سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ | 13 - 01 - 2026

Communist party of iran

تخریب طبیعت در منطق انباشت سرمایه


بحران محیط زیست در جهان معاصر  به واقعیتی عینی و فراگیر بدل شده است که بنیان‌های مادی حیات انسانی و طبیعت را تهدید می‌کند. این بحران  نتیجه  شیوه تولید سرمایه‌داری و منطق انباشت بی‌وقفه آن است. در این منطق، طبیعت به‌مثابه منبعی خام، رایگان و پایان‌ناپذیر فرض می‌شود که باید هرچه سریع‌تر به ارزش مبادله تبدیل گردد.


سرمایه‌داری در روند ناگزیر گسترش خود، خواه در قالب توسعه صنعتی، خواه کشاورزی تجاری یا شهرنشینی، همواره با تصرف و تخریب فضاهای طبیعی همراه بوده است. بر اساس آمار سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد ، هر سال حدود ۱۲ میلیون هکتار جنگل در جهان از بین می‌رود؛ مساحتی که از کل مساحت کشورهایی چون ایسلند بزرگ‌تر است. این روند، نه استثنا بلکه قاعده‌ای ساختاری در نظامی است که بقا و سودآوری‌اش به تخریب وابسته است.


جنگل‌زدایی، خشکاندن تالاب‌ها و تبدیل اراضی طبیعی به زمین‌های کشاورزی صنعتی یا پروژه‌های شهری، همگی در خدمت ادغام هرچه بیشتر طبیعت در مدار بازار جهانی صورت می‌گیرند. پیامد این روند، فروپاشی چرخه‌های طبیعی و تضعیف ظرفیت بازتولید اکوسیستم‌هاست. تالاب‌ها از مهم‌ترین زیست‌بوم‌های تنظیم‌کننده چرخه آب و کربن‌اند، اما طی یک قرن گذشته بخش بزرگی از تالاب‌های جهان نابود شده‌اند. این تخریب گسترده به کاهش شدید تنوع زیستی انجامیده است. گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که نرخ انقراض گونه‌ها در دهه‌های اخیر ده‌ها برابر نرخ طبیعی بوده است. این ارقام بیانگر بحرانی هستند که نه فقط محیط زیست، بلکه امنیت غذایی، سلامت عمومی و ثبات اجتماعی را نیز در معرض خطر قرار داده است. کشاورزی صنعتی، که بر پایه تک‌کشتی، مصرف گسترده کود و سم شیمیایی و بهره‌برداری فشرده از منابع آب بنا شده، اگرچه در کوتاه‌مدت بازدهی ظاهری ایجاد می‌کند، اما در بلندمدت به کاهش بهره‌وری واقعی می‌انجامد. خاک‌های فشرده و بی‌جان، نیاز به نهاده‌های بیشتر را افزایش داده و وابستگی کشاورزی به سرمایه را تشدید می‌کنند.


بحران محیط زیست در ایران، جلوه‌ای مشخص اما ریشه‌دار در همین منطق جهانی دارد. طرح‌های انتقال آب بین‌حوضه‌ای، نمونه بارز توسعه نابرابر و آمرانه‌اند؛ پروژه‌هایی که بدون توجه به ظرفیت‌های اکولوژیک، برای تأمین نیازهای صنعتی و کشاورزی سرمایه‌محور طراحی شده‌اند. حوضه آبریز کارون طی دهه‌های اخیر با انبوهی از سدها و تونل‌های انتقال آب مواجه بوده است. کاهش شدید آبدهی این رودخانه باعث پیشروی آب شور در پایین‌دست و افزایش شوری آب تا بیش از ۴۵۰۰ میکروموس شده است؛ سطحی که عملاً آب را برای کشاورزی و حتی مصرف انسانی نامناسب می‌سازد. این وضعیت نه یک حادثه طبیعی، بلکه پیامد مستقیم سیاستهای رژیم جمهوری اسلامی و طبقه حاکم است.


طرح‌های کشت و صنعت نیشکر در خوزستان، با تولید زه‌آب‌های شور، بحران را تشدید کرده‌اند. نتیجه این سیاست‌ها نابودی حدود چهار میلیون اصله نخل و از بین رفتن بخش عمده نخلستان‌های خرمشهر و آبادان بوده است. این تخریب، به‌طور مستقیم معیشت هزاران کارگر و کشاورز را نابود کرده و مهاجرت و فقر را گسترش داده است. شیوه ی حاکمیت در این میان را نمی‌توان به ناکارآمدی یا فساد تقلیل داد. دولت در چارچوب سرمایه‌داری، کارگزار بازتولید منافع سرمایه است. تصمیمات زیست‌محیطی، در نهایت تابع الزامات انباشت و ادغام در بازار جهانی‌اند. مدیریت لگام‌گسیخته، نه انحراف، بلکه شکل متناسب حکمرانی در چنین ساختاری است.


در سطح جهانی، پیامدهای این نظام به‌روشنی قابل مشاهده است. آلودگی هوا سالانه موجب مرگ حدود ۷ میلیون نفر می‌شود و تغییرات اقلیمی امنیت غذایی بیش از ۳ میلیارد انسان را تهدید می‌کند. سرمایه‌داری با وعده بهره‌وری و رشد، در عمل شرایط مادی تولید، یعنی خاک، آب و هوا را تخریب کرده و آینده خود را نیز به خطر انداخته است. بحران محیط زیست، چهره عریان شیوه تولید سرمایه‌داری را آشکار می‌کند. تا زمانی که طبیعت به کالا و سود معیار تصمیم‌گیری باشد، تخریب ادامه خواهد داشت. برون‌رفت از این بن‌بست تاریخی، نه در اصلاحات جزئی و نه در «سرمایه‌داری سبز»، بلکه در گسست از منطق سود نهفته است.


برای مقابله با تخریب محیط زیست اگرچه فعالیت آگاهگرانه به منظور رواج فرهنگ پیشرو و رفتار مسئولانه در قبال محیط زیست امر تعطیل ناپذیر کمونیست ها محسوب می شود، اما در عین حال بایستی تأکید کرد در نظامی که همه چیز بر پاشنه گردش سرمایه و کسب سود می چرخد و هر روزه هستی انسان ها و محیط زیست قربانی سوداندوزی سرمایه می شود، پیشروی در مبارزه علیه تخریب محیط زیست و ایجاد بهبودی در این زمینه جز با در افتادن با  مناسباتی که به حکم ماهیت ذاتی اش هر روزه گوشه ای از طبیعت را به ویرانی می کشد؛ امکان پذیر نیست.  تنها با مالکیت اجتماعی منابع طبیعی، برنامه‌ریزی دموکراتیک تولید و اولویت نیازهای انسانی و اکولوژیک می‌توان پیوند گسسته انسان و طبیعت را ترمیم کرد. اکولوژی سوسیالیستی، نه یک آرمان انتزاعی، بلکه ضرورتی تاریخی برای بقای زندگی است. رهایی انسان از سلطه سرمایه، هم‌زمان رهایی طبیعت از منطق ویرانگر انباشت است. این دو مسیر از هم جدا نیستند؛ هر دو در گرو دگرگونی انقلابی نظم موجود‌اند.

سخن روز: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله

https://alternative-shorai.tv

https://cpiran.org

https://komala.co

https://t.me/peshrawcpiran

www.facebook.com/Peshrawcpiran

www.instagram.com/Peshrawcpiran1

https://t.me/KomalaCpiranTv

اشتراک در شبکه های اجتماعی: