جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ | 03 - 04 - 2026

Communist party of iran

جنگ، صلح و جنبش مردم!


م مهرزاد


جنگ دوازده روزه که با تهاجم غافلگیر کننده اسرائیل شروع شد، برگ جدیدی در تاریخ ایران و شرایط جمهوری اسلامی است. دست بالا داشتن اسرائیل و نابودی اکثر صنایع اتمی و بخشی از نیروهای سپاه و سران سپاه، به شدت جمهوری اسلامی را در موضع ضعف قرار داد. همه سران حکومتی و حتی خامنه ای ناچار شدند به مخفی ‌گاه‌ها بروند و حملات موشکی سپاه به اسرائیل نیز نتوانست بازدارندگی ایجاد کند. فضای ایران کاملا در اختیار نیروی هوایی اسرائیل بود و روزانه ده‌ها هدف مورد حمله قرار گرفت. کشته شدن سلامی، حاجی زاده، باقری و ده‌ها تن دیگر از رهبران سپاه اعتماد به نفس سپاه را به شدت پایین آورد و در نهایت با آخرین ضربه توسط بمب افکن های آمریکایی به تاسیسات زیر زمینی اتمی در فردو و نطنز و اصفهان عملا جمهوری اسلامی تسلیم فرمان آتش بس ترامپ شد.


هر چند این آتش بس ضعیف است و احتمال حمله مجدد اسرائیل وجود دارد، اما عملا اسرائیل و آمریکا به اهداف خود در این مقطع دست یافتند. نابودی تاسیسات اتمی، کاهش قوای موشکی، نشان دادن قدرت نظامی به جمهوری اسلامی  و کاهش توان نظامی سپاه. اگر تصور کنیم که هم اکنون جمهوری اسلامی دست به کار باز سازی همه چیزهایی که از دست داده است بشود، سال های زیادی لازم است تا به زمان قبل از جنگ برسد. وانگهی حالا آمریکا و اسرائیل با قدرت نمایی خود کنترل شدیدی برای تحمبل شرایط خود و عدم اجازه برای بازسازی صنایع اتمی را برقرار خواهند کرد و شمشیر داموکلس را بالای سر جمهوری اسلامی قرار خواهند داد. به جز حمایت لفظی از طرف چین و روسیه، جمهوری اسلامی هیچ حمایت بیشتری دریافت نکرد، چرا که از یک طرف روسیه درگیر جنگ اوکراین است و دردسر بیشتری در روابط خود با آمریکا نمی‌خواهد و از سوی دیگر چین حاضر نیست به خاطر جمهوری اسلامی منفعت های بزرگ اقتصادی خود را در روابط با غرب به خطر بیندازد.


در نتیجه موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه و موج سواری بر جنبش ارتجاعی اسلامی، به نقطه عطف خود رسیده و پس از این جنگ و پیشینه چند ماه گذشته – نابودی قدرت نظامی حزب الله لبنان، نابودی جنگندگی حماس، سرنگونی دولت بشار اسد، تضعیف حوثی ها – جمهوری اسلامی دیگر یک قدرت منطقه ای نیست و شرایط آن کاملا تغییر کرده و در موضع ضعف قرار گرفته است. آمریکا و اسرائیل قادرند این شرایط را حفظ کنند و حتی الباقی و ته مانده‌ی قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی در  عراق و یمن را  نیز تضعیف کنند. جمهوری اسلامی آخرین برگ بازی خود را نیز که همانا تاسیسات اتمی و نزدیک بودن به امکان ساخت بمب اتمی بود را نیز از دست داده و برگ دیگری برای بازی در مقابل قدرت ها ندارد.


اما شرایط در داخل کشور پس از این جنگ برای جمهوری اسلامی چیست؟ برخلاف پروپاگاندهای اسرائیل و سلطنت طلبان، دولت آمریکا قصد سرنگونی جمهوری اسلامی را در این جنگ نداشت و ندارد و همانطور که ترامپ گفت سرنگونی جمهوری اسلامی باعث “هرج و مرج” می شود و اتاق فکر آنها تشخیص می دهد که آلترناتیو کارگری و مردمی و سوسیالیست‌ها با سرنگونی جمهوری اسلامی  به سرعت متشکل و تکثیر خواهند شد و جنبش ضد سرمایه داری رشد خواهد کرد و در ایران صرفا با تغییر مهره و مثلا آوردن سلطنت طلبان بر سر کار ماجرا تمام نمی شود. البته آمریکا و قدرت‌های اروپایی خود را برای سناریوهای دیگر نیز آماده کرده بودند و با در نظر گرفتن احتمال طولانی شدن جنگ و فروپاشی جمهوری اسلامی، سعی کردند آلترناتیو سلطنت طلبان را تقویت کنند. در طیف لیبرال ها با توجه به موضع ضد جنگ آنها و فقدان شخصیت های مطرح در جامعه وعدم انسجام لازم، آنها تلاش کردند رضا پهلوی را بیشتر مطرح و بزرگ کنند و در همین رابطه خبر گزاری های پر بیننده، شروع به پخش مصاحبه زنده با رضا پهلوی، خواندن پیام های او  و اعلام آمادگی او برای یک حکومت موقت صد روزه کردند.


سلطنت طلبان و مشخصا رضا پهلوی فراخوان به قیام مردمی و حمایت از آلترناتیو خود دادند و فرصت را برای سرنگونی رژیم مناسب ارزیابی کردند. در خارج کشور آکسیون هایی با پرچم شیر و خورشید و اسرائیل راه انداختند و از بمباران اسرائیل حمایت کردند. رضا پهلوی خواهان بمباران هر چه بیشتر بود و هیچ اهمیتی به تلفات غیر نظامیان نمی داد. با وجود تبلیغات وسیع سلطنت طلبان از طریق رسانه‌های پربیننده اینترناشنال و بی بی سی فارسی، واقعیات به گونه ای دیگر رقم خورد. مردم شهرهای تحت بمباران و بخصوص تهران را تخلیه کردند و میلیون ها نفر از شهرها خارج شدند. فقط شش میلیون نفر به مازندران رفتند و نزدیک به همین رقم به گیلان و دیگر مناطق نسبتا امن تر پناه بردند.

باید دید چه مولفه هایی باعث چنین اتفاقی شد؟ عموم مردم هر چند نفرت عمیقی به جمهوری اسلامی دارند و مبارزات گسترده ای را در چند سال گذشته رقم زدند ولی در وضعیت انقلابی نبودند و از طرفی نیز میدانند که اسرائیل حکومتی نژاد پرست و جنایتکار است و هیچ منفعتی در این جنگ که از آسمان بمب فرو می ریخت نمی دیدند. عموم تشکل‌های مستقل چه کارگری و چه دمکراتیک در داخل کشور هر دو طرف جنگ را محکوم و موضع ضد جنگ گرفتند. جریانات سوسیالیست انقلابی متشکل در “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست| نیز جنگ را ارتجاعی ارزیابی کرده و به سرعت “نه به جنگ” گفتند.


در اپوزیسیون راست هم شکاف بزرگی اتفاق افتاد. لیبرال جمهوری خواهان که فلسفه وجودیشان وطن پرستی و ملی گرایی است نمی توانستند با اسرائیل و آمریکا همراهی کنند و از سویی اگر کنار جمهوری اسلامی می ایستادند، در نزد افکار عمومی نابود می‌شدند و در نتیجه سلطنت طلبان بخش قابل توجهی از اپوزیسیون راست را هم به همراه نداشتند. سلطنت طلبان به امید رژیم چنج حاضرند میلیون ها نفر از مردم کشته شوند اما فقط آنها به قدرت برسند اما مردم تغییر حکومت را نه از طریق بمباران هوایی بلکه با پیشروی مبارزه طبقاتی تحقق پذیر می دانند و عملا در طی چندین جنبش گسترده و هزاران اعتصاب سالانه نشان داده اند که تنها به نیروی خود اعتماد دارند و نه کشورهای امپریالیستی و ارتش های آنها. از این زاویه در واقع جنبش کارگری و توده‌ای به پروغربی های سلطنت طلب نه بزرگی گفت و شکستی برای این جریان رقم خورد. هر چند که چپ انقلابی ضروری است همواره نسبت به جریانات دست راستی و از جمله سلطنت طلبان هوشیار باشد و به افشای سیستماتیک آنها بپردازد، اما به هر شکل پروژه سلطنت طلبان در جریان جنگ دوازده روزه شکست خورد.


دیگر جریانات دست راستی مثل عبدالله مهتدی نیز همچون رضا پهلوی به دنبالچه نیروهای غربی و مشخصا آمریکا تبدیل شده و انتظار داشت تا در این وضعیت بتواند سهمی از قدرت پس از جمهوری اسلامی به او داده شود. سقوط او و جریان آنها بی‌پرنسیبی کاملی را رقم زده که دیگر برای آنها فرقی نمی کند، کنار سلطنت طلبان بایستند یا دیگر ناسیونالیست‌ها در کردستان. با آمریکا و اسرائیل در بمباران مردم همراه شوند و یا با اصلاح طلبان حکومتی کنار بیایند.

با وجود همه این واقعیت‌ها، جریان انشعابی از حزب و شخص ابراهیم علیزاده تلاش دارند با عبدالله مهتدی و دیگر جریانات ناسیونال بورژوای کورد چتر و بلوک مشترکی ایجاد کنند.  جنگ نه تنها ادامه سیاست از طرق دیگر برای دولت ها است بلکه برای جریانات دست راستی نیز ادامه سیاست با روشی آشکارتر است. آیا واقعا با عبدالله مهتدی و حزب دمکرات کردستان می شود بلوکی انقلابی و مردمی ایجاد کرد؟ چطور می شود خود را سوسیالیست و چپ نامید، اما با جریانات بغایت حل شده در اپوزیسیون پرو غربی همکاری کرد و بلوک مشترک ایجاد کرد؟


در سوی دیگر جریانات محور مقاومتی و عناصری منفرد و برخی جریانات تنها با محکوم کردن حمله اسرائیل و آمریکا بدون اینکه جمهوری اسلامی را نیز یک عامل این جنگ ارتجاعی بنامند، عملا آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریختند. مدت مدیدی است که سوسیالیست‌ها می دانند ماهیت جنگ نه بر اساس اینکه کدام دولت اول حمله را آغاز کرده، بلکه بر سر ماهیت و منافع طرفین است که تعیین می شود. هر جریان و فردی که صرفا حمله آمریکا و اسرائیل را محکوم کند و یا برعکس صرفا جمهوری اسلامی را محکوم کند، درک انحرافی و کاملا غیر واقعی از این جنگ ارائه داده است. موضع محور مقاومتی، تنها وارونه جلوه دادن جنگ نیست بلکه همسو شدن با جمهوری اسلامی و در مقابل مردم قرار گرفتن است. همانطور که سلطنت طلبان همدست اسرائیل و آمریکا هستند، موضع محکومیت تنها تهاجم نظامی اسرائیل و آمریکا نیز در کنار جمهوری اسلامی ایستادن است.


به طریق اولی گفته شد که جمهوری اسلامی پس از جنگ ضعیف شده و قدرت منطقه ای خود را تا حدود بسیار زیادی از دست داده است. ضربات سنگین بر توان نظامی و برخی زیر ساخت ها جمهوری اسلامی را طی سال های زیادی به چالش خواهد کشید. هزینه های جبران تخریب ها بسیار زیاد است و وضعیت جمهوری اسلامی بحرانی تر  خواهد شد.

در عرصه سیاسی و در داخل کشور، هر چند دستگاه سرکوب سعی خواهد کرد از فضای جنگی استفاده کند و هم اکنون نیز اقدام به بازداشت بیش از صد ها نفر کرده و مهر همکاری با اسرائیل به آنها زده است، اما به طور واقعی مخالفت با جنگ ارتجاعی چنان گسترده بود و از چنان پایه اجتماعی برخوردار است که رژیم قادر نیست فضای رعب و وحشت حاکم کند. تلاش رژیم برای ایجاد رعب و وحشت و استفاده از فضای جنگی مقطعی و بسیار گذرا است. ما باید متحدانه از جان زندانیان سیاسی دفاع کنیم تا خطر کمتری آنها را تهدید کند. ما به طور کلی با اعدام و شکنجه مخالفیم و آن را غیرانسانی و وسیله ای برای سرکوب مردم می دانیم، اما به طور مشخص در رابطه با دستگیری صدها نفر که عموما فعالین کارگری یا سیاسی و اجتماعی هستند و صرفا موضع ضد جنگ خود را اعلام کرده اند با افرادی که عامل اسرائیل بودند و مثلا پهبادهایی را هدایت می کرد و یا ساختند، متفاوت است. نباید اجازه دهیم دستگاه سرکوب رژیم در سایه جنگ ارتجاعی مخالفان جنگ را نیز سرکوب و زندانی کند. تلاش برای آزادی آنها و اعلام نام و نوع فعالیت آنها ضروری است و بیش از پیش باید به آن بپردازیم.

موقعیت سیاسی جمهوری اسلامی نه تنها  بهتر نخواهد شد، بلکه به مراتب بحرانی تر نیز خواهد شد. با فرکش کردن گرد و خاک جنگ، مردم این شرایط را بیش از پیش ناشی از سیاست‌های جمهوری اسلامی می دانند. بحران اقتصادی ابعاد بزرگتری می‌یابد و جمهوری اسلامی که در نتیجه بلند پروازی های منطقه ای به شدت شکست خورده است، چیزی جز سرکوب بیشتر و تکیه بر سرنیزه ندارد تا همچنان چند صباحی بتواند حکومت کند. از درون جنبش کارگری و دیگر جنبش های مردمی، اعتصابات و اعتراضات بیشتری  بیرون خواهد آمد و استراتزی متشکل شدن تداوم خواهد یافت. این جنگ دوازده روزه امتحانی بود برای فعالین و تشکل‌های جنبش‌ها که از آن سربلند بیرون آمدند و به عبارتی دیگر نقطه عطفی بود برای موضع‌گیری سیاسی مشترک و گسترده ای که حکایت از پختگی و رشد کیفی تشکل ها و فعالین آنها دارد. حتی از درون زندان تعدادی از زندانیان سیاسی اطلاعیه ضد جنگ دادند که انعکاس قابل توجهی داشت.  جنگ دوازده روزه نشان داد که همه تشکل های کارگری و دمکراتیک نیز می‌توانند و لازم است به فراخور شرایط خود در موقعیت‌های بحرانی موضعگیری سیاسی بکنند و این مواضع در واقع یک بلوک ضد جنگ با موضع انقلابی را ایجاد کرد.

مواضع سیاسی در قبال جنگ دوازده روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل در طیف گرایشات مختلف اپوزیسیون تا مدت‌ها مورد بحث قرار خواهد گرفت و چهره واقعی‌تری از جریانات را می توان به توده ها نشان داد. ماهیت جنگ اکنون نسبت به جنگ دهه شصت برای مردم تا حدود زیادی روش‌نتر است، عموم مردم نسبت به حکومت توهمی ندارند و به این اعتبار منفعت جریانات مختلف را در این رابطه بهتر و شفاف تر می‌شود توضیح داد. به راستی که جنگ ادامه سیاست است به طریقی دیگر.


27-06-2025

اشتراک در شبکه های اجتماعی: