جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ | 03 - 04 - 2026

Communist party of iran

ثریا را سوزاندند، جمهوری اسلامی زن‌کش است، سازمانیابی تنها راه رهایی!


ناصر زمانی


زن‌کشی ثریا علیمحمدی در سقز تنها یک فاجعه‌ی فردی نیست، بلکه بازتاب عریان ساختار خشونت‌ بار و ستمگرانه ‌ای است که زن را در ایران و بطور مشخص در کردستان در موقعیت فرودست و تحت مالکیت قرار می‌دهد. این قتل همانند ده‌ها مورد دیگر، نه محصول «خشم آنی» یک مرد، بلکه نتیجه‌ ی مستقیم مناسبات اجتماعی و حقوقی‌ است که توسط جمهوری اسلامی به‌طور نظام‌مند بازتولید می‌شود. به عبارت دیگر مردی که همسر خود را به آتش می‌کشد، تنها یک «جنایتکار فردی» نیست؛ او تجسم زنده‌ی مالکیت خصوصی بر بدن و زندگی زن است. این همان مالکیتی است که مارکس در مانیفست کمونیست درباره‌اش نوشت: «بورژوازی، زن را همچون وسیله‌ای صرف برای تولید و بازتولید می‌بیند.» این نظام زن را نه به‌ عنوان فردی آزاد، بلکه به‌ عنوان ابزار بازتولید نیروی کار و به‌عنوان «ناموس» متعلق به مرد تعریف می‌کند. جمهوری اسلامی با قوانین شرعی خود این رابطه‌ی مالکیتی را قانونی و مقدس می‌سازد. انگلس در منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت نشان داد که چگونه سلطه‌ی مرد بر زن در پیوند با پیدایش مالکیت خصوصی تثبیت شد و خانواده‌ی پدرسالار به ابزار انتقال دارایی و کنترل بر تولیدمثل بدل گردید. امروز نیز در جامعه‌ی سرمایه‌ داری، بخصوص در شکل مذهبی-ارتجاعی آن در ایران، خانواده همچنان کارکرد همان نهاد حاکمیت را دارد؛ سرکوب زن، کنترل نیروی کار، و بازتولید ایدئولوژی تبعیت، که زن‌کشی در این معنا، نه یک انحراف، بلکه یک پیامد «طبیعی» مناسبات حاکم است.


واقعیت اینست قانون جمهوری اسلامی این خشونت را نه تنها نادیده می‌گیرد، بلکه بطور فعال آن را تقویت می‌کند، حق انحصاری مرد در طلاق، قدرت بازتولید قهری، ازدواج کودکان، نابرابری در شهادت و ارث، و عدم جرم‌انگاری خشونت خانگی تنها نمونه‌هایی از این ساختارند. رزا لوکزامبورگ بارها تأکید کرده بود که «هیچ آزادی‌ بدون آزادی زنان وجود ندارد.» در ایران، سلب سیستماتیک آزادی زن یکی از پایه‌ های بقای دیکتاتوری سرمایه‌داری-مذهبی است. بر این مبنا پرسش محوری اینجا است، چه باید کرد؟ تجربه ‌ی جهانی و تاریخ جنبش کمونیستی نشان داده که اتکای صرف به اصلاحات قانونی در چارچوب دولت بورژوایی، بن‌بست است. دولت بورژوایی، به تعبیر لنین در دولت و انقلاب، چیزی جز «ماشین سرکوب یک طبقه علیه طبقه‌ی دیگر» نیست. در جمهوری اسلامی این سرکوب دوگانه است؛ علیه طبقه‌ی کارگر و علیه زنان، بنابراین اتکا به این دولت برای حفاظت از زنان یک توهم خطرناک است.


راه واقعی، در سازمانیابی مستقل و انقلابی است. جنبش زنان باید با جنبش کارگری پیوندی ارگانیک و سیاسی برقرار کند. چرا که رهایی زن از مردسالاری تنها با درهم شکستن بنیانهای طبقاتی‌ ممکن است که این سلطه را بازتولید می‌کنند. همانگونه که مارکس در نقد برنامه‌ی گوتا تأکید کرد، «رهایی کارگر، کار خود کارگر است»؛ به همین سیاق رهایی زن نیز تنها در بستر مبارزه‌ی طبقاتی و انقلابی امکانپذیر است، نه از بالا و نه به‌ وسیله‌ی قوانین بورژوایی، به این معنا در سطح عملی، ایجاد کمیته‌ها و شوراهای مستقل دفاع از زنان در محلات، محیط‌های کار و دانشگاه‌ها، اقدامی فوری و ضروری است. این نهادها می‌توانند خشونت‌ها را افشا کنند، حمایت جمعی سازمان دهند، و فضای اجتماعی مقاومت را گسترش دهند. هر زن‌کشی باید از مرز یک تراژدی فردی فراتر رود و به جرقه‌ای برای اعتراض جمعی علیه کل نظام بدل شود.


یاد ثریا علیمحمدی تنها با سوگواری زنده نمی‌ماند. دفاع واقعی از او در این است که مرگ او را به فریاد اعتراض و سازمانیابی علیه جمهوری اسلامی و علیه کل نظام سرمایه‌داری-مردسالار بدل کنیم. زن‌کشی‌ها تنها زمانی متوقف می‌شوند که ساختار اجتماعی‌ که آن‌ها را ممکن و مشروع می‌سازد، از ریشه برچیده شود. و این وظیفه‌ی تاریخی در پیوند مبارزه‌ی رهایی زن با مبارزه‌ی طبقه کارگر برای سرنگونی نظم موجود و ساختن جامعه‌ای سوسیالیستی و برابر ممکن خواهد شد.

سپتامبر ۲۰۲۵

اشتراک در شبکه های اجتماعی: