دانشگاه؛ حجاب اجباری ابزار سرکوب جنسیتی در خدمت بازتولید نابرابری طبقاتی
دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵

دانشگاههای ایران بار دیگر به صحنه رویارویی بر سر حجاب اجباری تبدیل شدهاند. گزارشهای منتشرشده از دانشگاههای تهران، خوارزمی، علامه طباطبایی، بهشتی، علم و صنعت و شریف، از تشدید فشار بر دانشجویان زن، تذکرهای مکرر درباره پوشش، مداخله حراست و تهدید به برخوردهای انضباطی حکایت دارند. گزارشهای منتشرشده از دانشگاههای مختلف، از آزار کلامی، ضبط کارت دانشجویی، تذکرهای مکرر و جلوگیری از ورود برخی دانشجویان حکایت دارند. در دانشگاه بهشتی، استقرار نیروهای حراست در ورودیها، مقابل سلف دختران و اطراف دانشکدهها و نیز گشتزنی موتوری گزارش شده است. در دانشگاه علم و صنعت، کنترل پوشش تا بررسی مدل مانتو و نمایان بودن مچ پا پیش رفته و از مداخله استادان در اجرای مقررات حجاب و تفکیک جنسیتی کلاسها نیز گزارشهایی منتشر شده است. در دانشگاه تهران نیز «کارگروه حجاب» با اتکا به گزارشهای محرمانه با دانشجویان تماس میگیرد و در صورت تداوم رفتارهای مغایر با معیارهای اسلامی، پرونده را به شورای انضباطی ارجاع میدهد. این مجموعه اقدامات را باید در چارچوب تلاش برای تحمیل انضباط جنسیتی و محدود کردن فضای اعتراض در دانشگاه بررسی کرد؛ جایی که کنترل بدن زنان با مهار جنبش دانشجویی پیوند میخورد.
پس از خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، حجاب اجباری به یکی از عرصههای اصلی تقابل میان حق انتخاب زنان و اسلام سیاسی تبدیل شده است. دانشگاه، به دلیل حضور گسترده زنان، جایگاه اجتماعی دانشجویان و سابقه مبارزات دانشجویی، از میدانهای مهم این تقابل است. از این منظر، فشار بر دانشجویان زن را نمیتوان صرفاً اجرای مقررات پوشش دانست؛ این فشار با بحران مشروعیت سیاسی حکومت اسلامی، عمیقتر شدن نابرابریهای اجتماعی و تلاش برای جلوگیری از پیوند مبارزات زنان با دیگر جنبشهای اجتماعی و اعتراضی ارتباط دارد.
بر اساس آمار سال تحصیلی ۱۴۰۴–۱۴۰۳، حدود ۳ و نیم میلیون دانشجو در ایران مشغول تحصیل بودهاند که ۵۲ درصد آنان، نزدیک به ۱٫۸ میلیون نفر، زن بودهاند. این تحول و ورود گسترده زنان به بازار کار غیر رسمی، نگاه طبقات و اقشار مختلف اجتماعی را نسبت به جایگاه زنان در جامعه دگرگون کرده و در همانحال میتواند زمینه دسترسی بیشتر آنان به فرصتهای شغلی، استقلال اقتصادی و آگاهی از حقوق اجتماعی را فراهم آورد. دانشگاه همچنین فضایی برای تبادل تجربه، شکلگیری آگاهی انتقادی و سازمانیابی جمعی است.
بااینحال، گسترش حضور زنان در آموزش عالی بهخودیخود به برابری نمیانجامد. زنان ۶۹٫۵ درصد دانشجویان هنر و ۶۸٫۷ درصد دانشجویان علوم پایه را تشکیل میدهند، اما سهم آنان در رشتههای فنی و مهندسی تنها ۲۴٫۸ درصد است. این تفاوتها نشان میدهد که تقسیم جنسیتی فرصتها در ساختار آموزش عالی نیز ادامه دارد و مدرک دانشگاهی لزوماً به موقعیت برابر در بازار کار منجر نمیشود. دانشگاه همزمان نیروی متخصص برای بازار کار تربیت میکند وبالقوه ظرفیت نقد مناسبات حاکم و شکلگیری اعتراض جمعی را در خود دارد. ازاینرو، کنترل پوشش زنان، محدود کردن فعالیتهای دانشجویی و گسترش نظارت امنیتی را میتوان بخشی از تلاش گستردهتر برای مهار این ظرفیت دانست. در چنین شرایطی، سرکوب جنسیتی و سرکوب آزادیهای سیاسی دو روند جداگانه نیستند، بلکه یکدیگر را تقویت میکنند. تحت چنین شرایطی دانشگاه بهجای آنکه محیطی برای آموزش آزاد و رشد فکری باشد، در معرض تبدیل شدن به فضایی برای تحمیل الگوی حکومت اسلامی بر رفتار و پوشش قرار گرفته است.
حجاب اجباری را باید در پیوند با مناسبات قدرت و ساختار پدرسالارانه بررسی کرد. تحمیل پوشش، اختیار زنان بر بدن خود را محدود کرده و آزادی فردی آنان را به تصمیم نهادهای وابسته به حکومت اسلامی واگذار میکند. هنگامی که نپذیرفتن این الزام با تهدید، محرومیت یا پرونده انضباطی پاسخ داده میشود، بدن زن به عرصه اعمال اقتدار سیاسی تبدیل میشود. این برخورد، افزون بر فشار بر فرد، پیامی انضباطی برای دیگران دارد. سرپیچی از قواعد حکومت اسلامی میتواند هزینههای شخصی در پی داشته باشد. این سازوکار با مناسبات طبقاتی نیز ارتباط دارد. نظام سرمایهداری میتواند از کار خانگی بیمزد، دستمزدهای نابرابر و محدودیت فرصتهای شغلی زنان بهرهمند شود. در ایران، این نابرابریها در کنار قوانین اسلامی و ساختارهای پدرسالارانه، موقعیت زنان را پیچیدهتر میکنند. البته ستم جنسیتی را نمیتوان صرفاً به نیازهای اقتصادی فروکاست؛ این ستم ریشهها و سازوکارهای سیاسی، حقوقی و فرهنگی خاص خود را دارد، اما در پیوند با مناسبات طبقاتی بازتولید میشود و میتواند استقلال اقتصادی و قدرت اجتماعی زنان را تضعیف کند.
خیزش انقلابی ژینا این پیوندها را آشکارتر کرد. بیانیه دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی در مخالفت با حجاب اجباری و مداخله حراست نیز نشان میدهد که مطالبات این جنبش با پایان اعتراضهای خیابانی از میان نرفتهاند و در دانشگاه، محیط کار و زندگی روزمره ادامه دارند. این مطالبات، مناسباتی را به چالش میکشند که حق زنان برای تصمیمگیری درباره بدن و زندگی خود را برسمیت نمیشناسد. مبارزه با حجاب اجباری بخشی از مبارزه گستردهتر علیه ستم جنسیتی، استثمار و محرومیت از حقوق اجتماعی است. دفاع از حق زنان برای تعیین سرنوشت بدن خود، برخورداری برابر از آموزش، امنیت در دانشگاه و آزادی تشکلیابی باید با مطالباتی چون امنیت شغلی، دستمزد برابر و اجتماعیسازی کار خانگی و مراقبتی پیوند بخورد.
در شرایط کنونی، حمایت از دانشجویان تحت پیگرد، ثبت و انتشار مستند موارد نقض حقوق، مطالبه شفافیت از مدیریت دانشگاهها و ایجاد شبکههای همبستگی میان دانشجویان، استادان، کارگران و فعالان جنبش زنان اهمیت ویژهای دارد. چنین اقداماتی میتوانند مانع انزوای دانشجویان تحت فشار شوند و امکان دفاع جمعی از آزادیهای سیاسی و دمکراتیک در دانشگاه را افزایش دهند. تشدید فشار بر زنان دانشجو نه نشانه حل تعارضهای اجتماعی، بلکه بیانگر تداوم شکاف میان نظم تحمیلشده و خواست آزادی است. دانشگاهی که در آن پوشش زنان به موضوع نظارت امنیتی و مجازات انضباطی تبدیل میشود، ناگزیر به عرصه منازعه بر سر آزادی، برابری بدل خواهد شد. در چنین شرایطی وظیفه فعالان سوسیالیست جنبش دانشجویی حمایت از این مقاومتها، دامن زدن به مبارزه علیه سرکوب جنسیتی، گسترش پیوند میان مبارزات اجتماعی و جلوگیری از تبدیل رهایی زنان به مطالبهای حاشیهای است. رهایی از ستم جنسیتی نه وعدهای برای آیندهای نامعلوم، بلکه ضرورتی اساسی در هر مبارزه جدی برای آزادی و رهایی اجتماعی است.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
