جنگ ادامه سیاستهای ارتجاعی جمهوری اسلامی و سلطهجویی امپریالیستی دولت آمریکا
چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵

هر جنگی پیش از آنکه در میدان نبرد آغاز شود، در عرصه سیاست، اقتصاد و ایدئولوژی تدارک دیده میشود. جنگی که امروز به مردم ایران و منطقه تحمیل شده، حلقهای از زنجیرهای طولانی است که هدف آن بازتعریف جایگاه یک جامعه در نظم جهانی سرمایهداری است. در چنین شرایطی، برای تحلیل این جنگ و ارائه تصویر واقعی مناسباتی که این فاجعه را تولید کردهاند باید به ماهیت واقعی سیاستهای سرمایهدارانه و ارتجاعی هم دولت آمریکا و هم رژیم جمهوری اسلامی پرداخت. از ۲۸ فوریه تا زمان اجرای آتشبس در ۸ آوریل، بمبها و موشکهای ایالات متحده و اسرائیل بنا بر آمار موجود حدود ۲۳ هزار بار به خاک ایران اصابت کردند. این عملیات صرفاً مراکز نظامی را هدف قرار نداد، بلکه پلها، بیمارستانها، مدارس، خانهها، مراکز تولیدی و دیگر زیرساختهای غیرنظامی نیز در معرض تخریب قرار گرفتند. حداقل ۳۴۶۸ نفر جان خود را از دست دادند که در میان آنان هفت نوزاد و دستکم ۳۷۶ کودک حضور داشتند. علاوه بر این، دستکم دو میلیون نفر ناچار به ترک خانههای خود شدند و به جمعیت آوارگان پیوستند.
این ارقام تنها ابعاد انسانی یک فاجعه را نشان میدهند. اما برای فهم معنای سیاسی آن باید پرسید چنین حملاتی چه هدفی را دنبال میکنند؟ پاسخ را نمیتوان صرفاً در اختلافات دیپلماتیک یا رقابتهای منطقهای جستوجو کرد. این جنگ بخشی از سیاستی گستردهتر است که امپریالیسم برای حفظ برتری خود در نظام جهانی دنبال میکند؛ سیاستی که در آن ابزار نظامی، اقتصادی و رسانهای مکمل یکدیگرند. امپریالیسم مرحلهای از تکامل سرمایهداری است که در آن انحصارات بزرگ، سرمایه مالی و دولتهای قدرتمند برای کنترل بازارها، منابع، مسیرهای انتقال انرژی و حوزههای نفوذ سیاسی با یکدیگر رقابت میکنند. در چنین نظمی، استقلال سیاسی دولتها تا جایی پذیرفته میشود که با منافع قدرتهای مسلط تعارض پیدا نکند. هرگاه این تعارض شکل بگیرد، مجموعهای از ابزارها، از تحریم اقتصادی تا عملیات اطلاعاتی و در نهایت مداخله نظامی، به کار گرفته میشود. ایران طی دهههای گذشته یکی از کانونهای این تقابل بوده است. فشارهای اقتصادی، محاصره مالی، تهدیدهای نظامی و عملیات امنیتی، همگی اجزای سیاستی واحد بودهاند که هدف آن رام کردن رژیم جمهوری اسلامی و وادار کردن آن به پذیرش جایگاهی که تهدیدی برای منافع قدرتهای امپریالیستی آمریکا و اروپا نباشد. بنابراین، حملات نظامی اخیر را نمیتوان رخدادی جدا از این روند تاریخی تلقی کرد.
رژیم جمهوری اسلامی نیز به عنوان یک پای این جنگ امپریالیستی و ارتجاعی محصول شرایط تاریخی مشخصی است که در متن همان نظام جهانی سرمایهداری شکل گرفت. جریان ضد انقلاب اسلامی اگر با شعار مرگ بر شاه سوار قیام تودههای مردم ایران شد، بعد از تصرف قدرت با شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر شیطان بزرگ انقلاب توده های مردم را به خون کشید. رژیم جمهوری اسلامی از روزی که به قدرت رسید تلاش کرد با تاسیس و سازماندهی نیروهای موسوم به محور مقاومت، با مداخلهگری در کانون های بحران منطقه و سرمایه گذاریهای عظیم در زمینه پروژههای هسته ای و بزرگنمایی در مورد آنها سهم برتری در نظم منطقه ای خاورمیانه را به دست آورد و بقای خود را تضمین کند. این حکومت، با وجود همه شعارهای ضدآمریکایی، همواره در مدار مناسبات سرمایهداری و تشدید استثمار طبقه کارگر ایران و سرکوب هر ندای آزادیخواهانه عمل کرده است. ساختار اقتصادی آن بر پایه استثمار شدید نیروی کار، انباشت سرمایه، تبعیض و خشونت جنسیتی، گسترش نهادهای اقتصادی وابسته به قدرت سیاسی و سرکوب سازمانیابی مستقل کارگران و زحمتکشان استوار بوده است. به همین دلیل، تضاد جمهوری اسلامی با امپریالیسم، تضادی میان دو نظام اجتماعی متفاوت نیست؛ بلکه تعارضی میان نیروهایی ارتجاعی است که هر یک در چهارچوب سرمایهداری، منافع سیاسی و اقتصادی متفاوتی را دنبال میکنند. از همین رو، کارگران و مردم ستمدیده ایران همزمان قربانی دو شکل از سلطهاند. از یک سو، سیاستهای سرکوبگرانه، فساد ساختاری، تبعیض و استثمار رژیم زندگی آنان را تحت فشار قرار داده است و از سوی دیگر، تحریمها، تهدیدها و حملات نظامی امپریالیستی همین جامعه را به میدان اعمال قدرت جهانی تبدیل کردهاند. هیچیک از این دو، دیگری را نفی نمیکند؛ بلکه در بسیاری موارد، یکدیگر را تقویت میکنند.
اگر رژیم جمهوری اسلامی تهدید خارجی را دستاویزی برای تشدید کنترل سیاسی و امنیتی و تشدید سرکوب جنبش های اجتماعی قرار میدهد، سیاست امپریالیستی آمریکا نیز تروریسم جمهوری اسلامی و مداخله گریهای آن در کانون های بحران منطقه را به بهانه ای برای تشدید تحریم های اقتصادی و اجرای تهدیدات نظامی خود قرار می دهد. اگر چه تبلیغات رسانه های امپریالیستی تلاش می کند، تحریمهای اقتصادی را ابزاری برای تضعیف حکومت اسلامی تلقی کنند. اما در عالم واقع و همانگونه که تجربه تاریخی نشان داده است تحریمها پیش از هر چیز زندگی طبقات فرودست را هدف قرار میدهند، تولید را نابود میکنند، دسترسی مردم به دارو، آموزش و معیشت را محدود میسازند و زمینه گسترش فقر و نابرابری را فراهم میکنند. حاکمیت اغلب توان بیشتری برای تطبیق با شرایط تحریم دارند، اما این اکثریت مردم هستند که هزینه آن را میپردازند. نتیجه این چرخه، تضعیف هرچه بیشتر جنبشهای اجتماعی پیشرو و محدود شدن امکان شکلگیری جنبشی سراسری و رادیکال است. سیاست امپریالیستی آمریکا دهههاست با جنگ، تحریم و مداخله، زندگی میلیونها انسان را در عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، فلسطین و دیگر کشورهای منطقه نابود کردهاند. تجربه این کشورها نشان میدهد که بمباران جنگنده بمبافکن های آمریکا، نه آزادی به همراه آورده است و نه برابری ؛ بلکه ویرانی، تجزیه ساختارهای اقتصادی، گسترش فقر و وابستگی بیشتر را به دنبال داشته است. بنابراین، وظیفه فعالان سوسیالیست و چپ و رادیکال، افشای همزمان هر دو شکل سلطه است. مبارزه علیه امپریالیسم از مبارزه علیه استثمار و سرکوبگری ها و جنایات رژیم جمهوری اسلامی جدا نیست. استقلال سیاسی طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی پیشرو دقیقاً از همین ضرورت سرچشمه میگیرد.
بر خلاف مواضع و سیاستهای سلطنت طلبان فاشیست و نیروهای اپوزیسیون بورژوایی جنگطلب و چپ محور مقاومتی هواخواه رژیم اسلامی، آینده ایران نه از دل آتشباران بمبافکنهای قدرتهای امپریالیستی بیرون خواهد آمد و نه از استمرار ساختار سرکوبگر سرمایه جمهوری اسلامی. رهایی واقعی تنها از مسیر سازمانیابی ، مبارزه طبقاتی، همبستگی کارگران و زحمتکشان و گسست از تمامی اشکال سلطه و استثمار امکانپذیر است؛ مسیری که نه به اردوگاه امپریالیسم تعلق دارد و نه به رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی موجود، بلکه افق آن ساختن جامعهای آزاد و برابر و مرفه و رها از هر سلطه، ستم و استثمار سرمایه است.
سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
