پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۵ | 02 - 04 - 2026

Communist party of iran

حمله به وجود، فرمان اجرایی ترامپ و سیاست‌های ضد ترنس در آلمان و اروپا


آرام فرج الهی


انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ نه ‌فقط نقطه عطفی در مبارزات طبقاتی بود، بلکه آغازگر رویکردی رهایی بخش به مسائل جنسیتی نیز شد. دولت سوسیالیستی، با برداشتن موانع قانونی برای تغییر جنسیت و جرم‌زدایی از روابط همجنس‌گرایانه، گامی جسورانه در جهت پذیرش تنوع جنسیتی برداشت. در حالی‌که غرب سرمایه‌دار تا دهه‌های پایانی قرن بیستم، همچنان با سرکوب، تبعیض و هنجارهای سرسخت جنسی پیش می‌رفت.


امروز، پس از دهه‌ها مبارزه در حقوق جنسیتی، با بازگشت راست‌گرایی افراطی، شاهد نوعی بازگشت ایدئولوژیک به چارچوب‌های زیست‌گرایانه هستیم. فرمان اجرایی دونالد ترامپ در ایالات متحده و سیاست‌های «شفافیت هویت جنسی» در آلمان، بازتاب همین وضعیت است: تلاشی برای کنترل، تحقیر و حذف افراد ترنس در سطوح مختلف اجتماعی، قانونی و فرهنگی.


در ژوئن ۲۰۲۵، دونالد ترامپ فرمانی اجرایی با عنوان «دفاع از زنان در برابر افراط‌گرایی جنسیتی» صادر کرد. این فرمان، با پوشش زبانی محافظه‌کار و شبه‌علمی اعلام می‌کند که تنها دو جنس زن و مرد، بر اساس واقعیت بیولوژیکی، وجود دارند. دستور الزام می‌کند که تمامی نهادهای دولتی، آموزشی، نظامی و درمانی از این تعریف پیروی کنند.

– افراد ترنس را مجبور به استفاده از نام و جنسیت ثبت‌شده هنگام تولد می‌کند.

– حضور آنان را در مدارس، تیم‌های ورزشی و خدمات عمومی محدود می‌سازد.

– دسترسی به درمان‌های تطبیق جنسیتی را با محدودیت مواجه می‌کند.

این فرمان، نه محافظت از زنان، بلکه حمله‌ای هدفمند به کسانی‌ست که نظم جنسیتی موجود را با حضور خود به چالش می‌کشند.


در آلمان، با صعود فریدریش مرتز و حزب دموکرات مسیحی (CDU) شاهد موجی از تلاش‌های قانون‌گذاری علیه حقوق جنسیتی هستیم. طرح‌هایی نظیر «قانون شفافیت هویت جنسی» به دنبال ثبت اجباری جنس بیولوژیکی در اسناد هویتی و کاهش امکان تطبیق جنسیت به روش‌های قابل‌دسترس هستند.

در حالی که ترامپ در آمریکا از اختیارات اجرایی بهره می‌برد، در آلمان این مسیر از طریق بوندستاگ دنبال می‌شود. اما پیام مشترک هر دو: انکار مشروعیت اجتماعی و حقوقی ترنس‌هاست. در اروپا، حزب‌های راست افراطی مانند AfD نیز این پروژه را با شعار دفاع از «ارزش‌های سنتی اروپایی» پی می‌گیرند.


اصطلاحاتی چون «جنسیت واقعی» یا «واقعیت بیولوژیکی» به‌ظاهر علمی‌اند، اما در عمل ابزاری ایدئولوژیک برای بازتولید نظم سرکوب‌گرند. تعریف جنسیت صرفاً بر مبنای کروموزوم یا اندام جنسی، نه‌تنها به لحاظ علمی نادرست است، بلکه تجربیات زیسته میلیون‌ها انسان را نادیده می‌گیرد.


مطالعات نوین در زیست‌شناسی، روان‌شناسی و انسان‌شناسی نشان داده‌اند که جنسیت مفهومی پیچیده و سیال است که تحت تأثیر تعاملاتی میان ژنتیک، محیط، فرهنگ، و آگاهی فردی شکل می‌گیرد. آنچه ترامپ و مرتز «واقعیت بیولوژیکی» می‌نامند، در حقیقت تلاشی‌ست برای بازگرداندن نظم پدر/مردسالار سرمایه‌داری به صحنه اجتماعی

تصور وجود فقط دو جنس، یک پندار مدرن و غرب‌محور است. در تاریخ و فرهنگ‌های متنوع انسانی، هویت‌های جنسیتی فراوانی پذیرفته شده‌اند:

در هند، هویت «هجرا» نقش اجتماعی و مذهبی معتبری داشته است.

در برخی قبایل بومی آمریکا، دو روح (Two-Spirit) بودن نه‌تنها پذیرفته، بلکه محترم شمرده می‌شده است.

در فرهنگ‌های بومی آسیای جنوب‌شرقی، جنسیت‌های غیر دوتایی نقش میانجی اجتماعی و عرفانی ایفا می‌کرده‌اند.

پذیرش این تنوع، نشانه‌ای از شناخت انسانی به عنوان موجودی سیال، پیچیده و تحول‌پذیر است.

در نظام سرمایه‌داری، جنسیت نقشی فراتر از هویت فردی دارد. تقسیم ‌کار جنسیتی یکی از سازوکارهای اصلی کنترل نیروی کار و بازتولید سلطه طبقاتی است. بدن زنان و افراد ترنس در این چارچوب به ابزاری اقتصادی بدل می‌شود.


زنان غالباً به کارهای خانگی و مراقبتی سوق داده می‌شوند که بدون مزد انجام می‌گیرد و نیروی کار آینده را بازتولید می‌کند. افراد ترنس، به‌سبب موقعیت حاشیه‌ای‌شان، به مشاغل بی‌ثبات یا کار جنسی رانده می‌شوند. این وضعیت، آنان را در موقعیتی از استثمار مضاعف قرار می‌دهد.


رسانه‌ها در راستای تثبیت گفتمان ضدترنس نقش پررنگی ایفا می‌کنند. با استفاده از لحن به‌ظاهر بی‌طرف یا علمی، آن‌ها ترنس‌هراسی را نرمالیزه می‌کنند:

– روایت‌های ترس‌محور درباره کودکان و تغییر جنسیت

– دعوت از چهره‌های ضدترنس به‌عنوان “کارشناسان”

– سانسور صداهای ترنس و چپ‌های حامی حقوق آنان.

رسانه به‌مثابه ابزار هژمونیک سرمایه‌داری، در خدمت تحکیم نظم موجود است.

هم‌زمان با پیشنهاد این قوانین، خشونت علیه افراد ترنس در اروپا افزایش یافته است. از تهدیدات خیابانی گرفته تا طرد از محل کار، و از ممانعت در دسترسی به خدمات درمانی تا آزار پلیسی در مرزها، همه نشانه‌هایی از نهادینه شدن ترنس‌فوبیا در ساختار قدرت است.


در فرانسه، آلمان، لهستان و حتی کشورهای پیشرو مثل هلند، گزارش‌هایی از خشونت ساختاری و فیزیکی علیه ترنس‌ها منتشر شده است. نادیده گرفتن این واقعیت، تنها به تشدید آن خواهد انجامید.

آنچه امروز در خطر است، صرفاً «حق بر بدن» یا «حق رأی» نیست. این نبرد، درباره خود وجود است. فرد ترنسی که نتواند نام، ظاهر یا هویت خود را زندگی کند، اساساً از حق زیستن محروم می‌شود.

مفهوم آزادی، بدون امکان بازتعریف خویشتن، توهمی بیش نیست. رهایی واقعی، تنها زمانی محقق می‌شود که هویت، نه بر اساس بدن یا سنت، بلکه بر مبنای آگاهی، میل و تجربه زیسته فرد تعیین شود.

اصلاحات قانونی، در کوتاه‌مدت ضروری‌اند، اما پایدار نیستند. ساختارهای سرمایه‌داری و پدر/مردسالاری همواره ظرفیت بازتولید ترنس‌فوبیا را دارند. تنها با تغییر بنیادین این ساختارها، می‌توان رهایی واقعی را تضمین کرد.

جامعه‌ای رها ، بدون مالکیت خصوصی، بدون تقسیم‌کار جنسیتی و بدون هنجارهای تحمیلی جنسیتی، همان جامعه فراجنسیتی است که در آن انسان‌ها نه‌بر اساس اندام یا کروموزوم، بلکه به‌واسطه انسان‌بودن خود، زیست می‌کنند.

جنبش‌های انقلابی در سراسر جهان باید مسئله جنسیت را به عنوان یکی از محورهای اصلی مبارزه درک کنند. تجربه‌های موفق در برزیل، یونان، اسپانیا و آرژانتین نشان داده‌اند که اتحاد طبقه کارگر با اقلیت‌های جنسیتی، نیرویی خلاق، رهایی‌بخش و انقلابی به وجود می‌آورد.

فرمان اجرایی ترامپ و سیاست‌های مشابه در آلمان، نه اقداماتی پراکنده، بلکه بازتاب بحرانی عمیق در مشروعیت نظم جهانی سرمایه‌داری‌اند. نظمی که برای حفظ خود، به تثبیت نظم‌های نژادی، جنسیتی، ملی و طبقاتی نیاز دارد.

مبارزه با ترنس‌فوبیا، مبارزه‌ای فرهنگی یا ثانویه نیست. این نبرد، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای رهایی انسانی، برابری اقتصادی، و نفی سلطه‌ است. تنها جهانی بدون مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و رهایی از سلطه جنسیتی می‌تواند تحقق انسانیت را ممکن سازد.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: