یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ | 26 - 07 - 2026

Communist party of iran

خشونت دیجیتال، و ساختارهای سلطه


آرام فرج‌الهی


انتشار تصاویر خصوصی دختران نوجوان در یک کانال تلگرامی، همراه با تهدید، اخاذی و فشار روانی بر قربانیان، تنها یک جرم فردی یا یک تخلف در فضای مجازی نیست. خبر خودکشی چند دختر جوان در لرستان پس از انتشار تصاویر شخصی آنان، پرده از واقعیتی عمیق‌تر برمی‌دارد؛ خشونتی که ریشه در ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارد و زندگی زنان و دختران را در جامعه‌ای نابرابر هدف قرار می‌دهد.


آن‌چه در این ماجرا رخ داده، ترکیبی از چند نوع خشونت است؛ خشونت دیجیتال، خشونت جنسیتی و خشونت اجتماعی. افرادی که با انتشار تصاویر خصوصی و تهدید قربانیان اقدام به اخاذی می‌کنند، از یک ضعف فردی یا یک اشتباه شخصی سوءاستفاده نمی‌کنند؛ آنان از ساختاری بهره می‌گیرند که در آن ترس از قضاوت اجتماعی، مفهوم تحمیلی «آبرو» و نبود حمایت مؤثر، قربانی را در موقعیتی بی‌دفاع قرار می‌دهد.


در جامعه‌ای که ارزش و جایگاه اجتماعی زن هنوز با کنترل بر بدن، پوشش و روابط شخصی او سنجیده می‌شود، انتشار یک تصویر خصوصی می‌تواند به ابزاری برای نابودی زندگی یک انسان تبدیل شود. مشکل اصلی فقط وجود افراد مجرم نیست؛ مشکل، مناسباتی است که به چنین مجرمانی امکان می‌دهد از فرهنگ مردسالارانه و ترس اجتماعی به عنوان سلاح استفاده کنند.

مفهوم «آبرو» در بسیاری از جوامع سنتی، به جای آنکه بر احترام به انسان و کرامت فردی استوار باشد، به کنترل زندگی زنان گره خورده است. در این نگاه، قربانی خشونت به جای آنکه مورد حمایت قرار گیرد، خود در معرض سرزنش و قضاوت قرار می‌گیرد. همین وارونگی اخلاقی است که فشار روانی را چند برابر می‌کند و گاه انسان‌های جوان را به نقطه‌ای می‌رساند که مرگ را تنها راه فرار از تحقیر و طرد اجتماعی تصور می‌کنند.


ستم بر زنان را نمی‌توان صرفاً نتیجه‌ی «فرهنگ سنتی» یا رفتار چند فرد متعصب دانست. پدر/مردسالاری بخشی از مناسبات اجتماعی‌ای است که در طول تاریخ همراه با نظام‌های طبقاتی شکل گرفته و بازتولید شده است. خانواده در جوامع طبقاتی نهادی اجتماعی است که در آن تقسیم نابرابر نقش‌ها، کار بدون مزد زنان و کنترل بر بدن و زندگی آنان بازتولید می‌شود. به همین دلیل، مبارزه برای رهایی زنان از مبارزه علیه دیگر اشکال نابرابری و استثمار جدا نیست.


در ایران، این وضعیت با سیاست‌های جمهوری اسلامی تشدید شده است. قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان، کنترل دولتی بر بدن و زندگی خصوصی آنان، محدودیت آزادی‌های فردی و نبود تشکلات مستقل و مؤثر حمایتی، فضایی ایجاد کرده است که در آن زنان و دختران بیشتر در معرض خشونت قرار می‌گیرند. حکومتی که خود بر پایه کنترل و محدودسازی زنان عمل می‌کند، نمی‌تواند مدافع واقعی امنیت و آزادی آنان باشد.

از سوی دیگر، بحران اقتصادی و اجتماعی نیز این شرایط را دشوارتر کرده است. فقر، بیکاری، نبود دسترسی به خدمات حمایتی و ضعف نهادهای اجتماعی، بسیاری از قربانیان را در موقعیتی قرار می‌دهد که امکان دفاع از خود و دریافت حمایت را ندارند. در چنین شرایطی، خانواده‌ها نیز گاه به جای حمایت از قربانی، تحت فشار همان مناسبات سنتی، مسئله را به عنوان «رسوایی» می‌بینند و فشار بیشتری بر فرد آسیب‌دیده وارد می‌شود.


مقابله با چنین فجایعی تنها با مجازات چند فرد پایان نمی‌یابد. برخورد با عاملان ضروری است، اما کافی نیست. مبارزه واقعی با این خشونت نیازمند تغییرات عمیق اجتماعی است؛ از بین بردن فرهنگ سرزنش قربانی، ایجاد کمیته های مستقل، تضمین دسترسی زنان و دختران به حمایت روانی و حقوقی، آموزش درباره حقوق فردی و دیجیتال، و مبارزه با ساختارهایی که نابرابری جنسیتی را بازتولید می‌کنند.

فاجعه لرستان باید به عنوان هشداری جدی دیده شود. مسئله فقط چند تصویر منتشرشده در یک کانال تلگرامی نیست؛ مسئله جامعه‌ای است که در آن هنوز زندگی و آزادی زنان می‌تواند تحت عنوان‌هایی مانند «آبرو» قربانی شود.


دفاع از دخترانی که قربانی این خشونت شده‌اند، دفاع از حق همه انسان‌ها برای زندگی بدون ترس، تحقیر و کنترل است. مبارزه علیه خشونت جنسی جنسیتی بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای جامعه‌ای آزاد، رها و انسانی است؛ جامعه‌ای که در آن هیچ انسانی به دلیل جنسیت، بدن یا انتخاب‌های شخصی خود مجازات نشود.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: