خطر دست به دست شدن قدرت از بالا و ضرورت سازمانیابی از پایین
دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴

انفجار خشم و اعتراض فروخورده ای که در جریان موج نیرومند خیزش سراسری دیماه ۱۴۰۴ بار دیگر جامعه ایران را تکان داد، تبلور یک بحران عمیق است که از دل بنبست ساختاری سرمایهداری اسلامی سربرآورده است. کشتار و قتل عام گسترده و هولناک معترضان که بار دیگر چهره واقعی رژیم اسلامی سرمایه داران را عریان کرد، نه نشانه قدرت حاکمیت بلکه بیانگر فروپاشی کامل مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک آن است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی « چه نمیخواهیم و چه کسی باید برود» نیست، بلکه «چه می خواهیم و چه نیرویی، با چه برنامهای و از چه مسیری قدرت را به دست گیرد» به صدر پرسشها می آید.
اکنون همزمان با تشدید سرکوب داخلی، تهدیدات جنگی دولت آمریکا و خطر جنگ و مداخله نظامی بر آسمان ایران و منطقه سایه افکنده است. تضادهای درونی رژیم و جاهطلبی های منطقهای آن، بحرانهای ژئوپلیتیک در خاورمیانه و رقابتهای امپریالیستی، ایران را به میدان بالقوه تسویهحسابهای منطقهای و بینالمللی بدل کردهاند. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ و مداخله خارجی هرگز به رهایی طبقه کارگر و زحمتکشان و مردمان ستمدیده منجر نمیشود، بلکه همواره به بازتولید اشکال جدیدی از سلطه و تخریب شیرازه های اجتماعی انجامیده است. در این بستر، پروژههای سیاسی نیروهای اپوزیسیون بورژوایی از سلطنتطلبان و مجاهدین خلق گرفته تا برخی از احزاب ناسیونالیست در کردستان و بلوچستان که به مداخله و حمایت قدرتهای خارجی و سازوکارهای «انتقال قدرت از بالا»، امید بسته اند، در تقابل آشکار با منافع مردم ایران و تهدیدی برای افق رهاییبخش انقلاب اجتماعی و تحول از پایین محسوب میشوند.
این بخش از نیروهای اپوزیسیون علیرغم تفاوتهای برنامهای و استراتژیکی که با هم دارند، در یک نقطه اشتراک دارند، بیاعتمادی عمیق به توان سازمانیافته تودههای کارگر و زحمتکش و تلاش برای مهار خیزش مردمی در چارچوب مناسبات سرمایهداری. آنان نه خواهان دگرگونی ریشهای روابط تولید و قدرت، بلکه در پی جابهجایی نخبگان حاکم و کسب سهمی از قدرت سیاسی هستند. چنین پروژههایی، و امید بستن به دخالت نظامی قدرتهای امپریالیستی نه تنها به جنبش اعتراضی مردم ایران کمکی نمی کند، بلکه به بقای جمهوری اسلامی در شکل و شمایلی دیگر یاری میرساند. حمله نظامی آمریکا که این بخش از نیروهای اپوزیسیون برای آن لحظه شماری می کنند، می تواند تمام دستاوردهای مبارزات کارگران و تودههای ستمدیده مردم ایران را که در نبردهای سنگر به سنگر و به بهای خونهایی که بر کف خیابان ریخته شده اند به دست آمده، را نابود کند.
در مقابل این افق ارتجاعی، ضرورت سازمانیابی مستقل طبقاتی بیش از هر زمان دیگری ضرورت سیاسی پیدا کرده است. تجربه جنبشهای انقلابی قرن بیستم و قرن بیست و یکم نشان میدهد که بدون حضور سازمانیافته طبقه کارگر و ایجاد نهادهای قدرت از پایین، انقلاب یا شکست میخورد یا مصادره میشود. در دل این بحرانهای حاد سیاسی ایجاد کمیته ها، شوراها و نهادهای تودهای در محیطهای کار و زیست کارگران و زحمتکشان و در محلات شهرها نه یک شعار انتزاعی بلکه پاسخی عملی به مسئله قدرت سیاسی هستند. این شوراها و نهادهای توده ای میتوانند هم ابزار سازماندهی اعتصابات سراسری و بسیج توده ای و دفاع جمعی در برابر سرکوب باشند و هم ابزار اعمال حاکمیت توده ای و مدیریت در شرایطی باشند که نشانه های خلاء قدرت اداری دستگاه حاکم هویدا می شوند.
گام نهادن در مسیر تشکیل کمیتهها و شوراهای محلات، امکان مشارکت مستقیم تودهها در تصمیمگیری، سازماندهی مبارزه و تأمین نیازهای فوری در دوره تلاطمهای سیاسی را فراهم میکند. در شرایطی که دولت موجود مشروعیت خود را از دست داده و نهادهای رسمی به ابزار سرکوب بدل شدهاند، این ساختارها میتوانند هر نوع خلأ قدرت سیاسی و اداری حاکم را به نفع فرودستان پر کنند.
با این حال، کمیته های محلات، شوراها و نهادهای توده ای در صورتی میتوانند به بدیلی واقعی برای قدرت حاکم در دوره حاد شدن بحران های سیاسی و انقلابی تبدیل شوند که در چارچوب یک افق سراسری و آگاهانه به هم پیوند بخورند. از اینرو، تلاش برای ایجاد یک رهبری سراسری از مسیر به هم مرتبط شدن نهادها، تشکل ها و فعالین و رهبران بخش های مختلف جنبش کارگری و دیگر جنبش های پیشرو اجتماعی مانند جنبش زنان، دانشجویان، جنبش انقلابی کردستان، جنبش علیه اعدام و خانواده های دادخواه که رابطه زنده و ارگانیکی با موضوع کار و فعالیت خود دارند و نهادینه کردن این پیوندها و ارتباطات در فقدان تشکل ها و سازمانهای توده ای تا حدودی می تواند این خلاء را پر کند.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1