ترویج بیشتر و تبليغ بیشتر
شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰
ترجمه از اسناد کمینترن

سرمایه داری تنها از طریق بانکها و تراستهای خود، با محاکم قانون و سرباز خانه های خود و دستگاه قدرت مالی و حکومتی نیست که حاکمیت خود را حفظ میکند. سرمایه داری همچنین به دلیل این واقعیت حکومت میکند که وسایل و امکانات تقریبا نامحدودی برای تبلیغ و ترویج در اختیار دارد. آموزش و تعلیم و تربیت، علم و هنر، کتابها و روزنامه ها، رادیو، سینما، تئاتر و همه ی اینها هر روز عقاید طبقهذی حاکم را به اذهان توده های مردم تزریق میکنند. همه ی اینها میکوشند قلبها و اذهان زحمتکشان زیر ستم را به سوی خود جلب کنند و به انحراف بکشند و مورد حمله قرار دهند و زیر سلطه ی خویش بگیرند. دیکتاتوری فاشیستی این تبلیغ را تا نهایت درجه شدت بخشیده است. تمام سازهای آن یک و همان ندا را سرداده اند و ارکستر وزارتخانه های تبلیغی فاشیستی موسیقی کر کننده ی خود را ساز کرده اند.
بسیاری از رفقای ما به گونه ای خطرناک تمایل دارند که به تبلیغ و ترویج دشمنان ما کم بها دهند. آنها مسائل ترویج و تبلیغ را ثانوی میدانند و قادر به درک این امر نیستند که در موقعیت فعلی دقیقا آن ک مسائل شدیدترین و متمرکزترین توجه را میطلبد. این یک تکلیف مطلقا تعیین کننده ی احزاب کمونیستی است که هر روزه با تبلیغ عقاید ما با شیوهای نوین با فاشیسم به مقابله برخیزند. فاشیستی که با هر وسیله ی آشکار و پنهان میکوشد مالک اذهان توده ها شود. تبلیغ و بازهم تبلیغ با به کار گرفتن هر امکانی برای بردن عقاید ما به نزد توده ها و مقابله ی ما با استدلالهای فاشیستها و رفرمیستها به منظور آوردن نسیم تازه نقطه نظر ما به فضایی که با فاشیسم مسموم شده است اکنون بیش از هر زمان دیگر در مقابل احزاب کمونیستی قرار دارد. یکی از مهمترین پیشنیازها برای یک مبارزه ی موفقیت آمیز علیه سرکوبگران فاشیست و جنگ طلبان برای یک حمله ی موفق به توهمات مخرب رفرمیست ها، بهسازی کمی و کیفی تبلیغات ما با انتشار کتابهای بیشتر، جزوههای بیشتر، روزنامه های بیشتر، کتابهای بهتر، جزوه های بهتر و روزنامه های بهتر است.
ماهیت تبلیغ و ترویج چیست؟
ممکن است طرح مجدد این سؤال، سؤالی که بارها پاسخ داده شده، بی ثمر به نظر برسد. اما از آنجا که در عمل بعضی از رفقای ما تبلیغ و ترویج را با هم ک اشتباه میگیرند، در حالی که بعضی از آنها فکر میکنند درحال حاضر تبلیغ را باید در پس زمینه قرار داد تا برای ترویج راه باز شود. ما پاسخ لنین به این پرسش را یادآوری میکنیم: لنین که درباره ی تعریف ارائه شده از طرف پلخانف سخن میگفت، مینویسد: «ما تا کنون فکر میکردیم ( همراه پلخانف و با همه ی رهبران جنبش بین المللی کارگران) که مروّجی که مثلا به مسئله ی بیکاری میپردازد باید ماهیت سرمایه داری بحران را توضیح دهد. دلایل اجتناب ناپذیر بودن بحران را در جامعه ی امروزی بازگو کند و تشریح کند که جامعه ی امروزی چگونه باید ناگزیر به یک جامعه ی سوسیالیستی مبدل گردد و … در یک کلام، او باید “ایده های بسیاری” را عرضه کند. ایده هایی آنچنان متعدد که تنها به وسیله ی تعداد نسبتا کمی درک خواهد شد. اما یک مبلغ که درباره ی همان مسئله سخن میگوید واقعیتی را برای توضیح دادن انتخاب می کند که مخاطبان او وسیعا آن را بشناسد و برایشان متمایز باشد. مثلا مرگ خانواده ی یک کارگر بیکار از گرسنگی، فقر فزاینده و … و با استفاده از این واقعیت همه ی کوشش خود را
صرف ارائه ی تنها یک ایده به “توده ها” میکند، یعنی ایده ی تضاد احمقانه بین افزایش ثروت و افزایش فقر، مبلغ خواهد کوشید خشم و نارضایتی را علیه این بی عدالتی آشکار در میان تودهها برانگیزد و توضیح کاملتر این تضاد را به مروج واگذار کند.
ترویج و تبلیغ باید مکمل یکدیگر باشند. هیچیک از آن دو نباید به بهای دیگر خوار شمرده شود. و هیچیک راً نباید به جای دیگری گرفت. اگر بعضی از رفقا در حال حاضر تصور می کنند برای زمانی که ما مستقیما آزادی های دموکراتیک مردم تبلیغ میکنیم ضروری است ترویج و تبلیغ را برای دیکتاتوری پرولتاریا محدود سازیم، این رفقا در اشتباهند (همچنان که آنهایی نیز که فکر میکنند نمیتوان بدون اضافه کردن «زنده باد دیکتاتوری پرولتاریا»!» برای خواسته های مهم از این نوع یا آن نوع تبلیغ کرد، در اشتباهند). آیا هیچ ضرورتی دارد که برای بهتر راه یافتن به میان تودهها به منظور ایجاد جبهه ی متحد و سازماندهی جبهه ی خلق، کمتر درباره ی کمونیسم سخن بگوییم برعکس، باید هرچه بیشتر درباره ی کمونیسم، درباره ی قدرت شوراها و درباره ی اصول خود صحبت کنیم. اما تنها در شرایط مناسب باید تجربیات بلاواسطه، نیازها و خواسته های تودهها را نقطه ی شروع تبلیغ خود قرار دهیم و باید سؤالات را زنده و روشن و بدون پیچیده تر ساختن این سؤالات با توضیحات و پیچ در پیچ طولانی و بدون طرح مسائل غامض تئوریک پاسخ گوییم. اما درعین حال باید سیاست خود را توضیح دهیم و دلایل آن را روشن کنیم. دورنمای آن را تصویر کنیم و نشان دهیم که چگونه این سیاست با مبارزه ی ما برای دیکتاتوری پرولتاریا پیوند دارد.
در کار تبلیغ از ملموس ترین مسائل تودهها، مسائلی که حکم ماده ی منفجره را دارند و مستقیما به وسیله ی توده ها قابل فهم باشند، استفاده میکنیم. مسائلی از قبیل مرگ یک کارگر بیکار از گرسنگی، یک مورد از تشابه یک حکم خونبار دادگاه طبقاتی و … ما بر این مورد تأکید میکنیم و در حالی که تعمدا از روی بسیاری مسائل دیگر که کمتر مفتضح کننده اند به سادگی میگذریم، اما در عین حال در ترویج خود نشان میدهیم که مرگ کارگر بیکار از گرسنگی و وقایع مشابه به هیچوجه اتفاقی نیستند، بلکه عارضه ی سرمایه داری اند و تکرار بی پایان چنین حوادثی را تنها با نابودی سرمایه داری و ایجاد ساختمان سوسیالیسم میتوان مانع شد. ما باید از این عادت زشت و بی معنی که همه چیز را در یک بیانیه یا مقاله ی تبلیغی بگنجانیم و همه ی استدلالها و خواسته های خود را در آن ردیف کنیم اجتناب ورزیم. ما با بیانیه ها و مقالاتی آشنایی داریم که به احتمال بیشتر مخاطبان را به خواب میبرند. در بیانیه ها و مقالات تبلیغی ما همه چیز را بر یک اندیشه ی واحد متمرکز میکنیم تا تز خود را در کار تبلیغی از هر نظر بپرورانیم. البته مطالب بسیاری را میتوان به توده ها گفت اما هنر فرد مبلّغ آن است که بتواند در هر لحظه به آن چیزی بپردازد که مؤثرترین است؛ تنها مطالبی را بگوید که در آن لحظه ی معین بتواند بدون استدلال تفصیلی مردم را برافروزد و شعله ور سازد.
