سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ | 03 - 03 - 2026

Communist party of iran

خشونت علیه زنان و رابطه اش با ستم ملی


شیوا سبحانی


وقتی از خشونت علیه زنان سخن به میان می آوریم، ناگزیریم به تاریخ این ستم، هرچند کوتاه بپردازیم. ریشه های خشونت از ابتدایی ترین تقسیم کارها بین زن و مرد شکل گرفت اما زمانی به ستم بدل گشت که انسان با تکامل در ابتدایی ترین شکلهای تولید مشخصا در کشاورزی توانست مازاد تولید را انباشت نماید.آنانی که قدرت کنترل جامعه های ابتدایی و انباشت به وجود آمده را داشتند باید راهی پیدا کنند تا این انباشت به نسلهای بعدی شان انتقال پیدا کند. و اینگونه شد با رایج کردن تک همسری برای زن، در واقع بدن زن در ارتباط مستقیم با روابط تولید و انباشت، به میدانی برای کنترل و تاخت و تاز طبقات دارا و مردان بدل گشت. از این روست که در قرن بیست و یک با تمام پیشرفتهای علمی و تکنینی یکی از سیاهترین دوره های  زن ستیزی و خشونت ورزی  علیه زنان را شاهد هستیم. و به همین دلیل است که کاپیتالیسم نه می خواهد و نه می تواند به ستم بر زنان پایان دهد اگر اینگونه بود که مشخصا این فربه گی خونبار در امپریالیسم که بخشی از آن از استعمار کشورهای دیگر و در کانون انها اعمال ستم و خشونت بر زنان شکل گرفته، وجود نمی داشت چراکه انباشت سود ناشی از تضاد کار و سرمایه و تولید نیروی انسانی توسط زنان برای بقای مالکیت خصوصی و تاهم اکنون برای حفظ سرمایه داری، اهمیتی حیاتی داشته و دارد.


وقتی سرمایه داری کشورهای متروپل برای به حرکت درآوردن سرمایه و کسب سود بیشتر، رفع نیاز به بازارهای جدید و نیاز به مواد خام، نیروی کار ارزان ودر عین حال رقابت با دیگر رقبا، تلاش کردند که نیروهای دست نشانده در کشورهایی نظیر ایران و ترکیه که مرز مشترک با شوروی داشتند، را به مسند قدرت برسانند و رساندند، سرکوب ملیتهای دیگر اولین نیاز این دولتها برای تثبیت خود بود و اینگونه بود که ستم ملی به یمن سیاستهای امپریالیزم که داعیه ی برابری زن و مرد را دارد به یکی از تضادهای مهم تاامروز بدل گشته است.

جمهوری اسلامی به دلیل تئوکراتیک بودن و هم به دلیل شکل تولید سرمایه دارانه یعنی حاکمیت روابط کالایی، یکی از عقب مانده ترین و درعین حال جنایتکارترین سیستمهایی است که با سرکوب خونین اقلیتهای ملی کرد، عرب، بلوچ، آذری و….. سیاستهای تبعیض ملیتی را در نزدیک به 5 دهه به کار بسته است. روشن است که اقلیتهای ملی در ایران از یک موقعیت یکسان برخوردار نیستند مثلا وضعیت کردستان را نمی توان با تبریز مقایسه کرد و وضعیت بلوچستان هم حتی با کردستان قابل قیاس نیست. اما این عدم یکسانی نه تنها نمی تواند دلیلی بر نبود ستم ملی باشد، بلکه تمام انسانهای مبارزی که می خواهند ریشه ی همه ی  ستمها را در درون جامعه از میان بردارند، می بایست نه با کمرنگ کردن ستمهای مختلف، بلکه با دید دیالکتیکی و واقعی قادر باشند به تضادهای موجود در جامعه پاسخ دهند و اعتراضات و مطالبات حول آن را رهبری نمایند در غیر این صورت ستمی مانند ستم ملی به نیرویی برای تقویت ناسیونالیزم بدل خواهد شد. تقلیل دادن ستم ملی به مطالبات عادلانه ای مانند حرف زدن و یا تحصیل به زبان مادری نه تنها چاره ای از حقوق ابتدایی ملیتهای تحت ستم برطرف نخواهد کرد بلکه عرصه را برای پیوند این ستم در یک روند طبقاتی تنگ و ناکارامد می کند. اعمال سیاستهای ضد انسانی تر، میلیتاریزه کردن مناطق، نبود ساختارهای اقتصادی متناسب با اکولوژی منطقه و بومزیست، کمبود امکانات و مراکز بهداشتی مانند بیمارستانها و سطح بسیار نازل دستگاههای مورد نیاز پزشکان و کادر درمان ، دسترسی محدود به امکانات تحصیل در مقاطع مختلف از ابتدایی تا سطح دانشگاه، سرکوبهای شدیدتر، بیکاریهای بیشتر، اعتیاد، تن فروشی، فقر فزاینده تر، ناچار بودن مردم به کولبری و سوختبری برای امرار معاش کشتن روزانه کولبران و سوختبران و تیراندازیهایی که باعث از دست دادن قسمتی از دست پا و می شود یا عدم پاکسازی مناطق مین گذاری شده که منجر به کشته شدن دهها نفر و نقص عضو آنها می شود، عدم اعطای شناسنامه در مناطقی مانند بلوچستان و….  وضعیت را برای مردم مناطق تحت ستم ملی بسیار سختتر و پیچیده تر کرده است.


طبیعتا هرچه شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برای عموم مردم به قهقرا بگراید وضعیت برای زنان، هم در شکل و هم شدت خشونت ورزی بر آنها هم پیچیده تر می شود. بیدلیل نیست که مناطقی مانند بلوچستان، خوزستان و حتی  کردستان درعین حال که تاریخ سیاسی و مبارزات ویژه تری برخوردار است و می توان گفت مبارزه درآنجا به شکل سازمان یافته تر و توده ای در جریان است اما کردستان هم مانند دیگر بخشهایی که ستم ملی بر آنها اعمال می شود دارای یکی از بالاترین آمارهای قتلهای ناموسی هم هست. ستم ملی در این مناطق ویژگی دیگری به اشکال خشونت ورزی بر زنان داده است یعنی علاوه بر ستمهای سیستماتیک طبقاتی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مالکیت مردان خانواده بر زنان همچنین طایقه و قبیله در این بهمتنیدگی خشونت نقش ایفا می کنند. پدیده هایی مانند خون بس، زن به زن کردن و یا اهدای دختری به ازای آتش بس و رواج ختنه در برخی مناطق چهره های دیگر این رشته خشونتها علیه زنان هستند. درست از همین زاویه است وقتی زنی که به واسطه ی ملیتش تحت ستم است بخواهد سربه طغیان بردارد و علیه مناسبات زن ستیزانه و ستمگرانه قد علم کند نه تنها علیه جمهوری اسلامی، بلکه با مناسباتی که با ملیت او در ارتباط است روبرو خواهد شد. وقتی شلیر رسولی زن 36 ساله ی مریوانی برای فرار از دست یکی از عوامل رژیم که قصد تجاوز به وی را داشت، خود را از پنجره پرت کرد و به جانش را از دست داد، ارتباط معناداری بین کرد بودن شلیر و این عمل او وجود دارد. هراس از بدنام شدن حتی وقتی قربانی هستی و باید مسببین و عاملین خشونت تقاص کارخود را بدهند، آنقدر عمیق و واقعی است که شلیر پریدن از طبقه دوم را برگزید به جای اینکه در جایگاه یک قربانی تجاوز قرار بگیرد. زمانی که در مراسم خاکسپاری او زنان و مردان مترقی مریوانی فریاد زدند، مردسالاری و سرمایه، مسبب این جنایتها هستند به درستی به دو رکن اساسی ریشه های ستم بر زن اشاره کردند. اما مردسالاری و سرمایه در مرکز مثلا تهران و یا اصفهان تفاوت دارد با مردسالاری در کردستان یا خوزستان و بلوچستان که علاوه بر ستم ملی و فرهنگ پدرمردسالاری تبعیضات مذهبی هم بر آنها روا داشته می شود.


پس پرداخت واقعی به تضادها و درهم آمیزی ستمهایی که سیستم سرمایه داری بر انسانها روا می دارد و نشان دادن تاریخ و ریشه های این ستمها به نوعی به پیش کشیدن راه حل هم هست. تفاوت جریانات انقلابی با دیگر آلترناتیوها صرف نظر از تمامی اسمهای ملونی که برخود می گذارند مانند جمهوری خواه، لائیک، سکولار و… تا جریانات راستی مانند سلطنت طلبان، در توضیح چرایی ستمها و باتبع نشان دادن راه مبارزه است. هرآینه جریانات انقلابی توان این را پیدا کرده باشند که سربلند کرده و مردم را حول خواسته هایشان سازمان دهند، به نوعی بر وضعیت زنان هم تاثیر قابل توجهی گذاشته است. مثلا در کردستان ناشی از تاثیرات کمونیستها و یک جریان انقلابی به نام کومله زنان توانستند تغییرات مهمی را در زندگی خودشاهد باشند.زنانی که امکاناتش را داشتند به عنوان معلم به حاشیه ی شهرها رفتند  و به امر آموزش اقدام نمودند و یا حتی زنانی که در بی امکانات ترین روستاهای دورافتاده از یک نقش منفعل و مظلوم به یک انقلابی بدل گشتند و برای اولین بار در کردستان مسلح شدند و جنگیدند، به عقب راندن انگاره ها و فرهنگ مردسالارانه، دامنه زدن به مبارزه و مقاومت مادران پیشمرگان و زندانیان سیاسی که تا امروز هم پرچم دادخواهی را نه تنها زمین نگذاشته اند بلکه جانانه علیه فراموشی عمل کرده و به شکلی تاریخی، پیوند بین مادران قربانیان اولین روزهای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی تا دهه ی شصت، تا قیامها و خیزش اخیر ژینا را هم حفظ و زنده نگه داشته اند. اما نباید اینگونه انگاشت که به محض اینکه زنان خواستار تغییر نقشها و شوریدن بر مناسبات مردسالارانه شده اند دیگر خلع الساعه توانسته اند به آنچه که می خواهند برسند، تاریخ مبارزه زنان نشان داده است حتی در انقلابی ترین جریانات هم آلودگی به تبعیضات جنسی جنسیتی و فرهنگ پدرسالاری موجود است و درست به این خاطر است که کارل مارکس، انقلاب سوسیالیستی را به منزله برچیدن تمام نابرابری ها و تمایزات طبقاتی نمی گیرد و سوسیالیزم را دورانی برای تلاش برای اضمحلال تمامی این فرهنگها و تمایزات طبقاتی و جنسیتی می داند.


اما آنچه که برای جنبش رهایی زنان از اهمیت ویژه برخوردار است آلترناتیو و استراتژی مبارزه ی آنان است. شاید در هیچ برحه ای از تاریخ تا این حد زمینه برای توضیح خواستگاه و روابطی که ستم بر زنان را موجب می شوند، مهیا نبوده باشد. توضیح  چرایی ستم برزنان در رابطه با ابزاروابط تولید، روشن کردن درهم آمیزی فرهنگ پدرمردسالاری و حاکمیت تولید کالایی سرمایه دارانه بر جهان به شکل مسلط و تبیین سیاستهای امپریالیستی کشورهای متروپل و همچنین افشای بنیادگرایی دینی که به چه منافعی خدمت می  کند، این امکان را فراهم کرده تا ثابت کرد که آلترناتیو سوسیالیستی یگانه راه حل برای رهایی زنان است مخصوصا زنانی که تحت ستم ملی، دینی، مذهبی و جنسی جنسیتی قرار میگیرند. تا آنجا که به جریانات ناسیونالیستی بر می گردد، تمام دغدغه ی آنان اینست که ستم به وسیله ی همملیتها اعمال شود. مثلا کردهای سرمایه دار کارگران کرد را استثمار کنند و یا قوانین زن ستیزانه علیه زنان به کردی نوشته شده باشد. به شکل حیرت آور و آشکاری سیاستشان رسیدن حزب متبوع خود و سهم داشتن در قدرت سیاسی و بالابردن قدرت چانه زنی است. با نگاهی به کردستان عراق، تجلی این سیاست را می توان به چشم دید. باوجود تمام تبلیغاتی که حول حاکمیت دو حزب اتحاد میهنی و حزب دموکرات کردستان عراق در جریان است وضعیت زنان کردستان نه تنها تغییر مثبتی نکرده است بلکه بدتر هم شده است. زن کشی های فزاینده و آمار قتلهای ناموسی که بسیاری از آنها اعلام نمی شود تا آنجا که در کردستان گورستانی وجود دارد که زنانی که در آنجا کشته شده اند بدون ذکر هر اسم و مشخصاتی به خاک سپرده شده اند. احزاب کردی در ایران هم  در خوشبینانه ترین برای دموکراتیزه و تلطیف کردن خشونت تلاش می کنند. و درست از این زاویه است که این جریانات فی النفسه در تقابل با جنبش های انقلابی قرار خواهند گرفت. یکی از خصلتهای قابل توجه جنبش ژینا خیزبرداشتن برای زیر کشیدن اسلام سیاسی به مثابه یکی از ارتجاعی ترین و سازمان یافته ترین بنیادهای تولید خشونت علیه زنان بود و طبیعتا آن احزاب و جریاناتی که تلاش دارند به هر درجه ای قرائتی تازه از دین و مذهب حال چه اسلام و چه ادیان دیگر داشته باشند در تقابل با جنبش انقلابی مردم قرار گرفته و به این شکل وعده های عوامفریبانه ی آنها جلوه گر می شود.

دامنه زدن به ضروری بودن مسئله ی رهایی زن و رابطه ی آن با رهایی جامعه، تلاش برای ایجاد تشکلات توده ای زنان، تولید محتوا، ادبیات و هنرهای انقلابی با موضوعیت زنان، تلاش برای همبسته کردن جنبش رهایی زن و جنبشهای دیگر مانند جنبش کارگری، دانشجویی و…. در یک بستر طبقاتی و تداوم و اصرار برای نشان دادن سوسیالیزم به عنوان تنها راه برون رفت از انواع ستمها و مشخصا ستم بر زنان وظیفه ای است که بر عهده ی جنبش کمونیستی و فعالین جنبش رهایی زنان قرار گرفته است.


هشت مارس روز رزم طبقاتی و درعین حال رهایی زنان از اشکال ستم می باشد. این روز یادآور رزمندگی زنان کارگر آمریکایی است که زنده زنده در آتش سوختند اما تاریخی را به یادگار گذاشته اند که هر برگ آن مبارزه ی درخشان زنان در جای جای دنیا است. در ایران ملتهب اکنون، حال که یک سال ونیم از خیزش انقلابی ژینا می گذرد، زنان ایران صدای طغیان و انقلاب خود را علیه انواع ستمهایی که برآنها و دیگرانی که به خاطر جنسیتشان هر روزه با اشکال مختلف سرکوب در نبردند، به گوش جهانیان رساندند. نه بزرگ زنان به جمهوری اسلامی در واقع طغیان علیه سیاستهای کسانی بود که جمهوری اسلامی را به قدرت رساندند و این آن چیزی نیست که امپریالیستها به مذاقشان خوش بیاید درست مثل 17 اسفند 1357 که اگرچه زنان به خیابان ریختند و فریاد نه به حجاب سردادند. اگرچه جنبش کمونیستی در آن سال اهمیت جنبش رهایی زنان را درنیافت، اما امروز بیش از هرزمان دیگری این وظیفه ی کمونیستها است که اثبات کنند چرا و چگونه تنها یک آلترناتیو سوسیالیستی است که می تواند به ستم بر زنان و اقلیتهای جنسیتی پایان دهد.

آنانی که تلاش دارند کسانی مانند مسیح علی نژاد را به رهبر جنبش زنان بدل کنند از هم اکنون نقشه هایشان نقش برآب شده است چرا که رهبران آگاه و عملی جنبش رهایی زنان که نه تنها علیه جمهوری اسلامی به مبارزه برخاسته اند بلکه فرهنگ پدرمردسالاری را هم هدف قرار داده اند، دیگر آنقدر زیاد و آگاه شده اند که مجالی برای چهره هایی معلوم الحال باقی نمی گذارند. زنان ایران شوریده اند، جان دادند، صورتها، چشمها و سلامتیشان را به افتخار آزادی و رهایی خطر کرده اند و هنوز هم ادامه می دهند نه در خفا و نه دور از چشم اغیار، هنوز هم در صف اول مبارزه هستند و ادامه می دهند.

این روز بر تمامی انقلابیونی که دل در گرو رهایی زنان دارند و برای آن مبارزه می کنند، پیروز باد

اشتراک در شبکه های اجتماعی: