلفاها در دوران سلطهٔ سرمایه‌داری دیجیتال به دنیا آمده‌اند و سرمایه‌داری قرن ۲۱ فقط یک سیستم اقتصادی نیست؛ یک سیستم آموزش، فرهنگ، سرگرمی، مصرف و هویت‌سازی است. این نسل، انسانِ پسافناور است انسانی که فناوری نه ابزار او، بلکه محیط زیست اوست. والدینشان اغلب نسل Z یا Y هستند، والدینی که خودشان دیجیتال‌اندیش و آگاه از رسانه‌اند و این یعنی فاصلهٔ فناوری میان کودک و والد، در کمترین فاصلهٔ تاریخی ثبت‌شده است. این نسل، اغلب دنیا را مستقیم تجربه نمی‌کنند، بلکه به واسطه‌ی فناوری، از طریق «صفحه‌نمایش»‌ها و به صورت میانجی‌گری‌شده (Mediated) جهان را می‌بینند. اگر نسل Z با انفجار شبکه‌های اجتماعی و آغاز جهانی شدن دیجیتال پا به عرصه گذاشت و به کمک همین ابزارها هویت خود را بازتعریف می‌کرد، نسل آلفا همزمان با سلطه‌ی هوش مصنوعی، متاورس، عینک واقعیت افزوده، ربات خانگی و گجت‌ها متولد شده است و به کمک آن‌ها ذهن خود را بازمی‌سازد. اگر نسل Z «نسل بیان» بود، نسل آلفا «نسل تجربه» است؛ اگر نسل Z در پوشش و مدهایش به دنبال بیان فردیت خود بود، نسل آلفا گجت‌های همراه، پوشیدنی، خانگی و گجت‌های سرگرمی را بر اساس کاربردهایشان انتخاب می‌کند و هدف اصلی‌اش ممکن ساختن تجربه‌های جدید است. اگر در نسل‌های قبل «کتاب، محله و خانواده» منابع اصلی شناخت بودند، در نسل آلفا بخش زیادی از تجربهٔ زیسته در محیطی شکل می‌گیرد که الگوریتم‌ها چیده‌اند. به همین دلیل نقش والدین و مدرسه در آموزش سواد الگوریتمی و سواد رسانه‌ای اهمیت حیاتی دارد چرا که برای این نسل، شرکت‌های فناوری نقش پدر/مادر دوم را دارند. پس نسل آلفا باید بداند الگوریتم چگونه فکر می‌کند تا بتواند مستقل فکر کند.


نسل Alpha کودکی‌شان را با همه‌گیری کرونا( کووید 19) استارت زدند و از همان ابتدای کودکی استفاده از موبایل یا لااقل تبلت را فرا گرفته‌اند و با دنیای دیجیتال و آموزش‌های مجازی کاملا آشنا هستند. اگر در یوتیوب Like Nastya را سرچ کنید متوجه می‌شوید که یک دختر بچه نسل آلفایی 112 میلیون مشترک داشته و با کمک تولید محتوا درآمدزایی چشمگیری دارد. این موضوع تسلط بسیار بالای نسل نوین به ابزارهای جدید را نشان می‌دهد. پیش‌بینی شده تا سال 2025 این نسل تبدیل به بزرگترین و پرجمعیت‌ترین نسل بشوند. محتوای ویدیویی خیلی کوتاه (ریلز اینستاگرامی و تیک تاک) و ابزارهایی که سوالها را بصورت بصری و به سرعت پاسخ می‌دهند (مانند پینترست و هوش مصنوعی) در بین این نسل محبوبیت زیادی دارد. نسل آلفا که بحران همه‌گیری کرونا و بحران‌های اقلیمی را با گوشت و پوست و استخوان تجربه کرده است نسبت به مسئولیت‌های اجتماعی نیز آگاهی و حساسیت بالایی دارد. نسل آلفا، نسلی است که به اظهار نظر، تعامل دوطرفه و در اختیار داشتن تریبون علاقه دارد، در واقع به شنونده بودن کفایت نمی‌کند و دوست دارد صدایش شنیده شود و موضوعات را در عمل تجربه کند.


آلفایی‌ها درکی چندحسی (Multisensory) دارند و دارای هویتی ترکیبی هستند، یعنی در زیست‌جهان آن‌ها، مجاز و واقعیت تمایز قطعی ندارد؛ در متاورس یا بازی هم «خودِ واقعی»‌شان را زندگی می‌کنند. بسیاری از کودکان آلفا ساعت‌ها با شخصیت‌های مجازی یا دستیارهای هوشمند (حتی بیش از پدر، مادر، معلم) گفتگو می‌کنند و سوالهایشان را از chatgpt می‌پرسند؛ بنابراین رابطهٔ آن‌ها با «دیگری» -چه انسانی چه غیرانسانی- در حال بازتعریف است. یادگیری زبان، ریاضی یا نقاشی را از اپلیکیشن‌های هوش مصنوعی می‌آموزند. ربات‌ها، اسباب‌بازی‌های هوشمند و ابزارهای آموزشی تعاملی، نقش مربی دوم را دارند. این هم‌نشینی دائمی با هوش مصنوعی، یک دوگانگی مهم ایجاد می‌کند: از یک‌سو یادگیریِ سریع، چندرسانه‌ای و شخصی‌سازی‌شده و از سوی دیگر خطر کاهش تفکر انتقادی در صورتی که به پاسخ‌های آماده وابسته شوند. در واقع از آنجایی که از بدو تولد در معرض هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی هستند؛ درک تربیت آن‌ها حیاتی است. آن‌ها نسبت به نسل‌های پیشین روابط انسانی کمتری دارند. ممکن است مرز بین انسان و ماشین در ذهن این کودکان مبهم شود؛ و درک احساسات انسانی نیاز به آموزش آگاهانه داشته باشد. آن‌ها در عین حال، عطش عمیقی برای انسانیت و معنا خواهند داشت — چون می‌دانند دنیایشان بیش از حد ماشینی است.

ارزش‌های اصلی نسل آلفا هنوز در حال تثبیت‌اند، ولی در مجموع پژوهش‌های روان‌شناسی رشد و رفتار دیجیتال نشان می‌دهد که نسل آلفا چون محیط‌شان سریع و چندرسانه‌ای است، حوصله پردازش کُند ندارند، تمرکز کوتاه‌تری دارند اما تشخیص الگوهای پیچیده برایشان آسان‌تر است، هر چیزی را بدون تحقیق باور نمی‌کنند و در نهایت دسترسی سریع به پاسخ‌ها برایشان ارزش محسوب می‌شود. آن‌ها از همان کودکی در محیط‌های چندفرهنگی و بین‌المللی بزرگ می‌شوند و «جهان‌وطنی دیجیتال» برایشان امری جاافتاده و عادی است. دوست آنلاین در کشورهای مختلف برایشان طبیعی است و مفهوم ملیت برایشان انعطاف‌پذیرتر خواهد بود. خلق و ساختن به کمک ابزارهای تولید محتوا و هوش مصنوعی، بخشی از بازی روزمره‌شان است.


جهان‌بینی نسل آفا از همان روز اول از میان «پیشنهادات الگوریتمی» شکل می‌گیرد. الگوریتم‌هایی که هدفشان تربیت انسان آزاد نیست؛ هدفشان تبدیل کودک به مصرف‌کننده، کاربر، و داده است. این همان چیزی است که مارکس می‌گفت: «سرمایه در هر ساحتی که وارد می‌شود، آن را به کالایی برای مبادله تبدیل می‌کند.» نسل آلفا بین آزادیِ دیجیتال و استثمارِ دیجیتال گیر کرده‌اند. این بچه‌ها با یک کلیک می‌توانند: یاد بگیرند، بازی بسازند، نقاشی خلق کنند، به زبان‌های مختلف حرف بزنند و همین باعث می‌شود حس کنند همه چیز ممکن است. اما سیستم سرمایه‌داری نیز همین «حسِ آزادی» را مدیریت می‌کند. پلتفرم‌ها به آن‌ها حکم می‌کنند: سریع خوشحال شو، سریع مصرف کن، سریع سرگرم شو و در نهایت سریع فراموش کن. به همین دلیل نسل آلفا در معرض استثمار توجه است. داده‌های آن‌ها از بدو کودکی استخراج می‌شود و به محصولی برای خرید و فروش تبدیل می‌شود. از دیدگاه مارکسیستی: «نسل آلفا اولین نسلی است که از بدو تولد به بخشی از نیروی کار داده‌ای (Data Labor Force) تبدیل می‌شود.»


کودکان نسل آلفا با بحران بزرگ جهانِ سرمایه‌داری بزرگ می‌شوند؛ به همین دلیل، این نسل از کودکی یاد می‌گیرد که «جهان امن نیست»، «سیستم قابل اعتماد نیست»، «بزرگترها کنترل ندارند» و «جهان دیجیتال از جهان واقعی قابل‌پیش‌بینی‌تر است.» این حس ناامنی جهانی، از آلفا نسلی می‌سازد که هم حساس‌تر است، هم بی‌اعتمادتر و هم سیاسی‌تر؛ حتی اگر هنوز خودش نداند. نسل آلفا در جهانی بزرگ می‌شود که بیش از هر زمان دیگری سیستم اقتصادی را شفاف می‌بیند. آن‌ها از کودکی یاد می‌گیرند که: چه کسی پول دارد، چه کسی ندارد، چه کسی آزاد است، چه کسی نیست، چه کسی دیده می‌شود، چه کسی سانسور می‌شود. بسیاری باور دارند که به احتمال زیاد این آگاهی زودهنگام، زمینهٔ سیاسی‌ترین نسل تاریخ را می‌سازد. این موضوع در ایران نیز صادق است. یک کودک دبستانی می‌فهمد: چرا اینترنتش فیلتر است، چرا معلمش اعتصاب می‌کند، چرا پدرش شغل ثابت ندارد، چرا شهرش آب ندارد، چرا خانواده‌اش زیر فشار است، چرا دخترعموهایش به قتل می‌رسند و چرا بچه‌هایی مثل کیان پیرفلک کشته شدند.

اما تضادهای سرمایه‌داری اینجا هم خودش را نشان می‌دهد و تضاد همواره مبارزه برای رهایی را جرقه می‌زند. در یک‌سو سرمایه‌داری دیجیتال حضور دارد که می‌خواهد جهان را از طریق داده و کنترل بازسازی کند و در سوی دیگر نسل‌های جدید (Z و Alpha) هستند که بیشترین حساسیت را نسبت به آزادی، هویت، بدن، عدالت، محیط‌زیست و برابری دارند. سرمایه‌داری جهانی با ترکیبی از نابرابری ساختاری، امپریالیسم فناورانه، سیستم‌های سفت و سخت نظارتی، جنگ‌های سایبری، فاشیسم نوین و بحران اقلیمی، آیندهٔ انسانی را محدودتر کرده؛ و در مقابل، کارگران، زنان، اقلیت‌ها، جوانان و مهاجران در سراسر جهان در حال شکل‌دادن به اشکال تازه‌ای از مقاومت‌اند.


نسل آلفا وارث همین میدان نبرد است:

میان دنیایی که از توده‌ها برده‌ی الگوریتم می‌سازد و فناوری را برای کنترل و سود به‌کار می‌گیرد؛ و دنیایی که می‌خواهد از همان فناوری برای آزادی، عدالت و برابری استفاده کند.

گفتیم که نسل آلفا هنوز در حال شکل‌گیری است؛ باید بدانیم در ۱۰–۲۰ سال آینده چه ارزش‌ها و مهارت‌هایی خواهند داشت. امروز این نسل در شرایطی بزرگ می‌شود که جهان بر سر دوراهی «یا سوسیالیسم یا بربریت» قرار گرفته است. از یکسو توحش افسارگسیخته‌ی امپریالیسم جهانی در قامت فاشیسم، جنگ‌های الکترونیک و نسل کشی و کشتار جمعی خود را نشان می‌دهد و از سوی دیگر کارگران، زنان، جوانان، مهاجران و توده‌های ستم‌دیده ناچارند در ابعاد جهانی به میدان بیایند، به سوی سوسیالیسم خیز برداشته و هر چه زودتر به این نکبت سیاه سرمایه‌داری پایان دهند. اما این هنوز پایان کار نیست، از امروز «نسل بتا» نیز وارد ادبیات جامعه شده است. نسلی که با هوش مصنوعی همزمان است و در بیست سال آینده شاهد تحولات بزرگی در آموزش، خدمات، بهداشت، و احتمالا تعامل بزرگی با ربات‌ها خواهد داشت. در دهه‌های آینده سرعت تحولات اجتماعی، سیاسی و فناورانه چنان بالاست که دیگر هیچ نسلی شبیه نسل قبلی نخواهد بود. این تغییرات با تغییرات سریع‌تر اجتماعی همراه است. و یک چیز روشن است: برای مواجهه با این آینده، باید هم دانش بیشتری داشته باشیم، هم آگاهی طبقاتی عمیق‌تر، هم حساسیت انسانی بیشتر. رفقا! کمربندها را ببندیم؛ جهان تازه‌ای در راه است.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: