جامعه امروز ایران، انباشت ناهنجاری ها و راه برون رفت از آن
سه شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴
حمید دوستی

اگر سیر تحولات اعتراضی ایران تا قبل از خیزش ژینا را یک بار دیگر مرور کنید اکثر این اعتراضات یا سیاسی بود یا اقتصادی، بدین معنا که در اعتراضات کوی دانشگاه درسال ۷۸ و اعتراض به انتخابات سال ۸۸ شعار معترضان بیشتر روی اجرای قانون، اصلاحات در همین ساختار متمرکز بود. اما در اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ ( تاحدودی تیر ۱۴۰۰ ) با چیزی مواجهه بودیم که ماهیتا اقتصادی بود نه سیاسی! گرچه شعارها به سرعت رنگ ضد حاکمیتی گرفتند اما ریشه نارضایتی در فشار معیشتی بود که اگر پاسخی واقعی و ساختاری از سوی حاکمیت به بحران اقتصادی داده می شد هنوز امکان مهار و بازگشت وجود داشت.
در جنبش زن زندگی آزادی دیگر اصلاح اقتصادی کفایت نمی کرد و مساله به یکی از هسته های سخت نظام گره خورده بود؛ حجاب! ازینجا و ازین به بعد بود که که خروج از چارچوب های نظام به تدریج به امری جدی و فراگیر بدل شد. و اکنون با مرحله رادیکال تر مواجه شده ایم که در آن خود نظام به عنوان مانع تصور می شود. چنانچه اکثریت جامعه به این نتیجه رسیده اند که نظام نه اصلاح پذیر است نه پاسخگو. و این بسیار طبیعی است که هر گونه مطالبه در وجوه مختلف آن وقتی با انسداد روبرو می شود ناخودآگاه و ناگزیر منطق اعتراض شکل رادیکال به خود می گیرد ؛ وقتی سیاست از درون تهی شود و جای خود را به نفی کلی بدهد. در چنین بستری که در داخل هر گونه فعالیت و آزادی احزاب سیاسی و نهادهای مدنی غیر قانونی تفسیر و برخورد می شود و در خارج نیز فاقد اپوزسیونی منسجم و بابرنامه است پدیده بازگشت و گسترش گفتمان پهلوی گرایی معنا پیدا می کند که نشانه فقدان افق در زمان حال است. به همین دلیل واقعیت های تاریخی آن دوره از استبداد و سرکوب گرفته تا ناکارآمدی ساختاری و حتی ضعف های شخصی و سیاسی وارث آن عملا اهمیتی تعیین کننده ندارد. پهلوی گرایی امروز نه از دل برنامه بیرون می آید نه چشم انداز بلکه از دل بن بست ظهور کرده است! جامعه این روزهای ایران به تعبیر تامس کوهن وارد مرحله ای شده است که آنرا انباشت ناهنجاری ها می نامد. وضعیتی که در آن چارچوب های پیشین کارایی خود را از دست می دهند، پرسش های بنیادین سر بر می آورند و کثرتی گیج کننده از بدیل ها پدیدار می شوند. و دقیقا در همین نقطه است که بیش از همه نیازمند تامل و گفتگو هستیم. تا گرفتار چرخه ای تازه از رادیکالیسم و قطبی شدن نشویم.
وقتی تحلیل از دل فکت تاریخی بیرون آید امکان اشتباه تا حد بالایی پایین می آید و کیست که انکار کند بیشتر اشتباهات این مردم ناشی از فقدان حافظه تاریخی( بلند و کوتاه مدت ) شان بوده است.