جنگ ارتجاعی و ضرورت سازمانیابی
شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵

تشدید درگیریهای نظامی در منطقه، از حملات آمریکا به اهداف نظامی و زیر ساخت ها در ایران گرفته تا حملات موشکی و پهبادی جمهوری اسلامی به کشورهای حوزه خلیج و کردستان عراق، بار دیگر نشان داد که خاورمیانه به میدان بازآرایی موازنه قدرت میان دولتهای سرمایه داری تبدیل شده است. در این میان، آنچه به حاشیه رانده میشود نه صرفاً تلفات انسانی، بلکه تجربه زیسته میلیونها انسانی است که بدون آنکه در شکلگیری این منازعات نقشی داشته باشند، هزینههای آن را میپردازند. روایت مسلط از جنگ معمولاً بر تحرکات نظامی، محاسبات ژئوپلیتیکی و آرایش دو سوس این جنگ امپریالیستی و ارتجاعی تمرکز دارد، در حالی که زندگی روزمره مردمی که با ناامنی، بیثباتی و فرسایش مستمر روبهرو هستند، در حاشیه باقی میماند. این وضعیت را نمیتوان صرفاً نتیجه ناکارآمدی رسانهها دانست. ناپدیدشدن تجربه اجتماعی جنگ، خود بخشی از سازوکار سلطه قدرتهای سرمایه داری در جهان معاصر است. رنج تنها زمانی در کانون توجه قرار میگیرد که بتواند در خدمت روایتهای رسمی از امنیت، مداخله نظامی یا رقابت میان قدرتها قرار گیرد. آن بخش از خشونت که به زندگی کارگران، فرودستان و ساکنان مناطق جنگزده مربوط است، اغلب به دادهای آماری یا حاشیهای خبری فروکاسته میشود.
رژیم جمهوری اسلامی که به قیمت بیکاری و فقر و فلاکت عمومی، ایران را به زرادخانه تولید موشک و پهباد تبدیل کرده و برای این جنگ تدارک دیده است، و دولت آمریکا که منطقه را عمدتاً از منظر منافع ژئوپلیتیکی، انرژی، تسلط بر آبراههای استراتژیک و انباشت سرمایه مینگرد، هر دو بخشی از چرخه بازتولید این جنگ و بحران هستند. و در این میان نظام رسانهای که با اولویتدادن به منطق خبر و رقابت سیاسی، فرصت چندانی برای بازنمایی زندگی روزمره انسانهایی که زیر فشار جنگ زندگی میکنند باقی نمیگذارد. از این منظر، مسئله، حذف تجربه اجتماعی از عرصه سیاست است. هنگامی که رنج به زبان و رسانههای عمومی راه پیدا نکند، امکان تبدیلشدن آن به مطالبهای جمعی نیز کاهش مییابد. به همین دلیل، سکوت پیرامون زندگی مردم و ابعاد مصائبی که به مردم تبدیل می شود بخشی از مناسباتی است که تداوم نظم موجود را ممکن میسازد.
جمهوری اسلامی به عنوان یک پای اصلی این جنگ ارتجاعی که با بحرانهای همه جانبه روبرو است، بقای خود را بیش از پیش به مدیریت جنگ و بحران گره زده است. تشدید تنشهای منطقهای و انتقال منازعات به بیرون از مرزها را نمیتوان جدا از تشدید بحران مشروعیت سیاسی، رکود اقتصادی و شکافهای اجتماعی و محرومیت هایی که در داخل کشور به کارگران و اقشار فرودست جامعه تحمیل کرده فهمید. در چنین وضعیتی، منطق حفظ قدرت و حفظ موجودیت نظام اسلامی در صدر همه مسائل دیگر قرار می گیرد. در سوی دیگر، قدرتهای امپریالیستی نیز منطقه را بهمثابه بخشی از آرایش جهانی قدرت ارزیابی میکنند. در این چارچوب، اهمیت یک کشور یا یک منطقه بیش از آنکه به وضعیت ساکنان آن وابسته باشد، به جایگاهش در شبکه انرژی، تجارت و موازنه قدرت در بلوک بندیهای جهانی مربوط میشود. بنابراین، حذف رنج مردم از روایتهای غالب، نتیجه منطقی شیوهای است که سرمایهداری جهانی جهان را سازمان میدهد. در چنین بستری، فرسودگی اجتماعی، محصول مناسباتی است که همزمان امنیت مادی، امکان مشارکت سیاسی و ظرفیت کنش جمعی را تضعیف میکنند.
در این چارچوب، مستندسازی تجربههای جنگ، ثبت روایتهای مردمی و تلاش برای دیدهشدن آنها همچنان اهمیت دارد؛ اما این اقدامات به خودی خود کافی نیستند. تجربههای ثبتشده زمانی از سطح فردی فراتر میروند که درون شبکهای از کنش جمعی قرار گیرند. در غیر این صورت، حتی گستردهترین آرشیوها از جنایات جنگی و رنج مردم نیز ممکن است تنها حافظهای از شکستها را حفظ کنند، بیآنکه به نیرویی برای تغییر بدل شوند. در همین نقطه، مسئله سازمانیابی اهمیت حیاتی پیدا میکند. سازمانیابی به معنای ایجاد ظرفیتهای پایدار برای پیوندزدن تجربههای پراکنده، صورتبندی مطالبات مشترک و تبدیل آنها به نیرویی اجتماعی است. هر اندازه که مناسبات سرمایهدارانه انسانها را به رقابت، انزوا و پراکندگی سوق میدهد، سازمانیابی از پایین تلاشی در جهت معکوس این روند است؛ تلاشی برای بازسازی پیوندهای اجتماعی بر پایه منافع مشترک و آگاهی طبقاتی. طبقه صرفاً مجموعهای از افراد با موقعیت اقتصادی مشابه نیست. طبقه زمانی به نیرویی تاریخی تبدیل میشود که بتواند تجربههای مشترک خود را به آگاهی و أراده و عمل مشترک بدل کند. جنگ، تحریم، سرکوب و بحران اقتصادی، اگرچه فشارهای گستردهای بر فرودستان وارد میکنند، اما خودبهخود به همبستگی اجتماعی نمیانجامند. بدون اشکال پایدار سازمانیابی، این فشارها بیشتر به پراکندگی، رقابت بر سر منابع محدود و فرسایش توان جمعی منجر میشوند.
به همین دلیل، مسئله اصلی صرفاً محکومکردن سیاستهای امپریالیستی و میلیتاریستی دولت آمریکا و جنگ افروزی های رژیم جمهوری اسلامی نیست. نقد این جنگ امپریالیستی و ارتجاعی زمانی معنا پیدا میکند که با چشماندازی برای سازماندهی اجتماعی همراه باشد. در غیر این صورت، اعتراض نیز ممکن است در همان چرخهای گرفتار شود که هر بحران را به بحرانی تازه پیوند میزند، بیآنکه امکان گسستی واقعی از آن فراهم شود. بنابراین باید تلاش کرد که میان تجربه زنده مردم با امر سازمانیابی و فعالیت سازمانگرانه پیوند برقرار کرد. چون هرجا تجربههای فردی در قالب حافظهای جمعی و کنشی سازمانیافته بازسازی شوند، ظرفیت جامعه برای مقابله با مصائبی که رژیم جمهوری اسلامی به مردم تحمیل کرده و جنگافروزیهای آن نیز تقویت خواهد شد. بدیل این وضعیت فقط از دل بازسازی اشکال سازمانیافته همبستگی اجتماعی بیرون می آید؛ همبستگیای که بتواند تجربههای پراکنده جنگ، ناامنی و محرومیت را به آگاهی جمعی و کنش سیاسی پیوند بزند. در چنین افقی، تابآوری دیگر به معنای دوامآوردن در دل بحران نیست، بلکه به معنای آفریدن ظرفیتهایی برای پایاندادن به شرایطی است که جنگ و بحران و فقر و فلاکت اقتصادی را به بخشی دائمی از زندگی اجتماعی تبدیل کردهاند.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
