تجمع هفتگی؛ گامی در مسیر تشکلیابی تودهای
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵
نیما مهاجر
آبان ۱۴۰۵
جنبش اعتراضی برای آنکه از واکنشهای پراکنده و مقطعی فراتر برود و به نیرویی اجتماعی و اثرگذار تبدیل شود، به تداوم، ارتباط منظم میان نیروهای پیشرو و امکان مشارکت پیوستهی تودههای مردم نیاز دارد. اعتراض به یک ستم یا مطالبهی معین ممکن است در واکنش به یک حادثه بهسرعت شکل بگیرد، جمعیت بزرگی را به خیابان بیاورد و برای مدتی فضای سیاسی جامعه را تحت تأثیر قرار دهد؛ اما اگر نتواند راهی برای حفظ ارتباط، بازتولید نیرو و گسترش سازمانیابی خود پیدا کند، با فروکش کردن موج اولیه پراکنده میشود. یکی از ابزارهای عملی برای مقابله با این گسست، تعیین یک روز ثابت در هفته برای تجمعهای اعتراضی است.
تجمع هفتگی را باید فراتر از یک شیوهی تکرار اعتراض و بهمثابه ایدهای برای مقدمهچینی تشکلیابی تودهای در نظر گرفت. اهمیت این ابتکار در آن است که میتواند میان مطالبات واقعی مردم، حضور جمعی در عرصهی عمومی، ایجاد اعتماد و همبستگی و شکلگیری سازوکارهای پایدار سازماندهی پیوند برقرار کند. روز ثابت در هفته، زمان مشترکی برای حضور و هماهنگی فراهم میآورد و به معترضان امکان میدهد در فاصلهی میان دو تجمع، ارتباط خود را حفظ کنند، تجربههایشان را به بحث بگذارند و برای گامهای بعدی تصمیم بگیرند. در این معنا، تجمع هفتگی میتواند نقطهی آغاز حرکتی باشد که از اعتراض به یک مطالبهی مشخص شروع میشود و به ایجاد تشکلهای مستقل تودهای کمک میکند.
از منظر مارکسیستی ـ لنینیستی، سازمانیابی از مسائل بنیادی مبارزهی طبقاتی است. نارضایتی گسترده، بهخودیخود به نیرویی سازمانیافته تبدیل نمیشود. تجربهی زیستهی ستم و استثمار زمانی ظرفیت تغییر اجتماعی پیدا میکند که گروههای درگیر بتوانند منافع مشترک خود را تشخیص دهند، خواستههایشان را صورتبندی کنند، میان بخشهای مختلف جنبش پیوند برقرار سازند و برای ادامهی مبارزه سازوکارهای جمعی بسازند. تشکلیابی تودهای از دل همین نیازهای واقعی و از طریق مشارکت و تجربهی عملی خود تودهها شکل میگیرد. تجمع هفتگی میتواند یکی از حلقههای اولیهی این فرایند باشد؛ ابزاری برای تبدیل اعتراضهای پراکنده به حضوری قابل تشخیص، تکرارشونده و سازمانپذیر.
نخستین گام در مسیر ایجاد یک حرکت اعتراضی پایدار، شناخت بخشهایی از جامعه است که با معضلات و بحرانهای مشترک روبهرو هستند یا مطالبات و افقهای مشترکی دارند. بدون شناخت این اشتراکها، شکلگیری یک حرکت جمعی با پایهی اجتماعی روشن دشوار است. سازماندهی اعتراض از جایی آغاز میشود که این اشتراکها شناسایی و به مطالبهای روشن و قابل پیگیری تبدیل شوند.
کارگران یک رشتهی تولیدی، بازنشستگان، معلمان، بیکاران، زنان محلات محروم یا ساکنان مناطق فاقد امکانات شهری، هر یک میتوانند بر اساس شرایط عینی زندگی خود به کانونهای یک حرکت اعتراضی تبدیل شوند. مطالبات مربوط به دستمزد، امنیت شغلی، آموزش، بهداشت و درمان، مسکن، تورم، بیکاری، محیط زیست، امکانات شهری و حقوق دموکراتیک و جنسیتی، ظرفیت آن را دارند که بخشهایی از جامعه را حول مسائل مشترک گرد هم آورند. انتخاب روز ثابت هفتگی در این مرحله به این کانونها امکان میدهد که از تجمعهای موردی فراتر بروند و حول مطالبات مشخص، ارتباط و هماهنگی پایدارتری ایجاد کنند.
در این مسیر، انتخاب مطالبه باید بر شناخت شرایط واقعی زندگی تودههای کارگر و زحمتکش و ظرفیت بسیج اجتماعی آنها استوار باشد. پیشروان حاضر در هر محیط اجتماعی میتوانند با گفتوگو با بدنهی جامعه، تشخیص دهند کدام مسئله بیشترین ارتباط را با زندگی و تجربهی روزمرهی زنان و مردان ستمدیدهی جامعه دارد و امکان مشارکت گستردهتری فراهم میکند. هدف، طرح شعارهایی جدا از نیازهای واقعی جامعه نیست؛ بلکه باید از دل همین نیازها و مطالبات عینی، زمینهی شکلگیری حرکت جمعی را فراهم آورد.
پس از شناسایی گروههای همسرنوشت و مطالبات مشترک، گام بعدی گردهم آوردن آنان است. ارتباطات مجازی میتوانند در اطلاعرسانی، هماهنگی و گسترش ارتباط میان فعالان نقش مؤثری داشته باشند، اما جایگزین کامل حضور و ارتباط مستقیم تودهها نمیشوند. گردهمایی فیزیکی فرصتی فراهم میکند تا افراد از تجربهها و مشکلات یکدیگر آگاه شوند، دربارهی راهکارها گفتوگو کنند، اعتماد متقابل بسازند و برای اقدامات مشترک تصمیم بگیرند.
کارگرانی که در یک محل گرد هم میآیند و دربارهی مسائل مشترک خود به بحث و تبادل نظر میپردازند، امکان بیشتری برای شناخت تواناییها و ظرفیتهای یکدیگر پیدا میکنند. همین ارتباط مستقیم به آنان کمک میکند که از انزوای فردی خارج شوند، دریابند مشکلاتشان ریشههای مشترکی دارد و برای پیگیری مطالبات خود به یکدیگر اتکا کنند. و با ایجاد احساس قدرت جمعی، دلگرمی تداوم مبارزه را بوجود بیاورند
از این منظر، تجمع هفتگی میتواند به فضایی برای تقویت همبستگی، اعتماد و اتکای متقابل تبدیل شود؛ عناصری که برای هر نوع سازمانیابی پایدار ضروری هستند.
در شرایطی که بخشهای مختلف جامعه بهواسطهی پراکندگی جغرافیایی، فشارهای اقتصادی و سرکوبهای سیاسی از یکدیگر جدا نگه داشته میشوند، همین تجربهی حضور مشترک اهمیت بیشتری پیدا میکند. تجمعهای منظم میتوانند زمینهی شناخت متقابل گروههای اجتماعی را فراهم کنند و به آنان امکان دهند که از مبارزات یکدیگر حمایت کنند. در این روند، مطالبات اقتصادی و معیشتی هر بخش میتوانند در کنار مطالبات دیگر گروهها قرار گیرند و افق گستردهتری از همبستگی اجتماعی شکل بگیرد.
ایدهی برگزاری تجمعهای منظم هفتگی ابتدا از سوی بازنشستگان کارگری اهواز عملی شد و به سرعت به یک مکانیزم سازماندهنده برای جنبشهای اعتراضی کارگران و دیگر معترضان اجتماعی تبدیل شد. تجمعهای منظم تودهای و انتخاب یک روز واحد در هفته به هماهنگی و سازماندهی سراسری جنبشهای اجتماعی کمک میکند. پیشروان و اعضای فعال جنبش در طول هفته زمان لازم برای بازخورد و بازاندیشی انتقادی را دارند و میتوانند به پیشنهادات و نقاط ضعف و قوت مسیر مبارزاتی بپردازند و در یک روز مشخص از هفته نیز شور و پراتیک مبارزاتی را به انگیزه و امید تداوم راه تبدیل میکنند. جویندگان کار مخصوصا در مناطقی مانند خوزستان و کوردستان که آمار بیکاری بیشتری دارند میتوانند با کمک همین ایده به راهاندازی جنبش اجتماعی بیکاران کمک کنند. زنان به عنوان یکی از ستمدیدهترین اقشار اجتماعی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و مخصوصا کارگران زن و زنان محلات کارگری و حاشیهی شهرها نیز میتوانند با انتخاب یک روز اعتراضی در هفته، جنبشی را با خواست آزادی و برابری سازمان دهند. دانشآموزان و نوجوانان و جوانان نسل Z نیز میتوانند از همین مکانیزم نظم دهنده استفاده کنند و خواستهای برحق خودشان را به یک جنبش اجتماعی بزرگ تبدیل کنند. مسئلهی مسکن و حاشیهنشینی، قطعی آب و برق، گرانی و گرسنگی و دیگر معضلات و آسیبهای اجتماعی نیز میتوانند یک جنبش بزرگ اجتماعی را شکل دهند مادام که تجمعات تودهای منظم و مستمر را سازمان دهند.
پس از شکلگیری ارتباط و گردهمایی حول مطالبات مشترک، مسئلهی تداوم و نظم بخشیدن به حرکت اهمیت پیدا میکند. تجمعی که تنها در واکنش به یک حادثه برگزار شود، معمولا با فروکش کردن موج اولیهی اعتراض پایان مییابد. برای عبور از این وضعیت، باید ابتکارهایی به کار گرفته شود که تجمعها را به شکلی نقشهمند، پایدار و منظم برگزار کرد. انتخاب یک روز ثابت در هفته یکی از سادهترین و در عین حال مؤثرترین این ابتکارهاست.
تعیین روزی مشخص در هفته، زمان مشترکی برای حضور اعتراضی ایجاد میکند. پیشروان و شرکتکنندگان میتوانند برای آن برنامهریزی کنند، ارتباط خود را در فاصلهی میان تجمعها حفظ کنند و تجربهی هر هفته را به برنامهی هفتهی بعد انتقال دهند. این قرار هفتگی، اعتراض را از حالتی واکنشی، لحظهای، خودبهخودی و موردی به حرکتی کنشگرانه، از پیش اندیشیده، مکرر و سازمانیافته ارتقا میدهد. در چنین شرایطی، هر تجمع به حلقهای از یک روند پیوسته تبدیل میشود و امکان انباشت تجربه و تقویت ظرفیت جمعی افزایش مییابد.
تجمع هفتگی همچنین فرصت بازخورد و بازاندیشی انتقادی را فراهم میکند. پیشروان و شرکتکنندگان میتوانند در فاصلهی میان دو تجمع، میزان مشارکت، تأثیر حرکت، واکنش حکومت، نقاط قوت و ضعف و راههای گسترش ارتباط با گروههای دیگر را بررسی کنند. این فرایند به جنبش امکان میدهد که از تجربهی عملی خود بیاموزد و شیوههای مبارزه را متناسب با شرایط تغییر دهد. در نتیجه، تداوم به معنای تکرار مکانیکی یک اقدام نیست؛ بلکه به معنای پیشروی بر پایهی تجربه و یادگیری جمعی است.
در این الگو، هر تجمع قرار نیست بهتنهایی به نتیجهی نهایی برسد. اهمیت آن در استمرار و انباشت تجربه است. هر هفته فرصتی برای سنجیدن میزان مشارکت، بررسی واکنش حکومت، شناخت موانع، اصلاح شیوهی سازماندهی و گسترش ارتباط با گروههای دیگر فراهم میشود. روز ثابت، زمان مبارزه را از حالت نامنظم و وابسته به رخدادهای پیشبینیناپذیر خارج میکند و به بخشی از زندگی جمعی معترضان تبدیل میسازد.
یکی از روشنترین نمونههای اهمیت استمرار هفتگی در ایران، کارزار سهشنبههای نه به اعدام است. این حرکت از اعتصاب غذای گروهی از زندانیان سیاسی در زندان قزلحصار در ۳۰ ژانویهی ۲۰۲۴ آغاز شد و بهتدریج زندانیان زندانهای دیگر نیز به آن پیوستند. انتخاب سهشنبهها با شرایط زندان و انتقال معمول برخی زندانیان محکوم به اعدام به سلول انفرادی در روزهای پیش از اجرای حکم ارتباط داشت.
به این ترتیب، یک اقدام اعتراضی منظم در داخل زندان، با وجود محدودیت شدید ارتباطی و مجازاتهای امنیتی، به کارزاری شناختهشده در سطح کشور و عرصهی بینالمللی تبدیل شد.
اهمیت این کارزار در تداوم آن است. اعتصاب غذای هفتگی زندانیان، هر سهشنبه موضوع اعدام و وضعیت زندانیان محکوم به مرگ را دوباره به عرصهی عمومی میآورد. استمرار حرکت همچنین امکان همبستگی خانوادهها، فعالان حقوق بشر و گروههای مدافع لغو مجازات اعدام را فراهم کرده است. برگزاری منظم و مستمر صدها موردی این کارزار گستره و دوام حرکتی را نشان میدهند که از یک اقدام هفتگی در زندان آغاز شد و به شبکهای از حمایت و همبستگی فراتر از دیوارهای زندان رسید.
کارزار سهشنبههای نه به اعدام به عنوان یکی از پیشروترین جنبشهای اعتراضی حال حاضر که توانسته است با وجود سرکوب و اختناق شدید تداوم و پیوستگی خود را حفظ کند از جلوههای موفق حرکتهای جمعی و منظم هفتگی است که اهمیت این مکانیزم نظم دهنده به جنبشهای اجتماعی را بهتر نشان میدهد. کارزاری که بازتاب بینالمللی پیدا کرده است. جینا رومرو، گزارشگر ویژهی سازمان ملل در زمینهی حق آزادی تجمع مسالمتآمیز و تشکل، و آنا لورنا دلگادیو پرز، عضو کارگروه سازمان ملل در زمینهی ناپدیدسازیهای قهری یا غیرارادی، دو تن از افرادی هستند که از این حرکت حمایت و با اعتصاب غذای زندانیان اعلام همبستگی کردهاند.
نمونهی دیگر، گسترش تجمعهای اعتراضی بازنشستگان در روزهای یکشنبه و دوشنبه در شهرهای مختلف است. گزارشهای منتشرشده از اعتراضهای بازنشستگان و بازنشستگان کارگری در اهواز، شوش، گیلان، سنندج، رشت، تهران، کرمانشاه و اصفهان نشان میدهد که مطالباتی چون افزایش مستمری، پرداخت مطالبات معوق، درمان و بیمه، گرانی و فساد اقتصادی در نقاط مختلف کشور تکرار میشوند. این اعتراضها نشان میدهند که مطالبات معیشتی مشترک میتوانند زمینهی شکلگیری حرکتهایی منظم و فراتر از یک شهر را فراهم کنند.
فراخوان مطالبهگران بازنشستهی کف خیابان گیلان برای یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ در رشت، نمونهای معنادار از تلاش برای پیوند دادن مطالبات گروههای مختلف بود. این فراخوان در واکنش به برخوردهای غیر انسانی با کارگران معترض پتروپارس و فشار بر معلمان، از بازنشستگان میخواست در کنار اعتراض به وضعیت معیشتی خود، نسبت به سرکوب کارگران و فرهنگیان نیز موضع بگیرند. در این حرکت، مسئلهی بازنشستگی از چارچوب محدود یک مطالبهی معیشتی فراتر میرفت و با دفاع از حقوق کارگران شاغل، معلمان و مخالفت با اعدام و سرکوب پیوند میخورد.
چنین پیوندی از منظر مبارزهی طبقاتی اهمیت اساسی دارد. بازنشستهای که با مستمری ناکافی زندگی میکند، کارگری که دستمزدش پرداخت نشده یا به دلیل اعتراض شلاق میخورد، معلمی که برای فعالیتهایش تحت فشار قرار میگیرد و جوان بیکاری که امکان ورود به بازار کار را ندارد، با وجود تفاوت موقعیت اجتماعی و خواستههای فوری، در معرض مناسبات و سیاستهایی قرار دارند که زندگی و حقوق آنان را پایمال میکند. همبستگی میان این گروهها زمانی از سطح اعلام موضع فراتر میرود که در عمل و در میدان مبارزه شکل بگیرد. تجمعهای هفتگی مشترک یا همزمان میتوانند زمینهی چنین همبستگیای را فراهم کنند.
اهمیت روز ثابت و تجمعهای تکرارشونده را میتوان از زاویهی دیگری نیز بررسی کرد. حکومتها و دیکتاتوریهای حاکم نیز، برای تثبیت نفوذ اجتماعی خود و سازماندهی هواداران و مزدورانشان از برنامههای منظم و زمانبندیشده استفاده میکنند. تکرار هفتگی یک برنامه، به آن نظم، قابلیت پیشبینی و امکان بسیج مستمر میدهد. همین ویژگیهاست که این شیوه را برای جنبشهای اعتراضی نیز به ابزاری مؤثر تبدیل میکند.
جمهوری اسلامی نیز از این مهم غافل نشده است و تلاش میکند دانشآموزان را به تجمعات هفتگی شبانه و دفاع از حاکمیت اسلامی بکشاند. در این زمینه، گزارش منتشرشده در ۱۲ آبان ۱۴۰۵ دربارهی دستورالعمل وزارت آموزشوپرورش اهمیت دارد. بر اساس این گزارش، بخشنامهای به شمارهی ۵۰۰/۴۱۳ و به تاریخ ۶ آبان، از ادارات آموزشوپرورش و مدارس خواسته است برای حضور هماهنگ دانشآموزان در تجمع شبانهی ۱۳ آبان و چهارشنبههای پس از آن برنامهریزی کنند.
گزارش همچنین از تأکید بر حضور دانشآموزان و فرهنگیان در برنامههای ۱۳ آبان و شرکت دانشآموزان در نماز جمعهی ۸ آبان با لباس فرم مدرسه خبر داده است. شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران نسبت به این برنامهها، بهویژه با توجه به حضور افراد زیر هجده سال و نامشخص بودن مسئولیت حوادث احتمالی و مسئلهی رضایت خانوادهها، ابراز نگرانی کرده است.
این گزارش نشان میدهد که حکومت از ظرفیت تجمعهای تکرارشونده برای جهتدهی سیاسی و ایدئولوژیک به حضور اجتماعی دانشآموزان استفاده میکند. در عین حال، باید میان سازماندهی داوطلبانهی اعتراض از پایین توسط تودههای تحت ستم و بسیج اداری و حکومتی تمایز گذاشت. تجمع اعتراضی مستقل بر اراده و خواست شرکتکنندگان استوار است؛ اما وقتی نهادهای دولتی از طریق مدرسه و ساختار اداری برای حضور دانشآموزان برنامهریزی میکنند، مسئلهی اجبار، فشار سازمانی، امنیت افراد کمسنوسال و حق انتخاب آنان مطرح میشود. مدرسه باید محیط آموزش و رشد فکری باشد و دانشآموزان نباید به ابزار نمایش سیاسی حکومت تبدیل شوند.
از سوی دیگر، این تناقض نیز قابل تأمل است که ساختارهای حکومتی برای بسیج سیاسی دانشآموزان و حضور آنان در برنامههای مورد نظر خود ظرفیت سازمانی ایجاد میکنند، اما فعالیت مستقل معلمان و تشکلهای مستقل با محدودیت و سرکوب روبهرو میشود. حق تجمع و تشکل تنها برای گروههایی وجود دارد که در خدمت سیاستهای رسمی حکومت قرار دارند. تجمعهای شبانهی طرفداران حکومت بعد از جنگ ارتجاعی و امپریالیستی در خیابانها و میدانها و نفوذ تشکلهای موازی حکومتی در صفوف معلمان و بازنشستگان بخشی از سیاست سرکوب رژیم علیه تشکلهای مستقل است.
تجربهی جنبشهای اجتماعی در کشورهای دیگر نیز نشان میدهد که تکرار منظم تجمعها میتواند به حفظ و گسترش ظرفیت سازمانی یک حرکت کمک کند. تجربهی اعتراضهای شمعی در کرهی جنوبی، بهویژه موج اعتراضی سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷، نشان میدهد که برنامههای هفتگی شنبهها چگونه با جلسات هماهنگی، مشارکت گروههای سازمانیافته و حضور شهروندان عادی پیوند خوردند. در این تجربه، گروههای مختلف امکان داشتند برنامهها و ابتکارهای خود را در چارچوب یک تجمع مشترک عرضه کنند و در کنار آن، فضاهایی برای بحث و فعالیت مستقل شرکتکنندگان شکل بگیرد. این تجربه یادآور آن است که تجمع منظم میتواند هم نقطهی همگرایی نیروهای مختلف باشد و هم فضایی برای حفظ تنوع و ابتکارهای درون جنبش.
پژوهشهایی دربارهی اعتراضهای ایران نیز رابطهی فراخوانهای اینترنتی با بسیج خیابانی را بررسی کردهاند. یافتههای این پژوهشها نشان میدهد که انتشار فراخوانهایی با زمان و مکان مشخص میتواند احتمال حضور اعتراضی در همان زمان و مکان را افزایش دهد و میزان تعامل کاربران با فراخوان نیز در این رابطه مؤثر است. این یافته از یک نکتهی عملی پشتیبانی میکند؛ زمان و مکان روشن، هماهنگی را آسانتر میکند و به افراد امکان میدهد برای حضور برنامهریزی کنند. وقتی این زمان مشخص هر هفته تکرار شود، فرصت شکلگیری عادت جمعی و شبکهی ارتباطی پایدار نیز بیشتر خواهد شد.
اما تجمعهای منظم زمانی به سازمانیابی تودهای یاری میرسانند که دارای افق و دورنمای روشنی باشند و بهتدریج زمینهی ایجاد نهادها و سازوکارهای پایدار را فراهم کنند. برگزاری مجمعهای عمومی، انتخاب نمایندگان مورد اعتماد، ایجاد صندوقهای همبستگی، انتشار نشریات و راهاندازی رسانههای مستقل و برگزاری برنامههای آموزش جمعی، از جمله اقداماتی هستند که میتوانند تجربهی تجمعهای اعتراضی را به ظرفیت سازمانی ماندگار تبدیل کنند. این نهادها امکان میدهند که ارتباط میان شرکتکنندگان از یک روز تجمع فراتر برود، تصمیمگیری جمعی تقویت شود و تجربه و دانش مبارزاتی از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد. در چنین روندی، تجمع هفتگی به نقطهی اتصال فعالیتهای گوناگون یک تشکل تودهای تبدیل میشود و زمینهی پرورش نیروهای آگاه و مسئولیتپذیر را فراهم میآورد.
این فرایند میتواند از گامهای ساده و متناسب با ظرفیت هر حرکت آغاز شود. ارتباط منظم میان شرکتکنندگان، برگزاری نشستهای مشورتی، تقسیم مسئولیتها، ثبت و انتقال تجربهها و ایجاد سازوکارهایی برای تصمیمگیری جمعی، بهتدریج توان سازمانی جنبش را افزایش میدهد. مجمع عمومی میتواند فضایی برای مشارکت مستقیم افراد در تصمیمگیری باشد؛ نمایندگان منتخب میتوانند پیوند میان بخشهای مختلف حرکت را تقویت کنند؛ صندوق همبستگی میتواند در حمایت از افراد آسیبدیده و خانوادههای تحت فشار نقش داشته باشد؛ و رسانهها و نشریات مستقل میتوانند تجربهها و مطالبات جنبش را بازتاب دهند. اهمیت این اقدامات در آن است که مبارزه را از وابستگی به حضور مقطعی افراد خارج میکنند و به آن ظرفیت نهادی و تداوم میبخشند.
با وجود همهی این ظرفیتها، تعیین یک روز ثابت در هفته بهتنهایی تضمینکنندهی موفقیت یک جنبش نیست. اگر تجمعها به مراسمی تکراری و بدون ارتباط با مطالبات واقعی مردم تبدیل شوند، اگر میان شرکتکنندگان و پیشروان جنبش گفتوگو و اعتماد شکل نگیرد یا اگر تجربهی هر هفته به برنامه و تصمیمهای هفتهی بعد منتقل نشود، استمرار زمانی بهتنهایی نیروی سیاسی تازهای تولید نخواهد کرد. روز ثابت باید در خدمت سازمانیابی باشد، نه آنکه جای آن را بگیرد.
از منظر مارکسیستی ـ لنینیستی، سازماندهی مؤثر مستلزم پیوند دادن مطالبات روزمره با شناخت مناسباتی است که آن مطالبات را تولید میکنند. مبارزه برای دستمزد، امنیت شغلی، حق تشکل، مسکن، آموزش و درمان، هر یک از نقطهای مشخص آغاز میشود، اما میتواند به درک مشترکی از ریشههای اقتصادی و سیاسی محرومیتها منتهی شود. تجمع هفتگی فرصتی برای نزدیک کردن این تجربهها، گسترش آگاهی جمعی و کادر پروری است. در این روند، نقش نیروهای پیشرو و فعالان سازمانیافته، کمک به پیوند دادن مبارزات و تقویت ابتکار عمل تودههاست؛ نه تحمیل دستور کار از بیرون و نه جایگزین شدن بهجای خود مردم.
موضوع مهم دیگر، مسئلهی توازن قوا و ضرورت شناخت شرایط مبارزه است. در جامعهای که فعالیت مستقل سیاسی و صنفی با سرکوب و محدودیت روبهروست، سازماندهی تجمعهای پایدار به شناخت دقیق شرایط و توازن قوا نیاز دارد. شکل و شیوهی هر حرکت باید با موقعیت واقعی نیروهای اجتماعی، میزان آمادگی و ظرفیت مشارکت آنان و سطح فشارهای حکومتی تناسب داشته باشد. نمیتوان برای همهی جنبشها و همهی شرایط، یک شکل واحد از سازماندهی تجویز کرد. تشخیص زمان، شیوه و سطح مناسب کنش جمعی، بخشی از مسئولیت نیروهای پیشرو است. بیتوجهی به شرایط واقعی ممکن است هزینههای سنگینی بر فعالان و شرکتکنندگان تحمیل کند و امکان تداوم حرکت را از بین ببرد. در مقابل، ارزیابی واقعبینانهی ظرفیتها و انتخاب روشهای متناسب میتواند به حفظ نیروها و تقویت تدریجی سازمانیابی کمک کند.
در چنین شرایطی، پافشاری بر استمرار و سازمانیابی باید با انعطاف در انتخاب شکلهای مبارزه همراه باشد. شرایط شهرها، محلهای کار و گروههای اجتماعی یکسان نیست. ممکن است در جایی تجمع خیابانی امکانپذیر باشد و در جایی دیگر، شکلهای متفاوت و متناسب با شرایط محلی برای بیان مطالبه انتخاب شود. آنچه اهمیت دارد، حفظ ارتباط میان شرکتکنندگان، پیوند میان کنشها و استمرار سازمانیابی است. روز ثابت باید امکان مشارکت را بیشتر کند و با تغییر شرایط، شکلهای اجرایی آن نیز بتواند تغییر کند.
این موارد، نقش نیروهای پیشرو و پیوند ارگانیک با بدنهی جنبش را برجستهتر میکند. نقش نیروهای پیشرو در این روند، زمانی میتواند به نیرویی مؤثر در تحولات اجتماعی تبدیل شود که بر ارتباط ارگانیک و آگاهانه با تودههای کارگر و زحمتکش استوار باشد. سازمانیابی از پایین، مشارکت واقعی مردم در تعیین مطالبات و شیوههای مبارزه و پرورش ظرفیت تصمیمگیری جمعی، پایههای چنین ارتباطی هستند. فعالیت سیاسی و صدور بیانیه، هر اندازه هم که از نظر محتوایی درست باشد، بدون پیوند با نیروی اجتماعی و توان بسیج آن نمیتواند جای تشکلیابی را بگیرد. معیار سنجش اثرگذاری یک حرکت، میزان ارتباط آن با مطالبات واقعی تودهها و تواناییاش در جلب مشارکت و اعتماد مردم زحمتکش است. تجمعهای هفتگی، اگر به این مسیر خدمت کنند، میتوانند به یکی از حلقههای اتصال مبارزات خودانگیخته به سازمانیابی آگاهانه و پایدار تبدیل شوند.
در این چارچوب، نیروهای پیشرو باید در کنار بدنهی اجتماعی حضور داشته باشند، در شناخت و صورتبندی مطالبات واقعی مشارکت کنند و به رشد ابتکار و توان تصمیمگیری جمعی یاری برسانند. تشکل تودهای زمانی از استحکام برخوردار میشود که اعضایش خود را صاحب و سازندهی آن بدانند و در تعیین مسیر و تصمیمهایش نقش داشته باشند. سازمانیابی مستقل به معنای شکلگیری ظرفیت جمعی برای دفاع از منافع و خواستههای مشترک است؛ ظرفیتی که از دل ارتباط مستمر با مردم و مشارکت واقعی آنان پدید میآید.
بدون چنین پیوندی، فعالان سیاسی ممکن است در مقام تماشاگر یا دنبالهرو حرکتهای خودجوش باقی بمانند و فعالیتشان به صدور بیانیهها و برگزاری آکسیونهایی محدود شود که پشتوانهی تودهای ندارند. در مقابل، هنگامی که نیروهای آگاه بتوانند در کنار کارگران و زحمتکشان به ایجاد تشکلهای تودهای یاری برسانند، امکان اثرگذاری بر مسیر مبارزات جاری و پیوند دادن حرکتهای پراکنده افزایش مییابد. این پیوند باید در عمل و از طریق اعتماد، مشارکت و پاسخگویی شکل بگیرد و معیار سنجش آن نیز میزان استقبال و مشارکت واقعی تودهها است.
یکی دیگر از ظرفیتهای مهم تجمعهای هفتگی، فراهم کردن زمینهی همبستگی میان بخشهایی است که در حالت عادی ممکن است جدا از یکدیگر فعالیت کنند. اعتراض بازنشستگان به مستمری و درمان، مبارزهی کارگران برای دستمزد و امنیت شغلی، اعتراض معلمان به وضعیت آموزش و حقوق اقتصادی، و خواستههای زنان برای آزادی و برابری، هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند. با این حال، قرار هفتگی میتواند فرصتی فراهم کند تا این مطالبات در کنار یکدیگر دیده شوند و هر گروه در روز تجمع، از مبارزهی گروههای دیگر نیز حمایت کند. این تجمعهای منظم همچنین میتوانند ارتباطات بین نسلی را تقویت کنند و شور و انرژی جوانی را در کنار تجربهی مبارزان کارکشته قرار دهد.
برای مثال، اگر بازنشستگان در یک روز مشخص تجمع کنند و کارگران، معلمان، جوانان جویای کار، زنان برابریطلب و دیگر گروهها نیز در همان روز در شهرهای محتلف حضور اعتراضی داشته باشند، هم امکان شکلگیری تصویری سراسری از مطالبات اجتماعی افزایش مییابد هم تجربه و اندوختهی سالها مبارزه در کنار شجاعت و توان جوانی قرار میگیرد. این همزمانی میتواند بهتدریج زمینهی ارتباط مستقیم میان تشکلها و پیشروان را فراهم کند. در چنین وضعیتی، هر تجمع محلی بخشی از یک حرکت گستردهتر خواهد بود و هر گروه میتواند از دانش و قدرت گروههای دیگر بهره بگیرد.
این مسئله برای جنبش بیکاران نیز اهمیت دارد. بیکاری معمولاً افراد را بهصورت جداگانه و پراکنده درگیر میکند و همین پراکندگی، امکان سازمانیابی آنان را دشوار میسازد. انتخاب یک روز مشترک برای طرح مطالبات بیکاران، بهویژه در مناطقی که با بیکاری گسترده و محرومیت ساختاری روبهرو هستند، میتواند به ایجاد هویت جمعی و تبدیل رنج فردی به مطالبهی اجتماعی کمک کند. همین ظرفیت دربارهی زنان کارگر، زنان محلات محروم، حاشیهنشینان و جوانانی که با ناامنی اقتصادی و فقدان چشمانداز شغلی مواجهاند نیز وجود دارد.
در نهایت، اهمیت تجمعهای منظم هفتگی را باید در توان آنها برای ایجاد پیوستگی میان اعتراض، آگاهی و سازمانیابی جستوجو کرد. روز ثابت به جامعه یادآوری میکند که یک مطالبه با پایان یافتن یک تجمع از میان نمیرود و مبارزه برای تحقق آن ادامه دارد. این قرار مشترک، امکان بازاندیشی و ارزیابی را در طول هفته فراهم میکند، به گروههای مختلف فرصت میدهد ارتباط خود را حفظ کنند و به حرکتهای محلی امکان میدهد در یک افق گستردهتر به هم نزدیک شوند.
جامعهای که با انبوهی از مطالبات پاسخنگرفته و نارضایتیهای انباشته روبهروست، به سازوکارهایی نیاز دارد که این اعتراضها را از حالت پراکنده خارج کند و به نیرویی پیوسته و سازمانیافته تبدیل سازد. تجمع هفتگی میتواند یکی از گامهای عملی در این مسیر باشد؛ گامی که از شناسایی مطالبات مشترک و گردهم آوردن مردم آغاز میشود، با ایجاد اعتماد و همبستگی و استمرار حضور جمعی ادامه مییابد و در صورت پیوند خوردن با نهادهای مستقل و سازوکارهای تصمیمگیری تودهای، زمینهی شکلگیری تشکلهای پایدار را فراهم میکند.
قدرت چنین حرکتی در تکرار مکانیکی یک مراسم نیست؛ در آن است که هر هفته بر تجربه، شناخت، ارتباط و توان جمعی هفتهی پیشین افزوده شود. هدف نهایی، تثبیت یک روز در تقویم اعتراضها نیست؛ هدف، ایجاد نیرویی اجتماعی است که بتواند منافع مشترک خود را بشناسد، برای تحقق آنها سازمان یابد و در تعیین سرنوشت خویش نقش فعال ایفا کند. از همین راه است که تجمعهای هفتگی میتوانند از یک ابتکار اعتراضی به مقدمهای برای تشکلیابی تودهای و گسترش مبارزهی آگاهانه و مستقل تبدیل شوند.
