بیانیه پلنوم سوم کمیته مرکزی کومهله در مورد اوضاع سیاسی کنونی، جهتگیریها و وظایف
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵

مرداد ۱۴۰۵
آگوست ۲۰۲۶
جنگ و موقعیت جمهوری اسلامی
اوضاع کنونی خاورمیانه و ایران بشدت تحت تأثیر بنبست دولت آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی در ادامه جنگ تمامعیار و شکست و ناتوانی آنها در برقراری «صلح» قرار گرفته است. دولت آمریکا علاوه بر شکستهای راهبردی و ناتوانی در بازسازی هژمونی رو به افول خود، برای ادامه جنگ با کمبود موشکهای رهگیر و مهمات هدایتشونده مواجه شده و همین واقعیت پایگاههای نظامی آن و متحدانش در حوزه خلیج را آسیب پذیر کرده است. در همانحال بسته شدن تنگه هرمز و جهش قیمت نفت و گاز در بازراهای بینالمللی، نگرانی از رکود اقتصاد جهانی و تبعات این اوضاع بر نرخ تورم و افزایش قیمتها در آمریکا و تاثیرات آن بر جنبش «ماگا» و انتخابات میاندوره ای پیشرو، دولت ترامپ را با مشکلات جدی برای ادامه جنگ روبرو کرده است.
جمهوری اسلامی نیز که با تکیه بر زرادخانه موشکی و پهبادی توانسته پایگاههای نظامی آمریکا و تأسیسات نفت و گاز کشورهای حوزه خلیج را مورد حمله قرار دهد و عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز را مختل کند، اما به لحاظ بنیه اقتصادی توان ادامه جنگ را ندارد. رژیم اسلامی با بستن تنگه هرمز توانست بازار انرژی و اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار داده و آن را به یک اهرم فشار سیاسی علیه آمریکا برای پایان جنگ تبدیل کند. اما در ادامه و با محاصره دریایی بنادر جنوب ایران و کاهش شدید صادرات نفت، روشن شد که قدرت بازدارندگی تنگه هرمز هم محدود است و نمیتواند مانع از سرگیری حملات نظامی آمریکا شود. جمهوری اسلامی با کاهش شدید و قطع صادرات نفت برای تأمین هزینه سنگین ادامه جنگ بشدت تحت فشار قرار دارد، بویژه در شرایطی که به دلیل ابعاد گسترده فقر و بیکاری، تورم و گرانی و اوضاع فلاکتباری که این رژیم به زندگی و معیشت اکثریت مردم ایران تحمیل کرده است، خود را در خطر یک انفجار اجتماعی می بیند.
تفاهمنامه ۱۴ بندی میان دولت آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی نتیجه همین بنبست در ادامه جنگ و شکست و ناتوانی در برقراری «صلح» است. در حالی که در این تفاهمنامه بر پایان جنگ در همه جبههها و تضمین تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان و عبور و مرور آزاد کشتیها در تنگه هرمز و پایان تهدیدات جنگی تاکید شده، اما این تاکیدات نتوانست مانع ادامه اشغال جنوب لبنان از جانب ارتش اسرائیل، ادامه حملات موشکی سپاه پاسداران به نفتکشها در تنگه هرمز و تهدیدات جنگی ترامپ گردد. این موقعیت محصول توازن قوای واقعی در میدانهای مختلف این جنگ است. از اینرو درگیریها و تنشهای نظامی جاری بیش از آنکه نشانه تمایل دو طرف برای از سرگیری یک جنگ تمام عیار باشد، بازتاب تلاش طرفین برای تثبیت برداشت خود از نتایج جنگ چهل روزه و افزایش قدرت چانهزنی و امتیاز گرفتن در مذاکرات است.