شعار رفقای فرانسوی ما «ثروتمندان را وادار کنید بپردازند» تجلی مهارت در تبلیغ است. این شعار مثل روز برای تودهها روشن است. شعار بدون احتیاج به توضیحات تفصیلی و طولانی در اذهان تودهها نفوذ میکند. بدون استدلالهای مفصل آنها را متقاعد ساخته آتش درونشان را شعله ور میسازد. البته در کار توضیحی، ما همواره اعلام خواهیم کرد که ضروری است پیشتر برویم، که تنها دیکتاتوری پرولتاریا، تنها قدرت شورایی میتواند بطور دائم نیازهای زحمتکشان را برآورده سازد و به کمبودها پایان دهد. در حال حاضر توده های وسیعی از مردم نسبت به این ایده نگرشی تردیدآمیز و یا حتی منفی دارند و تبلیغ و ترویج ما پذیرش آن را برایشان تسهیل خواهد کرد. بنابراین ما همواره باید ترویج و تبلیغ را مکمل هم سازیم، به درستی رابطه ی بین آن دو را برقرار کنیم و هر دو را تکامل بخشیم و ارتقاء دهیم.
با چه کسی صحبت میکنیم و برای چه کسی مینویسیم؟ اولین سؤالی که باید از خود بکنیم این است که: با چه کسی صحبت میکنیم و برای چه کسی مینویسیم؟ آیا مخاطب ما رفقای حزبی هستند، کارگران غیرحزبی هستند و یا اعضای احزاب دیگرند؟ آیا با کارگرانی صحبت کنیم که ما را میشناسند و به ما اطمینان دارند یا مخاطب ما آن زحمتکشان، آن دهقانان و پیشه وران و روشنفکران مستقلی هستند که هنوز با بی اعتمادی به ما می نگرند؟ آیا بیانیه ی مشخص را برای تمامی مردم زحمتکش مینویسیم یا برای یک طبقه ی معین و برای گروه ها و اقشار معین؟ آیا مقاله ای معین را برای مردم جوانتر خود می نویسیم و یا برای کارگران در یک منطقه ی بزرگ صنعتی یا برای دهقانان؟ مخاطب ما کیست، چه کسی باید از کلمات ما تأثیر پذیرد و چه نتیجه ی خاصی باید به دست بیاید؟ این سؤال اول است، سؤالی که اغلب پرسیده نمیشود و پاسخ داده نمیشود. هستند کسانی که در میتینگهای توده ای همان سخنرانیها را میکنند که در کنفرانسهای منطقه ای حزبی، در میتینگ های جوانان دقیقا همانگونه سخن می گویند که در جمع کارمندان پیر و … به طور کلی آنها با مردم زنده سخن نمی گویند، بلکه با مخاطب انتزاعی ای صحبت میکنند که باید زحمت نفوذ کردن در ایده های سخنرانان را بر خود هموار کند. به جای آنکه سخنران به خود زحمت دهد و عقاید خود را در اذهان شنوندگان خود رسوخ دهد. اینها بیانیه ها و مقالاتی هستند که احتمالا برای آرشیوهای تاریخ جهان و یا برای عالم نماهای ایرادگیر و یا برای دانشمندان نوشته شده اند، نه برای تودههایی که باید خطاب قرار گیرند. از منظر تئوریک نمیتوان به بسیاری از این بیانیه ها و مقالات ایراد گرفت، آنها تنها یک نقص کوچک دارند؛ خواننده پس از خواندن بی تفاوت می ماند، هیچ واکنشی در او بیدار نمی شود. کافی نیست چیزی گفته شود که اشتباهی در خود نداشته باشد، باید به طریقی آن را گفت که در شرایط مشخص بر گروهها و اقشار مشخص و توده های مردم تأثیر بگذارد.
به اینکه چه بگویید نیندیشید، بیشتر به این فکر کنید که چگونه آن را بگویید. مروجان و مبلغان ما باید این هشدار را به خاطر بسپارند تا کاملا به این هشدار توجه کنیم که باید بدانیم با چه کسی صحبت می کنیم، برای چه کسی مینویسیم، باید بدانیم چه چیزی خواننده یا شنونده را تهییج میکند، و از همه مهمتر در لحظه ی معین پاسخ چه سؤالاتی را می طلبد، چه استدلالهای اشتباهی در ذهن او کاشته اند و چه محیط اجتماعی و سیاسی ای بر او تأثیر می گذارد. می باید آرزوها و نیازها، امیدها و هراسهای این مردم را نقطه ی شروع خود قرار دهیم . به تزها و تصمیماتی که باید درباره ی درستی آنها این مردم را متقاعد سازیم، به اجزای آنها جلب کنیم.
رفیق دیمیتریوف در سخنرانی پایانی خود کنگره ی هفتم انترناسیونال کمونیستی، آن کمونیستهایی را که نمی توانند ساده و مشخص صحبت کنند و تصاویری به کار گیرند که برای تودهها ملموس و قابل فهم باشد، آن کمونیستهایی را که هنوز نمیتوانند فرمولهای انتزاعی را که حفظ کرده اند کنار بگذارند، بیرحمانه به باد انتقاد گرفت. رفیق دیمیتروف گفت: «بسیاری از رفقای ما تصور میکنند که هرچه کلمات دهان پرکن تر و فرمولها و تزهای غیر قابل فهم تر برای تودهها را به کار گیرند، تهییج و تبلیغ آنها بهتر خواهد بود. آنها فراموش میکنند که بزرگترین رهبران و نظریه پردازان طبقه ی کارگر در عصر ما یعنی لنین و استالین همواره به زبان کاملا مردمی سخن می گفتند و مینوشتند، زبانی که برای توده های وسیع مردم قابل فهم بود. هر یک از ما باید این را یک قانون، یک قانون بلشویکی، یک قانون ابتدایی بدانیم که: هنگام نوشتن یا سخن گفتن همواره صفوف کارگران را در نظر داشته باشیم، که باید از آنچه میگویی و می نویسی نرمند. که باید خطاب تو را باور کنند و آماده ی پیروی از تو باشند! باید آنهایی را که برایشان مینویسی و برایشان سخن میگویی مد نظر داشته باشی.» این یک واقعیت تاریخی است که در مورد تمام مسائل تعیین کننده حق با ماست، اما باید تودهها را بر این امر متقاعد سازیم، و تنها زمانی برحق میمانیم که نه به صورت افرادی اصولی و خشک، بلکه به صورت مرو جان و مبلغان واقعی به آنها نزدیک شویم، زمانی که بخواهیم توده ها امروز زبان ما را فراگیرند بلکه در عوض دریابیم که وظیفه ی ما است که زبان آنها را فرا بگیریم. زبان جدید «باید به زبان جدیدی حرف بزنیم»!
در بسیاری از مصوبات این امر بیان شده است، اما خیلی به کندی به اجرا درمی آید؛ این زبان جدید، زبانی که میلیونها نفر را به مبارزه برمی انگیزد؛ تنها مسئله ی سبک نیست، بلکه یک نحوه ی نگرش است، یکی از احزاب انترناسیونال کمونیستی، در این رابطه نمونه ای به وجود آورده است. حزب کمونیست فرانسه حزبی است که به زبانی کاملا نو، نیرومند و غنی صحبت می کند. این زبان چیست؟ رفقای فرانسوی ما به راستی به زبان مردم خود، به زبان مردم فرانسه، به زبان گذشته ی پربار خود، زبان ولتر یا دیدرو و انقلاب، به زبان واقعیت و زبان حال سخن میگوید.
و ما چگونه میتوانیم این زبان تودهها، این زبان مردم را فراگیریم؟ نمیتوانیم آن را در پشت درها و پنجرههای بسته یاد بگیریم. تنها با گشودن درها و پنجره ها و اجازه دادن به وزش نسیم هوای تازهای که توده های مردم تنفس میکنند میتوانیم آن را فرا گیریم. آن را زمانی فرا میگیریم که مسئولیت خود را در قبال سرنوشت و آینده ی میهن و خلقمان احساس کنیم. تبلیغ رفقای فرانسوی ما در حال حاضر برای وحدت خلق بر علیه ۲۰۰ خانواده چیزی بیش از یک هجای سبکدار درخشان است. این تبلیغ تجلی احساس بزرگ و اصیلی است «ما فرانسه هستیم، خلق و میهن فرانسه، ما کمونیستها پیگیرترین و پرشورترین مدافعان خلق، زندگی میهن، فرهنگ آن و غنای پایان ناپذیر آن هستیم که به دست چندصد خانواده که تجسم استثمار سرمایه داری اند، غارت میشود». زبان جدید از یک روش جدید تاکتیکی نشأت میگیرد. ما یک گروه منزوی نیستیم و در پشت درهای بسته به بحث ننشسته ایم، ما قلب مردم و مغز توده هاییم، حزبی که روزی فرانسه خواهد بود.
چیزهای بسیاری هست که باید از رفقای فرانسوی بیاموزیم؛ ترانه های خلق فرانسه و ساخته های استادانه ی ادبیات فرانسه آفتاب درخشان میهن ها و پرتو درخشان تاریخ انقلابی آنها به زبان آنها راه مییابد. و هنگامی که «تورز»٢ سخنرانی خود را در کنگره نه با تحلیل خشک، بلکه با توصیفی تکاندهنده از غنا و زیبایی فرانسه آغاز میکند، مشخص کننده موضع و زبان حزب کمونیست فرانسه است. رفقای ما در دیگر احزاب کمونیستی کوشیده اند به اصطلاح به شکلی تصنعی زبان جدیدی خلق کنند، کوشیده اند بیانیه ها و مقالات خود را با واژه ها و عباراتی که فاشیستها به کار میبرند بیارایند، کوشیده اند خود را با زبان دشمن منطبق سازند به جای آنکه نیاز دارند را از سرچشمه ی پربار زبان مردم بگیرند. این درک نادرست و خطرناک در آلمان چیزی نمیتواند نادرست تر از این باشد که عناصری از عبارت پردازی های زبان موهن هیتلر و گوبلز به عاریت گرفته شود، بلکه برعکس ما باید زبان جنگهای دهقانی و سرودهای مردمی را بیاموزیم، زبان شلینگ و گوته، هومر و داریته، زبان آزاد و غنی مردم آلمان را فرا گیریم. نباید از این کار هراس داشته باشیم. البته بدون اشتباه کردن نخواهیم آموخت. شاید گه گاه لحن نادرستی را اتخاذ کنیم، اما اگر به زبان خشک و خسته کننده ی قطعنامه ها سخن نگوییم، بلکه به زبان زیبا و زنده ی خود مردم حرف بزنیم، مردم ما را درک خواهند کرد.
به هرچیزی واکنش نشان دهید و به سرعت واکنش نشان دهید! ما باید به هر چیزی که برانگیزنده ی احساس در میان تودهها و مورد علاقه ی آنهاست واکنش نشان دهیم و آن هم واکنشی سریع. در این رابطه میتوانیم از رفقای فرانسوی، از نمونه ی کنگره ی آنها، از بیانیه های آنها و از ارگانهای مرکزیشان «اومانیته» بیاموزیم. هیچ مسئله ای در زندگی اجتماعی نیست که آنها نسبت به آن بی تفاوت باشند؛ چه چیزی میتواند از این نادرست تر باشد که یک کمونیست بگوید «این به من مربوط نمیشود»؟ نه! همه چیز به ما مربوط است، خواه به مسائل اقتصادی ربط پیدا کند، خواه به مدرسه و به سیاست خارجی مربوط شود، یا خانواده، موازنه ی پرداختهای خارجی یا زوال فرهنگی، ترویج و یا تبلیغ ما باید متنوع تر و همه جانبه تر شود و حیطه ی وسیعتری را دربرگیرد و نه فقط خواسته های اقتصادی مردم، بلکه همچنین هر نیاز دیگر آنها را به حساب آورد. ما کمونیستها برآنیم که جهان را از نو بسازیم. ما درباره ی هر آنچه که در جهان سرمایه داری اتفاق میافتد نظر و عقیده ی خود را پیدا میکنیم. لحظاتی هست که برخی مسائل ظاهرا فرعی می نمایند، یک محاکمه ی سراپا رسوا، مسئله ی پرچم، نمایش یک فیلم، ممکن است هیجان مستقیم و بیشتری در میان توده ها ایجاد کند تا یک مالیات یا عوارض جدید، وقایعی که مستقیما بر توده ها اثر میگذارند، باید برای تبلیغ به کار گرفته شوند.
تبلیغ ما باید از واقعیتهای موجود زندگی و نه از اصول کلی برخیزد. این به ویژه در مورد تبلیغ محلی ما صادق است. در یک شهرستان در کشوری که حزب ما در آن غیرقانونی است دو کودک از گرسنگی تلف شدند، اما روزنامه حزب ما سرمقاله ی محلی ای درباره ی ژاپن منتشر کرد. نمونه ی دیگری را از کشور فاشیستی در نظر بگیرید. در یک کارخانه ی بزرگ، کارگران دست به اعتصاب اعتراضی زدند، اما کمیته ی محلی گزارش این امر را در صفحه ی آخر به چاپ رساند و تمام صفحات دیگر را به مسائل کلی سیاسی تخصیص داد. اینها شیوه های بد تبلیغ هستند. ما باید بلافاصله درباره ی مسائلی که تهییج کننده اند مسائلی که در لحظه ی معین برای توده ها نگران کننده و ناراحت کننده اند سخن بگوییم و حتی این خطر را بپذیریم که موضع ما ممکن است صددرصد درست نباشد.
در حالی که به سرعت به تمام مسائل روز واکنش نشان می دهیم، باید به کلام مکتوب بیش از حد بها داده، ولی البته تبلیغ شفاهی را نیز کم بها قلمداد نکنیم. بعضی از رفقای ما تصور می کنند که تهیه ی سریع یک اعلامیه نقطه ی اوج باشکوه تبلیغ است یا فکر میکنند که اگر مرکب سیاه به روی کاغذ سفید آمد حزب به وظیفه ی خود عمل کرده است، این به معنی کم بها دادن به تبلیغ مستقیم و زنده از دهان به دهان، از شخص به شخص است، در صورتی که میتوانیم به شیوهی دیگری به مردم نزدیک شویم. اعلامیه چیزی است ضروری و یا اگر لازم است که توده های وسیع مردم از امری به سرعت مطلع شوند و منظر حزب را در آن مورد بدانند. اعلامیه کاملا ضروری است، اما اعلامیه نمیتواند جایگزین تبلیغ شفاهی یا روزنامه یا جزوه شود.
باید با دقت ویژه شعارهای خود را برگزینیم. اولین اصل آن است که شعارهای زیاد بیرون ندهیم، نباید توده ها را با فهرستی طولانی از شعارها رو به رو کنیم. این کار تنها مسئله را مغشوش میکند و نیروی ضربتی هر شعار جداگانه را تضعیف میکند. تبلیغ ما نباید لحنی یکنواخت و خسته کننده داشته باشد. باید وجوه مختلف زندگی اجتماعی توده ها منافع و نیازهای زحمتکشان را دربرگیرد و با پیگیری خستگی ناپذیر گویی با چکش به درون آگاهی مردم رانده شود، به طوری که هیچکس نتواند از تأثیر آن مصون بماند، برای کسب این توانایی شعارهای ما باید مستقیما قابل فهم باشد. باید به عمیقترین امیدهای آنان مربوط باشند. شعارهای پیچیده و یا دوپهلو نباید داده شوند.
باید از تجربه ی تلخ توسط دشمنان خود بیاموزیم. اما تحت هیچ شرایطی نباید عنصر ابهامی که غالبا به وسیله ی فاشیسم به کار برده میشود به عاریت گرفته شود. شعار بلشویکها بعد از انقلاب فوریه در روسیه، «نان، صلح، آزادی»، الگویی است برای بخشهای کمینترن و نیز شعار رفقای فرانسوی ما «ثروتمندان را وادار کنیم بپردازند» همین خصوصیت را دارد.
شعارهای ما نه فقط باید روشن و ساده و برای ذهن هر کسی قابل فهم باشند؛ حتی اگر این فرد از نظر سیاسی مجرب نباشد، این شعارها باید واقعا قابل اجرا باشد و برای تودهها عملی به نظر برسند، قابل اجرا در آینده ای که کاملا در ورای افق نیست. شعارهایی که با وجود رابطه ی بلاتردیدشان با برنامه های ما در نظر توده های مورد خطاب و یا غیرقابل فهم و یا غیرعملی باشند شعارهای بدی هستند. فرقه گرایانه خواهند بود اگر این شعارها را بدهیم و خود را با این فکر تسکین دهیم که «اگر تودهها نمی فهمند بدا به حالشان، این ما هستیم که حقانیت تاریخی داریم و نه آنها که به ما گوش نمیدهند». زیرا هدف ترویج و تبلیغ ما متقاعد ساختن توده هاست، البته عالی می بود اگر توده ها هم اکنون آماده بودند تا به مبارزه ی مستقیم برای دیکتاتوری پرولتاریا اقدام کنند، اما از آنجا که برای این عمل آماده نیستند، ما ابتدا باید شعارهایی را بدهیم که تودهها را به مبارزه رهنمون شود. اگر شعارهایی را طرح کنیم که در خود درست اما انتزاعی باشند و به آینده ی دور مربوط شوند و رابطه ای با نیازهای مستقیم تودهها نداشته باشند، این تبلیغ بد است. تبلیغ خوب آن است که بتوانیم آرزوهای تودهها و اراده ی حزب را در چند کلام کوتاه، ساده و پرمعنی بیان کنیم.
نادرستی استدلالهای دشمن را ثابت کنید!
تبلیغ ما تا کنون از تکالیف و امکاناتی که حزب ما با آن روبه روست بسیار عقب مانده است، توده های عظیم مردم به حرکت درآمده اند، آنها ناپایداری شدید و عدم قابلیت اعتماد جهان سرمایه داری کهنه را دریافته اند، آنها در جستجوی راهی برای خروج از بحران و خطر جنگ اند. قلبهایشان، ذهنهایشان بیش از هر زمان دیگر تشنه ی وضع جدیدی است. آنها به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و به کمونیسم بیش از هر زمان دیگر علاقه مندند. آنها صدها سؤال طرح میکنند و میخواهند که ما به صدها سؤال پاسخ دهیم. اما آنها تنها به ما گوش نمیکنند، آنها همچنین به «روحدزدان، فاشیستها» گوش میدهند. تودهها چیز جدیدی میخواهند، چیزی نیرومند که قادر باشد بر آینده ی آنها تأثیر بگذارد. در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد که با پرتوانترین تبلیغات به همه ی سؤالات پاسخ دهیم. و نادرستی استدلال دشمن را ثابت کنیم. افق های وسیعی را برای آنها که تشنه ی کمک اند بگشاییم.
گاه خلاص کردن خود از این احساس که ما به درستی نقش خود را و عظمت تکالیفمان را در لحظه ی معین تاریخی درک نمی کنیم غیرممکن است. میلیونها مردم به ما گوش سپرده اند اما ما بسیار کم چیزی به آنها میگوییم. ما باید مشارکت همه ی آنهایی که عقاید ما را دارند و هوادار این عقاید هستند تأمین کنیم، مشارکت همه ی آنهایی را که توانایی نوشتن دارند و قادرند آن چیزهایی را که ما برایشان میجنگیم خلاقانه بیان کنند، به دست آوریم. بدینوسیله ارتش کاملی از کتابها، جزوه ها و روزنامه ها تشکیل دهیم و به کمک آنها با تبلیغات وحشتناک دشمن مقابله کنیم. باید درباره ی اتحاد جماهیر شوروی تبلیغ کنیم، اما تبلیغی نو و زنده. به جهانیان بگویید که چگونه ملل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی زنده و بیدار می شوند و مردم جوان در آنجا چگونه زندگی میکنند، دموکراسی پرولتری چگونه توسعه مییابد. انسان نوین چگونه متولد میشود، چگونه به بلوغ می رسد و همه ی اینها را نه زبان خسته کننده ی قطعنامه ها و گزارشهای رسمی، بلکه به زبان تجربیات زنده، زبانی که پُر بار و بر است بیان کنید و باید علیه جنگ کتابها بنویسیم، درباره ی جبهه ی خلق درباره ی دموکراسی، درباره ی مرام انترناسیونال کمونیستی و بیش از همه درباره ی اصولمان، درباره ی قدرت شوراها، درباره ی جهانبینی کمونیستی، به اعماق تاریخ نظر بیفکنیم و با قلم موی درشت و رنگهای درخشان راه بشر را به سوی کمونیسم، مبارزه ی بشر را برای قلمرو شادی و آزادی، کار خلاق و برادری ترسیم کنیم، در حالی که در آستانه ی جهان نوی ایستاده ایم، جسورانه از شکوه و غنای این جهان سخن برانیم. باید قبل از همه و بیش از هر چیز مردم جوان را که فاشیسم می کوشد سوی ایدئولوژی خود بکشاند جلب کنیم. ایدئولوژی فاشیسم را سایه های زوال و تباهی پوشانده و رگه های فساد در آن پرتلألو هستند. جوانان را تا حدی به سوی خود جلب کرده و باید مبارزه ای جدی و بی رحمانه را علیه آن ادامه داد. توسل به ذهن و حواس نباید این تبلیغات را به عامی گری تبدیل کنیم.
در کار تبلیغی، در میتینگ های تودهای میتوانیم با یک داستان مضحک، مخالفی را در هم کوبیم. اما در تبلیغ باید به همهی استدلالها، و در وهله ی اول، به آن استدلالهایی که مبرم ترین و بیشترین تأثیر را برجای میگذارد پاسخ دهیم. بعضی مبلغان خود مخالفتی ایجاد میکنند، نقل قولهایی را از متن بیرون میکشند، آنها را از هم میدرند و فکر میکنند که کار دشمن ساخته شده است. آنها اغلب نتیجه ی معکوس میگیرند. سرانجام اشتباه بزرگی خواهد بود اگر فرض کنیم که بسیاری از مسائل از قبل شناخته شده اند و بدیهی تلقی میشوند. بسیاری اوقات ما چیزهایی را «بدیهی» میگیریم که بیش از همه برای خوانندگان مان معضل فکری به وجود می آورند. چیزهایی که اولین وظیفه ی ما توضیح آنهاست. در نشر هر کتاب و جزوه باید مد نظر داشته باشیم که برای بسیاری از خوانندگان شاید این اولین کتاب یا اولین جزوه ای است که عقاید ما را به آنها منتقل میکند. پس از خواندن اولین جزوه یا کتاب آنها ممکن است بخواهند چیزی بیشتر درباره ی ما بدانند و با سرخوردگی خواهند گفت: «یک نوع زبان مرموز است که من نمی فهمم». هر محصول تبلیغات ما باید روی پای خود بایستد. باید سرزندگی و جامعیت داشته باشد و به خودی خود قابل فهم باشد، همواره باید در نظر داشته باشیم که در حال حاضر تبلیغات ما خطاب به بسیاری از غیر مارکسیستها است که درک مبهمی از حلقه های عقاید ما دارند، آنها ممکن است هر عبارت تبعی را زیر ذرهبین بگذارند اما به وضوح احساس میکنند که آنچه ما به آنها میگوییم یک مهر لاستیکی است، یک نیرومند، زنده و اصیل است و یا صرفا بازتاب کم رمق از ایده های جسورانه و بزرگ کمونیستی است که در کار دگرگون ساختن جهانند. ما باید به فکر این مردم جدیدی که به ما گوش فرا میدهند باشیم و باید به زبانی نو سخن بگوییم که نه فقط قابل فهم، بلکه مهیج نیز هست. تکالیف عظیم و نیز امکانات عظیمی در پیشِ رو داریم، برای اجرای این تکالیف و به کارگیری کامل آن امکانات باید تبلیغاتمان را به نهایت درجه ارتقاء دهیم و تقویت کنیم. باید که آوای بلند و روشن صداهای ما به درماندگان کمک کند، متزلزل ها را ثبات بخشد و مبارزان را سرشار از قاطعیتی عظیم سازد. تبلیغ مناسب، دیوار دروغ سرمایه داری را درهم خواهد کوبید. بنابراین رفقا ترویج بیشتر! تبلیغ بیشتر!
۲«موریس تورز، رهبر حزب کمونیست فرانسه از دهه ی ۱۹۳۰ تا دهه ی ۱۹۶۰»
برگرفته از كانال آموزگار کارگر
اشتراک در شبکه های اجتماعی:
تگ ها :
ترويج
