جوانان انقلابی محلات کردستان؛ محله به مثابه سنگر سازمانیابی انقلابی
پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
ناصر زمانی

شرایط امروز ایران جامعه ای را نشان میدهد که همزمان در وضعیت انفجاری و فرسایشی قرار گرفته است. بحران ساختاری سرمایهداری، فقر گسترده، بیکارسازی، نابودی امنیت شغلی و فروپاشی خدمات اجتماعی از یک سو، و انسداد کامل سیاسی، سرکوب عریان و فقدان هرگونه امکان فعالیت علنی تودهای از سوی دیگر، چشم انداز مبارزه را بطور کیفی دگرگون کرده است. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان با الگوهای متعلق به دورههای فضای نیمه باز یا توهم فعالیت علنی و پایدار پیش رفت. واقعیت عینی جامعه، ضرورت شکلهای نوین و متناسب سازمانیابی را تحمیل کرده است. یکی از ویژگیهای تعیینکننده وضعیت کنونی، محله محور شدن اشکال مبارزهی اجتماعی است. این پدیده نه تصادفی است و نه صرفن محصول شدت سرکوب، بلکه ریشه در ساختار زیست تودههای ستمدیده دارد. محله، محل تلاقی زندگی روزمره، بیکاری، کار غیررسمی، فقر، تبعیض، سرکوب و در عین حال همیاری و مقاومت جمعی است. نزدیکی اجتماعی، شناخت متقابل و تجربه مشترک فشارهای مادی، امکان شکلگیری سریع اعتماد و کنش جمعی را در سطح محله فراهم کرده است و آن را به یکی از کانونهای اصلی مقاومت اجتماعی تبدیل کرده است.
دولت سرمایهداری در ایران نیز به خوبی اهمیت محله را درک کرده و آن را به یکی از عرصههای اصلی اعمال قدرت خود تبدیل کرده و شبکههایی مانند بسیج، امام جمعههای محلی، شوراهای اسلامی و اشکال اعمال قدرت خبرچینی، برای کنترل زیست روزمره مردم در سطح محلات سازمان داده شدهاند. پاسخ انقلابی به این وضعیت، نه ترک محله و نه کناره گیری از آن، بلکه بازپس گیری آگاهانه محله به عنوان عرصه مبارزه پیشرو و طبقاتی است. هر پروژه جدی سازمانیابی انقلابی ناگزیر باید از این سطح عبور کند و در آن ریشه بدواند. تجربه خیزشهای اخیر در شهرهای کردستان و مناطق کردنشین، از سنندج و مهاباد تا کامیاران، مریوان و پیرانشهر تا جوانان انقلابی بلوچستان و دیگر مناطق ایران نمونهای عینی و پیشرو از این روند را به نمایش گذاشته است. در این شهرها، جوانان انقلابی محلات نه تنها در صف مقدم اعتراضات حضور داشتند، بلکه در بسیاری موارد نقش سازمان دهنده، پیونددهنده و تثبیت کنندهی مقاومت جمعی را ایفا کردند. شکلگیری هستههای محلی مبتنی بر اعتماد همسایگی، ارتباط میان محلات مختلف و طرح شعارهایی با افق روشن طبقاتی و سوسیالیستی مانند «نان، کار، آزادی، حکومت شورایی»، «زنده باد سوسیالیسم» و «کردستان، کردستان گورستان فاشیستها»، «از کردستان تا جلفا، قدرت به دست شورا» نشان داد که اعتراض میتواند از سطح واکنشهای پراکنده به سطح جهتگیری سیاسی آگاهانه ارتقا پیدا کند.
اهمیت این تجربه در آن است که سازمانیابی محله محور در کردستان، اگرچه خصلتی محلی داشت، اما به سطحی از هماهنگی و ارتباط رسید که امکان اتصال آن به مبارزات سراسری را بطور بالقوه نشان داد. این شبکههای جوانان، با وجود محله محور بودن، در انزوا باقی نماندند و از طریق ارتباط متقابل، توانستند نقش پیوندد هندهی مبارزات شهری و اجتماعی را ایفا کنند. این تجربه ثابت کرد که سازمانیابی محلی، اگر با افق طبقاتی و سوسیالیستی همراه شود، نه تنها قابل اتکا است، بلکه میتواند به حلقه واسط میان مبارزات پراکنده و مبارزه سراسری طبقه کارگر تبدل شود. بر همین اساس و با اینحال، تجربه خیزشهای اخیر همزمان نشان داد که خود انگیختگی و شجاعت فردی، هرچقدر هم گسترده و فداکارانه باشد، بدون سازمانیابی آگاهانه و پایدار به سرعت فرسوده میشود. انرژی انفجاری جوانان، اگر در چارچوب ساختارهای مخفی، آموزش سیاسی، تقسیم کار و پیوند ارگانیک با مسائل مادی زندگی مردم محله سازمان نیابد، به نیرویی تبدیل میشود که هزینه میدهد اما قدرت انباشته نمیکند. دولت سرمایهداری دقیقن بر همین فرسایش و پراکندگی حساب باز کرده است.
در چنین شرایطی، شکلگیری و به روز شدن فعالیت های شبکههای مخفی جوانان انقلابی در محلات یک ضرورت عینی است. مخفی بودن این شبکهها نه انتخابی اخلاقی و نه ژستی رمانتیک است، بلکه پاسخی مستقیم به واقعیت دولت پلیسی است. این شبکهها باید کوچک، منعطف، غیرمتمرکز و در عین حال دارای خط سیاسی روشن باشند تا بتوانند هم مقاومت روزمره را سازمانیابی کنند و هم در لحظات خیزش، به سرعت به یکدیگر متصل شوند. نکته تعیینکننده آن است که این شبکههای محلی نباید از مسائل مادی و واقعی زندگی مردم جدا شوند. گرانی، اجاره خانه، بیکاری، سرکوب زنان، ناامنی جوانان، آموزش و بهداشت، میدانهای واقعی نبرد طبقاتی در سطح محله هستند. شبکه انقلابی که در این عرصهها مداخله نکند، به سرعت منزوی میشود و پایگاه اجتماعی خود را از دست میدهد. محله فقط محل اعتراض نیست، بلکه محل بازتولید زندگی و در نتیجه محل امکان مداخلهی پایدار انقلابی است.
در جمعبندی، محله محوری مبارزه در ایران یک واقعیت عینی و انکارناپذیر است، اما این واقعیت به خودی خود نه تضمین کننده پیشروی جنبش است و نه الزامن مترقی، محله میتواند هم به پایگاه مقاومت تبدل شود و هم به میدان فرسایش و پراکندگی، آنچه این دو را از هم جدا میکند، سطح و کیفیت سازمانیابی است. محله محوری تنها زمانی نقطه قوت جنبش مبارزاتی را فراهم میکند که از واکنشهای خودانگیخته و مقطعی فراتر رود و به سازمانیابی مخفی و پایدار، آگاهانه و مبتنی بر تحلیل طبقاتی متصل شود. بدون این اتصال، خشم محله ای تنها تخلیه میشود و به انباشت قدرت سیاسی منجر نخواهد شد. از منظر تئوریک، این مسئله به نسبت میان خودانگیختگی و سازمان در مبارزه طبقاتی بازمیگردد. تجربهی تاریخی جنبش کارگری نشان داده است که خودانگیختگی، هرچقدر هم گسترده و رادیکال باشد، بدون سازمانیابی آگاهانه یا سرکوب میشود یا در نهایت در چارچوب نظم موجود مستهلک میگردد. تجربه جوانان انقلابی محلات در کردستان اهمیت ویژهای دارد، زیرا نشان داده است که محله میتواند به یک واحد سیاسی فعال تبدل شود؛ واحدی که از طریق پیوند میان محلات، حضور سازمانیافتهی جوانان و طرح شعارهایی با افق سوسیالیستی و شورایی، از انزوا عبور میکند و قابلیت اتصال به مبارزات سراسری را به دست میآورد.
در این چارچوب، شبکههای مخفی جوانان انقلابی محلات نقش یک حلقه واسط حیاتی را ایفا میکنند. این شبکهها میتوانند اعتماد خود جوش و همبستگی روزمره را به قدرت سازمانیافته سیاسی تبدیل کنند و آن را از سطح واکنشهای پراکنده به سطح کنش انباشتی ارتقا دهند. بدون چنین شبکه هایی، چرخه آشنای انفجار، سرکوب، فرسودگی و عقب نشینی بار دیگر تکرار خواهد شد. با وجود آنها، محله میتواند از صحنه مقاومت پراکنده به یکی از پایههای قدرت سازی پایدار طبقاتی تبدل شود.
۵ ژانویه ۲۰۲۶