با از سرگیری و ادامه حملات نظامی اگر چه سرنوشت تفاهمنامه در ابهام قرار گرفته است، اما مستقل از سرنوشت آن، تعهد دولت آمریکا به تعلیق تحریمها و ایجاد یک صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری با همکاری کشورهای منطقه برای بازسازی اقتصاد جمهوری اسلامی و تعهد به ایجاد سازوکارهای لازم بار پیشبرد این پروژه از جانب آمریکا و استقبال جمهوری اسلامی از آن به معنای آن است که جناحهایی در ساختار جمهوری اسلامی راهبرد بقای نظام اسلامی را از مسیر سازش و مدیریت اختلافات با آمریکا و باز تعریف مناسبات سیاسی و اقتصادی با کشورهای منطقه تعقیب می کنند. این تفاهم چنانکه پیگیری شود و به اجر در آید به معنای یک تحول مهم ژئوپلیتیک در منطقه خاورمیانه است. این به معنای بازآرایی در روابط سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی با کشورهای حوزه خلیج و آمریکا خواهد بود. یعنی پایان قطعی استراتژی تعرض و جنگ بازدارنده جمهوری اسلامی در خاورمیانه، یعنی اینکه جمهوری اسلامی اینبار بجای اینکه با تکیه بر پروژههای هستهای، سازماندهی و تجهیز نیروهای محور مقاومت و مداخله نظامی در کانونهای بحران منطقه، استراتژی بقای خود را تعقیب کند، از مسیر گسترش مناسبات اقتصادی و سیاسی با کشورهای منطقه، سرمایه گذاری کشورهای منطقه در صنایع نفت ایران و مدیریت اختلافات خود با آمریکا در منطقه، بقای خودش را حفظ، و روند جدیدی را برای بازسازی اقتصاد بحرانزده سرمایهداری ایران آغاز خواهد کرد. البته این استراتژی با توجه به پافشاری جناحهایی از حکومت بر انتقام جویی و رویکرد جنگ جنگ تا پیروزی، ساختار رانتی و نفوذ گسترده سپاه پاسدارارن و نهادهای وابسته به بیت رهبری در اقتصاد با موانع زیادی روبرو است. اما آنچه روشن است، تحت فشار واقعی جنگ و ناهمخوانی بنیه اقتصادی حکومت اسلامی با ادامه سیاست جنگ افروزانه، اختلاف بر سر این دو استراتژی متفاوت به محور اصلی جدال و کشمکشهای جناحها و باندهای حکومتی در این دوره تبدیل شده است. فرماندهان و کادر جدید رهبری سپاه پاسداران که نقش اصلی را در تصمیمسازیهای رژیم جمهوری اسلامی دارند، در همانحال که تهاجمی تر در مقابله با آمریکا عمل میکنند، ظرفیت مذاکراه مستقیم و سازش با آمریکا را هم دارند.
تشدید سرکوب و چشمانداز گسترش جنبشهای اجتماعی
با اینحال تغییر در استراتژی بقای جمهوری اسلامی و بازگشت به مذاکره و سازش با آمریکا زیر فشار بن بست جنگ و خطر فروپاشی اقتصادی به هیچوجه به معنای باز شدن فضای سیاسی در جامعه ایران نخواهد بود. در آنصورت نیز تشدید سرکوب همچنان رکن اصلی استراتژی بقاء و تاکتیک محوری رژیم اسلامی برای مقابله با رشد جنبشهای اجتماعی و اعتراضی در جامعه خواهد بود. ادامه موج اعدامها و بویژه تأیید احکام اعدام معترضان پرونده میدان علیخانی اصفهان و اجرای برخی از این احکام، و صدور احکام سنگین زندان علیه فعالان جنبش کارگری و دانشجویی و هنرمندان گویای ادامه همین روند است. اما به رغم تشدید سرکوب سیاسی، رژیم جمهوری اسلامی در برابر دو پدیده حجاب اسلامی و اجباری و آزادیهای فرهنگی به ناچار و از سر درماندگی کوتاه خواهد آمد و با اغماض برخورد خواهد کرد. این تحول ناشی از این واقعیت است که جامعه ایران زیر پوست سرکوب خونین جمهوری اسلامی تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی مهمی را پشت سر گذاشته است. رویآوری گسترده زنان به تحصیلات عالی و ورود آنان به بازار کار غیر رسمی، حضور پرشور و پررنگ آنان در جنبشهای اجتماعی و اعتراضی و بویژه نقش آفرینی زنان در جنبش انقلابی ژینا، نگاه طبقات و اقشار مختلف نسبت به جایگاه زنان در جامعه را تغییر داده است. جامعه به لحاظ فرهنگی نیز مدتها است فرهنگ و ایدئولوژی جمهوری اسلامی را به چالش کشیده و پشت سر گذاشته است. جمهوری اسلامی با وجود شاخ و شانه کشیدن حزبالهیها از زنان بیحجاب و ایجاد محدودیت برای فعالیتهای فرهنگی پیشرو نمیتواند عقربه تاریخ را به عقب برگرداند.
رژیم جمهوری اسلامی نه با ادامه جنگ و نه با در پیش گرفتن مسیر سازش با آمریکا نمیتواند با وعده پایان تحریمها، آزاد شدن پولهای بلوکه شده و گشایش در زندگی اقتصادی مردم … حالت انتظار و دست روی دست گذاشتن را در جنبشهای اجتماعی و اعتراضی دامن بزند. جامعه وارد مرحلهای از انتظار نخواهد شد، تضادهای طبقاتی تشدید و شکافهای اجتماعی عمیقتر خواهند شد. جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان، جنبش نه به اعدام و جنبش دادخواهی و … طی این سالها در نبردی سنگر به سنگر دستاوردهایی را به دست آوردهاند که جنگ و سرکوب نتوانسته آنها را نابود کند. پرورده شدن طیف نسبتا گستردهای از رهبران چپ و رادیکال در دل این مبارزات و درجهای از سازمانیابی، دستاوردها و سرمایههای استراتژیکی هستند که این جنبشهای اجتماعی با تکیه به آن استمرار خود را حفظ خواهند کرد. بنابراین همانطور که اعتراضات کارگران و بازنشستگان و جنبش نه به اعدام در این شرایط جنگی نشان داده اند، تداوم و گسترش جنبشهای اجتماعی و اعتراضی امری اجتناب ناپذیر است.
جنگ و صفبندی نیروها
تجربه جنگ چهلروزه و تداوم حملات آمریکا به زیر ساختهای اقتصادی و اجتماعی و تاثیرات ویرانگر این جنگ بر کار و زندگی و معیشت و جنبشهای اجتماعی و اعتراضی، آلترناتیوها و جریانهای راست جنگ طلب مانند سلطنتطلبان، سازمان مجاهدین خلق را بی اعتبار ساخت و ماهیت مواضع و سیاستهای احزاب ناسیونالیست در کردستان که برای آغاز حملات آمریکا و اسرائیل لحظه شماری می کردند و یا جریانی که تحت نام چپ و کارگر به سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق تداوم بمبارانها امید بسته بود را بیشتر برای مردم ایران روشن کرد. بر خلاف مواضع و سیاستهای جنگطلبانه نیروهای اپوزیسیون بورژوایی، تجربه این جنگها نشان داد که توهم به دستیابی به «آزادی و رفاه و ثبات» از طریق دخالت قدرتهای امپریالیستی تا چه اندازه پوچ و بی پایه و برای جنبش آزادیخواهانه مردم ایران زیانبار و کشنده است.
این جنگ همچنین ماهیت ارتجاعی مواضع و عملکرد نیروهای چپ محور مقاومتی که متأسفانه در مواردی برخی از نیروها و محافل چپ رادیکال تحت نام کمونیسم نیز در دام آن گرفتار آمدند را بیش از پیش بر ملا کرد. نیروهای چپ محور مقاومتی راهبرد بازدارندگی و جنگ افروزی جمهوری اسلامی را بخشی از مقاومت در برابر سلطۀ سرمایه و امپریالیسم معرفی میکنند. چپ محور مقاومتی با دفاع از کارنامۀ جنایتبار رژیم جمهوری اسلامی در داخل ایران و در حمایت و تجهیز گروههای تروریست اسلامی موسوم به محور مقاومت در واقع پیوند عمیق خود را با ناسیونالیسم و عظمتطلبی تحقیر شده سپاه پاسداران و در همانحال ضدیت خود را با جنبش آزادیخواهی در ایران نشان داده است.
در برابر این جنگ امپریالیستی و ارتجاعی و جبهه نیروهای اپوزیسیون راست جنگطلب و چپ محور مقاومتی هواخواه رژیم اسلامی، صف احزاب، سازمانها و نیروهای کمونیست و چپ و انقلابی و یک نیروی عظیم چپ اجتماعی رادیکال قرار دارند که با برملا کردن ماهیت سرمایهدارانه این جنگ و اهداف طرفین و پیامدهای ویرانگر آن بر امنیت و کار و زندگی و مبارزات کارگران و مردم آزادیخواه ایران، بر ضرورت تشدید مبارزه برای آماده کردن ملزومات سرنگونی جمهوری اسلامی تآکید کردند. کومه له و حزب کمونیست ایران به عنوان عضو شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در کردستان و در سطح سراسری از مدافعان پیگیر این سیاست کارگری و سوسیالیستی در قبال جنگ هستند. جنبش سوسیالیستی ایران با تکیه بر همین موضعی که از زاویه دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان در قبال این جنگ ارتجاعی اتخاذ کرد و کارنامه درخشانی که در زمینه کار روشنگرانه در مورد ماهیت این جنگ از خود بجای گذاشت باید به استقبال وظایف خود در دوره پیش رو برود.
با توجه به ارزیابی فوق و از آنجا که به دلیل ابعاد گسترده بیکاری، افزایش ساعت به ساعت قیمت کالاهای مورد نیاز روزانه مردم، بحران کمبود آب و انرژی و شدت فقر و فلاکتی که به اکثریت جامعه تحمیل شده و درماندگی دولت در پایان دادن به این اوضاع، زمینههای عینی تداوم جنبشهای اجتماعی و اعتراضی به قوت خود باقی است، در این دوره مهمترین وظایف ما سوسیالیستها دامن زدن به جنبش کارگری و دیگر جنبشهای پیشرو اجتماعی و اعتراضی و یاری رساندن به ارتقای سازمانیابی این جنبشها و شکل دادن به یک رهبری سراسری است. در همین راستا تعیین دقیق شعارهای تاکتیکی از اهمیت تعیین کنندهای برخوردار هستند، چون توده کارگران و فرودستان جامعه حول شعارهایی که ریشه در نیازها و زندگی واقعی آنها دارد بسیج میشوند. خواست قطع جنگ بیدرنگ، تاکید بر خواستهایی مانند بهداشت و درمان رایگان، آموزش رایگان، بیمه بیکاری در دل جنگ و فقر و فلاکتی که حکومت اسلامی سرمایهداران به اکثریت مردم ایران تحمیل کرده از مقبولیت اجتماعی برخوردارند. یا شعارهایی نظیر زندانی سیاسی آزاد باید گردد، مجازات اعدام لغو باید گردد، آن شعارهایی هستند که تودهگیر شدن آنها میتواند نقش موثری در عقب نشاندن دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی داشته باشند. همچنین شعارهای استراتژیک آزادی، برابری، اداره شورایی یا نان، کار، آزادی، اداره شورایی، شعارهایی هستند در همانحال که اهداف انقلابی و مبارزه برای سوسیالیسم را با عمل سیاسی و مبارزات روزمره پیوند میزنند، و تصویری از چگونگی اداره جامعه در دوره بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی ارئه میدهند، مرز قاطعی نیز با نیروهای اپوزیسیون بورژوایی که خواهان دست به دست شدن قدرت سیاسی از بالای سر مردم هستند را ترسیم میکنند.
وظایف کومهله در کردستان
در کردستان مهمترین وظیفهی ما کمک به آماده کردن کارگران و زحمتکشان و مردم آزادیخواه کردستان جهت پاسخگویی به نیازهای عاجل این دوره و ایجاد فرصت برای پیشروی و خنثی کردن مخاطراتی است که جنبش انقلابی کردستان را تهدید میکند. این فرصتها نه با امید بستن به مداخله قدرتهای امپریالیستی نه از بیراههای که احزاب ناسیونالیست جنگطلب در کردستان پیش پای مردم کردستان نهادهاند، بلکه فقط از طریق برانگیختن و دامن زدن به اعتراضات تودهای علیه جنگ و گرانی، بیکاری، کمبود آب و برق، علیه کشتار کولبران و سرکوبگریهای رژیم جمهوری اسلامی و طرح شعارها و تاکتیکهای منطبق با نیازهای واقعی این دوره ایجاد می شوند. بر متن این جنبشهای اجتماعی و اعتراضی است که فرصت برای ارتقای سازمانیابی این جنبشها، به هم مرتبط کردن شبکه فعالان و سازماندهندگان در سطح شهرهای کردستان فراهم میآید. فعالین کومهله و دیگر سوسیالیستهای انقلابی با نقش آفرینی در این مسیر است که می توانند به وظایف خطیر خود در این دوره عمل کنند.
فقط با برانگیختن و گسترش جنبش های اجتماعی و اعتراضی علیه فقر و فلاکت اقتصادی و بی حقوقیهایی که جمهوری اسلامی به اکثریت مردم تحمیل کرده است می توان فرصت و شرایط مناسب برای ایجاد تشکلهای تودهای در محل کار و زیست کارگران، در مدارس و دانشگاهها، در بیمارستانها، ایجاد کمیتهها، بنکه ها، شوراها و نهادهای تودهای در روستاها و محلات شهرها و تشکیل انجمنها و سازمانهای زنان در محلات را فراهم آورد. از این طریق می توان هر گونه خلاء اداری در مدیریت و اداره جامعه در نتیجه ضعف حکومت اسلامی در هر شرایطی را با مدیریت نهادهای تودهای برخاسته از دل تودهها پر کرد. فقط با ایجاد این سازمانها و نهادهای توده ای است که با بهبود توازن قوا، کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده کردستان قادر خواهند شد از پایین و با تکیه بر این نهادها اداره و مدیریت جامعه را مستقیما در دست بگیرند.
در این دوره گسترش تشکیلات حزبی کومهله نه از طریق خشتروخشت گذاشتن، بلکه از مسیر ایفای نقش در پاسخگویی به نیازهای جنبشهای اجتماعی و کمک به سازمانیابی این جنبشها میگذرد.
در راستای همین جهتگیریها و وظایف و با تکیه بر تجربه جنگ چهل روزه باید زیانبار بودن مواضع و سیاست جنگ طلبانه مرکز همپیمانی احزاب ناسیونالیست جنگطلب در کردستان و محافل هوادار آنها را که جهت براندازی رژیم جمهوری اسلامی خواهان ادامه جنگ و تداوم حملات آمریکا هستند را برای مردم روشن کنیم. این جنگ با ابعاد بیکاری، گرانی و فقر و فلاکتی که به مردم تحمیل کرده و با به حاشیه راندن جنبش های اجتماعی بزرگترین ضربه را به جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی وارد آورده است. سیاست احزاب ناسیونالیست جدای آنکه ریشه در بیباوری عمیق آنها به نیروی تاریخ ساز مبارزه تودهها دارد، مردم را در انتظار نیروی نجاتبخش از بیرون مرزها نگاه می دارد. این سیاست به نیروی همبستگی جنبش حقطلبانه مردم کردستان باجنبش سراسری که جنبش زن زندگی آزادی آن بیش از هر زمانی تحکیم بخشید ضربه می زند، و این در حالی است که پیشروی و پیروزی جنبش انقلابی مردم کردستان در گرو تحکیم همبستگی این جنبش با جنبش آزادیخواهانه سراسری بری سرنگونی جمهوری اسلامی است. تجربه جنگ چهل روزه مانند تجارب تهاجم و مداخله نظامی آمریکا در افغانستان، عراق، لیبی و … بار دیگر نشان داد که این مداخلهگریها نه در ایران و نه در هیچ کجای دنیا غیر از کشتار و ویرانگری و فقر و گرانی و به حاشیه راندن جنبش های اجتماعی نتایجی در بر نداشته است.
لازم است در مورد تاکتیک اعزام واحدهای نیروی پیشمرگ به داخل ایران در شرایط کنونی به احزاب ناسیونالیست در کردستان هشدار داد. اتخاذ این تاکتیک در شرایط میلیتاریزه کردستان به جمهوری اسلامی امکان می دهد که با به دام انداختن و کشتار پیشمرگان، قدرقدرتی توخالی خود را به رخ مردم بکشد و حضور پیشمرگان را به دستاویزی برای تشدید نظامیگری و بگیر و ببندهای گستردهتر، تشدید سرکوب و امنیتی کردن فضای شهرها برای فعالین جنبشهای اجتماعی تبدیل کند. این تاکتیک در شرایط کنونی از مقبولیت تودهای برخوردار نیست و به اعتبار مبارزه مسلحانه در کردستان بشدت لطمه می زند. مشروعیت بی چون و چرای مبارزه مسلحانه در مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی که نزدیک به نیم قرن است علیه مردم کردستان اعلام جنگ داده و کردستان را میلیتاریزه کرده، هر تاکتیک نظامی در هر شرایطی را توجیه نمی کند.
از آنجایی که پیش بینی می شود رژیم جمهوری اسلامی به حملات موشکی و عملیات نظامی علیه اردوگاهها و پایگاههای أحزاب و نیروی اپوزیسیون و پناهندگان سیاسی مستقر در کردستان عراق ادامه دهد، اتخاذ سیاستی فعال و محکوم کردن این حملات و جنایات جمهوری اسلامی و دفاع از امنیت جانی و آزادی فعالیت سیاسی این نیروها همچنان بخشی از وظایف کومهله است.
جمهوری اسلامی با فعال کردن مزدوران محلی در کردستان و احتمال بکار گرفتن گروههای تروریست اسلامی، تشدید فضای ترور و تفرقه افکنیهای ملی و مذهبی را به یک مخاطره جدی تبدیل کرده است که باید در برابر آن با هوشیاری کامل عمل کرد. برای نمونه نباید بگذاریم رژیم جمهوری اسلامی و مرتجعین محلی بین ملیتهای کرد و ترک شکاف و تفرقه ایجاد کرده و این شکافها را به زمینه نزاع تبدیل نمایند. باید از همین امروز با تبلیغ روح اتحاد و همبستگی در میان مردم از هر ملیت و مذهبی که باشند زمینه سر باز کردن این شکافها و تفرقه ها را از بین برد.
باید با تبلیغ مستمر آلترناتیو حاکمیت شورایی، به مردم کردستان اطمینان داد که حاکمیت شورایی و دخالت مستقیم مردم در امر قانونگذاری و امور اجرایی به بهترین نحو ممکن ملزومات تحقق آزادیهای بیقید و شرط سیاسی، برابری کامل زن و مرد، و جدائی دین از دولت و آموزش و پرورش، تأمین خدمات اجتماعی، لغو مجازات اعدام … و حق تعیین سرنوشت مردم کردستان را تامین میکند. تنها تحت حاکمیت شورایی و با مشارکت کارگران و زحمتکشان و همه آحاد مردم کردستان در حیات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه است که مسئله ملی به شیوه دمکراتیک و در جهت منافع کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده کردستان حل میشود و به ستمگری ملی پایان داده میشود.
تمرکز فعالیتهای رهبری کومه له و فعالین کومهله در داخل، تبلیغات سیاسی و کلیه فعالیتهای رسانهای، تلویزیون، شبکههای اجتماعی، نشریه، سایتها باید مطابق نیازهای این دوره در خدمت پیشبرد جهت گیریها وانجام وظایف فوق باشد.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد حاکمیت شورایی مردم در کردستان
زنده باد سوسیالیسم
کمیته مرکزی کومه له – سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
۱۲ مرداد ۱۴۰۵
۳ آگوست ۲۰۲۶
باز نشر: تلویزیون حزب کمونیست ایران و کومەله
www.facebook.com/Peshrawcpiran
www.instagram.com/Peshrawcpiran1
