پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ | 18 - 06 - 2026

Communist party of iran

توافق دولت آمریکا و جمهوری اسلامی به معنای پایان قطعی جنگ نیست


با دستیابی دولت آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی به چارچوب یک تفاهم‌نامه برای پایان دادن به جنگ در شامگاه یکشنبه ۱۴ ژوئن، روند فرسایشی و پر تنش نه جنگ و نه صلح  وارد فاز نوینی شده است. بنا به گزارش‌ها این تفاهم نامه قرار است روز جمعه از جانب دو طرف اصلی جنگ امضا شود. اگر چه این تفاهم‌نامه هنوز منتشر نشده است، اما بر پایه گزارش‌ منابع آگاه، بر اساس مفاد این تفاهم‌نامه در گام اول تنگه هرمز برای عبور کشتی‌ها بازگشایی شده و به محاصره دریایی بنادر جنوب ایران از جانب آمریکا پایان داده می‌شود. این تفاهم‌نامه اگر چه گامی مهم در مسیر خارج شدن از شرایط جنگی و عبور از برزخ نه جنگ و نه صلح است، اما هنوز به معنای پایان قطعی جنگ نیست.


مهمترین گره‌گاههای مذاکراتی که قرار است طی ۶۰ روز آینده انجام گیرد تعیین تکلیف پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی و خارج کردن اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی، شرایط و روند پایان دادن به تحریم‌های اقتصادی و آزاد کردن پول‌های بلوکه شده ایران، سرنوشت نیروهای موسوم به محور مقاومت و پایان دادن به جنگ و اشغالگری دولت اسرائیل در لبنان است. در واقع سند مورد توافق دولت آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی که بر بازگشایی گذرگاههای نفت و گاز به بازارهای جهانی متمرکز شده، اگر چه راه مذاکره و گفتگو پیرامون محورهای مورد اختلاف را باز کرده است، اما دستیابی به توافق نهایی را تضمین نمی‌کند. از اینرو مذاکراتی پیچیده و دشوار در راه است، هر دو طرف جنگ تلاش خواهند کرد آنچه در میدان‌های جنگ به دست نیاورده‌اند، در سر میز مذاکره بدست آورند.


با توجه با اینکه دولت اسرائیل تفاهم‌نامه مذکور را در راستای اهداف جنگی و استراتژی منطقه ای خود نمی داند، بطور قطع از طریق نفوذی که بر ساختار سیاسی حاکم در آمریکا دارد به کارشکنی خود در روند مذاکرات ادامه خواهد داد. در ایران نیز اگر چه کادر رهبری سپاه پاسداران در هماهنگی با مجتبی خامنه‌ای و با همراه کردن دولت و مجلس برای تضمین بقای نظام اسلامی مسیر سازش و تفاهم با دولت آمریکا را در پیش گرفته‌اند، اما جناح پایداری و بخشی از أصول‌گریان افراطی همچنان بر طبل جنگ با آمریکا و اسرائیل می کوبند و از هیچ تلاشی برای اختلال در روند مذاکرات کوتاهی نخواهند کرد. بنابراین به رغم دستیابی به این تفاهم‌نامه، نباید خطر از سرگیری تنش‌های نظامی و جنگ را از نظر دور داشت.


این تفاهم نامه در شرایطی به امضا می رسد، که دولت‌های آمریکا و اسرائیل از دستیابی به اهداف اصلی خود در این جنگ ناکام مانده‌اند. دولت ترامپ با دنباله روی از نتانیاهو و سازمان امنیتی موساد با این توهم که با کشتن خامنه ای و رده‌ای از فرماندهان بالای سپاه پاسداران ساختار جمهوری اسلامی فرو می پاشد، زمان آغاز جنگ را به جلو انداخت. اما دولت ترامپ بر خلاف ادعاهایش به هیچکدام از اهداف اعلام شده خود مبنی بر تغییر رژیم از بالا، محدود کردن قدرت موشک‌های بالستیک، برچیدن تأسیسات هسته‌ای و خارج کردن اورانیوم غنی شده شصت درصدی  و کنترل منابع نفت و گاز و آبراه‌های استراتژیک در منطقه خاورمیانه نرسیده است. این جنگ نه تنها نتوانست قدرقدرتی امپریالیسم آمریکا در سطح جهان را به نمایش بگذارد، و  هژمونی رو به افول آمریکا در برابر چین را بازسازی کند، بلکه ضعف‌ها، محدودیت‌ها و سردرگمی راهبردی آمریکا را بیش از پیش نمایان ساخت. دولت ترامپ حتی از پیامدهای قابل پیش‌بینی بستن تنگه هرمز و همچنین حملات موشکی رژیم اسلامی به تأسیسات استخراج نفت و گاز در کشورهای حوزه خلیج کاملا غافلگیر شد. کابینه ترامپ ناچار شدند برای هواداران خود توضیح دهند که چرا قیمت نفت افزایش یافته و میلیاردها دلار از پول مالیات‌دهندگان هزینه این جنگ اختیاری شده است. آمریکا در این جنگ نتوانست دولت‌های  اروپا و حتی اعضای پیمان ناتو را با خود همراه کند. این جنگ موقعیت چین در برابر آمریکا در رقابت های سیاسی و ژئوپلیتیک را تقویت کرد.


با اینحال این جنگ به رغم این ناکامی‌ها، برای طبقه حاکم آمریکا و میلیاردرهایی که به دور ترامپ حلقه زده اند بسیار پر سود بوده است. خود ترامپ بیش از مجموع همه رؤسای‌جمهور پیشین از مقام ریاست‌جمهوری سود شخصی برده و ثروتش در دوران حضور در قدرت میلیاردها دلار افزایش یافته است. بنا به گزارش‌ها ثروتمندترین ۵۰۰ نفر جهان تنها در یک روز، زمانی که ترامپ ایران را به نسل‌کشی  و نابودی تمدن آن تهدید کرد و سپس ناگهان تغییر موضع داد و با آتش‌بس موافقت کرد، ۲۵۰ میلیارد دلار سود به دست آوردند. این جنگ برای تولیدکنندگان سلاح، کمپانی‌ها و صنایع دفاعی نیز که منافعشان با صنعت جنگ گره خورده است، فوق‌العاده سودآور بوده است. برای نمونه در حالی که کشورهای حوزه خلیج به دلیل جنگی که رئیس‌جمهور آمریکا آغاز کرده بود زیر حملات موشک‌ها و پهبادهای رزیم اسلامی قرار داشتند، کمپانی مورد حمایت پسران ترامپ در حال فروش سامانه‌های رهگیری پهپاد به همان کشورها بود.


سران رژیم جمهوری اسلامی که هدف سیاسی خود در این جنگ را حفظ و بقای نظام اسلامی تعریف کرده بودند، دستیابی به تفاهم نامه کنونی را به معنای پیروزی قاطع خود تبلیغ می کنند. اما جمهوری اسلامی با اینکه در این جنگ موجودیت خود را حفظ کرد با اینحال این جنگ محدودیت‌های استراتژیک جمهوری اسلامی را نیز آشکارتر کرد. این جنگ بار دیگر نشان داد که پروژه‌های هسته‌ای و حمایت‌های مالی و تجهیز نیروهای موسوم به محور مقاومت در منطقه به رغم هزینه‌های به غایت سنگینی که به مردم ایران و بویژه به طبقه کارگر و اقشار محروم جامعه تحمیل کرده، به خود رژیم اسلامی قدرت بازدارندگی لازم را نبخشیده‌اند، به‌طوری که در  دو جنگ اخیر چند لایه‌ از رهبران و فرماندهانش را از دست داده است. حتی ناامن کردن و کنترل تنگه هرمز که در این دوره مانند اهرم فشار اقتصادی و ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی در جنگ با آمریکا عمل کرد، در میان مدت و با تداوم محاصره دریایی بنادر جنوب ایران و مختل کردن صادرات نفت و واردات کالاهای مورد نیاز، می‌تواند مانند یک تیغ دو لبه عمل کند. مجموعه این فاکتورها و همچنین تحولات در غزه، روند خلع سلاح حزب‌الله در لبنان، تحت فشار قرار گرفتن حشد شعبی برای ادغام در ارتش عراق  و … نشان می دهند که جنبش اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی به‌عنوان مهمترین پایگاه این جنبش در منطقه خاورمیانه، هم به‌عنوان یک الگوی حکومتی و هم به‌مثابه الگوی مقابله با سیاست‌ها و نفوذ آمریکا و اسرائیل در منطقه دوره‌اش سپری شده است.


اما به رغم ادعاهای سران جمهوری اسلامی و کوبیدن بر طبل پیروزی، پیامد این جنگ و تلفات و ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی متحمل شده، تشدید تحریم‌های اقتصادی و همچنین تاثیرات ماندگار کشتار هولناک معترضان در جریان خیزش سراسری دی‌ماه، تعمیق بحران اقتصادی و گسترش بیکاری و تورم و گرانی سرسام‌آور و ناتوانی رژیم در تامین نیازهای اولیه مردم بحران درونی رژیم را حادتر کرده و چه بسا در آینده شاهد تصفیه‌های خونین درونی از جانب جناح سپاه‌پاسداران باشیم. رژیمی که اقتصادش زیر فشار تعمیق بحران ساختاری، فساد نهادینه شده، تشدید تحریم‌ها و شرایط جنگی حاکم بر جامعه در معرض فروپاشی است، بعد از پایان قطعی جنگ زیر بار هزینه‌های سنگین بازسازی ویرانی‌های جنگ و افزایش سطح توقعات کارگران و مردم معترض هم قرار خواهد گرفت. مجموعه ایم فاکتورها و عوامل، شکاف جمهوری اسلامی با مردم و جنبش‌های اجتماعی را عمیق‌تر و بحران مشروعیت سیاسی رژیم را تشدید خواهند کرد.


از اینرو که دوره پسا جنگ دوره تعمیق مبارزه طبقاتی است، کارگران و مردم آزادیخواه ایران در برابر تهاجم دولت  و رویکرد فاشیستی سپاه پاسداران دست روی دست نخواهند گذاشت. درست است که این جنگ امپریالیستی و ارتجاعی جنبش کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی را به حاشیه راند، و لایه‌‌ای از طبقه متوسط که تحت تاثیر تبلیغات نیروهای اپوزیسیون بورژوایی به براندازی رژیم از طریق مداخله قدرتهای امپریالیستی امید بسته بودند دچار نوعی یاس و سرخوردگی شده‌اند، اما مسئله تعیین کننده این است که طبقه کارگر ایران بر متن روند رو به رشد اعتراضات و اعتصابات کارگری بویژه در دو دهه اخیر به سطحی از آگاهی، تجربه عملی و ظرفیت‌های سازمانی دست یافته که با وجود جنگ، این دستاوردها از بین نرفته‌اند. طبقه کارگر با تکیه بر همین تجارب و دستاوردها با اعتراضات و اعتصابات خود به صحنه سیاسی جامعه باز خواهد گشت.  

سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله

https://cpiran.org

https://komala.co

https://t.me/peshrawcpiran

www.facebook.com/Peshrawcpiran

www.instagram.com/Peshrawcpiran1

https://t.me/KomalaCpiranTv

https://alternative-shorai.tv

اشتراک در شبکه های اجتماعی: