تحریف تاریخ و واقعیت ها درگنده گویی از «کمپین یک میلیون در خدمت به منحرف کردن مبارزات رادیکال زنان
دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵
لیلا پرنیان

این روز ها در گرامیداشت بیستمین سالگرد «کمپین یک میلیون امضا» برخی از دست اندار کاران اصلی آن و رسانه هایی هم چون صدای آمریکا در برنامه«میدان» و دویچه وله فارسی، چنان با آب و تاب از این کمپین سخن به میان آورده اند که گویی این کمپین و فعالیت هایش زمنیه ساز خیزش عظیم «زن زندگی آزادی» با پیشقراولی زنان بوده است!
به جرئت می توان گفت پس از دوره ی کوتاهی که کمپین یک میلیون امضا- که چند ماه پس از کارزار زنان که در خارج کشور شکل گرفت- نظرات و اهداف اش را مشخص تر بیان کرد، سازمان زنان هشت مارس جزء معدود تشکلات زنانی بود که علیه تفکر و عملکرد لیبرالی« کمپین یک میلیون امضا»، موضع گیری کرد*. چرا که ما فعالین این سازمان، بعنوان بخشی از گرایش انقلابی زنان به درستی نوک پیکان مبارزه ی خود را در طی نزدیک به سی سال به سمت رژیم زنستیز جمهوری اسلامی به عنوان عامل و مسبب اصلی فرودستی زنان نشانه رفته ایم تا بتوانیم صف وسیعی ای از زنان عاصی از این ستم را در خدمت به انقلاب متحول و متشکل نمائیم. در نتیجه هر نظریه و عملی که به کند شدن مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی خدمت کند را مورد نقد قرار داده و خواهیم داد.
در این جا برای آن دسته از زنان بویژه زنان جوانی که از «فتوحات» کمپین یک میلیون امضا با خبر نیستند به طور بسیار بسیار فشرده به آن می پردازیم و بر این واقعیت بار دیگر تاکید می کنیم که جنبش زنان، جنبشی است متشکل از گرایشات گوناگون و علت آن هم، ربط مستقیم به خواسته ها و اهداف و منافع طبقاتی هر گرایشی در رابطه با رفع ستم بر زن دارد. چرا که هر گرایشی تحلیل خود را نسبت به موضوع ستم بر زن و راه برون رفت از آن را، پیش می گذارد. اما در نهایت دو گرایش اصلی در جنبش زنان خود نمایی می کند. یک گرایش راه نجات زنان از ستم را در ترمیم و قابل تحمل کردن سیستم سرمایه داری مردسالار و تغییر و تصحیح برخی قوانین به نفع زنان هم چون «کمپین یک میلیون امضا» جستجو می کند و گرایش دیگر هم چون «سازمان زنان هشت مارس» از آن جا که ستم بر زن را به عنوان یکی از پایه های سیستم ستم و استثمار سرمایه داری حاکم می داند، بر همین اساس، سرنگون کردن این سیستم از طریق انقلاب واقعی را به عنوان آغازی برای پایان دادن به ستم بر زن پیش می گذارد.
شکل گیری کمپین یک میلیون امضا و اهداف آن
در شهریور ۱۳۸۵ «کمپین یک میلیون امضا…» اعلام موجودیت کرد. این کمپین با طرح برخی از خواسته های زنان تلاش کرد توجه برخی گروهها و هستههای مجزا را بسوی خود جلب و جذب کند. این کمپین برای پیشبرد اهداف خود سه سند، بیانیه، کلیات طرح و جزوه حقوقی را پیش را گذاشت.
در بیانیه اول کمپین تغییر سن بلوغ که نه سالگی بود، دیه نابرابر زن و مرد، شهادت نابرابر زن و مرد، حق حضانت، حق طلاق، حق خروج از کشور، تعدد زوجات، را بعنوان قوانینی که باید تغییرکرده و اصلاح شوند، مشخص کرد. یکی از مهمترین مسائلی که در «کلیات طرح» و خواستههای «کمپین یک میلیون امضا» بر آن تاکید شد، این بود که خواستهها هیچ گونه مغایرتی با اسلام ندارند. توضیح دادند که تقاضای بازنگری در قوانین تبعیضآمیز درخواستی غیر مشروع و مخالف اسلام نیست و هیچ گونه ضدیتی با مبانی اسلام ندارد، زیرا جزو اصول دین به شمار نمیآیند و بسیاری از فقها از جمله آیت الله صانعی یا آیت الله بجنوردی سال هاست که بازنگری در قوانین تبعیضآمیز علیه زنان را مورد تایید قرار دادهاند و تغییر آنها را مغایر با اسلام ندانسته اند.
آن جایی هم که قرار بود با «آگاه» کردن مردم از طریق «چهره به چهره» در چارچوبه اهداف خود، امضا گرفته شود، در حقیقت این گرد آوردن مردم و به طور مشخص زنان، تاکتیکی بود برای فشار به بالاییها که این کمپین و گردانندگان اصلی آن را جدی بگیرند و تن به برخی اصلاحات بدهند.
اعلام مغایر نبودن دین اسلام با حقوق زنان از جانب کمپین، آن هم در کشوری که یک دولت اسلامی بر سر کار است و اسلامی بودناش به موقعیت اسارت بار زنان در حجاب اجباری و قوانین مبتنی بر شریعت اسلامی وابسته است، عوام فریبی محض است. درست در مقابل موضع «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز»، موضع کارزار «لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازاتهای اسلامی» که چندین ماه قبل از کمپین از جانب زنان مبارز و رادیکال در خارج راه اندازی شده بود قرار داشت. کارزار زنان معتقد بود که برای لغو قوانین نابرابر و مجازاتهای اسلامی کوتاه شدن دست دین از کلیه شئونات زندگی زنان حیاتی است. به عبارتی مبارزه برای جدایی دین از دولت؛ و این امر هم بدون سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی که پایههایش بر سرکوب و فرودستی زنان با اتکا به ایدئولوژی اسلامی قرار گرفته است، ممکن نیست.
کمپین یک میلیون امضا که متشکل از زنان اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی بود برای این که بتواند نظریات خود دال بر اصلاح تدریجی قوانین مربوط به زنان را در چارچوب نظام جمهوری اسلامی مقبول جلوه دهد، دست به ترجمه و نشر، تبلیغ و ترویج فلسفه ی پراگماتیستی از پایه گذاران این مکتب ارتجاعی زد. مهر انگیز کار که همواره با بخش رادیکال جنبش زنان ضدیت داشته است، این نظریه را در آن دوره پیش گذاشت که : « می توان عاقبت اندیشی کرد و به فمینیسم ملایم و میانه رو و متعادل که متناسب با ویژه گی های فرهنگ ایران است مجال داد تا خود را به طور گوناگون، دینی و غیر دینی، بومی و جهانی تعریف کند؛ … و در برابر فمینیسم افراطی و انفجاری که شاخه هایی از فمینیسم است مقاومت ایجاد کند». در واقع مهر انگیز کار به رژیم جمهوری اسلامی اندرز می دهد که مانع گرایش میانه رو و اصلاح طلب نشوید، بگذارید آن ها میدان دار موضوع زنان بشوند تا فمینیست های افراطی را خنثی کنند و مانع از انفجاری شدن اوضاع شوند.
در زمان خیزش ۸۸ و شرکت نسبتا وسیع زنان و به طور ویژه زنان جوان و ایستادگیشان در مقابل نیروهای سرکوبگر، سخنگویان و طراحان و گردانندگان اصلی «کمپین یک میلیون امضا» آسمان و ریسمان را به هم بافتند که به زنان بقبولانند که موضوع زنان و خواسته هایشان از مسائل کلان جامعه نیست و طرح آن در خیزش، مکانیکی است چرا که «زمین مشترک» یک «خواست معین حداقلی» یعنی «رای من کو» میباشد.
این طرز تفکر به هیچ عنوان بازتاب واقعیت نبود. چرا که از یک طرف شرکت وسیعتر و سهم گرفتن هر قشر اجتماعی در یک جنبش و مبارزه تودهای، تنها با طرح خواسته هایشان امکانپذیر است و از طرف دیگر طرح خواستهها و شعارها است که میتواند ماهیت هر جنبش اجتماعی را مشخص کند. در همان زمان هم گفتیم که «تنها برای کسانی که قرار است بخشی از جمهوری اسلامی باشند و یا جمهوری اسلامی را تعدیل و ترمیم کنند، طرح خواستهای جنسیتی زنان مقرون به فایده نیست؛ چرا که طرح مطالبات مشخص زنان، همه جناحهای حکومتی را نشانه میرود و در روند تکاملی خود به هر چه قطبیتر شدن مبارزات مردم و روشن شدن صف دوست و دشمن کمک میکند. واقعیت اینست که پاشنه آشیل هر دو جناح جمهوری اسلامی، حمایتشان از موقعیت اسارت بار زنان است…» ( از مقاله به نام زنان علیه زنان-لیلا پرینان). تاریخ ادامهیابی مقاومت و مبارزه زنان علیه حجاب اجباری و اوجیابی آن در خیزش «زن زندگی آزادی» صحت این موضع گیری را به روشنی نشان داد.
اتفاقا آن چه را که در خیزش ۸۸ با وجود شرکت گسترده زنان در آن، میتوان به عنوان یکی از نقاط ضعف و کمبود چشم گیر بر شمرد، عدم طرح خواستههای زنان و در راس آن عدم طرح مخالفت آشکارتر با حجاب اجباری بود.
مبارزه و مقاومت زنان علیه حجاب اجباری و نفی آن از جانب کمپین یک میلیون امضا
گرایش لیبرال از زمان شروع فعالیتهای خود در نیمه دوم دههی ۷۰، تا تشکیل «کمپین یک میلیون امضا» و پس از آن «همگرایی جنبش سبز زنان»، نه تنها سخنی در مورد مخالفت با حجاب اجباری نگفت، بلکه حتی از مقاومت و مبارزه زنان در برابر حجاب اجباری حمایت هم نکرد. گفتند حجاب موضوعی مربوط به زنان نیست و برای بیاهمیت جلوه دادن مبارزه و مقاومت زنان علیه آن عامدانه و هدفمند، مبارزه تاریخساز زنان علیه حجاب اجباری در ۸ مارس ۵۷ که نه تنها در تهران، بلکه در شهرهایی هم چون سنندج، آبادان، تبریز، رشت و…، پیش رفت و ادامه یافت را تحریف کردند و نوشتند: «… در آن دوره التهاب انقلابی، لشکر کشی به خیابان و بسیج مردمی برای گروههای مختلف حامی انقلاب به راحتی قابل مقایسه نیست با روزهایی که جامعه در آرامش به زیر سایه دولتی مستقر و با ثبات، بسر میبرد. از همین رو وقتی به کل تظاهرات و جمعیتی که به منظور اعتراض (و نیز شرکت در “مراسم ۸ مارس”) شرکت کرده بودند نگاه میکنیم نمیتوان این تظاهرات و راهپیماییها را در مجموعاش “واکنش بسیار گسترده” از جانب زنان قلمداد کرد». (از کتاب حجاب و روشنفکران – نوشین احمدی خراسانی صفحه ۱۹۲). برخلاف این ادعا در آن روزها مقابله کردن با رژیمی که به اسم انقلاب به قدرت سیاسی رسیده بود کار بسیار سختی بود و هر انتقاد کوچکی میتوانست از جانب حتی مردم عادی به خشونت کشیده شود. اما با این اوصاف زنان اولین گروه اجتماعی بودند که صدای پای استبداد دینی را شنیدند و با مقاومت و مبارزه تاثیر گذار و الهام بخش علیه حجاب اجباری توانستند جمهوری اسلامی را به عقب نشینی وادار کنند و جنبش نوین زنان را پایهگذاری نمایند.
اما دلیل اصلی این که چرا اینان هرگز به موضوع حجاب اجباری حتی نزدیک نشدند و چشم خود را بر مقاومت و مبارزه روزمره زنان علیه حجاب اجباری بستند، نزدیکی و همکاریشان با بخشی از زنان حکومتی «اصلاح طلب» بود. قرار بود با اتکا به این زنان بتوانند کمی رژیم جمهوری اسلامی را تعدیل کنند تا بدین وسیله برخی از خواسته هایشان بر آورده شود.
در راستای همین هدف، افراد و گروههایی از این گرایش با تئوریهای نسبیت گرایی به میدان آمدند تا بگویند که حجاب بخشی از فرهنگ و سنت ماست و ربطی به انقیاد زنان ندارد. برخی با تئوری گاندی و نلسون ماندلا به میدان آمدند تا خشم زنان را کنترل کنند. اعلام کردند اسلام با حقوق زنان منافاتی ندارد. بسیج و سازماندهی توده ایشان را با پختن آش نذری همراه کردند. نقطه اتکایشان را بر آیت اللههای «اصلاح طلب» گذاشتند تا بتوانند دیه این قانون ارتجاعی را بین زن و مرد برابر کنند و با بوق و کرنا آن را مطالبهای پیروزمندانه به حساب آورند!
حال و پس از چهل و هفت سال مبارزه و مقاومت زنان علیه حجاب اجباری و اوجیابی آن در خیزش «زن زندگی آزادی»، مجبور به عکس العمل شده اند . می خواهند این مبارزه که بویژه پس از خیزش ژینا و ادامهیابی آن، به قدری وسعت یافته که چهره خیابانها با حضور گسترده زنان با پوشش اختیاری عوض شده است؛ را با زور و با چسب نا چسب شان به فعالیت های خود در کمپین یک میلیون امضا مربوط کنند. تاریخ جنبش نوین زنان علیه حجاب اجباری را اراده گرایانه و هدفمند خط بزنند و یا در «بهترین» حالت آن را محدود کنند و مدعی شوند که با حرکت ویدا موحد «اولین حرکت بعد از سالها در داخل کشور علیه حجاب اجباری شکل گرفت».( بیدار زنی: جنبش زنان و انتخاب روش های مبارزه –فروغ سمیع نیا) این ادعاها واقعی نیست و تحریف تاریخ مقاومت و مبارزه زنان است. میتوان گفت حرکت ویدا موحد که با پوشش اختیاری و سر چوب قرار دادن روسری در بلندایی در خیابان انقلاب ایستاد، رساندن این مبارزه به مرحله کیفیتا نوینی بود. میتوان گفت این حرکت متهورانه، مبارزه زنان طی دهه ها علیه حجاب اجباری را از حالت تدافعی به تعرضی تغییر داد.
وظیفه هر فعال و نیرویی که دل در گرو تغییرات ریشهای در موقعیت ستمدیدگی زنان دارد این است که بر مبنای واقعیت ها، حقیقت گویی کند. حضور هزاران نفر به مدت شش روز در خیابانها با شعارهای انقلابی در ۸ مارس ۵۷ علیه حجاب اجباری، ادامهیابی آن پس از یک وقفه زمانی در دههی ۶۰ در طی دههها و بنا بر گزارشات خود رژیم بازداشت هزاران هزار زن به خاطر «بد حجابی» در هر تابستان، چنان زمینههایی برای مبارزه بوجود آورده بود که بر متن شرایط عینی شکل گرفته در دی ۹۶ و خیزش تهیدستان، ویدا موحد زن پیشرو توانست با جسارت، فشرده مبارزه و مقاومت زنان در بیش از چهار دهه را ارتقا دهد و به آن شکل تعرضی بخشد.
در عین این که مبارزه زنان بر بستر حاد شدن و شدت گرفتن تضاد مردم با رژیم جمهوری اسلامی به پیش میرفت. خیزش دی ۹۶ و آبان ۹۸ و کشتار متعاقب آن و مبارزات اقشار و اصناف، جامعه را ملتهبتر کرد و خشم و انزجار مردم از رژیم جمهوری اسلامی قدرت بیشتری گرفت.
در تابستان ۱۴۰۱، رژیم در پی طرح عفاف و حجاب زن ستیزانهاش قصد داشت در جامعه قدرت نمایی کند. اما این جامعه دیگر جامعه سالهای اواخر ۵۰ و اوایل ۶۰ نبود. زنان تجربه بیش از چهار دهه مقاومت و مبارزه علیه حجاب اجباری را در دست داشتند و در برابر این طرح زن ستیزانه فرصت را از دست ندادند و با ظاهر شدن با پوشش اختیاری در اماکن عمومی این طرح را به ویژه در روز «عفاف و حجاب» به ضد خود و به روز رسوایی رژیم و اهدافش بدل کردند.
ماجرای دستگیری سپیده رشنو به عنوان عضوی از جنبش تودهای زنان علیه حجاب اجباری و شکنجه او برای کشاندن ش به اعتراف اجباری همراه با حملات خشونت بار و ضد زن مامورین گشت ارشاد به زنان دیگر در کوچه و خیابان به دلیل داشتن پوشش اختیاری، خشم عمومی را برانگیخت به گونهای که همه چیز از التهاب در جامعه حکایت میکرد و نشان از آن داشت که جامعه دیگر در پوسته خود نمیگنجد. با قتل وحشیانه ژینا امینی، جامعه تحمل نیاورد و منفجر شد.
در واقع قتل دولتی ژینا امینی جرقهای شد تا انباری از باروت خشم فرو خوردهای که بیش از چهار دهه جنگ علیه زنان با محوریت حجاب اجباری، ظلم و ستم و استثمار علیه کارگران و زحمتکشان، علیه ملیتهای تحت ستم، علیه مهاجرین و پناهجویان افغانستانی، علیه اقلیتهای مذهبی، علیه اقلیتهای جنسی و جنسیتی، گسترش خفقان و دیکتاتوری، بازداشت های فله ای و اعدام و…؛ انباشت شده بود را منفجر و آتشی را در سراسر جامعه برپا کند. آتشی که زنان نقش اساسی در برافروختن آن در خیزش «زن زندگی آزادی» داشتند. زنانی که با اتکا بر تجارب بیش از چهار دهه مبارزه و مقاومت علیه حجاب اجباری – که هیچ ربطی به «کمپین یک میلیون امضا» نداشت – و هم چنین مبارزه علیه سایر قوانین ضد زن جمهوری اسلامی، توانستند نقش پیشقراولی خود را در این خیزش ایفا نمایند. این آن واقعیتی است که باید منعکس و بیان شود.
برخورد کمپین یک میلیون امضا به ملیت های تحت ستم
دیدگاه انحرافی و ضربه زننده کمپین یک میلیون امضا و پیشبرندگان آن در مورد این که «اسلام با حقوق زنان در تضاد نیست» و یا این که «موضوع حجاب اجباری، موضوع زنان نیست»، در دیگر موضع گیری ها و یا بهتر است گفته شود درموضع سکوت اختیار کردن های آنان هم مشهود است. از آن جمله می توان به سکوت اینان در رابطه با ستم و ظلم وحشیانه بر ملل گوناگون هم چون ملیت تحت ستم بلوچ، کُرد، عرب؛ تُرک و…؛ اشاره کرد .تنها زمانی آن هم به صورت کوتاه و گذرا یادی از زنان این منطقه شد که تعدادی از زنان کُرد به «کمپین یک میلیون امضا» پیوستند.
اما «کمپین یک میلیون امضا» هرگز بر سر تاریخ این مناطق که در طی یک صد سال گذشته، با مبارزه علیه ستم ملی و سرکوبهای دولت حاکم در هر دوره گره خورده است، سخنی به میان نیاورد. سرکوبهایی که تحت عنوان «حفظ تمامیت ارضی» بشکل سیستماتیک و بیرحمانه انجام پذیرفته است. کاملا روشن است که زنان این مناطق علاوه بر ستم جنسی/ جنسیتی و ستم طبقاتی، نسبت به زنان مرکزنشین از یک ستم دیگر در رنج اند: ستم ملی؛ بیجهت نیست که با قتل دولتی ژینا امینی، کلید مبارزه سراسری با شعار «ژن ژیان ئازادی»، توسط مردم بویژه زنان مبارز کُرد ، زده شد.
در همین راستا است که این گرایش و به طور مشخص «کمپین یک میلیون امضا» در رابطه با مهاجرین که عمدتا مهاجرین افغانستانی ساکن ایران هستند، هیچ عکس العملی نشان نداد و در مورد زندگی اسارت بار آنان بویژه نسبت به وضعیت زنان افغانستانی که جز ستمدیده ترین بخش زنان در ایران هستند ، سکوت اختیار کردند ؛ آن هم در شرایطی که حملات سیستماتیک و سرکوبگرانه، تبعیض و ستم و فوق استثمار، توهین و تحقیر و برخوردهای فاشیستی و شونیستی؛ نه تنها از سوی رژیم جمهوری اسلامی، بلکه از جانب مردم بویژه ملت فارس نسبت به افغانستانیها بیداد میکرد و کماکان هم میکند.
روشن است که هیچ فرد و تشکیلات و کمپینی هم چون «کمپین یک میلیون امضا» نمیتواند بدون افشای سیاستهای نژاد پرستانه و زن ستیز جمهوری اسلامی علیه زنان و کل ستمدیدگان افغانستانی در ایران، بدون مبارزه با تفکرات نژاد پرستانه در میان مردم، بدون اتحاد و همبستگی مبارزاتی با زنان افغانستانی و بدون سازمان دهی و متشکل کردن آنان، بدون ایجاد موقعیت برای قرار گرفتن پیشروان آنان در رهبری مبارزات زنان، خود را پیشروِ مبارزه علیه ستم بر زن بنامد.
دو رویکرد و دو دورنما
همواره گرایش رفرمیست و لیبرال جنبش زنان که مجموعا «کمپین یک میلیون امضا» را تشکیل دادند، بخش رادیکال، مبارز و انقلابی جنبش زنان را هم چون: «کمیته زنان سقز»، «زنان دانشجوی کُرد»، «جمعی از زنان کارگر در کردستان»، «زنان دیگر»، سازمان زنان هشت مارس (ایران-افغانستان) و…؛ کاملا آگاهانه و نقشهمند حذف نموده است. این حذف کردن و تلاش برای نادیده گرفتن از سوی این گرایش تا جایی پیش رفت که، حتی زمانی که قبل از «کمپین یک میلیون امضا»، بزرگترین تظاهرات زنان در خارج توسط «کارزار مبارزه برای لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازاتهای اسلامی علیه زنان» در ۵ روز به طور موفق و تاثیر گذار انجام پذیرفت، سخنی و اشارهای به آن نشد و نمی شود.
آن چه که باید یک بار دیگر برآن تاکید شود این حقیقت است که از همان ابتدا، در برابر جنبش زنان، دو راه و دو هدف خودنمایی کرد و کماکان میکند. گرایشی به این باور بود که میتوان از طریق جمع کردن و اتحاد زنان سکولار، فمینیستهای اسلامی، اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی و لابیگری با هدف کسب ذره به ذره و گام به گام زنان به خواستههای خود دست یابند. در مقابل، گرایش رادیکال و انقلابی زنان بود، که در واقع ادامه دهندگان جنبش نوین زنان که در ۸مارس ۵۷ پایهگذاری شد، بودند و از همان ابتدای شکل گیری بر این باور بودند که مبارزه برای بدیهیترین خواستههای زنان از جمله آزادی در انتخاب پوشش، حق حضانت و طلاق، اشتغال، سقط جنین، سفر، انتخاب شریک زندگی، حق داشتن هر گرایش جنسی و…؛ باید به گونهای سازماندهی شود که به انقلاب، ضرورتی که بر خاسته از عینیت و واقعیت جامعه است، کمک کند. چرا که با وجود یک رژیم تئوکراتیک دینی سرتا پا زنستیز، غیر ممکن است که زنان به هیچ یک از خواستهای خود دست یابند. این دورنما بدرستی پیش گذاشته شد که کسب اولیهترین خواستهای زنان به طور واقعی تنها پس از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از طریق انقلاب و به روی کار آمدن یک دولت نوین محقق خواهد شد. این آن مسیری بود و هست که در طی دههها، تمامی فعالیتهای نظری و عملی این گرایش رادیکال و انقلابی را در خدمت به این راه و افق هدایت نموده است.
در مورد موضوع اتحاد
در رابطه با این که «کمپین یک میلیون امضا» توانست جمعی از زنان را به گرد خود جمع کند و این روز ها در بیستمین سالگرد آن روی آن تاکید می شود، باید گفت که اتحاد امر مثبتی است، اما معیارو هدف هر اتحادی در هر زمان و در هر مکانی، تعیین می کند که این اتحاد در خدمت مردم و در این جا زنان و منافع آنان قرار دارد یا نه. ممکن است گفته شود که در داخل ایران و در آن روز های شکل گیری «کمپین یک میلیون امضا» شرایط امنیتی و خفقان، برای جذب حداکثری نمی توانستند شعار سرنگونی رژیم زنستیز جمهوری اسلامی را در فراخوان خود، پیش گذارند، اما این متحوای فراخوان است که تعیین می کند که آیا این فراخوان و یا هر فراخوان دیگری و خواسته های طرح شده در آن در خدمت منافع اکثریت زنان قرار دارد و یا ندارد. «کمپین یک میلیون امضا» اتحادی از زنان سکولار لیبرال و زنان اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی در خدمت به منافع طبقاتی شان شکل گرفت و برای عملی کردن این منافع، فعالیت نمود.
و در آخر
علیرغم نفی مسئولین اصلی «کمپین یک میلیون امضا» از فعالیت های سازمان یافته و تقدیس جایگاه «والای» شبکه های اجتماعی، نداشتن تشکیلات زنان یکی از محرومیت های واقعی جنبش رادیکال زنان بوده و هست. توجه داشته باشیم که در تمامی خیزشهای سالهای اخیر، بویژه خیزش «زن زندگی آزادی»، علیرغم پیشتازی زنان در آن، علیرغم جسارت و از خود گذشتگی، علیرغم فدا کاری و نهراسیدن از دشمن و علیرغم دستاوردهای مورد اتکا برای پیشروی؛ محدودیتهای جدی خود را نیز به نمایش گذاشت. یکی از مهمترین کمبودهای عام همه این مبارزات و خیزشها و متکاملترین آن خیزش «زن زندگی آزادی»، خصوصا در بین زنان، محرومیت از داشتن تشکلات مستقل و رادیکال زنان بود. خیزش «زن زندگی آزادی» به طور کل نشان داد که هر چقدر هم که مبارزه رادیکال و گسترده باشد، اما نمیتواند خود به خودی یک رژیم که دارای وسیعترین تشکیلات سرکوبگرانه، از نیروهای نظامی گرفته تا قضایی و زندانها و غیره می باشد و از پشتیانی امپریالیستهای شرق و غرب نیز برخوردار است، را در هم شکند.
اما همان گونه که اشاره شد، یکی از دلایل اصلی که باعث شده است مبارزات الهام بخش و موثر زنان و سایر اقشار و طبقات ستمدیده، در خیزشی هم چون خیزش «زن زندگی آزادی» نتواند گامهای به مراتب عملیتری در جهت سرنگونی تمام و کمال رژیم جمهوری اسلامی بردارد، نداشتن تشکلات و ظرفهای تودهای و گسترده مورد نیاز مبارزه در مسیر انقلاب در میان زنان و سایر ستمدیدگان و بویژه تشکیلات رهبری کننده انقلابی آن بوده است. این کماکان یکی از ضعفهای اصلی است که رفع آن باید هدف مبارزاتی همه کسانی باشد که به چیزی کمتر از انقلاب واقعی برای درهم شکستن ماشین ستمگرانه و استثمارگرانه سرمایه داری حاکم و بر قراری دولت نوین و انقلابی که یکی از معیارهای اصلی اش رهایی زنان* از ستم جنسی/جنسیتی است، نمیاندیشند.
سازمان زنان هشت مارس(ایران-افغانستان)
۲۲شهریور ۱۴۰۵
*شما می توانید برای درک از تفکر و عملکرد «کمپین یک میلیون امضا» و نقد ما، به مجموع مقالات زنده یاد آذر درخشان، اخگر فرزانه و لیلا پرنیان که در نشریه هشت مارس منتشر شده و در سایت 8mars.comموجود است، مراجعه کنید.
هم چنین می توانید به جمعبندی فشرده ای که اخیرا توسط لیلا پرنیان تحت نام « نگاهی به جنبش زنان از ۸ مارس ۵۷ تا خیزش «زن زندگی آزادی» در همان نشریه و سایت منتشر شده است، مراجعه کنید.
