سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ | 03 - 03 - 2026

Communist party of iran

جنگ، خشونت و بدن زن


ارسالی از داخل

جنگ تنها در میدان‌های نبرد اتفاق نمی‌افتد. جنگ وارد اقتصاد، خانه و بدن انسان‌ها می‌شود. نخستین قربانیان هر جنگی، غیرنظامیان‌اند و در میان آنان، زنان سهمی نامتناسب از رنج، ناامنی و خشونت را متحمل می‌شوند. در شرایطی که سایه تهدید نظامی، تنش‌های منطقه‌ای، تحریم‌های گسترده  بر سر ایران سنگینی می‌کند، بررسی نسبت جنگ و مسئله زن ضرورتی عاجل یافته است. همزمان، بخشی از جریان‌های راست‌گرا، چه در داخل و چه در خارج از کشور، آشکار  از حمله نظامی به‌عنوان راه‌حلی برای تغییر ساختار سیاسی دفاع می‌کنند. آنان جنگ را چونان ابزاری برای رهایی تصویر می‌کنند. جنگ در بسیاری موارد ادامه سیاست در شرایط بحران است، اما این سیاست ریشه در رقابت اقتصادی دارد. سرمایه‌داری نظامی مبتنی بر انباشت بی‌وقفه سرمایه است. این انباشت با رقابت میان دولت‌ها و بلوک‌های اقتصادی برای دسترسی به بازارها، منابع طبیعی و حوزه‌های نفوذ همراه است. در دوره‌های بحران عمیق اقتصادی، زمانی که سودآوری کاهش می‌یابد و رقابت تشدید می‌شود، تنش‌های نظامی افزایش می‌یابد. تاریخ سده بیستم، از جنگ‌های جهانی تا مداخلات منطقه‌ای، نشان می‌دهد که جنگ اغلب در بستر بحران‌های ساختاری سرمایه‌داری شکل گرفته است. در چنین شرایطی، دولت‌ها با بسیج ملی‌گرایی، گفتمان امنیت و تهدید خارجی، جامعه را برای پذیرش خشونت سازمان می‌دهند.


در بسیاری از جنگ‌های معاصر، بدن زنان به میدان نمادین و واقعی نبرد تبدیل شده است. تجاوز جنسی سازمان‌یافته، بردگی جنسی و کنترل باروری، ابزارهایی بوده‌اند برای تحقیر جمعی و شکستن روحیه اجتماعی. این خشونت‌ها در مواردی سیاستی آگاهانه برای ایجاد رعب و تثبیت سلطه بوده‌اند. نظامی ‌گری با پدرسالاری  ساختاری دارد. فرهنگ نظامی بر مبنای نوعی مردانگی خشونت‌ محور شکل می‌گیرد که سلطه و کنترل را فضیلت می‌شمارد. در چنین فضایی، بدن زن به نشانه مالکیت و قدرت بدل می‌شود. تجاوز، تنها خشونتی فردی نیست؛ پیامی سیاسی و اجتماعی است. اما تأثیر جنگ بر زنان به لحظه درگیری محدود نمی‌شود. بی‌خانمانی، آوارگی، فقر و مسئولیت یک ‌جانبه نگهداری از خانواده، پیامدهای پایدار جنگ‌اند. نابودی زیرساخت‌های آموزشی و بهداشتی، نخستین ضربه را به زنانی وارد می‌کند که بار مراقبت از کودکان و سالمندان را بر دوش دارند. جنگ، ساختار اقتصادی جامعه را دگرگون می‌کند. منابع عمومی به سمت هزینه‌های نظامی هدایت می‌شود و بودجه‌های رفاهی کاهش می‌یابد. آموزش، بهداشت و خدمات اجتماعی تضعیف می‌شوند. این کاهش، در جوامعی که از پیش با نابرابری جنسیتی روبه‌رو هستند، بیش از همه زنان را تحت فشار قرار می‌دهد. در شرایط جنگی، اشتغال بی ‌ثبات افزایش می‌یابد و بخش غیررسمی اقتصاد گسترش پیدا می‌کند. زنان که سهم بالایی در این بخش دارند، نخستین قربانیان بی ‌ثباتی‌اند. همزمان، مسئولیت مراقبت از خانواده در شرایط کمبود منابع و ناامنی تشدید می‌شود. فرهنگ خشونت نیز در فضای جنگی عادی می‌شود. بازگشت خشونت به عرصه خصوصی، افزایش خشونت خانگی و کنترل شدیدتر بدن و رفتار زنان، از پیامدهای شناخته‌شده جوامع نظامی‌شده است.


در دهه‌های اخیر، منطقه خاورمیانه صحنه مداخلات نظامی متعددی بوده است که غالباً با شعار آزادی و دموکراسی توجیه شده‌اند. اما تجربه عراق و افغانستان نشان داد که مداخله نظامی خارجی نه ‌تنها آزادی پایدار به ارمغان نیاورد، بلکه ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را فروپاشید. در عراق، فروپاشی نظم دولتی، رشد گروه‌های مسلح و ناامنی گسترده، وضعیت زنان را به‌طور جدی وخیم‌تر کرد. در افغانستان نیز دو دهه حضور نظامی خارجی نتوانست بنیان‌های پایدار برابری را تثبیت کند. با تغییر توازن قدرت، بسیاری از دستاوردهای محدود نیز از میان رفت. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که آزادی از مسیر بمباران به دست نمی‌آید. رهایی، محصول سازمان‌یابی اجتماعی و مبارزه درونی مردم است، نه هدیه قدرت‌های خارجی.

ایران در شرایطی پیچیده قرار دارد؛ بحران اقتصادی عمیق، تحریم‌های گسترده و تهدیدهای نظامی. در چنین وضعیتی، جریان‌های راست‌گرا، جنگ را به‌عنوان ابزاری برای «گذار سریع» مطرح می‌کنند. آنان تصور می‌کنند که حمله خارجی می‌تواند به فروپاشی ساختار سیاسی و آغاز دوره‌ای جدید منجر شود. اما این نگاه، از نظر تاریخی و نظری، ساده‌انگارانه است. جنگ پیش از آن‌که ساختار قدرت را دگرگون کند، جامعه را تخریب می‌کند. زیرساخت‌های اقتصادی، شبکه‌های اجتماعی و نهادهای عمومی آسیب می‌بینند. در خلأ ناشی از فروپاشی، نیروهای مسلح  جریان‌های ارتجاعی می‌توانند رشد کنند. برای زنان ایران، که پیشاپیش با تبعیض قانونی، فشار اقتصادی و محدودیت‌های اجتماعی مواجه‌اند، جنگ به معنای تشدید این فشارها خواهد بود. کاهش منابع عمومی، ناامنی گسترده، مهاجرت اجباری و تقویت گفتمان‌های نظامی‌گرایانه، چشم‌اندازی نگران‌کننده ترسیم می‌کند.

جنگ میان قدرت‌های جهانی و دولت‌های ارتجاعی، نزاعی میان منافع طبقات حاکم است. طبقه کارگر و زحمتکشان در هر دو سوی این معادله، قربانی‌اند. حمایت از مداخله نظامی خارجی به امید رهایی، چشم‌پوشی از تجربه تاریخی و نادیده‌گرفتن منطق سرمایه جهانی است. مخالفت با جنگ به معنای دفاع از وضع موجود نیست. برعکس، دفاع از امکان مبارزه مستقل و سازمان‌یافته مردم است. در شرایط جنگی، دولت‌ها با توسل به امنیت ملی، سرکوب را تشدید می‌کنند و هر صدای اعتراضی را خاموش می‌سازند. جنگ، فضای سیاسی را نظامی می‌کند و امکان سازمان‌یابی اجتماعی را محدود می‌سازد. تغییر اجتماعی پایدار تنها از مسیر سازمان‌یابی مستقل طبقات فرودست، پیوند جنبش‌های اجتماعی و تعمیق مبارزه مترقی می‌گذرد. در تاریخ معاصر، زنان بارها در صف مقدم جنبش‌های ضد جنگ قرار گرفته‌اند. این امر تصادفی نیست. آنان به‌طور مستقیم پیامدهای جنگ را در زندگی روزمره لمس می‌کنند. اما صلحی که جنبش‌های رهایی‌ بخش مطالبه می‌کنند، صرفاً نبود درگیری نظامی نیست؛ صلحی مبتنی بر عدالت اجتماعی و رفع ساختارهای ستم است.


پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری و مطالبات رادیکال، می‌تواند نیرویی مؤثر در برابر جنگ ‌طلبی و نظامی‌گری ایجاد کند. مبارزه علیه تحریم‌های ویرانگر، علیه مداخله نظامی و علیه سیاست‌های سرکوبگر داخلی، اجزای یک مبارزه واحد برای زندگی و کرامت انسانی‌اند. جنگ، خشونت را عادی می‌کند و بدن زن را به میدان سلطه بدل می‌سازد. تجربه تاریخی نشان داده است که مداخله نظامی خارجی نه آزادی پایدار بلکه بی‌ثباتی و رنج گسترده به بار می‌آورد. در شرایط کنونی ایران، دفاع از جامعه در برابر جنگ‌طلبی بخشی از دفاع از زندگی، امنیت و کرامت زنان است. رهایی واقعی نه از مسیر بمب و مداخله خارجی، بلکه از مسیر سازمان‌یابی آگاهانه، همبستگی طبقاتی و مبارزه اجتماعی می‌گذرد. جنگ می‌تواند قدرت‌ها را جابه‌جا کند، اما تنها تحول اجتماعی عمیق و مردمی است که می‌تواند ساختارهای ستم را از بنیاد دگرگون سازد. آینده‌ای انسانی از زمین مبارزه جمعی مردم ساخته می‌شود، نه از آسمان جنگنده‌ها.

اشتراک در شبکه های اجتماعی: